بستن / باز کردن

تاريخ زندگاني امام صادق (ع) >> شرايط سياسى ـ فرهنگى دوران امامت امام صادق (ع )
امـام صـادق (ع ) پـس از رحـلت پـدر بـزرگـواراش ، امـام بـاقـر(ع )، در ذيـحـجـّه سال 114 هجرى قمرى درحالى كه 31 سال واندى از سنش مى گذشت عهده دار منصب امامت شد.
تعيين امامت
بـراى اثبات امامت صادق (ع ) پس از امام باقر(ع )، علاوه بربرترى آن حضرت در علم و دانش بـر تـمـامـى مـردم زمـان خـود و وراثـت از دانـشـهـاى پدران خود يعنى اظهار و جدّ بزرگوارش ، رسول خدا(ص )، و نيز نصوص و تصريحات فراوانى كه از سوى پيامبر(ص ) نسبت به امامت او رسيده ، روايات زيادى از ناحيه امام باقر(ع ) بر امامت فرزند بزرگوارش در دسترس است . اينك برخى از آنها.
1 ـ جابربن يزيد جعفى مى گويد:
از امام باقر(ع ) در باره قائم ( و امام ) بعداز او پرسيده شد، آن حضرت دست برامام صادق زد و فرمود: اين است به خدا سوگند ، قائم آل محمد(ص )..
2 ـ ابوالصباح كنانى مى گويد:
امـام بـاقـر(ع ) بـه پـسرش امام صادق (ع ) در حالى كه راه مى رفت نگريست و (خطاب به من ) فرمود: اين فرد را مى بينى ؟ او از كسانى است كه خداوند در باره آنان فرموده است :( وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى اْلاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَةً وَ نَجْعَلُهْمْ الْوارِثينَ)
مـى خـواهـيـم بـر مـسـتـضـعـفـان زمـيـن منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم ..
3 ـ همّام بن نافع مى گويد:
روزى ابـوجعفر به ياران خود فرمود: زمانى كه مرا از دست داديد، به اين فرد (اشاره به امام صادق (ع ) تاءسى و اقتدا كنيد كه او امام و خليفه پس از من است ..
4 ـ محمد بن مسلم مى گويد:
نـزد امـام باقر(ع ) بودم كه فرزندش امام صادق (ع ) وارد شد... امام (ع ) خطاب به من فرمود: اين محمّد؟ اين فرد (اشاره به امام صادق (ع ) امام تو پس ازمن است ، پس به او تاءسى و اقتدا كـن و از دانشش بهره بگير. سوگند به خدا، او همان ( صادق ) ى است كه پيامبر(ص ) براى ما وصـف كـرده اسـت كـه پـيـروان و شـيـعـيـانـش دردنـيـا و آخرت پيروزند و دشمنانش در زبان همه پيامبران لعنت شده اند..
شرايط سياسى ـ فرهنگى دوران امامت
دوران امـامت امام صادق (ع ) از نظر سياسى و فرهنگى از حساسيّت و موقعيت ويژه اى برخوردار بـود كـه در سـيـاسـتـهـا و مـوضـعـگـيـريـهـاى آن حـضـرت در ارتـبـاط بـا جـريـان سـيـاسـى و مـسـائل فـرهـنـگـى نـقـش بـسزايى داشت . در ذيل به تفكيك ـ در حد گنجايش درس ـ به تشريح موقعيت سياسى ـ فرهنگى دوران امامت آن حضرت مى پردازيم

      شرايط سياسى

جـامـعـه اسـلامـى در دوران امـامـت امـام صـادق (ع ) از نـظـر سـيـاسى ـ اجتماعى با فراز نشيبها و تـحـولات مـهـمّى رو به رو بود. اين دوره از تار يخ اسلام از نظر مورخان ، دوران بى ثباتى سياسى و بروز فتنه ها و آشوبها در جامعه اسلامى است .
اداره سـيـاسـى كـشـور اسـلامـى در نـيـمـه دوم قـرن نـخـسـت واوائل قرن دوم هجرى در دست غاصب و نالايق خاندان (سفيان ) و (حكم ) بود. موضعگيرى صريح و كـنـيـه تـوزانه زمامداران اموى و كارگزاران آنان در برابر اسلام ناب و جبهه امامت ، جنايات هـولناك و كم نظير آنان درحق آزاديخواهان و حق جويان ، بويژه خويشان و خاندان پيامبلا(ص )، ايـجـاد جـوّ وحـشـت و اخـتناق در سطح جامعه ، وارد آوردن فشار اقتصادى توانفرسا بر توده هاى مـردم ، بـى كـفـايـتـى و خـود كـامـگـى و قـدرت طـلبـى زمـامـداران امـوى و ... هـمـه از عـوامل بود كه در دامن زدن به فتنه ها و قيامهاى مردمى و تحولات سياسى پى در پى در جامعه اسـلامـى بـويـژه درون دسـتـگـاه خـلافـت مـؤ ثـر بـود، كـه در نـهـايـت بـه اضمحلال و سرنگونى آن منتهى شد.
با سقوط حكومت اموى در هيجدهمين سال امامت امام صادق (ع )، عباسيان كه در حقيقت روى ديگر سكّه امـويـان بودند، بر مسند خلافت تكيه زدند. آنان پس از استوار ساختن پايه هاى حكومت خود، در مـقـابـل اسـلام عـلوى و رهـبـران آن و عـمـوم مردم ، همان سياستى را در پيش گرفتند كه بنى اميّه داشـتـنـد، بـلكـه در بـعـضـى ابعاد ظلم و جنايت ، بر آنان نيز پيشى گرفتند. چندانكه برخى افرادى كه هر دو دوره را درك كرده بودند چنين آرزو مى كردند:
يا لَْيتَ جَوْرُ بَنى مَروانِ عادَلَنا
وَ اَنَّ عَدْلَ بَنِى الْعَبّاسِ فِى النّارِ.
اى كاش ، ستم مروانيان براى ما باز مى گشت و عدالت عباسيان در آتش مى افتاد
از جمله ويژگيهاى برجسته اين دوره كه بيانگر اوضاع سياسى ـ اجتماعى جامعه اسلامى است ، پـيـدايـش و گـسترش شورشها و قيامها عليه حكومتمداران است . اين شورشها و قيامها هر چند با انـگـيـره هـا و اهـداف گـونـاگـون اسلامى و غير اسلامى انجام مى گرفت ، ليكن شورشگران و انقلابيون در ضدّيت با دستگاه خلافت و سرنگونى رژيم غاصبانه و ستمگرانه اموى و عباسى بـا يـكـديـگـر هـم عقيده بودند. اين شورشها و قيامها فراوان است كه ما به تفكيك دو دوران به مهمترين آنها اشاره مى كنيم .
1 ـ قيامها در دوران امويان
شـورش حـارت بـن سـريـج كـه از آزاديـخـواهـان بـود و در سـال 116 هـجـرى عـليـه حـكـومـت مـروانـيان در خراسان قيام كرد و مردم را به كتاب خاد و سنّت پـيامبر(ص ) و بيعت براى (الرضا من آل محمّد) فرا خواند. قيام وى ، شهرهاى فارياب ، بلخ ، جـوزجـان ، طـالقـان مـرو و رود را در بـرگـرفـت و سـرانـجـام در سال 128 در مرو از نيروهاى حكومتى شكست خورد و كشته شد..
مـردم آفـريـفـا كـه از سـتـم و احـجـاف حـكـمـرانـان هـشـام بـن عـبـدالملك به ستوه آمده بودند، در سـال 117 هـجـرى دسـت بـه قـيـام زدنـد و در چـنـديـن مـرحـله بـا نـيـروهـاى حـكـومـتـى درگـيـر شدند..
قـيام زيدبن على كه در سال 121 هجرى در كوفه رخ داد. بسيارى از آزاديخواهان گرد او جمع شدند. وى انگيزه خود از قيام را دعوت به كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص )، مبارزه با ستمگران و حمايت از ستمديدگان و دفاع از حريم مقدس امامت بيان كرد..
زيـد با ياران وفادار خود به نبرد با نيروهاى حكومتى پرداخت و در جنگى نابرابر پس از دو روز مـقـاومـت وبـه هـلاكـت رسـانـدن گـروه زيـادى از لشـكـريـان دشـمـن بـه شـهـادت رسيد..
قـيـام يـحـيـى بـن زيـد كه به انگيزه انتقام خون پدر و اداى تكليف در دوران وليدبن يزيد به سال 125 صورت گرفت ..
قيام عبدالله بن معاويه علوى كه در سال 127 عليه حكومت يزيدبن وليد در كوفه رخ داد. وى مـردم را بـه (الرّضـا مـن آل مـحـمـّد) فـرا مـى خـوانـد. بـرخـى از شـخـصـيـتهاى برجسته هاشمى مثل سفّاح ، منصور و عيسى بن على از دعوت او استقبال كردند و به يارى اش شتافتند. نهضت او تا دوران خلافت آخرين خليفه اموى ادامه داشت ..
2 ـ قيامها در دوران عباسيان
بنى عباس هر چند با تكيه بر شعارهاى علويان و حمايت مردمى كه از ستم امويان به ستوه آمده بـودنـد، تـوانـسـتـنـد حـكـومـت را قـبـضـه كـنـنـد، ليـكـن از آنـجـا كـه سـنـگ بـنـاى حكومتشان بر بـاطـل بود، در اندك زمانى پس از به قدرت رسيدن ، چهره ضد اسلامى و ضد مردم خود را بر مـلا كـردنـد كـه ايـن كـار مـخـالفـتـهـا و شـورشـهـاى مـردمـى را بـه دنبال داشت . مهمترين اين قيامها در دوران امامت امام صادق (ع ) عبارت است از:
َشورش مردم جزيره ، در سال 133 عليه حكومت نوپاى سفاح و خلع وى از خلافت و درگيرى با نيروهاى حكومتى ..
َشـورش مـردم مـوصـل ، در سـال 133 عـليـه سـفـاح و بـيـرون كـردن كـارگـزار وى از موصل و درگيرى و نبرد شديد با نيروهاى حكومتى ..
َقـيـام مـحـمـدبـن عـبـدالله بـن حـسـن مـعـروف بـه نـفـس زكـيـّه كـه در سـال 141 هـجـرى در مـديـنـه رخ داد و گـروهـى زيـادى از مـردم پـذيـراى دعـوت او شدند..
َقـيـام ابـراهـيـم بـن عـبدالله بن حسن كه به سال 145 در بصره روى داد. وى پس از تسلط بر بـصـره ، نـمـايـنـدگـانى به اهواز، فارس و واسط فرستاد و از اين مناطق نيروهاى زيادى به نهضت وى پيوستند..
ابـراهـيـم در مـبـارزه اش عليه حكومت پيروزيهاى چشمگيرى كسب كرد و تاپشت دروازه هاى كوفه پيش ‍ رفت ..
اينها نمونه هايى از قيامها و شورشهايى بود كه در دوران امامت امام صادق (ع ) رخ داده و نشان دهنده وضعيت سياسى ـ اجتماعى جامعه اسلامى در اين دوره از تاريخ اسلام است .

      شرايط فرهنگى

دوران امـامـت پـيـشـواى شـشـم از نـظـر فـرهـنـگـى دوران تـحـول فـكـرى و پيدايش و گسترش فرقه ها وگروههاى مختلف اعتقادى بود. در اين دوران كه نـسـلهـاى جـديـدى از تـازه مـسـلمـانـان بـا مليتهاى گوناگون به امّت بزرگ اسلامى پيوسته بـودنـد، بـطـور طـبـيـعـى عـقـايد و يافته هاى علمى و فرهنگى خود را نيز به جهان اسلام وارد كردند؛ از سوى ديگر شرايط سياسى ـ اجتماعى جامعه اسلامى ، فتوحات نظامى و گستردگى قلمرو مناطق تحت نفوذ اسلام ايجاب مى كرد مسلمانان با دنياى خارج ، روابطى گسترده برقرار كنند و با افكار و انديشه هاى فلسفى و كلامى بيگانگان آشنا شوند.
ايـن تـحـوّل ، بـر فـرهـنـگ جـامـعـه اسـلامـى و افـكـار مـسـلمـانـلان تـاءثـيـر قـابـل توجهى گذاشت . و باب بحث و جدال و مناقشات علمى بر روى بسيارى از حقايق و معارف اسـلامـى گشوده شد. ليكن پيامدهاى منفى زيادى نيز به بار آورد كه نفوذ افكار بيگانگان در مـيـان مـسـلمـانـان و در پى آن پديد آمدن شبهات و انحرافات فكرى و اعتقادى ـ كه به عنوان يك خطر جدّى ، اسلام را تهديد مى كرد ـ از جمله آنهاست .
فـاصـله زمـانـى بـيـش از يـك قـرن آغـاز ايـن دوره بـا ظـهـور اسـلام ، و روى كـار آمـدن نسل جديدى از تازه مسلمانان ، حاكميّت جوّ اختناق و فشار از سوى حكمرانان اموى و عباسى ، بر كـنـارى امـامـان مـعـصـوم عـليـهـم السّلام از منصب رهبرى و ارشاد امت و تحريف و وارونه جلوه دادن بـسـيـارى از اصـول و مـعـارف اسـلامـى تـوسـط قدرتمنداران اموى و عالمان در بارى و ... امّت اسـلامـى ايـن دوره را از نـظـر آگـاهـى و شناخت نسبت به اسلام ناب و معارف آن در پايين ترين سـطـح خـود قـرار داده بـود. اعـتـراف گـروهى از مردم شام نزد سفاح ، خليفه عباسى ـ مبنى بر ايـنـكه ما تاكنون نمى دانستيم رسول خدا(ص ) بجز بنى اميّه ، خويشانى هم دارد، تا آنكه شما قيام كرديد و مطلب براى ما آشكار شد. ـ گواه روشنى براى حقيقت است .
ايـن زمـيـنـه هـا و عـوامـل ، تـهـاجـم فـرهـنـگـى گـسـتـرده اى را عـليـه اسـلام اصـيـل بـه دنـبـال داشـت . كـشـمـكـشـهـاى عـلمـى و مـبـاحـثـات و مـنـاظـرات پـيـرامـون مـسـائل اعـتـقـادى مـوجـب پـيـدايـش و نـشـور و نـمـاى احـزاب و گـروهـاى مـذهـبـى و غـيـر مـذهـبى از قبيل :( كيسانيّه )، (زيديّه )، (غلات )، (مرجئه )، (معتزله )، (خوارج )، (زنادقه ) و... شد. هرگروه بـراى خـود، مـدرسـه و تـشـكـيلاتى داشت و با گروههاى ديگر با مناظره و مجادله مى پرداخت . متاءسفانه برخى از گروههاى انحرافى ، حمايتهاى دستگاه خلافت را نيز با خود داشتند.
از سوى ديگر، پيدايش و گسترش روز افزون انديشه هاى ناسالم ، عطش فراگيرى فرهنگ و مـعـارف اصـيـل اسـلام را در مسلمانان واقعى افزوده زمينه نزديك شدن آنان بيش از پيش به بيت امامت را فراهمى مى ساخت .
ايـنـهـا هـمـه مـسـائلى بـود كه اين دوران را از نظر فرهنگى در مقايسه با دورانهاى پيشين ، يك دورانيبحرانى و استثنايى به شمار آورده ، نهضت عليم بنيادين و گسترده اى را از سوى امام جعفر صادق (ع ) ايجاب مى كرد.