بستن / باز کردن

پيامهاي عاشورا >> پيامهاى سياسى

      پيامهاى سياسى (تبيين)

اسـلام ، ديـنـى است كه بعد سياسى آن بسيار نيرومند است . احكامى كه جنبه اجتماعى و سياسى دارد ونـقـشـى كـه يـك مـسـلمـان در قبال موضوع حق وباطل بر دوش دارد، نيز اهميّت مساءله حكومت ورهـبـرى ودخـالت مـردم در سـرنـوشـت اجتماعى خويش و نظارت بر روند كارِ حاكمان ومسؤ ولان امور، گوشه اى از اين بُعد را نشان مى دهد.
فـلسـفـه سـيـاسى اسلام وطرح مكتب براى مديريّت جامعه ، به صورت (ولايت)است . معيارهاى ديـن بـراى زمـامـداران ، ملاكهاى ارزشى است . در دوران پيامبر وائمّه ، حكومت از آنِ آنان است ودر عـصـر غـيبت ، حق (ولىّ فقيه)كه نمايندگى از معصوم دارد. مبناى تصدّى حكومت ، لياقت وتوانِ عـلمـى وشـايـسـتگى تقوايى است ، نه زور. حاكمان نيز در چهارچوب (دين خدا) به اداره امور مى پردازند.
بـا ايـن مقدّمه ، عاشورا را حركتى انقلابى بر ضدّ انحراف سياسى ودينى حكّام مستبدّ مى بينيم وقـيـام سـيد الشهدا(ع) را سرشار از بار سياسى . اسارت مردم در چنگ حكومت ظالمانه وتلاش بـراى رهـايـى آنـان وسـپـردن زمـامـدارى بـه (امـام صـالح)بـه قـصـد گـسـتـرش ‍ حـق وعـدل در جـامـعه ، گوشه اى از اين بُعد را نشان مى دهد وحركت امام حسين (ع) و خاندان ويارانش جهت آگاهى بخشى به توده هاى مردم وترسيم سيماى رهبر شايسته و افشاى چهره واليان بى دين ودنياپرست وستمگر، گوشه اى ديگر را.
از ايـن رو(قيام عاشورا) براى همه آنان كه حق طلب ، عدالتخواه ، مبارز، مدافعِ مظلوم ، جهادگر در راه خدا، شهادت طلب ، مصلح اجتماعى وآزاد انديش وآزاده اند، پيام دارد و به گواهى تاريخ ، بـنـيـان بـسـيـارى از نـهـضـتـهـاى ضدّ ظلم ومقاومتهاى در برابر تجاوز و حركتهايى در راستاى تـشـكـيـل حـكومت اسلامى بر درسهاى عاشورا استوار بوده است . اگر ماهيّت سياسى ومبارزاتى قـيـام عـاشـورا بـراى جـهـانـيـان بـخـوبى ترسيم شود، در ميان انسانهاى آزاده وملّتهاى دربند وآزاديخواه ، هواداران وشاگردان بسيارى خواهد يافت .
عاشورا پاسخى به اينگونه سؤ الهاست كه : حاكم شايسته كيست ؟ صفات رهبر مسلمانان كدام اسـت ؟ وظـيـفـه حكومت در قبال مردم چيست ؟ مردم در جامعه اسلامى چه حقوق وچه وظايفى دارند؟ با نظام جور چه بايد كرد؟ براى قيام مردمى چه زمينه هايى لازم است ؟ دامنه امر به معروف ونهى از مـنـكـر تـا كـجـاسـت ؟ مـعيارها ومبناهاى ساختار سياسى جامعه چيست ؟ ولايت وبيعت چه كسى لازم وتكليف آور است ؟ و... مسائلى از اين دست .

      ولايت ورهبرى

از مـهـمترين اصول اسلام ، (ولايت)است ، به معناى تن سپردن به رهبرى پيشواى الهى و اعتقاد بـه ايـنـكـه امـامـان مـعـصـوم ، پـس از پيامبر اسلام ، از سوى خداوند بر مردم ولايت دارند. نظام سـيـاسـى اسـلام وشـيـوه حـكومتى دين بر پايه ولايت است . (ولىّ خدا) حاكم الهى بر مردم است واطاعت اوبه عنوان (اولى الامر) واجب است .
ولايـت ، هـم يـك مساءله عاطفى ودرونى نسبت به (اهل بيت)است ، هم يك مساءله اعتقادى است ؛ يعنى پـيـشـوايـى ائمـه مـعـصـوم را از جـانـب خـدا دانـسـتـن وبـه جـانـشـيـنـى آنـان بـراى رسـول خـدا عـقيده داشتن ، هم يك موضوع سياسى است ، يعنى شيوه ونظام حكومتى در اسلام ، كه در عـصـر حـضـور، ولايـت امـر بـر عـهـده امـامـان اسـت ودر عـصـر غـيـبـت ، مـتـعـلّق بـه فـقـهـاى عادل شيعه است .
ولايت بر مسلمين را امامان ، حقّ خودشان مى دانستند وبه غاصب بودن ديگران عقيده داشتند، چرا كه اين منصب الهى از سوى خدا براى ائمه تعيين شده است وپيامبر اكرم (ص) نيز بارها آن را اعلام داشـتـه اسـت . آنـان كـه بـه نـاروا بـر مـسند زعامتِ مسلمين و خلافت وجانشينى پيامبر تكيه زدند، وصـيـّت وفـرمـان پـيامبر را زير پا گذاشتند. ولايت در اسلام بر پايه لياقت وصلاحيّت است وصالحترين فرد براى زمامدارى مسلمانان امامان معصوم بودند. از اين روامام حسين (ع) فرمود:
(وَ نَحْنُ اَهْلُ الْبَيْتِ اَوْلى بِوَلايَةِ هذَالاَْمْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هذَا الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ).
ما خاندان پيامبر بر تصدى اين امر (وخلافت وحكومت برشما) ازاين مدّعيان ناحق ، سزاوارتريم .
عـقـيـده به اين ولايت ، انسان مُوالى را در خطّ رهبرى (ولىّ خدا) قرار مى دهد، اگر عشق مى ورزد، بـه ولىّ صالح است ، اگر اطاعت وتسليم دارد، نسبت به اوست ، اگر نُصرت و يارى هم دارد، هديه به پيشواى الهى است واگر مى جنگد، در ركاب وبه فرمان حجّت خداست واين موهبتى است كـه برخى يا اساساً چنين باورى ندارند، يا اگر عقيده به ولايت ائمّه هم داشته باشند، گاهى در عـمـل از انـجـام تـكـليـفِ بـرخـاسـتـه از ايـن (ولايـت پـذيـرى)سـر بـاز مـى زنـنـد؛ يـا در عمل ، ولايت ظالمان را گردن مى نهند.
امام حسين (ع) در نامه اى كه به مردم بصره وبزرگان آن شهر نوشت ، از جمله چنين فرمود:
(پـس از آنـكـه خـداونـد، پـيـامـبـرش را بـه سـوى خـويـش برد، ولى مردم حكومت وخلافت را از ما گـرفـتند وما براى جلوگيرى از تفرقه در امّت ، چيزى نگفتيم ، در حالى كه مى دانيم ما براى ايـن حـقِ مـسـلّم ، از كـسـانـى كه آن را عهده دار شدند، شايسته تر وذى حق تريم ... اگر شنواى سـخـنـم بـاشـيـد وفـرمـان مـرا اطـاعـت كـنـيـد، شـمـا را بـه راه رشـد وكمال ، رهبرى مى كنم .)
در سخنانى كه در برخورد با سپاه حرّ داشت ـ كه گذشت ـ امام فرمود:
(فَاِنَّكُمْ اِنْ تَتَّقُوا وَ تَعْرِفوُا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ اَرْضى لِلّهِ)
اگر تقوا داشته باشيد و(حق)را براى اهلش بشناسيد، خدا را بيشتر خشنود مى سازد.
امام ، چون (ولايت)را حق خويش مى دانست ، مردم را به سوى آن فرا مى خواند وبه آن احتجاج مى كرد. پس از مرگ معاويه ، وقتى والى مدينه به دستور يزيد، مى خواست از امام بيعت بگيرد، آن حـضرت نپذيرفت . به فرزند زبير گفت : هرگز بيعت نخواهم كرد، چرا كه امر خلافت پس از بـرادرم حـسـن (ع) از آنِ مـن بود كه معاويه چنان كرد (وبراى يزيد از مردم بيعت گرفت) : (لاَِنَّ الاَْمْرَ كانَ لى مِنْ بَعْدِ اَخِى الْحَسَنِ(ع)...).
در زيـارتـنـامـه هـا گـاهـى لعـنت بر كسانى آمده است كه ولايت آنان را انكار كردند (وَ اُمَّةٌ حَجَدَتْ وِلايَتُكُمْ). وخطاب به امام حسين (ع) بارها تعبير (مولا) بكار رفته است .
تـداوم ايـن ولايـت در عصرهاى پس از عاشورا، گردن نهادن به رهبرى خدايى وتسليم بودن در مـقـابـل اوليـاء خـدا وكـسـانـى اسـت كـه در ديـن بـراى آنـان (ولايـت)قـائل شـده انـد. ايـن بـاور واعـتقاد، بايد همه تلاشها وجهتگيرى ها وموضعگيريهاى انسان را در مسير (ولايت)قرار دهد وحركتِ انسانِ مُوالى ، بر محور (ولايت)باشد.
از سـرمـايـه هـاى مـهمّ نهفته در حركت عاشورا، معرفى (رهبرى صالح)به امّت اسلام و افشاى رهـبـران ناشايست است . فلسفه سياسى اسلام مبتنى بر اين محور است كه عهده دار رهبرى جامعه كسى باشد كه صلاحيّتهاى علمى ، اخلاقى ، حسب ونسب ، مديريّت وقاطعيّت در اوباشد. شناخت ايـن شـايـسـتـگيها دشوار است وگاهى هم در قضاوتهاى مردم ، هوى وهوس يا گرايشهاى خاص ، تـاءثـيـر مـى گـذارد. گزينش الهى برترين انتخاب است . خداوند براى رهبرى جامعه اسلامى امـامـان مـعـصـوم را بـه جـانـشـيـنـى رسـول خدا، تعيين كرده است كه هم (معصوم) اند، هم در جهاتِ الگويى ودارا بودن كمالات لازم ، پيشتاز وبرتر از همه اند. اين خطّ سياسى در مساءله رهبرى از نـقـاط قـوّت وامتياز شيعه است كه براى (رهبر)، ويژگيهاى خاصّى را معتقد است ، چه در مورد امـامـان مـعـصـوم ، چـه نـسـبـت بـه فـقـهـايـى كـه در عـصـر غـيـبـت ، عـهـده دار ولايـت امـر مـى شوند.

      تولّى وتبرّى

ولايـت وبـرائت ، از فـروع ديـن واز واجبات عملى اسلام است ، يعنى با دوستان خدا دوستى كردن وبا دشمنان خدا دشمنى كردن واز آنان برائت وبيزارى جستن . (موالات) ، (ولايت) ، (تولّى)همه از يك ريشه وداراى يك مفهوم است ونشان دهنده همبستگى خطّى ، فكرى ، عملى وسياسى يك مسلمان بـا رهـبـران الهـى وپـيـشـوايـان حـق اسـت . كـسـى كـه ولايـت دارد، يـعـنـى خـدا ورسـول وامـام را (ولىّ) خـويش مى داند وبا عمل صالح وتقوا وطاعت ، به اولياى خدا تقرّب مى جويد وبا آنان پيوند مى يابد.
به فرموده امام باقر(ع):
(لاتُنالُ وِلايَتُنا اِلاّ بِالْعَمَلَ وَالوَرَعِ)
به ولايت ما جز با عمل وپرهيزگارى نمى توان رسيد.
زنـدگـى مكتبى يك مسلمان ايجاب مى كند كه خطّ فكرى وسياسى خود را در جامعه و نسبت به حق وبـاطـل مـشـخص كند وبى طرف نماند، بلكه پيروجناح حق ومطيع (ولىّ خدا) باشد وبا دشمنان ديـن وامـامـت ورهـبـرى صـالح ، سـتـيـز ودشـمـنـى داشـتـه بـاشـد. پـيـونـد مـرامـى بـا اهـل بـيـت پيامبر، يك تكليف است وبرائت از دشمنانشان يك وظيفه ، آن هم نه تكليفى در حدّ شعار وگـفـتـار، بـلكـه در عـمـل ورفـتـار. ايـن ولايـت وبـرائت ، گاهى مسلمان متعهّد را به صحنه جهاد وشهادت هم مى كشد وباكى نيست ، چرا كه در راه خدا است وپاداش دارد.
امام رضا(ع) فرموده است :
(كَمالُ الدّينِ وِلايَتُنا وَ الْبَرائَةِ مِنْ عَدُوِّنا)
كمال دين ، (ولايت)ماست و(برائت)از دشمنانمان .
بـه امـام صـادق (ع) گـفـتـنـد: فـلانى دوستدار شماست ، امّا در بيزارى وبرائت از دشمنان شما ضعيف است وناتوان . حضرت فرمود:
(هـيـهـات ! دروغ مـى گـويـد كـسـى كـه مـدّعـىِ ولايـتِ مـاسـت ، ولى از دشـمـنـان مـا (بـرائت)ندارد.)
در عـصـر امـام حـسـيـن (ع)، حـق در وجـود آن حـضـرت مـتـجـلّى بـود وبـاطـل در چـهـره يـزيـد. يـك مـسـلمان متعهّد، مى بايست كه (تولّى)با اوو(تبرّى)از دشمنانش داشـتـه باشد. ياران امام ، با شجاعت از فرزند پيامبر حمايت ونصرت مى كردند ومخالف جبهه يزيد وابن زياد بودند. سخنان ورجزها واشعارشان اين را نشان مى دهد.
ابوالشعثاءِ كندى در رجز خويش هنگام نبرد، چنين مى گويد:
(يارَبِّ اِنّى لِلْحُسَيْنِ ناصِرٌ
وَ لاِِبْنِ سَعْدٍ تارِكٌ وَ هاجِرٌ)
خدايا من ياور (حسين)وواگذارنده (ابن سعد)م .
برير بن خضير نيز اين گونه اظهار مى كند:
(اَللّهُمَّ اِنّى اَبْرَءُ اِلَيْكَ مِنْ فِعالِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ)
خدايا من از كار اين گروه به پيشگاه توتبرّى مى جويم .
شب عاشورا كه ياران امام ، اظهار پشتيبانى مى كنند، (نافع)برخاسته مى گويد:
(نُوالى مَنْ والاكَ وَ نُعادى مَنْ عاداكَ)
با هر كه دوستدار توباشد دوستى مى كنيم وبا هر كه دشمنت باشد، دشمنى مى كنيم .
خـطّ تـولى وتـبـرّى تـنـهـا در عـصـر امـام حـسـيـن (ع) نبود. خطّ ومرام اوپيوسته در تاريخ هست واقـتـضـاى تـولى وتـبـرّى ، بـه كـار بـسـتـن آن بـا هـمـراهـان وهـم مـسـلكـان امـام ودشمنان اودر طول تاريخ است .
در زيـارتـنـامـه هـاى مـعـصـومـين ، بويژه زيارت سيد الشهدا، بصورت مكرّر موضوع تولّى و تبرى آمده وبه عنوانِ گامى جهت نزديك شدن به خدا به شمار آمده است .
در زيارت امام حسين (ع) مى خوانيم :
(اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ بِزِيارَتِكُمْ وَ بِمَحَبَّتِكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ مِنْ اَعْدائِكُمْ)
من با زيارت ومحبت شما به خدا تقرب مى جويم واز دشمنانتان به خدا بيزارى مى جويم .
همه سلام ها، اظهار محبت ودوستى با امام حسين وائمه معصوم (ع) كه در زيارتنامه هاست ، نشانه (تولّى)است وهمه لعنت ها، عذاب خواستن ها، ابراز ناخرسندى از دشمنانشان ، گواه (تبرّى)از آنـان اسـت وزيـارتـهـا مـوج مـى زنـد از سـلام هـا و لعـنـتـهـا. ايـن نـفـريـن ولعـنـت ، حـتـّى شامل آنان كه با رضايشان ، در صف مخالفان امام قرار گرفتند، مى شود. از جمله مى خوانيم :
(لَعـَنَ اللّهُ قـاتـِلَكَ وَ لَعـَنَ اللّهُ خـاذِلَكَ وَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ رَماكَ وَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ طَعَنَكَ وَ لَعَنَ اللّهُ الْمـُعـيـنـيـنَ عـَلَيـْكَ وَ لَعـَنَ اللّهُ السّائِرينَ اِلَيْكَ... وَ لَعَنَ اللّهُ اَعْوانَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ مُحبّيهِمْ...)
لعنت خدا بر قاتلان تو، بر آنكه تورا خوار كرد، به توتير افكند، بر تونيزه زد، آنان كه بر ضدّ تويارى كردند، به جنگ توشتافتند. لعنت خدا بر همه ياران وپيروان وكمك كنندگان ودوستدارانشان باد.
اين اوج برائت وفراگيرى تبرّى را مى رساند.
در زيارت جامعه وزيارات ديگر از جمله زيارت حضرت عباس (ع) است :
(فـَمـَعـَكُمْ، مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ، اِنّى بِكُمْ مُؤ مِنٌ وَ بِاَيابِكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ بِمَنْ خالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ الْكافِرينَ)
بـا شـمـايم ، با شمايم ، نه با دشمنانتان . به شما وبازگشت شما ايمان دارم وبه مخالفان وقاتلان شما كفر مى ورزم .
كـسـانـى كـه حـسـين بن على را يارى نكردند وفرياد استغاثه اورا شنيدند ولى به نصرت او نپرداختند، مرتكب گناه شدند. اين فرياد (هل من ناصر) پيوسته به گوش مى رسد.
پـيـام عـاشـورا اين است كه در ميدانهاى مبارزه حق وباطل در هر جا وهر زمان ، بى تفاوت نباشيد، بـلكـه بـه يـارى حـق وتـولاّى ولىّ خـدا قـيـام كـنـيـد واز پـيـروان بـاطـل ومخالفانِ امام ، تبرّى بجوييد. تا شهادتى كه در زيارت اربعين مى دهيد، راست باشد، نه دروغ وشعار، آنجا كه مى گويد:
(اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ)
خدايا تورا شاهد مى گيرم كه من ولىّ ودوستدار كسى هستم كه با اوولايت داشته باشد وبا
كسى كه با حسين بن على دشمنى كند، دشمنم .
امام امّت در تداوم اين خطّ در همه اعصار مى فرمايد:
(لعـن ونفرين وفرياد از بيداد بنى اميّه لعنة الله عليهم با آنكه آنان منقرض وبه جهنم رهسپار شـده انـد، فـريـاد بـر سـر سـتـمـگـران جـهـان وزنـده نـگـهـداشـتـن ايـن فـريـاد سـتم شكن است .)

      امر به معروف ونهى از منكر

حـيـات جـامعه اسلامى به حساسيّت مردم نسبت به احكام خدا ونظارت عمومى در امور واليان ومسؤ ولان ومـردم عـادى اسـت . بـه اين مساءله مهم اجتماعى از بُعد مكتب ، (امر به معروف ونهى از منكر) گفته مى شود كه از واجبات دينى بر عهده هر مسلمان است .
(معروف) ، هر كار نيك وشايسته وخداپسندى است كه در دين به آن دستور داده شده است و(منكر)، هر عمل ناپسند وخلافى است كه شيطان به آن دعوت مى كند. اين خوبيها وبديها گاهى در مورد مسائل فردى وجزئى است ، گاهى نيز در امور اجتماعى وحكومتى .
در قـرآن كـريـم وروايـات اسلامى در اهمّيت اين دوفريضه ونقش اصلاحى آنها وزيانها و مفاسد تـرك آن دوتـكليف ، بسيار سخن گفته شده است وبه عنوان (برترين فريضه)به شمار آمده كـه فـرايـض واحـكـام الهـى ديـگـر، در سـايه امر به معروف ونهى از منكر، قوام واستوارى مى يـابـد. در صدر اسلام ، عمل به اين تكليف مهم از سوى مسلمانان واگذاشته شد ومردم به خاطر ترس يا طمع ، از تذكّرهاى زبانى واقدامهاى عملى در اين راه ، كوتاهى كردند ودر نتيجه ، دين به ضعف گراييد وفاسقان مسلّط شدند.
امام حسين (ع) در ضمن بيان انگيزه هاى قيام خويش به اين عنصر مهم اشاره مى فرمايد، آنجا كه مى گويد:
(اُريدُ اَنْ آمُرَ باِلْمَعْرُوفِ وَ انْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.)
يـكى از درسهاى نهفته در اين سخن ، آن است كه فريضه امر به معروف ونهى از منكر، تنها در تـذكـّراتـى نـسـبت به بعضى از گناهان جزئى از سوى افراد عادى خلاصه نمى شود، بلكه قـيـام بـر ضـدّ حـكـومـت سـتـم وتـلاش بـراى اصـلاح سـاخـتـار سـيـاسـى جـامـعـه وتـشـكيل حكومتى بر اساس حق وقرآن نيز از مصاديق امر به معروف ونهى از منكر است ، آنگونه كه امام حسين (ع)، حماسه عاشورايى خود را عبارت از همان دانست
مـرحـله قـلبـى ايـن فريضه ، آن است كه انسان در درون ، دوستدار خوبيها ومعروفها باشد واز منكرات ومفاسد وگناهان بيزار باشد. اين محبت ونفرت قلبى ، به زبان هم جارى مى شود و در عمل هم تجلّى مى يابد. سالار شهيدان نسبت به مرحله قلبى چنين مى فرمايد:
(هنگام وداع با قبر رسول خدا براى بيرون آمدن از مدينه)خدايا من معروف را دوست مى دارم واز منكر بدم مى آيد (اَللّهُمَّ وَ اِنّى اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ وَ اَكْرَهُ الْمُنْكَرَ).
در يـك مرحله جلوتر، آن حضرت در بيانهاى صريح خويش ، يزيد را مردى شرابخوار و فاسق وجـنـايـتـكـار مـى دانـد وپيروان اورا ملازمان شيطان وواگذارندگان (طاعت خدا) مى شمارد وحكومت امـوى را حـرام كننده حلال وحلال كننده حرام معرفى مى كند كه بدعتها را زنده وسنّتها را ميرانده انـد. بـا وجـود ايـن مـنـكرات آشكار در سلطه حاكم ، شوريدن بر ضدّ اوبه عنوانِ نهى از منكر، وظيفه است .
بـا ايـن مـبـناى دينى است كه امام ، بيعت با يزيد را ردّ مى كند وآن را مايه ننگ مى داند و حماسه كربلارا پديد مى آورد.
گـرچـه زبـانـهـاى وابـسـتـه به خلافت ، (حركت مكتبى)اورا نوعى (شورش)وعصيان برضدّ خـليـفـه قـلمـداد كردند كه مستحقّ سركوبى بود، ولى وارثان شهادت ، نبايد پيام خون شهداى كربلارا از ياد ببرند. آنچه در زيارتنامه هاى امام حسين (ع) تاءكيد مكرّر شده كه :
من شهادت مى دهم كه تونماز وزكات را بر پا داشتى وامر به معروف ونهى از منكر كردى ، همه براى تبيينِ فلسفه قيام اوست تا رنگ مكتبى آن در هياهوى تبليغات دشمن گم وكمرنگ نشود.
در زيارت مخصوصه آن حضرت است :
(اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ)
پـيـروان فـرهنگ عاشورا، با الهام از حماسه پيوسته نبض پر حركت جامعه انقلابى اند و نسبت بـه جـريـان امـور ووضعيّت فرهنگى وسياسى حساسيّت نشان مى دهند وبا حضور دائم در ميدان امـر بـه مـعـروف ونهى از منكر، عرصه را بر فساد آفرينان تنگ مى سازند، چون مى دانند كه عقب نشينى وسكوت در اين جبهه ، پيشروى وگستاخى دشمنان حق و فسادگستران در جامعه را به دنبال دارد. (تذكّر لسانى)حدّاقل عمل به تكليف در اين گونه شرايط است واگر اين فريضه ، تـرك وفـرامـوش شـود ، حـدود الهـى تـعـطيل شده واحكام خدا مورد تحقير واستهزاء قرار خواهد گرفت .
امـام حـسـيـن (ع) در مـسـيـر راه كـربـلا، در خـطـبـه اى با اشاره به شرايط پيش آمده واينكه دنيا دگـرگـون شـده و(مـعـروف) ، رخـت بـربـسـتـه وبـه حـق عمل نمى شود واز باطل دورى جسته نمى شود.
شـوق خـود را بـه لقـاء خـدا ومـرگ شـرافتمندانه ابراز مى كند وزندگى در كنار ستمگران را مايه نكبت مى شمارد وچنين شرايطى را زمينه اى مساعد براى قيام مى داند.
سـكـوت در بـرابـر ظلم وبدعت وانحراف ، منكرى بود كه در آن عصر رواج داشت ومردم از ترس جـان يـا بـيـم خـطـرهـا وضـررهـا يـا بـه طـمـع دنـيـا ودريـافـت زر وسـيـم ، در مـقابل آشكارترين منكرات كه در بالاترين سطوح انجام مى گرفت ، اعتراض نمى كردند. قيام كـربـلاراهِ (انـتـقـاد از حكومت جور) و(اعتراض عليه ستم)وقيام بر ضدّ طاغوت را گشود واز آن پـس ، بـسـيـارى از خـون شـهـداى كـربـلاالهام گرفتند ومبارزات خود را مبتنى ومستند به نهضت حسينى كردند.

      عدالتخواهى

از بـارزتـرين مفاسد حكومت اموى ، ظلم به مردم وناديده گرفتن حقوق آنان بود واز بارزترين محورهاى قيام عاشورا نيز عدالتخواهى وستم ستيزى بود.
عـدالت ، فـرمـان خـدا ورسـول اسـت ودامـنـه آن همه امور زندگى را در برمى گيرد، حتّى رفتار عادلانه ميان فرزندان را. ولى جهت بارز وعمده آن . عدالت اجتماعى ومراعات حقوق افراد از سوى حـكـومـتـهـاسـت و(حـكومت جائر) و(سلطه ستم)از زشت ترين منكراتى است كه بايد با آن مبارزه كرد.
امـويـان هـم بـه اهـل بـيـت پـيـامـبـر سـتـم كردند، هم ميان بندگان خدا رفتارى ظالمانه وروشى بـراسـاس طـغـيـان وعـدوان پـيـش گرفتند. تكليف اسلامى هر مسلمان ايجاب مى كرد كه با ستم مـبـارزه كـنـد، بـويـژه كـسـى هـمـچون اباعبدالله (ع) كه در موضع (امام حق) ، تكليف سنگين تر وبـيـشـتـرى داشـت . آن حـضـرت در يـكـى از سـخـنـرانـيـهاى خويش ، با استناد به سخن حضرت رسول (ص) كه قيام عليه سلطه جائرانه را لازم مى شمارد، خود را شايسته ترين فرد براى قيام جهت تغيير حكومت وساختار سياسى قلمداد فرمود، در سخن ديگرى بنى اميّه را اهل ستم به عترت پيامبر دانست : (و تَعَدَّتْ بَنُواُمَيَّةَ عَلَيْنا)(426). ودر نامه اى كه به بزرگان كوفه نوشت ، تكليف ومشخّصه امام راستين را حكومت طبق قرآن وقيام به قسط وحق برشمرد: (فَلَعَمْرى مَا الاِْمامُ اِلا الْحاكِمُ بِالْكِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ).
در سخن ديگر، حركت خويش را براى اقامه عدل ورفع ظلم از مظلومين وايمنى يافتن بندگان خدا ياد كرد: (وَ يَاءْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ).
ايـن هـدف ، در سـخـن ديـگـر يـاران امـام نـيـز ديـده مـى شـود. مـسـلم بـن عـقـيـل پـس از دسـتگيرى ، خطاب به ابن زياد فرمود: ما آمده ايم تا به عدالت فرمان دهيم وبه حكم قرآن فرا بخوانيم .
در زيـارت ابـا عـبـداللّه الحـسـيـن (ع) نيز مى خوانيم : (اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَمَرْتَ بِالْقِسْطِ وَالْعَدْلِ وَ دَعـَوْتَ اِلَيـْهـِمـا) . شـهادت مى دهم كه توبه قسط وعدالت دستور دادى وبه اين دعوت كردى .
مـاهـيـّت عدالتخواهى در قيام عاشورا وظلم ستيزى امام حسين (ع) سرمايه الهام ملّت ما در قيام بر ضـدّ طـاغـوت بـود. امـام خـمـيـنى (ع)بر اين ماهيّت در نهضت سيدالشهداء(ع) تصريح كرده مى فرمايد:
(سيدالشهداء سلام الله عليه از همان روز اوّل كه قيام كردند، براى اين امر، انگيزه شان اقامه عـدل بـود). (سـيـدالشهدا سلام الله عليه ، كه همه عمرش را وهمه زندگيش را بـراى رفـع مـنـكـر و جـلوگـيـرى از حـكـومت ظلم وجلوگيرى از مفاسدى كه حكومتها در دنيا ايجاد كـردنـد، تـمام عمرش را صرف اين كرد وتمام زندگيش را صرف اين كرد كه اين حكومت ، حكومت جور بسته بشود واز بين برود.)
عـدالت بـه مـعناى برخوردارى همه از حقوق اسلامى وانسانى ورعايت يكسان حق ميان همه وهمه را بـه يـك چـشم ديدن نيز در نهضت عاشورا متجلّى است . امام حسين (ع) روز عاشورا بر بالين همه شـهـيدان حاضر شد، چه جوان خودش وچه غلامش ، چه مولى و چه نوكر، همه از عنايت آن حضرت برخوردار شدند.
يكجا رخ غلام وپسر بوسه داد وگفت
در دين ما سيه نكند فرق با سفيد
از سـوى ديـگـر، حـضـرت زينب (س)به يزيد اعتراض كرد كه آيا اين عادلانه است كه خانواده خـودت در حـجـاب وحـرم ، مـستور باشند ولى خاندان پيامبر را با اين وضع ، به دشت وبيابان كـشـانده اى كه همه به چهره هاى آنان بنگرند: (اَمِنَ الْعَدْلِ يَابْنَ الطُلَّقاءِ تَخْديرُكَ حَرائِرَكَ وَ سَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِ اللّهِ سَبايا؟...)
پـيـام عـاشـورا، دعـوت از انـسـانـهـا بـراى تـلاش در راه اقـامـه عـدل وقـسـط اسـت كـه بـدون حـيـات اجـتـمـاعـى مـبـتـنـى بـر عـدل ، هـمـه ارزشـهـا تـبـاه مـى شود وزمينه مرگ دستورهاى دينى وآيين الهى فراهم مى آيد. به تعبير حضرت امير(ع):
(اَلْعَدْلُ حَياةُ الاَْحْكامِ)
عدالت ، مايه حيات احكام اسلام است .
ظلم بر محوعدالت سخت مى كوشد هنوز
ظالم از خون دل مظلوم ، مى نوشد هنوز
تا عدالت را كند جاويد در عالم ، حسين
خون پاكش بر بساط ظلم ، مى جوشد هنوز

      باطل ستيزى

مـبـارزه (حـق)و(بـاطـل)در تـاريـخ بـشـرى ودر مـكـتـبـهـاى الهـى ، سـابـقـه اى طـولانـى دارد. باطل ، چه در زمينه افكار وعقايد، چه در بُعد رفتارى واخلاقى وچه در محور اجتماعى و حكومتى ، به عنوان چيزى بوده كه همه انبيا واوصيا وامامان با آن مبارزه كرده اند.
سـنـّت الهـى نـيـز بـر ايـن بـوده كـه بـا نـيـروى حـق ، بـاطـل را نـابـود مـى سـاخـتـه اسـت : (بـَلْ نـَقـْذِفُ بـِالْحـَقِّ عـَلَى الْبـاطـِلِ فـَيـَدْمـَغـُهُ فـَاِذا هُوَ زاهِقٌ).
خـدا حـق اسـت وشـرك وشـركـا بـاطـل . اسـلام حـق اسـت وكـفـر ونـفـاق ، بـاطـل . حـضـرت رسـول (ص) وامـامـان (ع) حـقـّنـد ومـخـالفـانـشـان بـاطـل . عـدالت وصـدق ، حـقّ اسـت و جـور وفـريـب ، بـاطـل . حـكـومت اسلامى حقّ است وسلطه هاى طاغوتى باطل .
جهاد مسلمانان در زمان پيامبر خدا با پيروان باطل بود وجنگهاى سه گانه اميرالمؤ منين (ع) نيز بـا گـروهـهـاى باطلى بود كه نقاب حق به چهره زده بودند. امام حسين (ع) در زمان خويش ، با بـاطـلى صـريـح وآشـكـار، هـمـچـون (حـكومت يزيد) روبه رو بود وتكليف اومبارزه با اين حكومت فاسد وعملكردهاى متّكى به باطل در جامعه بود.
سـيـدالشـهـدا(ع) يـكـى از زمـيـنـه هـاى قـيـام خـويـش را ايـن فـرموده كه : آيا نمى بينيد به حق عـمـل نـمـى شـود واز بـاطـل پـرهـيـز نـمـى كـنـنـد؟ پـس بـايـد بـه استقبال شهادت رفت ...
(بـدعـت) ، مـصداق ديگرى از باطل است ، يعنى آنچه از دين نيست ، به نام دين رواج دادن وبه آن عـمـل كـردن . حـكـومـت امـويـان در خـطّ زدودن سـنـّت واحـياى بدعت بود وامام ، براى مبارزه با اين بـاطـل ، قدم در راه جهاد وشهادت گذاشت ، چرا كه مى ديد سنّت مُرده وبدعت زنده شده است (فَاِنَّ السُّنّةَ قَدْ اُميتَتْ وَ اِنَّ الْبِدْعَةَ قُدْ اُحْيِيَتْ) و مى فرمود: يزيد، مردى شرابخوار وعـيـّاش وفـاسـق اسـت وصـلاحـيـّت خـلافـت نـدارد و كـسـى هـمـچـون مـن بـا مثل يزيد بيعت نخواهد كرد.
اسـاس نـزاع اهـل بـيـت پـيـامـبـر وخـانـدان امـوى ، تـقـابـل حـق وباطل وايمان وكفر بود، نه خصومت شخصى وخانوادگى . حضرت ابا عبدالله (ع) در اين باره فرموده است :
(نـَحـْنُ وَ بـَنـُواُمـَيَّةَ اِخـْتـَصـَمـْنـا فـِى اللّهِ عـَزَّوَجـَلَّ، قـُلْنـا صـَدَق اللّهُ وَ قـالُوا كـَذِبـَ اللّهُ)
ما وبنى اميّه بر محور (خدا) با هم نزاع كرديم . ما گفتيم : خدا راست گفته است ، آنان گفتند خدا دروغ گفته است .
تـلاش بـراى بـازگـردانـدن خـلافـت اسـلامـى وحـاكـمـيـّت مـسـلمـيـن بـه مـجـراى حـق واصـيـل خـود، واز بـيـن بـردن سـلطـه جـائرانـه بـاطـل ، صـفـحـه ديـگـرى از ايـن مـبـارزاتـِ بـاطـل سـتيزانه است . امام حسين (ع) در اشاره به حقّانيّت خويش وضرورت خلع امويان از حكومت باطل خود مى فرمود:
(وَ نـَحـْنُ اَهـْلُ الْبـَيـْتِ اَوْلى بـِوِلايـَةِ هذَا الاَْمْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائِرينَ فيكُمْ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ)
مـا خـانـدان ، بـراى سرپرستى اين امر (وحكومت)بر شما، سزاوارتر از اين مدّعيانى هستيم كه به ناحق ، ادّعاى خلافت دارند ودر ميان شما به ستم وتجاوز رفتار مى كنند.
نـطـق مـهـمّ امـام حـسـيـن (ع) در مـنـزل بـيـضـه (مـَنْ رَاءى سـُلْطـانـاً جـائِراً مـُسـْتـَحـِلاًّ لِحـَرامـِاللّهِ...) وبـازگـوكـردن كـلام حـضـرت رسـول (ص) كـه تـكليف مقابله و مبارزه با سلطه هاى جائر وآنان را كه پيمان الهى را شكسته وبا سنّت پيامبر مخالفت مى كنند ورفتارى تبهكارانه وظالمانه دارند، بيان مى كند، وآن را بر حكومت يزيد تطبيق مى كند كه پيروشيطان ومخالف خدا شده اند ودست به فساد وستم آلوده اند، تـكـليـف (باطل ستيزى)را بصورت كلّى وهميشگى روشن مى سازد واينكه در برابر قدرتهاى باطل ، نبايد سكوت و سازش كرد.
الهـامـى كـه انقلابيون ايران در نهضت عاشورايى خود از كربلامى گرفتند، دستمايه مبارزات آنـان بـا رژيـم طـاغـوت بـود. در سـالهـاى جـنـگ نـيـز، رزمندگان حق طلب ، به خاطر مبارزه با بـاطـل قـدم در مـيـدان هـاى جـهـاد وشـهـادت مـى گـذاشـتـنـد. البـتـّه كـه مـيـدان مـبـارزه بـا بـاطـل ، بـسـيـار گـسـتـرده تـر از عـمـليـّات نـظـامـى اسـت . وقـتـى بـروز بـاطـل در صحنه هاى سياسى ، فرهنگى ، اعتقادى ، مطبوعات ، روابط سياسى و... باشد، آنجا هم بايد با باطل مبارزه كرد، تا حق ، روشن وحاكم گردد.

      جهـاد

از تكاليف مهمّ مسلمانان در حراست از دين وكيان خويش ومقابله با دشمنان ، (جهاد) است ، كوششى هـمـه جـانـبـه وفـراگير، به تناسب زمان وشرايط، براى دفع تجاوز يا دفاع از مظلوم وحفظ اسلام وجان ومال مسلمانان
ايـن فـريـضـه ، كه از (فروع دين)است ، عامل عزّت مسلمين است . كربلاى حسينى يكى از مظاهر عمل به اين تكليف دينى بود. جهاد، گاهى بر ضدّ متجاوزان ودشمنانِ خارجى است ، گاهى عليه شـورشـيـان واهـل بـغى وفساد در داخل است ، گاهى هم مبارزه با حكومت ظالم است كه كمر به هدم اسـلام بـسـتـه اسـت . حتّى در روايات ، گفتنِ سخن حق در برابر پيشواى ستمگر نيز (جهاد) به حساب آمده است .
در عصر امام حسين (ع)، مردم گرفتار حكومت ظالم وفاسدى شده بودند كه براى مقدّسات دينى ونـوامـيـس مـسلمانان واسلام عزيز، هيچ حرمتى قائل نبود واسلام در سايه چنان حكومتى در معرض نـابـودى قـرار گـرفـتـه بـود. تكليف مبارزه با حكومت ستم ، امام حسين (ع) را به موضعگيرى عليه يزيد واداشت واين كار، مستند به سخن پيامبر بود كه فرموده بود: هر كس حكومت ظالمى را بـبـيـنـد كه حرام الهى را حلال مى شمارد وعهد خدا را مى شكند وبا سنّت پيامبر مخالفت مى كند ودر مـيـان مـردم بـه گـنـاه وطـغـيـان رفـتـار مـى كـنـد، اگـر بـا عمل وگفتار بر ضدّ اواقدام نكند بر خداوند است كه اورا به جايگاه (و كيفر)ش (يا جايگاه همان ظالم)برساند: (من راءى سلطاناً جائراً...)
امام حسين (ع)، قيام برچنين حكومتى را واجب مى ديد وبا امتناع از بيعت با يزيد، به مكّه رفت واز آنجا عزيمت كوفه كرد، تا شيعيان را در جهاد ضدّ ستم رهبرى كند.
شـيـعـيـان كـوفـه نـيـز بـرهمين اساس ، نامه هاى دعوت به آن حضرت نوشته واورا به كوفه فـراخـوانـدنـدتـا بـر مـحـور امامتش ، با آل اميّه بجنگند. جهاد حسين بن على (ع) براى احياء دين وپـاسـدارى از حـق وعـدالت بـود ودر ايـن راه ، هم خودش وهم يارانش حاضر بودند كشته شوند ولى سـلطـه ظـلم را نـپـذيرند. جهاد اواز نوع جهاد با (بغى داخلى)بود. امام در ديدارى كه با فـرزدق در مـسـيـر راه كـوفـه داشـت ، ضـمـن بـرشـمـردن فـسـادهـاى حـكـومـت امـويـان وتعطيل حدود الهى ورواج ميخوارى وغارت اموال مردم ، فرمود: من سزاوارترين كسى هستم كه به يـارى ديـن خـدا بـرخـيـزم وشـريـعـت مـطـهّر اورا عزيز بدارم و در راه اوجهاد كنم تا كلام الهى ، برترين شود: (وَ اَنَا اَوْلى مَنْ قامَ بنُصرَةِ دينِ اللّهِ وَ اِعزازِ شَرْعِهِ وَالْجِهادِ فى سَبيلِهِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِىَ الْعُلْيا).
بر خلاف تبليغى كه دشمنان اهل بيت مى كردند تا قيام امام حسين (ع) را نوعى شورش و عصيان برضدّ خليفه قلمداد كنند واز اين رهگذر، كشتن اورا جايز شمرند، امامان شيعه اصرار داشتند كه قيام عاشورا را جهاد وامام حسين (ع) ويارانش را مجاهدان وشهيدانى معرّفى كنند كه در راه امر به مـعروف ونهى از منكر ودفاع از دين خدا ومبارزه با بدعتها و براى خدا قيام كردند وشهيد شدند. در زيـارتـنـامـه هـاى امـام حـسـين (ع) وشهدا به واژه هاى جهاد وشهادت ، فراوان برمى خوريم . درباره امام حسين (ع)، تعبيراتى همچون : (اَلزّاهِدُ الذّائِدُ الُْمجاهِدُ، جاهَدَ فيكَ الْمُنافِقينَ وَالْكُفّارَ، جـاهـَدْتَ فـى سـَبـيـلِاللّهِ، جـاهـَدْتَ الْمـُلحـِديـنَ، جـاهـَدْتَ عـَدُوَّكَ، جـاهـَدْتَ فـِى اللّهِ حـَقَّ جِهادِهِ وَ...) بـه كـار رفـتـه اسـت . دربـاره شهداى ديگر نيز اين تعبيرات ديده مى شود: (جـاهـَدْتـُمْ فـى سـَبـيـلِهِ، اَشـْهـَدُ اَنَّكـُمْ جـاهـَدْتـُمْ فـى سـَبـى لِ اللّهِ، الذّابُّونَ عـَنْ تـَوْحـيـدِ اللّهِ.)
بـالاتـريـن مـرحـله جهاد آن است كه كسى خالصانه ، با همه توان ، تا آخرين دم ، به نبرد با دشـمـنـان خـدا بـرخـيزد، با زبان ، با سلاح ، با نثار خون وايثار جان وشهادت . امام حسين (ع) وشهداى عاشورا همه به اين مرز كامل جهاد نائل آمدند. از اين رودر زيارتنامه هاى امام حسين (ع)، مـسـلم بـن عـقـيـل وشـهداى ديگر تعبير (جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ) ديده مى شود، جهادى شايسته وبايسته وكامل .
عـاشـورا صـحـنه تجلّى اين تكليف دينى بود. وجوب جهاد عليه كفّار ودشمنان اسلام نيز دستور ديـن بـراى هـمـه ودر هـمـه دورانـهـا بـا هـمـه دشـمـنـان اسـت . عـلمـاى ديـن نـيـز در طول قرون ، پيوسته پيشگام جهاد با دشمنان اسلام وسلطه جويان بر مسلمين بوده اند. انقلاب اسـلامـى ايران يكى از بارزترين حلقه هاى جهادى عاشورائيان بر ضدّ طاغوت وطغيان و ستم بـود، در سـالهـاى دفـاع مقدّس نيز، رزمندگان اسلام با الهام از عاشورا به دفع تجاوز دشمن وحـمـاسـه آفرينى هاى ستودنى پرداختند. عاشورا الهام بخش رزمندگان بود و كربلامكتب جهاد وشهادت بود. به تعبير امام خمينى (ره) :
(انقلاب اسلامى ايران ، پرتوى از عاشورا وانقلاب عظيم الهى آن است .)
درباره اينكه قيام ملّت ايران ريشه در آن عاشوراى حماسه آفرين دارد، امام امت فرموده است :
(نـهـضـت دوازده مـحـرّم وپـانـزده خـرداد در مقابل كاخ ظلم شاه واجانب ، به پيروى از نهضت مقدّس حـسـيـنـى چـنـان سـازنـده وكـوبـنـده بـود كـه مـردانـى مـجـاهـد وفـداكـار تـحـويـل جـامـعـه داد كـه با تحرّك وفداكارى ، روزگار را بر ستمكاران وخائنان سياه نمودند ومـلّت بـزرگ را چـنـان هـشـيـار ومـتـحـرّك وپـيـوسـته كرد كه خواب را از چشم بيگانه وبيگانه پرستان ربود.)
امام امّت ، درسهاى جهاد وشهادت عاشورا را براى همه وهميشه مى داند و مى فرمايد:
(عـاشـورا، قـيـام عـدالتـخـواهـان بـا عـددى قـليـل وايـمـانـى وعـشـقـى بـزرگ در مـقـابـل ستمگران كاخ ‌نشين ومستكبرانِ غارتگر بود ودستور، آن است كه اين برنامه ، سرلوحه زندگى امّت در هر روز ودر هر سرزمين باشد. روزهايى كه بر ما گذشت ، عاشوراى مكرّر بود ومـيـدانـهـا وخـيـابـانـهـا وكـوى وبـرزنـهـايـى كـه خـون فرزندان اسلام در آن ريخت ، كربلاى مكرّر.)
دامـنـه ايـن جـهـاد مـكـتـبـى كه ضامن تعالى امّت اسلام است ، بسيار گسترده است ومسلمانان جز در سـايـه جـهاد، به عزّت نمى رسند. حضرت على (ع) جهاد را مايه عزت دانسته است (وَالْجِهادَ عِزّاً للا سلام) . امام امّت در گسترش اين فرهنگ عزّت آفرين مى فرمايد:
(جـنـگ مـا جـنـگ عـقـيده است وجغرافيا ومرز نمى شناسد وما بايد در جنگِ اعتقاديمان ، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم .)

      آزمـون

مـقـصـود از آزمـون در ايـنجا، امتحان كردن ياران وآزمودن همراهان در يك حركت انقلابى واصلاحى است . وارد يك صحنه مبارزاتى شدن ، جز با ياران وهمراهانى آزموده وامتحان داده ، به موفقيّت نـمى رسد. گزينش همراهان وتصفيه نيروها از ناخالصان بى انگيزه يا دنياطلب وسست همّت ، شرط اميدوارى به نتيجه بخشى يك نهضت است .
آنـچـه محور اين آزمايش است عبارت است از: اعتقاد واقعى وجدّى نيروها به مبارزه ، اطاعت بى چون وچرا از رهبرى ، تقيّد وتعهّد نسبت به تكاليف وبرنامه ها، صداقت و خلوص همراهان ، توانايى جسمى ورزمى براى نبرد، روحيّه قوى براى استقامت تا پايانِ كار.
امام حسين (ع) در طول راه كربلا، چندين بار ياران خويش را آزمود وتصفيه كرد. با بازگويى حـوادث وپـيشامدهاى كوفه وخبر دادن از اينكه اين كاروان به سوى شهادت مى رود وپيشگويى شهادت خود وهمراهان ، افراد بى انگيزه وغير مطيع ودنياپرست را كه به اميد غنيمت ، همراه شده بـودنـد تـصـفـيـه كرد، تا تنها عاشقان شهادت وخالصان در اطاعت وفداكارى بمانند. چون مى دانست كه اگر اين واقعيّات را براى همراهان بيان كند، تنها كسانى با اوخواهند ماند كه حاضر به مواسات وايثار وشهادت در ركاب او باشند.
ايـن فـلسـفـه آزمـون كه براى جداسازى پاكان از غير پاكان است ، در قرآن مجيد نيز آمده است : (... حَتّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ)
امام حسين (ع) در منزل زباله وقتى خبر كشته شدن مسلم وهانى وعبد الله بن بقطر را به ياران خويش داد، فرمود: هر كه مى خواهد برگردد. عده اى از دور اوپراكنده شدند.
به نقلى امام فرمود: (اى مردم ! هر يك از شما كه توان صبر كردن بر تيزى شمشير وضربه نيزه ها دارد، همراه ما بماند، وگرنه برگردد)
چـنـيـن سـخـنى را هنگام عزيمت از مكه به سوى عراق نيز در خطبه اى فرموده بود كه هركس آماده شهادت است ، با ما حركت كند (مَن كانَ باذِلاً فينا مُهْجَتَهُ... فَلْيَرْحَلْ مَعَنا).
شب عاشورا، در آن خطبه معروف ، ضمن تشكر از ياران ، فرمود: بيعتى بر گردن شما ندارم ، هـر كـه مـى خـواهـد بـرود واز تـاريـكـى شـب اسـتـفـاده كـنـد. كـه هـيـچ يـك از يـاران آن شـب نـرفـتـنـد. حـتى وقتى قاسم بن حسن پرسيد كه آيا كشته خواهم شد، امام ابتدا پـرسـيـد كـه مـرگ در نـظـر اوچـگـونـه اسـت ؟ گـفـت : شـيـريـن تـر از عـسـل . پـس از ايـن امـتـحـان مـوفـّقـيـّت آمـيـز بـود كـه حـضرت ، بشارت شهادت را به وى نيز داد.
حـضـرت زيـنـب (س)نيز به اين نكته مهم كه يك اصل نظامى به حساب مى آيد، توجّه داشت كه شـب عـاشـورا، وقـتى امام حسين (ع) سرى به خيمه اوزد واندكى به صحبت با يكديگر نشستند، هـلال بـن نـافـع كـه بـيـرون خـيـمه ايستاده بود، شنيد كه آن بانواز امام حسين (ع) مى پرسد: برادرم ! آيا تصميم ونيّت هاى اين اصحابت را خوب ، به دست آورده واستعلام كرده اى ؟ من بيم آن دارم كه فردا چون جنگ درگيرد ونيزه ها به هم بخورد، تورا تنها گذارند؟ امام فرمود: آرى بـه خـدا قـسـم اينان را آزموده ام ، اينان همه دلير مردانى اند كه در راه من با مرگ انس گرفته اند، آنگونه كه كودك به سينه مادرش ماءنوس ‍ است .

      اصـلاح

جـامعه اى كه از معيارهاى اصيل دين وملاكهاى ارزشى فاصله بگيرد، (فساد) در پيكره آن ريشه مى دواند وروابط انسانى وارتباطات اجتماعى وآنچه ميان حاكم وملّت پيش ‍ مى آيد، دچار انحراف از صـراط مـسـتـقـيـم مـى شـود. گـسـتـرش بـى بـنـد وبـارى ورواج ظـلم و حـاكـمـيـّت پـول وحـيـف ومـيـل بـيـت المـال مـسـلمـيـن وتـعـرّض بـى مـورد نـسـبـت بـه زنـدگـى ومـال و جـان مـسـلمانان ونبودن امنيّت وعدالت ، گوشه اى از اين (فساد اجتماعى)است . راه فساد زدايى نيز اقدامهاى اصلاحى براى متقاعد كردن مسؤ ولان به رفتار عادلانه واجراى دقيق قانون وعـمـل بـه كـتاب وسنّت است . اين نوعى حركت اصلاحگرانه است كه امام حسين (ع) نيز در نهضت خـويـش آن را دنـبـال مى كرد وبر اوضاع نابسامان اجتماع ، صحّه نمى گذاشت ومهر سكوت بر لب نمى زد.
سـيّدالشهداء(ع) در سخن معروف خويش ، به اين هدف اصلاحى اشاره فرموده است خروج خويش را بـا انـگـيـزه (طلب اصلاح در امّت پيامبر) معرفى كرده است : (وَ انّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْ صْلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى) .
در سـخـن ديـگـر نـيـز حركت خويش را نه براساس نزاع قدرت يا سلطه جويى يا دنيا طلبى ، بـلكـه بـراى آشـكـار سـاخـتـن (مـعـالم ديـن)و(اظـهـار اصلاح)در شهرها وامنيّت يافتنِ مظلومان وعـمـل بـه فـرايـض وسـنن واحكام الهى دانسته است : (... وَ لكِنْ لِنُرِىَ الْمَعالِمَ مِن دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ...)
اين اصلاحگرى ، هم شامل شيوه هاى رفتارى حكومت جائر ومسؤ ولان مى شود، هم خصلتها وعملكرد مردم وامّت را در برمى گيرد.
تـرغـيـبـى كـه امام حسين (ع) در يكى ديگر از خطبه هايش جهت فداكارى وجانبازى دارد، همراه با تـرسـيـمـى از اوضـاع اجـتـمـاعـى آن روز اسـت كـه : آيـا نـمـى بـيـنـيـد كـه بـه حـق عـمـل نـمـى شـود واز بـاطل اجتناب نمى گردد؟ پس در چنين شرايطى بايد مؤ من (با مبارزه اش)مـشـتـاق ديدار خدا باشد، چرا كه زندگى در چنين دوره اى مايه ننگ وعسرت است و مرگ ، سعادت است .
قـيـام اصـلاحـى ابـا عـبـدالله الحـسـيـن (ع) ريشه در نهضتهاى اصلاحى انبيا داشت واووارث خطِ صـلاح واصلاح پيامبران بود ودر اين راه جان داد تا مفاسد برچيده شود. اين مساءله را از زبان حضرت امام خمينى 1 بشنويم كه فرمود:
(تـمـام انـبـيـا بـراى اصلاح جامعه آمده اند، تمام . وهمه آنها اين مساءله را داشتند كه فرد بايد فـداى جـامـعه شود... سيدالشهدا(ع) روى همين ميزان آمد رفت وخودش واصحاب وانصار خويش را فدا كرد، كه فرد بايد فداى جامعه بشود، جامعه بايد اصلاح بشود.)
امـام امـّت كـه قـيـام خـويش را در همين راستا مى دانست وبا الهام از نهضت عاشورا، بر ضدّ طغيان طـاغـوت ومـفـاسـد اجـتماعى ونابسامانيها قيام كرد، به پيوند اين حركت با قيام عاشورا اين چنين اشاره مى كند:
(سـيـدالشـهـدا(ع) وقـتـى مـى بيند كه يك حاكم ظالمى ، جائرى در بين مردم دارد حكومت مى كند، تـصـريـح مـى كـند حضرت كه اگر كسى ببيند كه حاكم جائرى در بين مردم حكومت مى كند، ظلم دارد به مردم مى كند، بايد مقابلش بايستد وجلوگيرى كند، هر قدر كه مى تواند. با چند نفر، بـا چـندين نفر كه در مقابل آن لشكر هيچ نبود، لكن تكليف بود آنجا كه بايد قيام بكند وخونش را بـدهـد تـا ايـنـكـه اين ملّت را اصلاح كند، تا اينكه اين عَلَم يزيد را بخواباند وهمين طور هم كـرد وتـمـام شـد... هـمـه چـيـزهـاى خـودش را داد بـراى اسلام . مگر ما، خون ما رنگين تر از خون سيدالشهدا است ؟ چرا بترسيم از اينكه خون بدهيم يا اينكه جان بدهيم ؟)
اصلاح جامعه از بعد مبانى اعتقادى ، خصلتهاى اخلاقى ، حاكم ساختنِ معيارهاى ارزشى ، ترويج فـرهـنـگ ديـنـى ومـبـارزه بـا خـرافات وبدعتها وستمها، به نحوى در همان مفهوم (بدعت ستيزى)وپيامِ (احياگرى)هم مى گنجد، كه در آن محور، بيشتر مورد دقت وكاوش قرار گرفته است وامام حـسـين (ع)، بُعدى از اصلاح طلبى خويش را برمبناى احياى كتاب وسنّت وزدودن بدعت وجاهليّت از افكار واعمال مردم برمى شمارد. (به آن قسمت مراجعه شود).

      پيروزى خون بر شمشير

هـميشه فتح ، به معناى پيروزى نظامى نيست . گاهى سلاح مظلوميّت ، برنده تر از سلاح آهنين وآتـشـيـن اسـت وخـون شـهـدا در يـك مـبـارزه حـق بـر ضـدّ بـاطـل ، پـايـه هاى سلطه جور را سست مى كند وزمينه آگاهى مردم وسپس قيام آنان را فراهم مى آورد وجـبـّاران ظـالم ، پـس از رسوايى ، شكست خورده ونابود مى شوند. اين مفهوم پيروزى خون بر شمشير است .
نـهـضـت عـاشـورا چـون بـرپـايه حق خواهى واخلاص وايمان بود وشهدا براى اداى تكليف الهى ويـارى حـجّت خداوند، جان خود را فدا كردند، خداوند به حركتشان بركت وآثار فراوان داد ودر واقع ، آنان پيروز شدند وامويان نابود وفراموش گشتند.
روزى در مدينه ، پس از واقعه عاشورا، ابراهيم بن طلحه از امام زين العابدين (ع) پرسيد:
(مَنِ الْغالِبُ)؟ چه كسى پيروز شد؟ حضرت فرمود:
(اِذا دَخَلَ وَقْتَ الصَّلاةِ فَاَذِّنْ وَ اَقِمْ، تَعْرِفُ مَنِ الْغالِبُ)
وقتى كه هنگام نماز فرا رسيد، اذان واقامه بگو، پيروز را خواهى شناخت !
ايـن نـشـان دهـنـده نـوعـى ديـگـر از فـتـح وپـيـروزى اسـت كـه بـرتر از فتح نظامى است ، وآن ماندگارىِ فكر وانديشه وپيروز شدن منطق وهدف كسى است كه با شهادت خويش ، براى اسلام فداكارى كرده است .
تـاءثـيـرى كـه شـهـادت امام حسين (ع) ويارانش بر افكار مردم آن روز وبيدارى وجدانها داشت ، حتّى بر خانواده خود يزيد ووابستگانش تاءثير گذاشت ، نشانه پيروزى شهادت مظلومانه بر سـلاحـهـاى ظـالمـان اسـت . وقـتـى هـمـسـر خـولىِ جـنـايـتـكـار، بـه عـمـل شـوهـرش و آوردن سـر مـطـهـّر امـام حـسـيـن (ع) اعـتـراض مـى كـنـد وبـا اوتـرك رابـطه مى نمايد ، دليل ديگرى بر همين تاءثيرگذارى خون پاك شهيد است .
در زيارت امام حسين (ع) خطاب به آن حضرت مى گوييم :
(اَشـْهـَدُ اَنَّكَ قـُتـِلْتَ وَ لَمْ تـَمـُتْ بـَلْ بـِرَجاءِ حَياتِكَ حَيِيَتْ قُلُوبُ شيعَتِكَ وَ بِضِياءِ نُورِكَ اِهـْتـَدى الطـّالِبـُونَ اِلَيـْكَ وَ اَشـْهـَدُ اَنَّكَ نـُورُ اللّهِ الَّذى لَمْ يـُطـْفـَاءْ وَ لايـُطـْفـَاءُ اَبَداً...)
شـهـادت مـى دهـم كه توكشته شدى ولى نمردى ، بلكه به اميد حيات تو، دلهاى پيروانت زنده مـى شـود وبا فروغ نور تورهجويان توهدايت مى شوند، گواهى مى دهم كه توآن نور خدايى كـه هرگز خاموش نشده وخاموش ‍ نمى شود، توآن چهره پاينده الهى هستى كه هلاك نشده اى واز بـيـن نخواهى رفت . شهادت مى دهم كه اين تربت ، تربت توست واين حرم ، حرم توست واين جا شـهـادتـگـاه تـوسـت . به خدا سوگند، آنكه تورا يارى و حمايت كرد، خوار نيست وبه خدا قسم كسى كه تورا نصرت نمود، مغلوب وشكست خورده نيست ... .
آنچه درباره شهداى كربلابا عنوان (فوز) ورستگارى وكاميابى مطرح مى شود، جلوه اى ديگر از اين نوع پيروزى خون بر شمشير است . خطاب به شهداى كربلامى گوييم :
(اَشْهَدُ اَنَّكُمُ الشُّهَداءُ وَالسُّعَداءُ وَ اَنَّكُمُ الْفائِزُونَ فى دَرَجاتِ الْعُلى)
خـود امـام حـسـيـن (ع) اظـهار اميدوارى مى كرد كه شهادتش ، خود اورا به كرامت و دشمنانش را به خـوارى وخـفـّت بـرساند وقاتلان از جايى كه فكرش را هم نمى كردند، مورد انتقام الهى قرار گيرند: (وَ اَيْمُ اللّهِ اِنّى لاََرْجُوا اَنْ يُكْرِمَنى رَبّى بِالشَّهادَةِ بِهَوانِكُمْ، ثُمَّ يَنْتَقِمَ لى مِنْكُمْ مِنْ حَيْثُ لاتَشْعُرُونَ)
در اثـر هـمـان جنايتها، آتش فتنه در دودمان امويان افتاد وبه تيغ ستم خويش نابود شدند. اين سـخـن امام در روز عاشورا به عمر سعد بود كه : (اَما وَاللّهِ لَوْ قَدْ قَتَلتُموُنى لَقَدْ اَلْقَى اللّهُ بـَاءسـَكـُمْ بـَيْنَكُمْ وَسَفَكَ دِمائَكُمْ) ، به خدا سوگند، اگر مرا بكشيد، خداوند نيروو قدرت شما را بر خودتان خواهد افكند وخونهايتان را خواهد ريخت .
ايـن منطق ، سرلوحه مبارزات شيعه بر ضدّ طاغوتها قرار گرفت ودر انقلاب اسلامى نيز امت ما از نـثـار شـهـيـد وخـون بـاكى نداشتند، چرا كه آن را زمينه ساز پيروزى نهايى بر طاغوت مى دانـسـتـند. امام امّت نيز كه ماه محرم را ماه پيروزى خون بر شمشير نام نهاد، براساس همين باور وديدگاه بود. درباره اين ماه خونين فرمود:
(مـاهـى كـه خـون بـر شـمـشـيـر پـيـروز شـد، مـاهـى كـه قـدرت حـق ، باطل را تا ابد محكوم وداغِ باطله بر جبهه ستمكاران وحكومتهاى شيطانى زد، ماهى كه به نسلها در طول تاريخ ، راه پيروزى بر سرنيزه را آموخت ... ماهى كه بايد مشت گره كرده آزاديخواهان واسـتـقـلال طـلبـان وحـقـگـويـان بـر تـانـكـهـا ومـسـلسـلهـا وجـنـود ابليس ‍ غلبه كند وكلمه حق ، باطل را محونمايد.)
درباره اثر بخشى اينگونه مرگهاى سرخ كه براى ملّتها سعادت آور است ، مى فرمايد:
(راه ورسـم شهادت ، كورشدنى نيست واين ملّتها وآيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نـمـود و هـمـيـن تـربـت پـاك شـهـيـدان اسـت كـه تـا قـيـامـت مـزار عـاشقان وعارفان ودلسوختگان ودارالشّفاى آزادگان خواهد بود.)

      الگوگيرى

انـسانها بيش از حرفها ونوشته ها، از اشخاص وعملكردها الگومى گيرند. تاءثيرگذارى يك حـادثـه يـا الگـوى رفـتـارى بـر انديشه ها وعملهاى مردم ، بيشتر از گفتار است . از اين رودر قـرآن كـريـم ، كـسـانـى بـه عـنـوان (اسـوه)مـعـرفـى شـده انـد تـا مـردم در ايـمـان وعـمـل از آنـان سـرمـشـق بـگـيـرنـد. حـادثـه هـايـى هم كه از پيشينيان در قرآن آمده است ، بويژه بخشهايى كه به نيكيها، ايمانها، صبرها، مجاهدتها واطاعتها وايثارهاى فرزانگان اشاره شده ، همه براى معرفى الگوست .
تاريخ اسلام وشخصيّتهاى برجسته اسلامى نيز براى مسلمانان در همه دوره ها الگوبوده است وتعاليم دين ما واولياء مكتب نيز توصيه كرده اند كه از نمونه هاى متعالى وبرجسته در زمينه هاى اخلاق وكمال ، سرمشق بگيريم .
در مـيـان حوادث تاريخ ، (عاشورا) و(شهداى كربلا) از ويژگى خاصّى برخوردارند و صحنه صـحـنه اين حماسه ماندگار وتك تك حماسه آفرينان عاشورا، الگوى انسانهاى حق طلب وظلم سـتـيـز بـوده وخواهد بود، همچنان كه (اهل بيت)بصورت عام تر، در زندگى و مرگ ، در اخلاق وجـهـاد، در كـمـالات انسانى وچگونه زيستن وچگونه مردن ، براى ما سرمشق اند. از خواسته هاى مـاسـت كـه حـيـات ومـمـات مـا چـون زنـدگـى ومـرگ مـحـمـد وآل مـحـمـّد بـاشـد: (اَللّهـُمَّ اجـْعـَلْ مـَحـْيـاىَ مـَحـْيـا مـُحـَمـّدٍ وَ آلِ مـُحـَمَّدٍ وَ مـَمـاتـى مـَمـاتَ مـحـمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ).
امام حسين (ع) حركت خويش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش ، براى مردم ديگر سرمشق مى داند ومى فرمايد: (فَلَكُمْ فىَّ اُسوَةٌ)
نـهـضـت عـاشـورا، الهـام گـرفـتـه از راه انـبـيـا ومـبارزات حقجويان تاريخ ودر همان راستاست . استشهادى كه امام حسين (ع)) به كار پيشينيان مى كند، نشان دهنده اين الگوگيرى است . هنگامى كـه مـى خـواست از مدينه خارج شود، اين آيه را مى خواند: (فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يـَتـَرَقَّبُ قـالَ رَبِّ نـَجِّنـى مـِنَ الْقـَوْمِ الظّالِمينَ) ، كه اشاره به خروج خائفانه حضرت موسى از شهر وگريز از سلطه طاغوتىِ فرعون وظلم اوست ونشان مى دهد كه آن اقدام موساى كليم ، مى تواند الگوبه حساب آيد كه حضرت ، آيه مربوط به او را خواند.
قبل از حركت نيز در وصيتنامه اى كه به برادرش محمد حنفيّه نوشت ومبنا وهدف و انگيزه خروج را بيان كرد، از جمله تكيه آن حضرت بر عمل به سيره جدّ وپدرش و پيمودن همان راه بود ونهضت خـود را در هـمـان خـطّ سـيـر مـعـرفـى كـرد: (وَ اَسـيـرَ بـِسـيـرَةِ جـَدّى واَبـى عـَلِىِّ بـْنِ اَبـى طـالِبٍ) وسـيـره پـيـامبر وعلى (ع) را الگوى خويش در اين مبارزه با ظلم ومنكر دانـسـت . ايـن شـيـوه ، تـضـمـيـنـى بـر درسـتـى راه وانتخاب است كه انسان مبارز، از اولياء دين ومـعصومين الگوبگيرد وبراى كار خود حجّت شرعى داشته باشد. در سخنى ديگر، آن حضرت فرموده است : (وَ لى وَ لَهُمْ ولِكُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ) وپيامبر اكرم (ص) را اسوه خود وهر مسلمان ديگر قلمداد كرده است .
پـيـامبر اكرم ، دوفرزندش امام حسن وامام حسين (ع)را (امام)معرفى كرده است ، چه قيام كنند، چه بنشينند: (اِبْناىَ هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا).
پـس قـيـام عـاشـورا نـيـز در هـمـان خـطّ امـام واسـوه والگـوبـودن امـام حـسـيـن (ع)) بـود وعـمـل آن حـضـرت بـراى امـّت مـى تـوانست سرمشق وسرخط باشد ومبناى مشاركت پيروان امامت در مـبـارزه بـا حـكـومت يزيد باشد، مبارزه اى كه ريشه در جهاد همه پيامبران ربّانى و همه جهادهاى مقدّس مسلمانان صدر اسلام در ركاب حضرت رسالت داشت .
در زيارت مسلم بن عقيل ، مى خوانيم كه : گواهى مى دهم كه توبر همان راهى رفتى كه مجاهدانِ بـدر، در راه خـدا رفتند وبا دشمنان خدا پيكار كردند. اين جمله نشان مى دهد كه (شهداى بدر) به عنوان الگويند وشهيدان نهضت امام حسين (ع) نيز در تاءسى به آنان در خون خويش غلتيده اند.
در زيـارت شـهـداى كربلامى خوانيم : سلام بر شما ربّانيان ، شما براى ما پيشتاز و پيشاهنگ هـسـتـيـد ومـا هـم پـيـروويـاور شـمـايـيـم : (اَنـْتـُمْ لَنـا فـَرَطٌ وَ نـَحـْنُ لَكـُمْ تـَبـَعٌ وَ اَنْصارٌ).
هـم خطى وهم سويى جهاد رزمندگان با اسوه هاى خداپسند كه از سوى مكتب ، معرّفى شده است ، به آن جهاد، مشروعيّت وقداست مى بخشد.
چـون عـاشـورا (الگـو) بـود، هـم كـسـانى كه به هر دليلى در آن شركت نكردند، بعدها حسرت وافـسـوس مـى خـورنـد، وهم كوتاهى كنندگان نسبت به يارى امام ، جزوتوّابين شدند ودر فكر جبران گذشته برآمدند. اين حاكى از شاخص بودن حركت امام است .
در تـاريـخ اسـلام نـيز، بسيارى از قيامهاى ضد ستم ونهضتهاى آزادى بخش ، با الهام از حركت عـزّت آفـريـن عـاشـورا شـكـل گـرفـت وبـه ثـمـر رسـيـد. حـتـّى مـبـارزات اسـتـقـلال طـلبـانـه هـنـد به رهبرى مهاتما گاندى ، ثمره اين الگوگيرى بود؛ همچنانكه خود گاندى گفته است :
(مـن زنـدگـى امـام حـسـيـن (ع)، آن شـهـيـد بـزرگ اسـلام را بـه دقت خوانده ام وتوجّه كافى به صـفـحـات كـربـلانـمـوده ام وبر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سرمشق امام حسين (ع) پيروى كند).
قائد اعظم پاكستان ، محمدعلى جناح نيز گفته است :
(هـيـچ نـمـونه اى از شجاعت ، بهتر از آنكه امام حسين (ع) از لحاظ فداكارى وتهوّر نشان داد، در عـالم پـيـدا نمى شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد، پيروى نمايند.)
عـاشـورا، هـم ايـن پـيـام را مـى دهد كه بايد از اين (الگو)، كه در زمينه هايى همچون : شجاعت ، ايثار، اخلاص ، مقاومت ، بصيرت ، ظلم ستيزى ، دشمن شناسى ، فداكارى ، اطاعت از پيشوا، عشق بـه شـهـادت وزنـدگـى ابـدى ، سـرمـشق است ، پيروى كرد، هم ماهيّت خود نهضت عاشورا، الهام گـرفـتـه از سـيـره اوليـاء خـدا وعـمـل پـيامبر وعلى (ع) است ، هم به شهادت تاريخ ، خود اين حادثه مهمترين الگوى مبارزات حق طلبانه بوده است .
بـارزتـريـن نـمـونـه آن ، انـقـلاب اسلامى ايران بود كه درسها والگوهاى عاشورا، قويترين دستمايه جهاد مردم بر ضدّ طاغوت ودفاع رزمندگان در جبهه نبرد هشت ساله به شمار مى رفت . نـبـرد وشـهـادت مـظـلومـانـه بـراى رسـوا سـاخـتـن ظـالم ، عـمـل بـه تـكـليـف در شـديـدتـريـن حالاتِ تنهايى وبى ياورى ، رها نكردن هدف حتّى با كمبود نفرات وشهادت ياران ، همه وهمه از ثمرات الگوگيرى از عاشورا بود.
امام امّت ، در اسوه بودن عاشورا براى نهضت پانزده خرداد مى فرمايد:
(مـلّت عظيم الشاءن ، در سالروز شوم اين فاجعه انفجار آميزى كه مصادف با پانزده خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قيام كوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا وگرمى وشور انفجارى آن نـبـود، معلوم نبود چنين قيامى بدون سابقه وسازماندهى واقع مى شد. واقعه عظيم عاشورا از 61 هـجـرى تـا خـرداد 42 واز آن تـا قـيـام عـالمى بقية الله ارواحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع ، انقلاب ساز است .)
از عـاشورا، حتى در زمينه تاكتيكها وكيفيّت مبارزه وسازماندهى نيروها وخط مشى مبارزه وبسيارى از موضوعات ديگر هم مى توان الهام گرفت . در اين زمينه هم رهنمود امام خمينى (ره)چنين است :
(حـضـرت سـيـدالشـهـداء(ع) از كـار خـودش به ما تعليم كرد كه در ميدان وضع بايد چه جور بـاشـد ودر خـارجِ مـيـدان وضـع چـه جـور بـاشـد وبـايـد آنـهـايـى كـه اهـل مـبارزه مسلّحانه هستند چه جور مبارزه كنند وبايد آنهايى كه در پشت جبهه هستند چطور تبليغ كـنـنـد. كـيـفيّت مبارزه را، كيفيّت اينكه مبارزه بين يك جمعيت كم با جمعيت زياد بايد چطور باشد، كيفيّت اينكه قيام در مقابل يك حكومت قلدرى كه همه جا را در دست دارد با يك عدّه معدود بايد چطور باشد، اينها چيزهايى است كه حضرت سيدالشهدا به ملّت ما آموخته است ...)
سـزاوار اسـت كـه نـهـضت عاشورا از ابعاد مختلف ، مورد بازنگرى دقيق قرار گيرد و شيوه هاى مـبـارزه ، خـطـوط اصـلى تـبـليـغ ، عـوامـل مـانـدگـارى يـك حـركـت انـقـلابـى وثمربخشى آن در طـول سـاليان متمادى ، ودرسهايى كه براى به حركت درآوردن ملّتهاى خفته و خمود در آن نهفته اسـت ، تـبـيـيـن گـردد وعـاشـورا بـه يـك (مـكـتـب)و(دانـشـگـاه)تبديل گردد.

      تدبير وبرنامه ريزى

قـيـام عـاشـورا، يـك نـهضت حساب شده وبا برنامه بود، نه يك شورش كور وبى هدف . براى لحظه به لحظه وروز به روز ومقطع به مقطع آن ، دورانديشى وتدبير به كار گرفته شده بود وبا پيش بينى همه احتمالات وصورتهاى حادثه ، چاره انديشى هاى دقيق انجام يافته بود. چه آنچه كه به جبهه حق امام حسين (ع) مربوط مى شود وچه آنچه براى خنثى ساختن توطئه هاى دشمن ، چنين تدبيرى را مى توان ديد.
ويـژگـى هـر حركت مبارزاتى موفق نيز، برخوردارى از برنامه ريزى است . حركت عاشورا مى تـوانـد بـراى چـنـيـن مـبـارزه اى در دل يـك قـدرت مـسـلّط باطل ودر شرايط محدود و كنترلهاى دقيق دشمن ، الگوبه شمار آيد.
بـا مـرورى به حوادث عاشورا از آغاز حركت امام حسين (ع) از مدينه تا پايان ماجرا، به نمونه هايى از اين برنامه ريزى ها وتدبيرها برمى خوريم كه اشاره وار، از اين قرار است :
حفاظت شخصى (در ديدار امام با وليد در مدينه ومراقبت جوانان هاشمى از امام)
تعيين نيروى گزارشگر در مدينه براى رساندن اطلاعات لازم به امام (محمد حنفيّه)
خنثى كردن توطئه ترور امام در مكّه كه قرار بود توسّط عمروبن سعيد انجام گيرد
جمع آورى اطلاعات از رهگذران ومسافران در طول مسير به سمت كوفه
جذب نيروى پشتيبان براى جبهه حق ، نمونه اش زهير بن قين
تصفيه نيرواز عناصر نامطمئن وبدون انگيزه شهادت طلبانه
آرايش نيرودر جبهه كربلاتوسّط امام وكيفيّت نصب خيمه ها واستقرار نيروها
سازماندهى نفرات خودى وايجاد مانع نفوذ دشمن به خيمه هاى امام
مهلت خواهى شب عاشورا براى تقويت روحيّه معنوى ياران
مواظبت در ميدان از غافلگير شدن توسّط نيروهاى دشمن .
استفاده از پوشش سپاه كوفه براى پيوستن به امام ، توسّط برخى از نفرات .
در دست داشتن ابتكار عمل در كربلا، از نظر نقطه فرود واستقرار
تلاش براى ايجاد اختلال در تصميم گيرى فرماندهان نظامى دشمن
و... .
در زمينه برنامه ريزى هاى روانى وتبليغى به نفع جبهه حق وبرضدّ تحرّكات سپاه كوفه و حـكـومـتِ شـام نـيـز بـه نـمـونـه هايى اشاره مى شود كه هر يك از اينها مى تواند به عنوان يك (تدبير) به شمار آيد:
نامشروع دانستن خلافت يزيد
هـمـراه آوردن شـهـود بـراى صـحـنـه هـاى عـاشـورا بـراى گـزارشـگـرى هـاى بـعـدى (زنـان واطفال)
بهره گيرى از حضور زنان وكودكان در تاءثيرگذارى عاطفى بر مردم ديگر
نامه نگارى وپيام رسانى به كوفه وبصره وتبيين هدف قيام
سنجش افكار ومحاسبه زمينه موجود در كوفه با فرستادن نماينده اش حضرت مسلم به كوفه
اعـلام مـشـروعيّت حركت خويش واستناد به سخن پيامبر وامر به معروف ونهى از منكر دانستن اقدام خويش
بـهـره گـيـرى عـاطـفـى از مـطـرح كـردن پـيـوسـتـه خـويـش بـه عـنـوان فـرزنـد رسول خدا وفرزند فاطمه
اتمام حجّت ومعرّفى خويش وگرفتن هر بهانه از دست دشمن
آماده سازى روانى اهل بيت خويش واصحاب براى رويارويى با حوادث
جذب عاطفى حرّ وياران ديگر
جبران كمّيت اندك ياران با كيفيّت آنان وبرخوردارى از ياران شجاع وشهادت طلب
تقويت بعد معنوى اصحاب با زمزمه ها ومناجاتهاى شب عاشورا
خـطـابـه هـاى مـكـرّر امـام واصـحـاب بـرجـسـتـه در عـاشـورا، بـراى ايـجـاد تزلزل در دشمن
بهره گيرى از رجزهاى حماسى هنگام مبارزه وحملات
افشاگريهاى اسراى اهل بيت در كوفه وشام
برگزارى مجالس ياد وسوگ ، پس از بازگشت به مدينه
تبليغ فرهنگ ذكر وياد وعزادارى توسّط امامان
و... .
در دنـيايى كه القاء فكر يا مبارزه با يك انديشه يا ترويج يك فرهنگ ، با برنامه ريزى و تـدبـيـر انـجـام مـى گيرد وكارهاى بدون برنامه ريزى وآينده نگرى چندان ثمربخش ومؤ ثّر نيست ، الهام از حادثه عاشورا براى بهره گيرى از چنين شيوه هايى در القاء تفكّر عاشورايى ضـرورى اسـت . فـرهـنـگ عـاشـورا وپـيـامـهاى اين نهضت ، اگر با تيزهوشى و درايت وبرنامه عرضه وتبليغ شود، مى تواند در كشاندن مردم به اين خطّ نورانى بسيار مؤ ثّر باشد.

      اصول انسانى وجنگ

هـر چـنـد كـه جـنـگ ، مـعـمولاً همراه با كشتار وخونريزى ومجروح شدن انسانها و خسارتهاى مالى وجـانـى اسـت ، امـّا مـقـرّرات ويـژه اى هـم دارد، بـخـصـوص در زمـيـنـه مـسـائل انـسـانـى ، كـه رعـايـت آنـهـا هم در گذشته دور، مورد توافق بوده است ، وهم اكنون جزو مـقـرّرات بـيـن المـللى وپـذيـرفـتـه شـده مـيـان كـشـورهـاسـت ، مثل عدم تعرض به كودكان وزنان و غيرنظاميان ، يا پايبندى به قراردادهاى صلح وآتش بس ، يا عدم استفاده از سلاحهاى كشتار جمعى وميكروبى وشيميايى ، يا مصونيّت جان اسيران و... .
در فـرهـنـگ ديـنـى ، بـراى ايـن مساءله ، ضوابط متعالى ترى ديده مى شود و(انسان)از كرامت وحرمت خاصّى برخوردار است .
در حـادثـه كـربـلا، از سـوى جـبـهـه امـام حـسـيـن (ع) بـه اصـول انسانى كاملاً پايبندى ومراعات ديده مى شود، هرچند كه سپاه كوفه وفرماندهى دشمن ، هـمـه اصـول انـسـانـى را در جـنـگ ، زيـر پـا مى گذراند. مثلاً: حمله عمومى به يك نفر، تعرّض مـسـلّحـانـه بـه زنـان وكـودكـان ، اسـيـر گـرفـتن زن مسلمان ، غارت خيمه ها، بستن آب به روى اصـحـاب امـام حـسـيـن (ع)، بـريـدنِ سـرهـاى كشتگان ومثله كردن و... همه از جلوه هاى رفتار غير انسانى ونقض مقرّرات جنگى بود كه از سوى دشمن انجام گرفت .
امّا امام حسين (ع) در طول حركت خويش ، به اصول انسانى واخلاقى كاملاً پايبند بود.
هنگام حركت به سوى كوفه ، وقتى اموال كاروانى وابسته به يزيد را مصادره كردند، حضرت بـه افـراد آن كـاروان فـرمـود: هـر كـس مـى خـواهـد هـمـراه مـا بـه عراق بيايد، كرايه اش را مى پردازيم وهم صحبتى وهمسفرى خوبى با اوخواهيم داشت وهر كس هم بخواهد جدا شود، منعى نيست ، مى تواند برود.
در مـسـيـر راه ، بـارهـا وضـعيّت وسرنوشت كاروان خود را به همراهان گفت ، تا بدانند كجا مى رونـد واز چـه سـرنوشتى استقبال مى كنند. وقتى در ميان راه ، به سپاه تشنه واز راه رسيده حرّ بـن يـزيـد بـرخـورد، هـمـه آنـان را سـيـراب كـرد وفـرمـود حـتـّى بـه اسـبـان آنـان نـيـز آب دهند.
روز عاشورا، وقتى شمر متعرّض خيمه گاه امام شده بود، مسلم بن عوسجه از امام اجازه مى خواست كـه شـمـر را كه از سركشان جبّار بود، با تير هدف قرار دهد. امّا امام نهى كرد و فرمود: دوست ندارم كه آغازگر جنگ باشم (لاتَرْمِهِ، فَإِنّى اَكْرَهُ اَنْ اَبْدَاءَهُمْ)
امـام حـسـين (ع) بر بالين همه ياران شهيدش ، حتّى غلام خود وغلام ابوذر هم آمد و دعايشان كرد. وقـتـى (جـون) ، غـلام ابـوذر كه سياهپوست بود بر خون خويش غلطيد، امام به بالين اوآمد ودعا كرد كه : خدايا چهره اش را سفيد وبويش را خوش گردان واورا با نيكان محشور كن وميان اوومحمد وآل مـحـمـد، شـنـاسـايـى بـرقـرار سـاز. ايـن احـتـرامـى بـود كه به بردگان وسياهپوستان نيز، به خاطر (انسان)بودنشان مى گذاشت . همين برخورد را با غلام تركى كه به ميدان رفت وبر زمين افتاد انجام داد، به بالين اوآمد وگريست وچهره بر چهره اش نهاد. غلام ، چشمانش را گشود ولبخندى زد. آنگاه مرغ جانش به سوى خدا پركشيد.
بـرخـلاف رفـتـار جـبـهـه بـاطـل كـه بـراى انـسـانـهـا هـيـچ حـقـّى قـائل نـبـودنـد، نـهـضـت عـاشـورا مـظـهر ارزشگذارى به حقوق انسانى وحرّيت وآزادگى آنان در انتخاب راه وبرخورد شايسته از سوى پيشوا با مجموعه زيردستان ويارانش بود.
امام حسين (ع)، حتى كسانى همچون (حرّ) را نيز كه كاروان حضرت را در محاصره نگه داشت واورا در سـرزمـيـن خـشـك ودور از آب ، فرود آورد، پذيرفت وهنگامى كه حرّ، پشيمان شد وتوبه كرد وروز عـاشورا با نااميدى به سوى امام روى آورد، امام حسين (ع) بزرگوارانه اورا هم پذيرفت وعذرخواهى اورا قبول كرد وپس از شهادتش نيز خود را به بالين اورساند.

      بصيرت

شـنـاخـت روشـن ويـقـيـنـى از ديـن ، تـكـليـف ، پـيـشـوا، حـجـّت خـدا، راه ، دوسـت ودشـمـن ، حـق و بـاطل ، (بصيرت)نام دارد. از صفات شايسته وستوده اى است كه يك مسلمان در زندگى فردى واجـتـمـاعـى خـود بـايـد از آن بـرخـوردار بـاشـد. در مـبـارزات وفـعـاليتهاى سياسى و اجتماعى ومـوضـعـگـيـرى هـا، جـايـگـاه بصيرت روشن تر مى شود. بدون آن ، حتى مبارزه و جنگ انسان هم كـوركـورانه وگاهى در مسير باطل قرار مى گيرد. انتخابِ درست نيز بستگى به بينش صحيح وبصيرت انسان دارد.
حضرت امير(ع) از رزمندگان راستين با اين صفت ياد مى كند كه : (حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْى افـِهـِمْ) ، بـصـيـرتهاى خويش را بر شمشيرهايشان سوار كردند. يعنى اگر در ميدان نبرد تيغ مى زدند، از روى بصيرت بود.
حـمـاسـه آفـريـنـان عـاشـورا، بـى هـدف وكـوركـورانـه بـه كـربـلانـيـامـده بـودنـد. آنـان اهل بصيرت بودند، هم نسبت به درستى وحقّانيت راه ورهبرشان ، هم به اينكه وظيفه شان جهاد و يـارى امـام است ، هم شناخت دشمن وحق وباطل . اين در كلام وشعار ورجز امام وياران شهيدش مشهود اسـت . حـتـّى آگاهى امام حسين (ع) از فرجام شهادت در اين سفر و آگاهانيدن ياران وهمراهان به پايان اين قيام ، نوعى داشتن بصيرت ودادن بصيرت است ، تا انتخاب افراد، آگاهانه باشد. امام خود مى دانست كه شهيد خواهد شد (مَا اَرانِى اِلاّمَقْتُولاً). اين سرنوشت خونين را به ياران خويش نيز خبر داد تا همراهى شان از روى بصيرت وآگاهى باشد. شب عاشورا در جمع ياران خويش فرمود:
(ايـنـان مـرا خـواهند كشت وهمه كسانى را كه پيش روى من جهاد مى كنند. پس از غارت ، خانواده مرا بـه اسـارت خـواهـنـد برد. بيم آن دارم كه شما از اينها خبر نداشته باشيد، يا بدانيد ولى (از رفـتـن)شـرم كـنـيـد. نـيـرنـگ نـزد مـا خـانـدان حـرام اسـت . هـركـس دوسـت نـدارد بـا مـا بـاشـد، بازگردد...).
ايـن بـراى آن بـود كـه هـمـراهـانـش آگـاهـانـه بـراى شـهـادت بـمـانـنـد. در طـول راه هـم كـه مـى آمـدنـد، از ايـنـگـونـه سـخـنـان فـرمـود. بـه نـقـل ابـومـخـنـف : حـضـرت دوسـت نـداشـت كـه هـمـراهـيـان با او همراه شوند مگر آنكه بدانند به استقبال چه وضعيّت وسرنوشتى مى روند. حضرت مى دانست كه اگر آينده را براى آنان روشن كند، تنها كسانى همراهى اش خواهند كرد كه حاضر به مواسات ، فداكارى وكشته شدن در كنار اوباشند.
امـام ، خـود بـه بـى وفـايـى مـردم آگـاه بـود، بـا ايـن حـال ، بـه سـوى كـوفـه حـركـت كـرد تـا بـه تـكـليـف عـمـل كند. ياران او، علاوه بر بصيرتى كه از كلمات امام در اين مسير فرامى گرفتند، خودشان در زنـدگـى اهـل تـشـيخص وشناخت بودند. درباره (ابوثمامه صائدى)نوشته اند كه (بصير بود، از تكسواران عرب واز چهره هاى برجسته شيعه بود).
نـافـع بـن هلال ، شب عاشورا پس از سخنان امام حسين (ع) برخاست وضمن اعلام وفادارى گفت : (فـَاِنّا عَلى نِيّاتِنا وَ بَصائِرِنا) ، ما همان انگيزه ها وبصيرتهايمان را داريم واز دست نداده ايم .
عابس بن ابى شبيب ، وقتى خدمت امام رسيد، به اوچنين گفت : سلام بر تواى ابا عبدالله ! خدا را گواه مى گيرم كه من بر آيين تووآيين وخطّ مشى پدرت هستم .
پس از ماجراى عاشورا، وقتى در مسجد كوفه ، به امام حسين (ع) توهين كردند وابن زياد، شهيد عاشورا را دروغگوخواند، صحابى بزرگوار وروشندل ، عبدالله بن عفيف ازدى در مجلس حضور داشـت ، بـرخـاسـت وبـه دفـاع از اهـل بـيـت وردّ سـخـنـان والى كـوفـى گـفـت : دروغـگـوپـسـر دروغـگـوتـوهـسـتـى وپـدرت وكـسـى كـه تـورا امـارت وولايت داد وپدرش ، اى ابن مرجانه ! آيا فرزندانِ پيامبران را مى كشيد وسخنِ صدّيقان مى گوييد؟
بـريـر در صحنه كربلاوقتى با بعضى از چهره هاى خبيث از سپاه دشمن گفتگومى كرد، گفت : (اَلْحـَمْدُ لِلّهِ الَّذى زادَنى فيكُمْ بَصيرَةً) ، سپاس خدايى را كه بصيرت و شناخت مرا درباره شما افزون ساخت .
چه كلام عبدالله عفيف وچه كلام برير بن خضير، نشان دهنده بصيرت آنان در انتخاب راه وشناخت دوست ودشمن است وبا اين سلاح در ميدان مبارزه حاضر شدند.
امـام صـادق (ع) دربـاره حضرت عباس (ع) با تعبير (نافذ البصيره)ياد مى كند كه گوياى عـمـق شـنـاخـت آن شـهـيـد اسـت (كـانَ عـَمُّنـَا الْعـَبـّاسُ بـْنُ عـَلِي نـافـِذَ الْبـَصـيـرَةِ صـُلْبـَ الاِْيْمانِ). در زيارتنامه حضرت عباس (ع) نيز مى خوانيم :
(وَ اَنَّكَ مـَضـَيـْتَ عـلى بـصيرةٍ مِنْ اُمرِكَ مُقتَدِياً بِالصّالِحينَ) كه شهادت اورا از روى بـصـيـرت وبـراساس اقتدا به صالحان برشمرده است ، نيز مى خوانيم : خدا را گواه مى گـيـرم كـه تـوهـمـان راهـى را رفـتـى كـه شـهـداى بـدر وديـگـر مـجـاهـدان راه خـدا پـى مودند.
در زيارتنامه حضرت مسلم بن عقيل نيز بر همين بصيرت در مبارزه وشهادت وپيمودن راه شهداى بـدر ومـجـاهـدان اسـلام واقـتـدا بـه صـالحان وپيروى از انبيا تاءكيد شده است ، با تعبيراتى همچون : (اَشْهَدُ اَنَّكَ مَضَيْتَ عَلى ما مَضى عَلَيْهِ الْبَدْرِيُّونَ الُْمجاهِدُونَ... وَ اَنَّكَ قَدْ مَضَيْتَ عَلى بَصيرَةٍ مِنْ اَمْرِكَ مُقْتَدِياً بِالصّالِحيِنَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِيّينَ)
عاشورا به ما مى آموزد كه در صحنه هاى زندگى ، در پيرويها وحمايتها، در دوستيها و دشمنيها ومـوضـعـگـيـريـهـا، بـراسـاس شـنـاخـت عـمـيـق وبـصـيـرت عـمـل كـنـيـم وبـا يـقـيـن واطـمـيـنـان بـه درسـتـى كـار وحـقّانيّت مسير وشناخت خودى وبيگانه وحق وباطل ، گام در راه بگذاريم .

      هر روز عاشورا

از درسـهـاى مـهـمّ عـاشـورا، شـنـاخـت تـكـليـف دفـاع از حـق ومـبـارزه بـا بـاطـل وسـتـم ، در هر جا وهر زمان است . قيام حسينى تكليف خاصّ آن حضرت ويارانش در آن مقطع زمانى خاصّ نبود. تكليفى دينى به اقتضاى آن شرايط وبرخاسته از محكماتِ دين بود. هرگاه هـر جـا نـظـيـر آن شرايط پيش آيد، همان تكليف هم ثابت است . حسين بن على (ع) حركت خويش را قـيـام بـر ضـدّ كـسـانـى مـى دانـسـت كـه سـتـمـگـرانـه سـلطـه يـافـتـه انـد، حـلال الهـى را حـرام مـى كـنـنـد، عـهـد الهـى را مـى شـكـنـنـد، حـدود خـدا را تـعطيل مى كنند، برخلاف سنت رسول خدا(ص) حركت مى كنند. در خطبه خويش ، اين ويژگيها را در سـلطـه يـزيـد، مـحـقـّق مـى دانـسـت وقـيـام بـر ضـدّ آن را تـكـليـف ، ومى فرمود: (فَلَكُمْ فِىَّ اُسْوَةٌ) در كار من براى شما الگووسرمشق تبعيّت وپيروى است . پس ماهيّت قيام كربلادر گستره زمين وزمان جارى است وهمه جا با الهام از اين مكتب ، بايد بر ضدّ ستم قيام كرد ودر راه آزادى وعزّت فداكارى نمود.
جـمـله (كـُلُّ يـَوْمٍ عـاشُورا وَ كُلُّ اَرْضٍ كَرْبَلا) حتى اگر حديث هم نباشد، حقيقتى است كه از متن دين وروح عـاشـورا بـرمـى آيـد وشـعـارى اسـت ، نـشـانـدهـنـده تـداوم وپـيـوسـتگىِ خطِّ درگيرى حق وبـاطـل در هـمـه جـا وهـمـيـشـه ، كه عاشوراى سال 61 يكى از بارزترين حلقه هاى اين زنجيره طولانى است .
اينكه در زيارتنامه ها بصورت مكرّر اين مضمون آمده كه : من با دوستانتان دوست وبا دشمنانتان دشـمـن ودر حـال جـنـگـم ، بـا ولىّ شما موالات وبا عدوّ شما معادات دارم ، از خداوند مى طلبم كه تـوفـيـق خـوانـخـواهـى شـمـا را در ركـاب پـيـشـوايـى راهـنـمـا وحـق گـونـصـيـبـم كـنـد وامـثـال ايـنـگـونـه تـعـبـيـرات ، نـشـانِ تـداوم ايـن جـبـهـه در طـول تـاريـخ اسـت ، وگـرنـه عـاشـورا بـه پايان رسيده ودشمنان آن حضرت هم مرده اند، پس خصومت با چه كسانى ونصرت در چه جبهه اى ؟
در زيـارت حـضـرت عـبـاس (ع) مـى خـوانـيـم : (اَنـَا لَكـُمْ تـابـِعٌ وَ نـُصـرَتـى لَكـُمـْ مـُعـَدَّةٌ) مـن پـيـروشمايم ويارى من براى شما مهيّاست . اين هم نشانه اى از تداوم عاشورا تا هميشه تاريخ است .
نبرد عاشورا گرچه از نظر زمان ، بسيار كوتاه بود، امّا از نظر امتداد، طولانى ترين درگيرى بـا ستم وباطل است وتا هر زمان كه هر آرزومندى آرزوكند كه كاش در كربلابود ودر يارى امام بـه شـهادت مى رسيد، امتداد دارد. اين آرزوواشتياق هم در زيارتنامه ها مطرح است : (يا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَكُمْ فَاءَفُوزَ مَعَكُمْ)
حضرت امام (قدس سرّه)درباره مفهوم (هر روز عاشورا) فرموده است :
(ايـن كـلمـه كـل يوم عاشورا وكل ارضٍ كربلايك كلمه بزرگى است ... همه روز بايد ملّت ما اين مـعـنـى را داشـتـه بـاشـد كـه امـروز روز عـاشـوراسـت ومـا بـايـد مقابل ظلم بايستيم وهمين جا هم كربلاست وبايد نقش كربلارا ما پياده كنيم ، انحصار به يك زمين ندارد. انحصار به يك افراد نمى شود. قضيّه كربلامنحصر به يك جمعيّت هفتاد وچند نفرى ويك سرزمين كربلانبوده ، همه زمينها بايد اين نقش را ايفا كنند.)
الهامى كه همه مبارزان راه آزادى از كربلاگرفته اند وقيام هاى عدالتخواهانه واحياگرانه دين كـه در تـاريـخ اسـلام بوده است ، حلقه هاى ديگرى از اين مبارزه است ونشان مى دهد كه هر روز عـاشـورا وهـمـه جـا كـربـلاسـت . در انـقـلاب اسـلامـى ايـران نـيـز، چـه در حـمـاسـه هـشـت سال دفاع مقدّس ، همين اتصال به نهضت عاشورا منبع حركت آفرينى والهام بود.
امام خمينى ره درباره اين پيوند در سالهاى دفاع مقدّس فرمود:
(امـروز، روز عـاشـوراى حـسـيـنـى اسـت ، امـروز، ايـران كـربـلاسـت ، حـسـيـنـيـان آمـاده باشيد.)
ودر پيامى به مناسبت هفده شهريور فرمود:
(عـاشـورا، قـيـام عـدالتـخـواهـان بـا عـددى قـليـل وايـمـان وعـشـقـى بـزرگ ، در مـقـابـل سـتـمـگـران كاخ ‌نشين ومستكبران غارتگر بود ودستور آن بود كه اين برنامه سرلوحه زنـدگـى امـّت در هر روز وهر سرزمين باشد. روزهايى كه بر ما گذشت ، عاشوراى مكرّر. بود ومـيـدانـهـا وخيابانها وكوى وبرزنهايى كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت ، كربلاى مكرّر.) (17 شـهريور، مكرّر عاشورا وميدان شهدا مكرّر كربلاوشهداى ما مكرّر شهداى كربلاو مخالفان ما مكرّر يزيد ووابستگان اوهستند.)
ايـن جبهه هنوز هم گشوده است . پيروان حسين (ع) هر جا كه ميدان دفاع از مظلوم و سركوب ظالم باشد، با الهام از همين درس وپيام ، حضور را تكليف خود مى دانند.

      پيام رسانى

گـاهى عملى كه در برهه اى از زمان انجام مى گيرد، در هاله اى از ابهام باقى مى ماند، يا به صـورت تـحـريـف شـده بـه ديگران منتقل مى گردد، يا كسانى كه دانستن آنان مى تواند مؤ ثّر باشد، بى خبر مى مانند.
بـراى مـوفـّقـيت آميز بودن هر حركت انقلابى ، بايد (پيام)آن به ديگران برسد وروشنگرى اذهـان عـمـومى ، سبب جلب افكار بدان سمت گردد، يا با تبيين ماهيّت يك نهضت ، جلوى تحريفها وكتمانها وسوء برداشتها گرفته شود.
در نـهـضت عاشورا از اين عنصر سرنوشت ساز، استفاده شده است . امام حسين (ع)، پيام حركت خود را هـنـگام بيرون آمدن از مدينه ، در ايام اقامت در مكّه ، هنگام خروج از مكّه به سمت كوفه ، چه با خطابه هايش ، چه با نامه هايى كه براى هواداران وسران شيعه در كوفه وبصره نوشت ، چه بـه نـمـايـنـده ويـژه خـود ـ مسلم بن عقيل ـ كه به كوفه فرستاد، ابلاغ كرد، تا حجّت بر همه تمام شود وكسى بى خبر نماند.
مسلم بن عقيل ، نامه امام را در كوفه ، پس از آنكه گروهى از شيعيان گرد آمدند، در حضور آنان خـوانـد وهـمـه اشك شوق ريختند. مسلم ، اين كار را پيوسته تكرار مى كرد وبا حضور هر گروهى جديد، نامه حسين بن على را بر آنان باز مى خواند.
كـسـانـى در راه ايـن پـيـام رسـانـى جـان بـاخـتـنـد. از جـمـله قـيـس بـن مـسـهـر صـيـداوى بود كه حـامـل پـيـام امـام ونـامـه اوبـه شـيعيان كوفه بود وماءموران ابن زياد اورا دستگير كردند وچون حـاضـر نـشـد مـخـاطـبـان پـيـام را افـشـا كـنـد، جـان بـر سـر ايـن پـيـام نـهـاد وبـه شـهـادت رسيد.
پـيام رسانى پس از شهادت امام وياران ، مرحله ديگرى از رسالتِ به ثمر رساندن خون شهيد اسـت ، تـا دشـمـنـان رسـوا شوند وغافلان آگاه گردند وستمگران نتوانند بر جنايتهاى خويش پـرده پـوشـى كـنند. نقش اسراى اهل بيت پس از عاشورا، رساندن پيام خون شهيدان بود، چه در بـرخـوردهـاى فـردى ومـوضـعـى وچـه بـه صـورتِ سـخـنـرانـيـهـاى عـمـومـى ، مـثـل آن چـه كـه حضرت زينب وحضرت سجّاد در كوفه ودمشق انجام دادند تا همگان بفهمند كه چه جنايتى نسبت به فرزند رسول خدا انجام گرفته است .
امـام حـسين (ع) در واپسين وداعى كه با زين العابدين (ع) داشت ، ضمن سخنان و توصيه هايى كـه بـراى پـس از شهادت خود داشت ، فرمود: فرزندم ! از من به شيعيان من سلام برسان وبه آنـان بـگـوكـه : پـدرم غـريـبـانـه جـان داد، پـس بـر اونـدبـه كـنـيـد، وشـهـيـد شـد، پـس بـر اوبگرييد.
برنامه هاى گسترده اى كه در فرهنگ دينى ما وجود دارد وبه صورت عزادارى ، گريه ، نوحه سـرايـى ، زيـارت قـبـور شـهـدا، خـوانـدن متن زيارتنامه ، سرودن شعر درباره حادثه عاشورا ومـظـلومـيـت اهـل بـيـت ، سـلام دادن بـه شـهـداى كـربـلاهنگام آب نوشيدن وبسيارى از اين گونه سـنـّتـهاى دينى ، هر يك بگونه اى رساندن پيام خون شهدا به ديگران است . بارزترين نقش حـمـاسـى حـضـرت زيـنـب در كـربـلاهـمـان پـيـام رسـانـى بـود وبـدون آن شايد كربلاآنگونه تاءثيرگذار وافشاگر نمى شد.
سرّنى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود
كربلادر كربلامى ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مى ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مى ماند اگر زينب نبود
وايـن گـونه يك نهضت باقى مى ماند واهداف فراموش نمى شود، سنّت احياگرى وياد نيز سبب زنـده مـانـدن پـيام مى شود وبدون اين گونه مراسم ، هم اهداف فراموش مى شود و هم ماهيّت يك نهضت ممكن است مسخ ودگرگون شود.
امـام خـمـيـنـى (ع)در مـورد ضـرورت اين زنده نگهداشتن ها وتنظيم شعائر كه سبب آگاهى جامعه وحفظ محتواى يك قيام در طول تاريخ است ، فرموده است :
(هـر مـكـتبى هياهومى خواهد ، بايد پايش سينه بزنند، هر مكتبى تا پايش سينه زنى نباشد حفظ نـمى شود... اين نقش ، يك نقشى است كه اسلام را هميشه زنده نگه داشته ، آن گُلى است كه هِى بـه آن آب مـى دهـنـد. زنـده نـگـهـداشـتـن ايـن گـريـه هـا زنـده نـگـه داشـتـه مـكـتـب سـيـدالشـهدا را وفـرمـوده اسـت : آنـچـه دسـتـور ائمـه (ع) بـراى بـزرگـداشـت ايـن حماسه تـاريـخـى اسـلام اسـت وآنـچـه لعـن ونـفرين بر ستمگران آلِ بيت است ، تمام فرياد قهرمانانه ملّتهاست بر سردمداران ستم پيشه در طول تاريخ ، الى الا بد.)
رسالت وارثان خون شهدا ونسلى كه بازمانده پدران انقلابى ورزمنده خويشند، سنگين است وآن رساندن پيام آن خونها ومجاهدتها وشهادتها به فرزندان خويش وملّتهاى ديگر است . نوعى از مـفـهـوم (صـدور انـقـلاب)نـيـز در همين پيام رسانى نهفته است . اين گونه است كه بركات يك نهضت ، از مرزها مى گذرد والهام بخش ديگران نيز مى گردد.
(هـر انـقـلابـى دوچـهـره دارد: خون وپيام ... همه صحنه ها كربلاست وهمه ماهها محرّم و همه روزها عـاشـورا. بـايـد انـتـخاب كند: يا خون را، يا پيام را. يا حسين بودن را، يا زينب بودن را، يا آن چنان مردن را، يا اين چنين ماندن را.)

      ياد وگراميداشت

حادثه عاشورا، از يك سوبيدارگر وجدانها وبرانگيزاننده انسانها براى مبارزه با ستم و زور بـود، از سـويـى رسـواكـنـنـده حاكمانى كه از جهل وغفلت مردم بهره مى گرفتند وبا نام دين ، سلطه جابرانه وضدّ دينى داشتند. مظلومان از اين حماسه ، درس وپيام مى گرفتند و ظالمان از مـطـرح بـودن عـاشـورا وپيامهايش وحشت داشتند. اين بود كه فعّاليّت كتمان و نسيان وزدودن از يـادهـا از سـوى امـويـان وهـم خـطـّان آنـان انـجام مى گرفت وحركتِ يادآورى وذكر وطرح وتعظيم وتـكريم ، از سوى اهل بيت پيامبر(ع) انجام مى شد تا از يادها نرود وتاءثيرگذارى مداوم خود را داشته باشد.
برنامه ذكر وياد، خطى بود براى مقابله با سياست سكوت وخطّ منزوى سازى وبايكوت كه از سـوى دشـمـنـان حـق انجام مى گرفت . در راستاى همين (ياد) بود كه بر محور عاشورا وكربلا، فـرهـنـگـى پـديـد آمـد كـه مـجـمـوعـه اى از سـنـّتـهـا را در خـود داشـت ، از قـبـيـل : گـريـه بـر امـام حـسـيـن (ع)، عـزادارى ، بـرپـايـى مـجـالس ومـحـافـل در مـحـرم وعـاشـورا ودر طـول سال ، تشكيل هياءتهاى عزادارى ودستجاتِ مذهبى ، ساختن تكيه ها وحسينيه ها وبرپايى مراسم نوحه خوانى ، شبيه خوانى وتعزيه ، برگزارىِ مجالس وعـظ وخـطـابـه ومـنبر ومدح و مرثيه ، سقايى وآبيارى تشنگان ، زيارت امام حسين (ع) وشهداى كـربـلاچـه از دور چـه از نـزديك ، مقدس شمردن تربت سيدالشهدا(ع) وسجده بر تربت وذكر گفتن با تسبيح تربت ، استفاده از لقب (كربلايى براى زائران كربلا، سرودن شعر ومرثيه ومـقـتـل نـويـسى بر محور حادثه عاشورا و... بسيارى از اين گونه مراسم وشعائر كه هر كدام نقشى در زنده نگهداشتن آن حادثه وتبديل آن به فرهنگ عمومى شيعه داشت .
امامان شيعه نيز به اين گراميداشت واحياى خاطره عاشورا در قالبهاى مختلف ، تشويق و ترغيب مـى كـردنـد. شـاعـران بزرگى همچون دِعبل ، كميت ، سيّد حميرى ، عبدالله بن كثير در زمان ائمه وصـدهـا شـاعـر بـرجـسـتـه ديـگـر در دورانـهـاى بـعـد، بـا اشـعـار خـود در زنـده نـگـهـداشـتـن مشعل (ياد عاشورا) كوشا بودند.
امام صادق (ع) به جعفر بن عفّان طايى كه از مرثيه سرايان عاشورا بود، فرمود:
(مـا مـِنْ اَحـَدٍ قـالَ فـِى الْحـُسـَيـْنِ شـِعْراً فَبَكى وَ اَبْكى بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنَّةَ وَ غَفَرَ لَه)
هـيـچ كـس نـيـست كه درباره حسين (ع) شعرى بگويد، پس بگريد وبگرياند، مگر آنكه خداوند بهشت را بر او واجب مى سازد واورا مى آمرزد.
از ايـن گونه احاديث در كتب روايى شيعه فراوان است كه نشان مى دهد ائمّه عنايت خاصّى براى بـه كـارگـيـرى شـعـر وادبـيات براى زنده نگهداشتن حادثه عاشورا داشتند، چرا كه حيات اين حماسه ، زنده ساز ديگران بود. به تعبير حضرت امام خمينى 1: (با اين هياهو، با اين گريه ، بـا ايـن نـوحـه خـوانـى ، با اين شعر خوانى ، با اين نثر خوانى ، ما مى خواهيم اين مكتب را حفظ كنيم ، چنانچه تا حالاهم حفظ شده است .)
عـزادارى بـر سـيـدالشهدا(ع) كه امامان بر آن بسيار تاءكيد كرده وثوابهاى بزرگ وبيشمار براى آن برشمرده اند، سبب احياءِ امر وزنده نگهداشتن خطّ ائمه ومحتواى عاشورا است وحتّى بُعد سياسى هم دارد.
امـام بـاقـر(ع) بـه پـيـروان خـويـش دسـتـور داد كـه (بر حسين گريه كنند ودر خانه ها مراسم گـريـه وعـزادارى ونـاله سر دادن در غم حسين (ع) باشد وشيعيان به يكديگر تعزيت وتسليت گويند) امام امّت نيز مى فرمود:
(اين مجالسى كه در طول تاريخ برپا بوده وبا دستور ائمّه (ع) اين مجالس بوده است ... ائمّه اين قدر اصرار كردند به اينكه مجمع داشته باشيد، گريه بكنيد، چه بكنيد، براى اينكه اين حفظ مى كند كيانِ مذهب ما را.)
در ايـن گـونـه احـيـاء عاشورا وعزاداريها، اشك به پاسدارى خون مى آيد، هم شاهد شوق و عشق پـيـروان عـاشـورا مـى گـردد، هـم عـواطـف زلال نـسـبت به شهيدان كربلاوحماسه آنان را در دلها راسـخـتـر سـاخته به آن عمق وماندگارى مى بخشد. خود ائمّه (ع)، علاوه بر آن همه تاءكيد بر زنـده نـگـهـداشـتـن عـاشـورا، پيوسته از يادآوران آن بودند، براى آن مى گريستند، مجلس ‍ مى گرفتند، يادآورى مى كردند. حضرت رضا(ع) در روايت بلندى مى فرمايد:
(در اين ماه (محرّم) ، دشمنان خون ما را به ناحق ريختند وهتك حرمت ما نمودند وفرزندان وبانوان ما را بـه اسـارت گـرفـتـنـد وخيمه هاى ما را به آتش كشيده وغارت كردند... عاشورا، روز حسين ، پـلكـهـاى مـا را مـجـروح و اشـكـهايمان را جارى ساخت وما از سرزمين كربلاگرفتارى ورنج به ميراث برديم . پس بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنندگان بگريند، كه گريه بر او، گناهان بزرگ را فرومى ريزد.)
امام صادق (ع) به اصحاب خويش فرمود: با يكديگر پيوند ورفت وآمد وترحّم داشته باشيد، هم ديگر را زيارت كنيد، به ملاقات هم برويد، مذاكره كنيد و(امر) ما را زنده بداريد: (تَزاوَرُوا وَ تَلاقُوا وَ تَذاكَرُوا وَ اَحْيُوا اَمْرَنا) .
استفاده از مجالس براى احياى خط ائمه ، توصيه خود آنان بوده است . همچنين رفتن به زيارت قبر سيدالشهدا(ع) كه احاديث فراوان وپاداشهاى عظيم در اين باره آمده است . در سايه زيارت ، هـمـدلان وهـمـسـويـان بـا خـط عاشورا گرد هم مى آيند وبر سر مزار شهيد، با خون وراه وهدف شـهـيـد پـيـمـان مـى بندند واز زندگى وشهادت آنان درس والهام مى گيرند. براى زيارت هيچ امـامـى به اندازه زيارت حسين بن على (ع) در كربلا، تاءكيد و توصيه نشده است . در روايات براى آن پاداشى برابر دهها وصدها حجّ وعمره بيان شده است وراز آن ، همان احياگرى زيارت نسبت به فلسفه قيام عاشورا وزنده نگهداشتن فرهنگ شهادت وميثاق با شهيدان است . امام صادق (ع) فرمود:
(مـَنْ لَمْ يـَاءْتِ قـَبـْرَ الْحـسـيـنِ(ع) وَ هـُوَ يـَزْعـَمُ اَنَّهُ لَنـا شـيـعـَةٌ حـَتـّى يـَمـُوتَ، فـَلَيْسَ هُوَ لَنا بِشيعَةٍ)
كـسـى كـه مـىپـنـدارد پـيرووشيعه ماست ، ولى تا زنده است هرگز به زيارت قبر حسين (ع) نرود، اوشيعه ما نيست !
نشانه هاى فراوانى است كه در عصر سلطه امويان وعبّاسيان حتّى از زيارت تربت امام حسين (ع)جـلوگـيـرى مى كردند، چرا كه اين كار، نوعى همبستگى با مرام وآيين عاشورائيان را نشان مى داد وزائران را بـاهـم مـتـّحـد وبـرضـدّ سـتمكاران بسيج مى ساخت . ازاين رو، خلفاى عباسى نيز تـلاش بـراى مـحـوآثـار قـبـر وپـراكـنـده سـاخـتـن مـردم از چـنـيـن تـجـمـّعـى داشـتـنـد. بـه مـتـوكـّل عـبـاسى خبرمى دادند كه مردم در سرزمين نينوا براى زيارت قبر امام حسين (ع) جمع مى شـونـد واز ايـن رهـگـذر، جـمـعـيـت انـبـوهـى پـديـد مـى آيـد وكـانـون خـطـرى تـشـكـيل مى شود. اوهم ماءموران خود را مى فرستاد تا مردم را متفرّق وآثار قبر را ويران سازند ودر كـمـيـن كـسـانـى بنشينند كه به زيارت امام حسين (ع) مى روند. به دستور مـتـوكـّل ، هـفـده بـار قـبـر امـام حـسين (ع) را خراب كردند. كربلاوتربت خونين سـيـدالشـهـدا(ع) وفـرات وعـلقـمـه و... در تـاريـخ پيوسته منبع الهام وتغذيه روحى وفكرى عاشقان آزادى وشرف بوده است وعاشوراى حسينى ومزار سيدالشهدا(ع) در اين زمينه نقش عمده اى داشته است .
سـجـده بـر تـربت امام حسين (ع) نيز همين يادآورى نسبت به عاشورا وفرهنگ شهادت را داراست . شهيد مطهرى در اين زمينه نوشته است :
(پـيـشـوايـان مـا گـفـته اند: حالاكه بايد بر خاك سجده كرد، بهتر است آن خاك ، از خاك تربت شـهيدان باشد، اگر بتوانيد از خاك كربلابراى خود تهيّه كنيد، كه بوى شهيد مى دهد. توكه خـدا را عـبـادت مـى كنى ، سر بر روى هر خاكى بگذارى نمازت درست است ، ولى اگر سر بر روى آن خـاكـى بـگـذارى كـه تـمـاس كـوچكى ، قرابت كوچكى ، همسايگى كوچكى با شهيد دارد وبوى شهيد مى دهد، اجر وثواب توصد برابر مى شود.)
ايـنـكـه از تـربت قبر سيدالشهدا، امامان شيعه وحضرت زهرا(ع) تسبيح مى ساختند وبا آن ذكر مـى گـفـتـنـد، يـا تـوصـيـه مـى كردند كه كام نوزادان خود را پس از ولادت با تـربـت قبر حسين (ع) برداريد: (حَنِّكُوا اَولادَكُمْ بِتُربَةِ الْحُسَيْنِ فَاِنَّها اَمانٌ) براى همين پيوند دادن با فرهنگ شهادت وايثار است كه عاشورا جلوه بارز آن به شمار مى آيد.
برپايى دسته هاى عزادارى ونوحه خوانيها وسوگواريهاى سنّتى ، از برنامه هاى بسيار مهم در زنـده نـگـهـداشـتـن يـاد عـاشـورا اسـت . عـاشـقـان خـط حـمـاسـى ثـاراللّه ، بـا تشكيل دستجات و هيئتها ودر سايه پرچمهاوعلامتهاوكتيبه ها، عواطف پاك خود را نسبت به امام حسين (ع) زنـده نـگـه مـى دارنـد وبـا افـراشـتـن پرچم عزاى حسينى ، نوعى همبستگى فكرى ، روحى ومـرامى با عاشورا پيدا مى كنند ودر سايه آن ، درسها وپيامهاى عاشورا را جاودانه مى سازند. امام امّت (ره)مى فرمود:
(ما بايد حافظ اين سنّتهاى اسلامى ، اين دستجات مبارك اسلامى كه در عاشورا، در محرّم وصفر ودر مـواقـع مـقـتضى به راه مى افتد، تاءكيد كنيم كه بيشتر دنبالش باشند... زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنّتى خودش از طرف روحانيون از طرف خطبا با همان وضع سابق واز طرف توده هاى مردم با همان ترتيب سابق كه دستجات معظم ومنظّم ، دستجات عزادارى به عنوان عـزادارى راه مـى افـتـاد. بـايـد بـدانـيـد كـه اگر مى خواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنّتها را حفظ كنيد.)
جـان كلام در همين جمله آخر است وپيام عاشورا در مقوله (ياد) براى عصر حاضر نيز همين است كه حـمـاسـه هـاى خـونـيـن وامـيـدبـخـش وانـگيزه آفرين شهدا را زنده نگاه داريم وبه هر شكلى ، با بـرنـامـه ريـزيـهـاى حـسـاب شـده ، مـوضـوع شهادت ، رزمندگان ، جبهه هاى نبرد، تظاهرات و راهپيماييها، مبارزات پيش از انقلاب ، شهداى عزيز، آزادگان وجانبازان ، عملياتهاى دفاع مقدّس ، خـانـواده هـاى مـعـظـّم شـهـدا، مـزار شـهـيـدان عـزيـز، شـرح حـال وزنـدگـيـنـامـه آنـان ، فـيـلمـهـاى دفـاع مـقـدّس وآثـار هـنـرى ، نـقـّاشـى ، طـرح ، پـوستر وامـثـال ايـن گـونـه مـظاهر مربوط به فرهنگ جهاد وشهادت وايثار را كه همه از (عاشورا) الهام گـرفـتـه انـد بـه (ياد) آوريم و جزوفرهنگ عمومى مردم سازيم وهمانگونه كه عاشورا با همه مـظـاهـر ومـضـامـيـنـش در طـول قـرنـهـاى مـتـمادى در دل وجان وذهن وزندگى پيروان امام حسين (ع) جاگرفت وبا برنامه هاى مختلف ، زنده ماند، ارزشهاى انقلاب وشهادت تاريخ مـعـاصـر را نـيـز، هـم بـه حـافـظـه تـاريـخ بـسـپـاريـم تـا بـه آيـنـدگـان مـنـتـقـل شـود، هـم از اين منابع الهام وحركت آفرينى و ايده بخشى ، حدّاكثر استفاده را در تربيت نسلى با ايمان ، شجاع ، عزّتمند وصبور ومقاوم ، ببريم .