بستن / باز کردن
تاريخ زندگاني امام صادق (ع) >> امام صادق (ع ) و تبليغ و تبيين مساءله امامت مقدمه
امـام صـادق (ع ) بـا اسـتـفـاده از اوضـاع آشـفـتـه و نـابـسـامـان دسـتـگـاه خـلافـت در اوائل قـرن دوّم هـجـرى و اشـتـغـال سردمداران حكومت اموى به سركوبى قيامها و شورشهاى پى درپـى مـردمـى و نـيـز زمـيـنـه هـايـى كـه امـام سـجـاد و امـام بـاقـر عـليـهـمـاالسـّلام از قبل فراهم آرده بودند، برنامه اصلاحى و نهضت فرهنگى خود را آغاز كرد.
پـيـشوايى ششم براى حسن انجام رسالت انقلابى و الهى خود و مصون نگهداشتن آن از دستبرد دشـمنان ، در خط مشى كلّى اتخاذد كرد: كناره گيرى از مناقشات سياسى جارى و بهره گرى از پوشش (تقيّه ).
امـام صـادق (ع ) در نـخـستين خط مشى كلى خود از مسائل و كشمشكهاى سياسى جارى ميان امويان و عـبـاسـيـان و ديـگـر گـروهـهـا كـنـار، گـرفت . تلاش انقلابيون در دوران مبارزه اين بود كه آن حضرت را در جلسات خود شركت داده از وجود مبارك و موقعيت ممتازش به نفع خود بهره بگيرند؛ ولى آن حضرت در حدّ امكان شركت نمى كرد و چنانچه مصلحت را درشركت كردن مى ديد، موضعى برمى گزيد كه ديگران نتوانند از آن سوءاستفاده كنند.
امـام (ع ) در بـرابـر سـران عـباسى در دوران مبارزه موضع خاصّى اتخاذ نكرد و خود را از آنان دور نـگـهداشت ؛ تنها موضعى كه در قبال جريان آنان اتخاذ كرد اين بود كه با علم امامت از يك مـوضـوع غـيـبـى يعنى به قدرت رسيدن سفّاح و منصور پرده برداشت و با اين اقدام ، عواطف و احـسـاسـات آنان را به نفع خود برانگيخت و بدين وسيله زمينه فعّاليتهاى فرهنگى خود پس از به قدرت رسيدن آنان را فراهم ساخت .
بهره بردارى از تاكتيك (تقيّه )
واژه (تـقـيّه ) از (وقايه ) به معناى سپر گرفته شده و عبارت از تلاش پنهانى و انجام وظيفه در پوشش امرى ديگر است . تقيّه به عنوان يك ابزار و تاكتيك در زندگى سياسى و مبارزاتى بيشتر امامان عليهم السّلام براى اجراى سياستهاى اصولى در شرايط بحرانى و نامناسب مورد بهره بردارى قرار مى گرفت .
بـيشتر دوران امامت امام صادق (ع ) در جوّ اختناق و استبداد حكومت اموى و عباسى سپرى شد؛ از اين رو، آن حـضرت ناچار بود برنامه هاى اصولى و بنيادى سياسى و فرهنگى خود را در پوشش (تـقيّه ) به مرحله اجرا گذارد. اين تاكتيك در آن شرايط حساس سياسى بدان درجه از اهميت بود كـه حـضـرتـش آن را كـيـش خـود و پـدرانـش و بـرخـوردارى از آن را نشانه داشتن دين دانسته مى فرمايد:
(اِنَّ التَّقِيَّةَ دينى وَ دينُ آبائى وَ لا دينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ).
تقيّه ، آيين من و پدران من است و آن كس كه تقيّه ندارد، دين ندارد.
از بـعـضـى احـاديـث اسـتفاده مى شود كه يكى از علل پا نگرفتن و يا به تاءخير افتادن حكومت اسـلامـى بـه رهـبـرى امـامـان (ع ) رعـايـت نـكردن اصل (تقيّه ) و افشاى امر حكومت و امامت از سوى بعضى از شيعيان بوده است . در روايتى امام باقر(ع ) به ابوحمزه ثمالى فرمود:
خـداونـد بـراى ايـن امـر(تشكيل حكومت علوى ) سال هفتاد را معين كرده بود؛ چون حسين بن على (ع ) كـشـتـه شـد، خـشـم خـداونـد بـر زمـيـنـيـان شـدّت يـافـت ؛ بـديـن جـهـت آن را سال 140 به تاءخير انداخت . ما اين موعد را براى شما گفتيم ولى آن را افشار كرديد و پرده اسـتـتـار ايـن راز را گـشـوديـد؛ از آن پـس خـداونـد بـراى آن نـزد مـا زمـان و مـوعـدى را مـعـيـن نكرد..
پـيـشـواى شـشـم در پـرتو(تقيّه ) موفق شد بر بسيارى از اهداف سياسى و فرهنگى خود دست يافته نقشه ها و توطئه هاى دشمن را خنثى كند؛ هر چند اجراى دقيق اين تاكتيك مستلزم آن بود كه اقـدامات سياسى و متعرّضانه آن حضرت و خصوصيات كمّى و كيفى حوادث و كارهاى انجام شده هـمـواره ـ چـه در زمـان وقـوع حـادثـه و چه پس از آن ـ در پس پرده خفا باقى بماند و در نتيجه بخش عمده اى از زندگى سياسى آن گرامى در صفحات تاريخ منعكس نشود..
ايـنـك بـا تـوجـه بـه اين مقدمه ، ابعاد و نمودارهاى مهم و برجسته زندگى سياسى فرهنگى و تربيتى امام صادق (ع ) را ـ صمن چند درس ـ تبيين مى كنيم .
بـرجـسـته ترين فراز دعوت امامان معصوم از جمله امام صادق (ع ) دعوت به امامت و پاسدارى از ايـن سـنـگر اساسى به عنوان تداوم بخش خط رسالت بوده است . امام صادق (ع ) در مقام ايفاى ايـن رسـالت الهـى در آن شـرايط حساس ، خود را در مرحله اى از مبارزه مى ديد كه مى بايست از يكسو، حاكمان زمان خود را نفى كند و از سوى ديگر، خويشتن را به عنوان صاحب حق واقعى ولايت و امامت معرفى نمايد.
مرحله نفى امامت حكمرانان معاصر خود
امـام (ع ) در ايـن مـرحـله بـه شـكـلهـاى و شـيـوه هـاى گـونـاگـون ، مـوضـع بـاطـل وضـد اسـلامـى خـلفـا و كـارگـزاران آنـان را حـتـى در حـضور خود ايشان ، كوشزد و با بـازداشـتـن پـيروان خود از مساعدت با دولتمردان و مراجعه به محاكم قضايى آنان ، مشروعيّت دستگاه ، خلافت را نفى مى كرد. اينك چند نمونه :
روزى مگسى چندين بار بر چهره منصور، خليفه عباسى نشست . منصور هر چه كرد نتوانست آن را از خـود دور كـنـد. سـرانـجام به ستوه آمد و با ناراحتى از امام صادق (ع ) ـ كه نزد وى بود ـ پـرسـيـد: خـداونـد، بـراى چـه مـنـظـورى مـگـس را آفريد؟ امام (ع ) بى درنگ فرمود: (لِيُذِلَّ بِهِ الْجَبابِرَةَ): براى آن كه جبّاران و گردنكشان را خوار كند..
در گـفـتـگوى كتبى كه ميان امام صادق (ع ) و منصور روى داده است ، امام (ع ) در پاسخ خليفه عباسى كه از آن حضرت خواسته بود به منظور پند و اندرز دادن با او معاشرت كند، فرمود:
(آن كـس كـه خـواهـان دنـيـا بـاشـد تـو را نـصـيـحـت نـمـى كـنـد و هـركـسـى اهل آخرت باشد با تو همنشين و هم صحبت نمى شود..
و بـا ايـن بـيـان بـه اخـتـلاف جـوهـرى ديـدگـاه خـود با منصور به عنوان دو ديدگاه متضاد كه قـابـل جـمـع نـيـسـتـنـد اشـاره كـرد وبـه وى فـهـمـانـد كـه او اهـل دنـيـاست نه آخرت ؛ در نتيجه دستگاه حكومت وى هيچ سنخيّتى با نظام حكوتى اسلام كه به دست پيامبر (ص ) بنيان نهاده شده و مروج و مبلغ ارزشهاى معنوى و اخلاقى بود وامّت اسلامى را به سوى آخرت و مقام قرب و رضوان الهى سوق مى داد، ندارد.
روزى يـكـى از يـاران امـام صـادق (ع ) نـظـر آن حضرت را در باره همكارى بعضى از شيعيان تهيدست و نيازمند به دولتمردان كه به آنان پيشنهاد كار مى دهند، جويا شد. امام (ع ) فرمود:
(ما اُحِبُّ اِنّى عَقَدْتُ لَهُمْ عَقْدَةً، اَوْ وَ كَيْتُ لَهُمْ وِكاءاً وَ اَنَّ لى ما بَْينَ لابَتَيْها؛ لا وَلامَدَّةً بِقَلَمٍ. اِنَّ اَعْوانَ الظَّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فى سرُادِقٍمِنْ نارٍ حَتّى يَْحُكْمَ اللّهُ بَيْنَالْعِبادِ).
من دوست نمى دارم براى آنان (عباسيان ) گرهى بزنم يا در كيسه اى را ببندم و نه حتى با قلم خظى بكشم ، هر چند در برابر آن ما بين دو بخش از سرزمينهاى سنگلاخ اطراف مدينه (كنايه از تـمـامـى سـرزمـين و شهر مدينه ) را به من بدهند. همانا يارى كنندگان ستمگران ، روز قيامت در سرا پرده اى از آتش قرار دارند تا زمانى كه خداوند ميان همه بندگان داورى كند.
پيشواى ششم در پاسخ عمربن حنظله در ارتباط با مراجعه شيعيان به محاكم دولتى و مراجع قضايى وابسته به حكومت فرمود:
(مَنْ تَحاكَمَ اِلَيْهِمْ فى حَقٍّ اَوْ باطِلٍ فَاِنَّما تَحاكَمَ اِلَى الْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ الْمَنْهِىِّ عَنْهُ، وَ ما حَكَمَ لَهُ بـِهِ فـاِنَّامـا يَاءخُذَهُ سُحْتاً وَ اِنْ كانَ حَقُّهُ ثابِتاً لَهُِلاَنَّهُ اَخَذَهُ بِحُكْمٍ الطّاغُوتِوَ قَدْ اَمَرَ اللّهُ اَنْ يَكْفُرَ بِهِ+.)
اشاره به آيه 60 از سوره نساء : يُريدُونَ اَنْ يَتَحاكَمُوا اِلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ اُمِرُوا اَنْ يَكْفُرُوا بِهِ .
َدر برابر توده مردم : گوياترين و جالبترين نمونه در اين زمينه ، جريان سخنان آن حضرت در روز عرفه در حضور انبوه حاجيان است :
(اَيُّهَا النّاسُ! اِنَّ رَسُولَ اللّهِ كانَ اْلاِمامَ، ثُمَّ كانَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبً، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّالْحُسَيْنُ، ثُمَّ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مُحَمَّدُبْنُ عَلِي ، ثُمَّ هَهْ).
مردم ! رسول خدا(ص ) امام و پيشواى مردم بود، و پس از او على بن ابى طالب ، سپس [امام ] حسن آنـگـاه [امـام ] حـسـيـن ، سپس [امام ] على بن حسين ، و پس از آن [امام ] باقر و آنگاه من پيشوا هستم ؛ مسائلتان را از من بپرسيد.
امام (ع ) ـ به گفته عمروبن ابى مقدام ـ راوى حديث ـ اين پيام را سه بار تكرار كرد؛ سپس به سـه جـهت ديگر نيز رو كرد و در هر سمت ، سه بار آن را تكرار نمود؛ بگونه اى كه در مجموع دوازده بار بيان فرمود، و با اين صراحت ، پيام امامت را با فريادى رسا به گوش مسلمانانى كه از سراسر بلاد اسلامى در مراسم حج شركت كرده بودند رساند.
1 ـ امـام صادق (ع ) در اين پيام رسانى مهمّ همراه نام خود نام پيامبر(ص ) و امامان و جانشينان آن حـضـرت را نـيـز بـرد و بـديـن وسيله ، سلسله امامت امامان و رسالت پيامبر(ص ) را بگونه اى مـتـصل و تفكيك ناپذير از يكديگر مطرح كرد و آن را از بى سابقه و بى ريشه بودن بيرون آورد.
2 ـ پـيـشـواى شـشـم بـراى ابـلاغ پيام امامت ، ايام و مراسم حج را كه نمايندگان طبيعى مردم از سـراسـر بلا اسلامى در مكه گرد آمده بودند، انتخاب كرد؛ آن هم روز عرفه در صحراى محدود عرفات كه تمامى حاجيان به صورت متراكم براى وقوف در اين سرزمين جمع اند.
يـك كـلمـه حـرف بجا در چنين محيطى مى توانست كارگسترده ترين شبكه ارتباط جمعى را در آن زمان انجام دهد.
3 ـ تـكـار پـيـام در چهار جهت و در جهت سه بار ، بيانگر اهتمام حضرت صادق (ع ) به موضوع پـيـام است . امام (ع ) در چگونگى القاى پيام امامت و تكرار آن ، عنايت داشته تا مردم آن را در حد يك رخداد عادى تلقى نكنند.
دربـرابـرافـراد: بـخـش اعـظـم فـعّاليتهاى امام صادق (ع ) در ارتباط با امامت را، تلاشها و رخـوردهـاى خـصـوصـى آن حضرت با افراد تشكيل مى داد. اين افراد يا واسطه ابلاغ پيام امامت بودند و يا خود در خصوص مساءله امامت مساءله دار بودند و حضرت ، آنان را به حق رهنمون مى ساخت . در ذيل براى هر بخشى ، يك نمونه ذكر مى كنيم .
ابوالصبّاح كنانى مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود:
(نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ طاعَتَنا، لَنا اْلاَنْفالُ وَ لَنا صَفْو الْمالِ...).
مـا(امـامـان ) قـومـى هـسـتـيـم كـه خـداونـد بـزرگ ، اطـاعـت مـا را بـر هـمـگـان واجـب كـرده اسـت ؛ (انفال ) و (صفوالمال ) از آن ماست .
(انـفـال ) و (صـفـوالمـال ) در زمان رسول خدا(ص ) از آن آن حضرت است . و پس از در گذشت آن گـرامـى در اخـتـيـار جـانـشـيـنـان او قرار مى گيرد. امام صادق (ع ) با اين بيان ، خود را جانشين پـيـامـبـر(ص ) و حـاكـم فـعـلى جـامـعـه اسـلامـى مـعـرفـى كـرد كـه ايـن اموال بايد به وى سپرده شود و زير نظر او به مصرف برسد.
سـيـد بـن مـحـمـد حميرى مى گويد: من عقيده (غلات ) را داشتم و در مساءله امامت بر مذهب كيسانيّه و معتقد به امامت محمدبن حفنفيّه و غيبت او بودم و بدينسان سالها در گمراهى بسر مى بردم تا آنكه خداوند به وسيله جعفربن محمّد صادق (ع ) بر من منّت نهاد و به دست او مرا از آتش دوزخ رهايى بخشيد و به راه راست هدايت كرد . من با دلائل زيادى كه از از مشاهده كردم ، دانستم كه وى حجّت خـدا بـر مـن و برتمامى مردم زمانش مى باشد و او پيشوايى استا كه خداوند اطاعت و پيروى او بر همگان واجب كرده است ..
دانشگاه بزرگ جعفرى و دستاوردهاى آن
تاءسيس دانشگاه بزرگ جعفرى و ايجاد و گسترش رشته هاى مختلف علوم اسلامى و طبيعى در آن و نـيـز تـربـيـت گـروه زيـادى از افـراد مـسـتـعدّ، از مهمترين و بنيادى ترين فعّاليتهاى علمى ، فرهنگى و تربيتى امام صادق (ع ) به شمار مى رود.