بستن / باز کردن
تاريخ زندگاني امام صادق (ع) >> ويژگيهاى فردى و مكارم اخلاقى و رفتارى امام صادق (ع )
رئيـس مـذهـب جـعـفـرى و شـشـمـيـن پـيـشـواى شـيـعـيـان در سـپـيـده دم روز جـمـعـه ، هـفـدهـم ربـيـع الاوّل ، سـال 83 هـجـرى قـمـرى در مـديـنـه مـتـولد شد..
نام مباركش (جعفر)، كنيه اش (ابـوعـبـداللّه ).
و لقـبـهـايـش : (صـابـر)، (فـاضل )، (طاهر)، (قاهر)، (باقى )، (كامل )، (منجى )، (فاطر)، و (صادق ) است كه لقب اخير از همه مشهورتر است ..
لقبهاى ياد شده هر كدام ، نمايشگر ظهور و تجلى بيشتر اين صفات و كمالات در وجود مبارك اين پـيـشـواى عـظـيم الشاءن در زندگى فردى و برخوردهاى اجتماعى آن حضرت است و گرنه امام صادق (ع ) و ديگر امامان معصوم مظهر همه ارزشها و متصف و ملقب به همه لقبهاى نيك هستند.
ازبـعـضـى روايـات اسـتـفـاده مـى شـود كـه لقـب (صـادق ) را رسـول خـدا(ص ) بـه پـيـشـواى شـشـم داده اسـت . ابـوحـمزه ثمالى از امام سجاد، از پدرانش از رسول خدا(ص ) نقل مى كند كه فرمود:
زمانى كه پسرم جعفربن محمّدبن على بن حسين بن على بن ابى طالب متولد شد، او را (صادق ) بناميد؛ زيرا در ميان فرزندانش همنامى براى او خواهد بود كه بدون شايستگى ادعاى امامت خواهد كرد و كذّاب ناميده مى شود..
پـدر بـزرگـوار پـيـشـواى شـشـم ، امام باقر(ع ) و مادر گرامى اش (ام فَرْوَه ) دختر قاسم بن مـحـمـدبـن ابـوبـكـراسـت . وى ، زنـى عـالم ، فـاضـل و باكمال بود.مسعودى در باره او مى نويسد:
او از پـرهيزكارترين بانوان زمان خود بود و احاديث فراوانى از على بن حسين روايت كرده است ..
امام صادق (ع ) در باره فرموده است :
(كانَتْ اُمّى مِمَّنْ آمَنَتْ وَاتَّقَتْ وَ اَحْسَنَتْ وَ اللّهُ يُحِبُّ الُْمحسِنينَ.).
مادرم از زنان مؤ من ، باتقوا و نيكوكار بود و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد.
پـيـشـواى ششم ، سيمايى ملكوتى ، نورانى وجذّاب داشت و نگاه به چهره اش بيننده را به ياد چهره ملكوتى پيامبران مى انداخت . عمرو بن ابى مقدام مى گويد:
هـر زمـان بـه چهره جعفربن محمّد مى نگريستم ، يقين پيدا مى كردم كه او از دودمان پيامبران است ..
حـضـرتش از نظر شمايل جسمانى مردى معتدل و متوسط القامه ، زيبا روى و خوش سيما و داراى موى مشكى و مجعّد بود و ميان استخوان بينى اش كمى برجستگى داشت . در قسمت بالاى پيشانى اش خـالى از مـو و بـرگـونـه اش خـالى مـشـكـيـن و در بـدنـش چـنـد خال سرخ وجود داشت و نازك پوست بود..
سـى و يـك سال واندى .
از زندگى پر بركت امام صادق (ع ) پيش از دوران امامت آن حـضـرت و در دوران امـامـت جدّ بزرگوارش امام سجاد(ع ) و پدرگرامى اش امام باقر(ع ) سپرى مـى شـد فـعـّاليـتـها و مبارزات امام (ع ) در اين مدت ، با آنكه از نظر زمانى نزديك به نيمى از زنـدگـى آن گـرامـى را تـشـكـيـل مـى دهـد، مـتـاءسـفـانـه در صـفـحـات تـاريـخ مـنعكس نشده است ..
محدثان و مورخان در حدّ بسيار محدود و پراكنده به برخى از رويدادهاى مرتبط با زندگى آن حـضـرت در اين دوران اشاره كرده اند؛ در حالى كه شرايط سياسى ، اجتماعى و فرهنگى جامعه اسلامى در اين دوران ايجاب مى كرد امام صادق (ع ) بويژه در دوران امامت پدر ارجمندش ، پس از آن حضرت ، بيشترين تلاش را داشته است .
امـام صـادق (ع ) بـه عـنـوان بـزرگـتـريـن و بـزرگـوارتـريـن فـرزنـد امـام بـاقـر(ع ) در طـول مـدت حدود نوزده سال امامت آن حضرت ، در تمامى صحنه هاى مبارزه فرهنگى و سياسى در كـنـار پـدر بـزرگـوارش و هـمـراه او بـود. وى از نـزديك شاهد تلاشها و كوششهاى اساسى و بـنـيـادى پـدرش در راه تـثـبت اصول و مبانى اعتقادى امام و گسترش معارف اسلام ناب محمّدى در جـامـعـه اسـلامـى بـود، و مـى ديـد مردم ـ كه تا آن زمان اسلام و احكام و معارف آن را جز از زبان سـردمـداران امـوى و مـزدوران سـر سـپـرده آنـان نـشـنـيـده و در نـتـيـجـه بـا اسـلام اصيل فرسنگها فاصله گرفته بودند ـ تا چه اندازه تشنه حقايق و معارف اسلام ناب هستند و حـق جـويـان و دانـش پـژوهـان بـه مـحض احساس امنيّت و مصونيت نسبى از سوى دستگاه خلافت ، چـگـونـه و بـا چـه شـور و علاقه اى به بيت المال روى مى آورند و از محضر امام بهره دينى و علمى مى برند.
هـمـراهـى امـام صـادق (ع ) بـا پـدر گـرامـى اش ، بـه مـديـنـه و محافل و مجالس علمى و تربيتى آن حضرت در مسجد پيامبر(ع ) و بيت امامت محدود نمى شد، بلكه در خـارج مـدينه و به هنگام سفر نيز همراه پدر ارجمندش بود و به او در تبليغ و پاسدارى از سـنـگـر امـامـت يـارى مـى رسـانـد. هـمـراهـى آن حـضـرت بـا پيشواى پنجم در جريان سفر حج و سخنرانى تند و متعرّضانه او عليه دستگاه خلافت اعلان عدم شايستگى خليفه وقت براى رهبرى جامعه اسلامى در جمع انبوه حاجيان ، و نيز در جريان احضار امام باقر(ع ) به شام از سوى هشام بـن عـبـدالمـلك ، نـمونه هاى از مبارزات و تلاشهاى امام صادق (ع ) دركنار پدربرزگوارش در بيرون از مدينه مى باشد.
وجـود مـبـارك امـام جـعـفـر صـادق (ع ) مـظـهـر تـمـامـى ارزشـهـا وكـمـالات نـفـسـانـى و فـضـائل اخلاقى بود. اگر قرآن مجيد رسول اكرم (ص ) را به داشتن ( خلق عظيم ) مى ستايد، بدون شك جانشينان آن حضرت نيز ـ به دلائل عقلى و نقلى ـ بر اين قلّه بلند ره يافته اند.
اگر امام صادق (ع ) به پيروان خود توصيه مى كند:
(كـُونـُوا دُعـاةً لِلْنـّاسِ بِغَيْرِ اَلْسِنَتِكُمْ لَيَرُوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ اْلاِجْتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الْخَيْرَ فِاِنَّ ذلِكَ داعِيَةٌ.).
بـا غـيـر زبان دعوت كنند، مردم ( به سوى حق ) باشيد، تا آنان از شما ورع ، كوشش ، نماز و كار خير را ببيندند؛ زيرا اين (روش بهترين روش ) دعوت كردن (آنها به سوى حق ) است .
بدون شك ، خود آن حضرت پيش از دعوت پيروانش ، پايبند به اين روش و متصف به اين صفات بوده است .
با توجه به اين مقدّمه كوتاه آنچه در اين بخش مى آيد قطره هايى از درياى بيكران (خلق عظيم ) پـيـامبر گونه آن حضرت است كه به اقتضاى شرايط زندگى آن برزگوار در برخورد با افراد و جريانات مختلف براى ما آشكار شده است .
شـنـاخـت عـمـيـق پـيـشـواى شـشـم از مـقـام ربـوبـى حـق تـعـالى ، او را در مـيـدان عـمـل به عبادتى گسترده و خالصانه واداشته بود. اعتراف دانشمندان و شخصيتهاى معاصر امام (ع ) در بـاره عـبـادت آن حضرت ـ با آنكه به يقين مى توان گفت هيچيك از آنان را مقام عبوديت آن گـرامـى پـى نـبـرده انـد ـ تا حدّى ما را به ويژگى ممتاز امام رهنمون مى سازد. مالك بن انس ، پيشواى مذهب مالكى مى گويد:
جـعـفـربـن مـحـمـد در زنـدگـى اش از يـكـى از سه حالت بيرون نبود: يا روزه بود، يا نماز مى گـزارد و يـا ذكـر مـى گـفـت . او از عـابـدان بـلنـد مـرتـبـت و زهـدان والامقامى بود كه از خدا مى ترسيد... سالى درسفر حج در محضر حضرتش بودم ؛ زمانى كه مركبش به ميقات رسيد، تا مى خواست (تَلْبِيَه ) بگويد صدايش در حلقوم مى بريد و نزديك بود كه از مركب بر زمين افتد.
عرض كردم : اى پسر رسول خـدا، نـاگـزيـر از گـفـتـن (تـلبـيـه ) هستيد! فرمود: اين پسر ابوعامر! (در محضر حق تعالى ) جـسـارت كـنـم و (لَبـَيّْكَ اَللّهـُمَّ لَبـَيـْكَ) بـگـويـم ، در حـالى كـه بـيم دارم خداوند در پاسخم بفرمايد:(لا لَبَيْكَ وَ لا سَعْدَيْكَ+).
همان ، ص 58 .
قرآن بيان كرده است :
(لِكَيْلا تَاءْسُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتيكُمْ.).
بـراى آنـچـه ازدسـت داده ايـدتـاءّسـف نـخـوريـد وبـدانـچه به شماداده است (دلبسته و) شادمان نباشيد.
امـام صـادق (ع ) بـالاترين و عميقترين شناخت را از ماهيّت دنيا و آخرت و نعمتها و لذتهاى مادى و معنوى دنيوى و اخروى داشت ؛ در نتيجه از بالاترين و والاترين مرتبه زهد برخوردار بود.
بـراى شـنـاخـت مـقـام زهـد پـيـشـواى شـشـم عـلاوه بـر ايـن اصـل ، دو راه ديـگـر نيز وجود دارد: نخست سيره عملى آن حضرت و ديگرى سخنان ارزشمندى كه در اين ارتباط بيان داشته است . زيرا به اعتقاد ما سخنان آن بزرگواران در موضوعى بيانگر چـگـونـگـى رفـتـار و جـهـتـگـيـرى عـمـلى آنـان در آن مـوضـوع اسـت ؛ هـمـچـنـانـكـه عمل آنان تفسير عينى سخنان ايشان است .
در سـيـره امـام صـادق (ع ) آمـده اسـت كـه آن حـضرت در زير لباسهايش پيراهنى زبر وخشن مى پوشيد و روى آن جبّه اى پشمين و بر روى آن پيراهنى زبر بر تن مى كرد. و قتى علّت اين كار را از او پرسيدند، حضرتش تاءسّى به سيره نياكان خود را مطرح كرد و فرمود:
پـدرم مـحمدبن على و جدّم على بن حسين عليهماالسّلام لباس پشمين مى پوشيدند آنان به هنگام ايـسـتادن براى نماز، خشن ترين و زبرترين لباسهايشان را بر تن مى كردند؛ ما نيزچنين مى كنيم .).
از پاره اى روايات تاريخى .
استفاده مى شود كه آن حضرت به آراستگى لباس و جـلوه بـيـرونـى خـود تـقـيـد داشـتـه و بـدين جهت مورد اعتراض برخى از سران صوفيّه قرار گرفته است ..
ايـن روش امـان نـه تـنـهـا هـيـچ تـنـافـيـى بـا زهـد آن حـضـرت نـداشـت ، بـلكـه در مـقـابـل روش گـروهى از مسلمانان به نام (صوفيّه ) كه به طور مطلق و در هر شرايطى بهره مـنـدى مـسـلمانان از لذائذ و نعمتهاى دنيوى را ممنوع و آن را مخالف با روش مسلمانى مى دانستند، خـود روش و سـيـره اى بود از جانب آن گرامى به منظور تخطئه تفكر صوفيگرى و ارائه اين خط مشى كه روش زاهدانه رسول خدا(ص ) وامير مؤ منان (ع ) ـ بر خلاف پندار سفيان ثورى ـ و ظـيـفـه و تـكـليـف ثـابـتـى بـراى مـسـلمـانـان تـا روز قـيـامـت نـيـسـت و شـرايـط فـرق مـى كـند. رسـول خدا(ص )در محيطى زندگى مى كرد كه مسلمانان دچار تنگدستى و فقر بودند، بگونه اى كـه وسـائل و لوازم اوليــّه زندگى را نداشتند. همدردى و مواسات با چنين مردمى اقتضاد مى كـرد كـه رسـول خـدا (ص ) و امير مؤ منان (ع ) نيز كه زعيم و پيشواى مردم بودند بر خود سخت بگيرند و از بسيارى از حلالها چشم بپوشند. بنا براين سختگيرى پيامبر(ص ) و حضرت على (ع ) بـر خـود از آن جـهـت نـبـود كـه تـوسـعـه درزنـدگـى در اصل ناپسند و غير مشروع است ، بلكه معلول اين جهت بود كه ياد آور شديم . در صورت تغيير شـرايـط زنـدگـى و بـرخـوردارى عموم مردم از امكانات اوليّه زندگى ، نه تنها دليلى براى سختگيرى در زندگى وجود ندارد، بلكه به تعبير امام صادق (ع ) در پاسخ سفيان ثورى ، در ايـن شـرايـط، سـزاوارتـريـن مـردم بـراى اسـتـفاده از موهبتهاى الهى ، مسلمانان و صالحانند نه ديگران و چنين روشى هيچ گونه تضادى با زهد ندارد.
امـام سـخـنـان آن حضرت ؛ سخن امام (ع ) در ارتباط با زهد فراوان است كه براى نمونه به يك مورد اشاره مى كنيم :
(مَنْ زَهَّدَ فِى الدُّنْيا اَثْبَتَ اللّهُ الْحِكْمَةَ فى قَلْبِه وَ اَنْطَقَ بِها لِسانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوْبَالدُّنْيا؛ داءَها وَ دواءَها وَ اَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيا سالِماً اِلى دارِ السّلامِ).
هـركـسـى در دنـيا زهد ورزد، خداوند حكمت را در دل او جايگزين و زبانش را بدان گويا مى كند و اورا نـسب به عيبهاى دنيا؛ دردها و درمانهايش بينا مى سازد و سالم به سوى (دارالسّلام ) خارج مى كند.
پـيـشـواى شـشـم (ع ) معدن جود و بخشش بود و دراين ارتباط همواره عاليترين مرتبه آن را ـ كه بخشش تا حدّ رفع نياز طرف باشد ـ برمى گزيد.
نيازمندى از آن حضرت تقاضاى كمك كرد. امام (ع ) آنچه در اختيار داشت به وى داد. فرد نيازمند مـبـلغ را گـرفـت و پـس از سـپـاس از امـام رفـت . هـنـوز چـنـد قـدمى نرفته بود كه امام (ع ) به خدمتكارش دستور داد او را باز گرداند. وقتى مرد از علت فراخوانى اش جويا شد امام فرمود:
رسـول خـدا(ص ) فـرمـوده اسـت :( بـهـتـريـن بـخشش آن است كه طرف را بى نياز كند). (با اين بخشش )تو را بى نياز نكرديم . بنا براين نگين انگشترى را بگير( و دقت كند) كه براى آن ده هزار درهم داه ام ؛ به هنگام نيازمندى آن را به همين قيمت بفروش ..
بـخـشـش عـمـده اى از بـخـشـشـهـاى امـام صـادق (ع ) را بـخـشـشـهاى شبانه و پنهانى آن حضرت تشكيل مى داد. (هشام بن سالم ) مى گويد:
روش امـام صـادق (ع ) ايـن بـود كـه چـون پـاس از شـب مـى گـذشـت ، مـبـلغـى پـول برمى داشت و كيسه اين نان و گوشت بر دوش گرفت و براى نيازمندان مدينه مى برد و مـيـان ايشان تقسيم مى كرد، بدون آنكه او را بشناسند. چون امام (ع ) در گذشت كمكها قطع شد، مردم دانستند كه كمك كننده ، امام صادق (ع ) بوده است ..
دلسوزى نسبت به امّت
امـام صادق (ع )، ميوه شجره طيّبه رسالت و از سلاله پاك پيامبر(رحمة للعالمين ) و (...بِالْمُؤ مـِنـيـنَ رَوُؤ فٌ رَحـيـمٌ)اسـت ؛ از اين رو، همچون جدّ بزرگوارش ، نسبت به امّت ، بسيار مهربان و دلسـوز بـود و كـمـتـريـن اجـحاف در حق آنان را تحمل نمى كرد. آن حضرت كه از دسترنج خود، زنـدگى اش را اداره مى كرد، زمانى كه عيالمند شده بود، به خدمتكار خود (مصادف ) هزار دينار داد تـا بـا آن تـجـارت كند.(مصادف ) با پول امام (ع ) كالايى خريد و همراه ديگر بازرگانان رهـسپار مصر شد.نزديك مصراز كاروانى كه از شهرباز مى گشتند از موقعيّت كالا خود در مصر پرسيدند. آنان گفتند: اين كالا در مصر ناياب است .
بـازرگـانـان بـا يـكـديـگر پيمان بسته ، سوگند ياد كردند كه كالاى خود را به كمتر ازيك دنيار سود در هر دينار نفروشند. آنان كالاهاى خود را به فروش رسانده به مدينه بازگشتند. ( مصادف ) خدمت امام (ع ) رسيد و در حالى كه دو كيسه هر كدام حاوى هزار دينار، همراه خود داشت ، عرض كرد: فدايت شوم ، اين سرمايه و اين هم سود آن !
امـام (ع ) فـرمـود: ايـن سود بسيار زياد است ؛ چه كرديد اين سود برديد!؟ (مصادف ) داستان را تعريف كرد. امام (ع ) با ناراحتى فرمود:
سـبـحان اللّه ! سوگند مى خوريد كه برمسلمانان اجحاف كنيد و براى يك دينار، يك دينار سود بـگـيـريـد!؟سـپـس يكى از دو كيسه را برداشت و فرمود: اين سرمايه ما و ما نيازى به اين سود نـداريـم و افـزود: ايـن مـصـادف ! بـاشـمشير، رو در روى يكديگر قرار گرفتن آسانتر است از بدست آوردن روزى حلال ..
وبـديـن ترتيب به وى فهماند كه چنين سودى كه به قيمت تبانى گروهى بازرگان سودجود مبنى بر اجحاف بر مسلمانان به دست آمده ، با روح اخوّت اسلامى و جوانمردى سازگارى ندارد و نمى تواند مورد پذيرش و تاييد امام صادق (ع ) گيرد.