بستن / باز کردن
تاريخ زندگاني امام صادق (ع) >> دستاوردهاى دانشگاه جعفرى دانـشـگـاه بـزرگـى كـه بـه دسـت پـيـشـواى مـذهـب شيعه بنياد نهاده شد بركات و دستاوردهاى ارزشمندى داشت كه در ضمن سه درس به مهمترين آنها اشاره مى كنيم .
تربيت گروه زيادى از افراد مستعدّ
از جـمـله بـركـات و دستاوردهاى مهمّ دانشگاه جعفرى ، پرورش تعدادى زيادى از افراد حق طلب و دانشجو در رشته هاى مختلف علمى بود كه وجود بسيارى از آنان مايه افتخار و سربلندى جهان اسلام بويژه جامعه تشيّع مى باشد.
دانـشـجـويـان دانـشـگـاه جـعـفـرى در زمـيـنـه مـسـائل تـربـيـتـى و خـودسـازى و پـيـمـودن مـراحـل رشـد و كـمـالات نـفـسـانـى و نـيـز فـراگـيـرى عـلوم مـخـتـلف از محضر امام صادق (ع ) و انـتـقـال آنـهـا بـه ديـگـران ؛ هـمچنين مبارزه با خطوط و جريانهاى فكرى و سياسى انحرافى و پاسدارى از حريم امامت و اصول و ارزشهاى آن گامهاى بلندى برداشتند. برخى از آنان آنچنان مـنـزلتـى پـيـدا كـردنـد كـه نـه تـنـهـا در آن زمـان مشعلدار علم و هدايت بودند، بلكه نظرات و ديدگاههاى علمى آنان هم اكنون نيز مورد توجه مراكز بزرگ علمى و دانشگاهى جهان است و به عنوان پايه گذاران دانش جديد شناخته مى شوند.
مـورخـان و مـحـدثـان ، تـعـداد پـرورش يافتگان مكتب جعفرى و راويان احاديث امام صاديق (ع ) را بـالغ بـر چـهـار هـزار نـفـر ذكـر كـرده انـد.
كـه از نـقـطـا مـخـتـلف مـثـل خـراسـان ، بـغـداد، مـصـر، دمـشـق ، حمص ، حضرموت ، كوفه و ... روى به مدينه آورده و در مـحـضـر پـيـشـواى شـشم علم مى آموختند. براساس نوشته مورخان ، بيشترين رقم شاگردان آن حـضـرت را مـردم حـجـاز و عـراق و كـمـتـريـن رقـم را مـردم شـام تشكيل مى داد. علت اساسى آن را بايد سابقه فكرى و فرهنگى اين دو نقطه دانست . مردم مدينه و كـوفـه ـ كـه دو مـركـز مهمّ حكومت و نشر و گسترش اسلام و تشيع بشمار مى رفتند ـ آمادگى بـيـشـتـرى بـراى گـرايـش بـه اهـل بـيـت و پـذيـرش حـقـيـقـت داشـتـنـد؛ در مـقـابـل ، مـردم شـام در طـول سـاليـان دراز تـوسـط حـكـمـرانـان امـوى از اسـلام و معارف آن دور نـگهداشته شده بودند؛ از اين رو، در اين ناحيه بيش از ده نفر، افتخار شاگردى پيشواى ششم و كسب فيض از محضر مبارك آن حضرت را پيدا نكردند..
تـشـكـيل حوزه گسترده علمى و تربيت جمع زيادى از دانشمندان ، محدثان ، فقيهان و صاحبنظران در رشـتـه هـاى مختلف علمى با آن همه محدوديتها و فشارهاى سياسى كه از سوى دستگاه خلافت نسبت به پيشواى ششم اعمال مى شد، از بزرگترين خدمات آن حضرت در آن شرايط بشمار مى رود.
البـتـه مـيزان كسب فيض و بهره گيرى افراد از نور دانش امامت و تغذيه آنان از سفره گسترده پـيـشـواى امـّت مـتفاوت بود و هر كسى به مقدار ظرفيّت ، لياقت و آمادگى خود از آن استفاده مى كرد.
تـعـدادى از شـاگردان امام (ع ) از محضر وى تنها بهره علمى بردند، بدون آنكه جانشان را با آب حـياتبخش دانش فراگرفته ، شستشو دهند. ابوحنيفه ، مالك بن انس ، سفيان ثورى ، سفيان بن عيينه و دهها نفر ديگر از علماى عامّه جزو اين گروه بودند.
بـرخـى ديـگـر آمـادگـى بـيـشـتـرى داشـتـنـد و بـه مـوازات بـهـره هـاى عـلمـى و نـقـل روايـت از امـام (ع ) در بـعد اعتقادى و تربيتى نيز پيشرفتهايى نموده فكر وجان خود را از سـر چشمه زلال امامت سيراب كردند و در آن شرايط حساس فرهنگى و سياسى ، راه حق و رشد و كـمـال را پيموده وجود خويش را از انحراف و لغرش پاس داشتند. بيشتر دانشجويان مكتب جعفرى را اين گروه تشكيل مى داند.
گـروه سوّم افرادى بودند كه از محضر امام (ع ) بيشترين استفاده را برده در بعد علمى و علمى پـيـشـرفـتهاى شگرف و تحسين برانگيزى داشتند. آنان در زمينه علمى به چنان توانمندى دست يـافـتـنـد كـه امام (ع )، بخشى از فعّاليتهاى علمى و مناظرات و مبارزات فرهنگى خود با سران گـروهـهـاى مـخـالف را بـه ايـشان واگذار مى كرد.
وبا اعتماد و اطمينان خـاطـر از آنـان مـى خـواسـت كـه بـر كـرسـى فـتـوا تـكـيـه زنـنـد و بـه مسائل و مراجعات دينى مردم پاسخ گويند..(71) دربعد اعتقادى ، معنوى و تربيتى نيز بـه حـدى از رشـد وكـمـال رسـيـده بـودنـد كـه امـام (ع ) آنـان را امـيـن بـر حـلال و حـرام خـدا و وجـودشـان را مـايـه آبـرو و زيـنـت ديـن و بـرپـا دارنـده عدل و داد و راستى مى دانست ..
اين گروه با بحثها و مناظره هاى علمى و اعتقادى فراوانى كه با گروههاى مختلف فكرى داشته و نيز نوشته ها و تاءليفات ارزشمندى كه در موضوعات گوناگون فقهى ، تفسيرى ، كلامى ، اخلاقى و ... از خود برجاى گذاشتند، حريم امامت را پاس داشتند و بزرگترين خدمت را به مكتب جعفرى ارائه نمودند.
تـنـهـا در فـقـه حـدود چـهـار صـدكـتـاب و رسـاله از چهار صد نفر از اين گروه زبده و ممتاز از دانـشـجـويـان مـكـتـب جـعـفـرى نـگـاشـتـه شـد كـه در اصـطـلاح فـقـهـا بـه (اصـول اربـعـمـاة )يـعـنـى ( اصـول چـهـارصد گانه ) معروف است كه بعدها با كوشش فقهاى گرانقدرى مثل ثقة الاسلام كلينى ، شيخ طوسى و شيخ صدوق در كتابهاى ارزشمند:(كافى ) ، ( اسـتـبـصـار)، (تـهـديـب ) و (مـن لا يـحـضـره الفـقـيـه ) گـرد آمـد و مـحـتـواى ايـن كـتـابـهـا را تشكيل داد.
شاگردان ممتاز دانشگاه جعفرى علاوه بر مهارتها و بايستگيهاى عمومى هر كدام در رشته خاصى از دانش روز، مهارت و تخصّص داشتند؛ به عنوان نمونه : حمران بن اعين در دانش قرائت قرآن ؛ ابـان بـن تـغلب در ادبيات ؛ زاره ، محمد بن مسلم و ... در فقه و حديث ؛ مؤ من طاق دردانش كلام و تفسير قرآن ؛ هشام بن حكم و هشام بن سالم در كلام و عقايد؛ جابربن حيّان در علوم طبيعى و... .
تـنـهـا در فـقـه حـدود چـهـار صـدكـتـاب و رسـاله از چهار صد نفر از اين گروه زبده و ممتاز از دانـشـجـويـان مـكـتـب جـعـفـرى نـگـاشـتـه شـد كـه در اصـطـلاح فـقـهـا بـه (اصـول اربـعـمـاة )يـعـنـى ( اصـول چـهـارصد گانه ) معروف است كه بعدها با كوشش فقهاى گرانقدرى مثل ثقة الاسلام كلينى ، شيخ طوسى و شيخ صدوق در كتابهاى ارزشمند: (كافى )، (اسـتـبـصـار)، (تـهـديـب ) و (مـن لا يـحـضـره الفـقـيـه ) گـرد آمـد و مـحـتـواى ايـن كـتـابـهـا را تشكيل داد.
شاگردان ممتاز دانشگاه جعفرى علاوه بر مهارتها و بايستگيهاى عمومى هر كدام در رشته خاصى از دانش روز، مهارت و تخصّص داشتند؛ به عنوان نمونه : حمران بن اعين در دانش قرائت قرآن ؛ ابـان بـن تـغـلب در ادبـيات ؛ زاره ، محمدبن مسلم و ... در فقه و حديث ؛ مؤ من طاق دردانش كلام و تفسير قرآن ؛ هشام بن حكم و هشام بن سالم دركلام و عقايد؛ جابربن حيّان در علوم طبيعى و... .
در خاتمه اين بحث به سخنانى از اماام صادق (ع ) در باره اين گروه از اصحاب خود تبرك مى جـوييم تا قدر و منزلت علمى و جايگاه معنوى آنان در ميان ديگر دانشجويان مكتب جعفرى روشنتر شود.
1 ـ در باره زاره ، محمدبن مسلم ، بريدبن معاويه و ليث بخترى :
(اوتـاد روى زمـيـن و سـرشـنـاسـان ديـن چـهـار نـفـرند: محمدبن مسلم ، بريدبن معاويه ، ليث بن بخترى مرادى و زرارة بن اعين .).
و نيز فرمود:
(يـاران پـدرام ؛ زرارة بن اعين ، محمدبن مسلم ، ليث مرادى و بريد عجلى ، مرده و زنده شان مايه آبـرو و زيـنـت (مـا و ديـن ) بـوده انـد. ايـنـان بـرپـا دارنـده عدل و داد و صدق و راستى و از پيشروان و مقربانند.).
2 ـ در باره ابان بن تغلب ، زمانى كه خبر رحلتش را دريافت كرد:
( به خدا سوگند، مرگ ابان دل مرا به درد آورد.).
3 ـ در شاءن داوودبن كثير رقّى :
(داوود نزد ما به منزله مقداد است براى رسول خدا (ص ).)
4 ـ در مرتبت عبدالله ابى يعفور پس از درگذشت وى :
(... او به رحمت حق پيوست ، در حالى كه به عهد و پيمان خويش با خدا، پيامبر و امام زمانش وفا كـرد. وى از دنـيـا رفـت در حـالى كـه آثـار پـسـنـديـده اى از خـود بـر جـاى گـذاشـت ؛ كـوشـشـهـايـشـقـابـل سـتـايـش ، لغـرشـهـايـش بـخـشـوده و خـود مـشـمـول لطـف و رحـمـت خـداى خـويـش قـرار گـرفـت . خـدا و رسـول او و پـيـشـوايـش از او خـشـنـود بـودنـد. سـوگـنـد بـه خـويـشـاونـدى ام بـا رسـول خدا(ص )، در زمان ما كسى مطيع تر از او در برابر خدا، پيامبر وامامش نبود. او پيوسته چـنـيـن بـود تـا خـدا بـه رحـمـت خـود او را قـبـض روح كـرد و بـه بـهـشـت منتقل ساخت و در آنجا او را همنشين رسول خاد و امير مؤ منان قرار داد...+.)
معالم العلماء ، ابن شهر آشوب ، ص 128 .
ابـو مـوسـى و ابـواسماعيل هم ذكر شده است ر . ك : مناقب ، ج 4 ، ص 281 ليكن مشهور همان ابوعبداللّه است .
ايـن كـار كـه تـا اواخـر قـرن اول هـجـرى بـيـشـتـر شـكـل روايـت و حـديـث داشـت ، كـم كـم شـكـل فـتـوا نـيـز يـافـت و در اواخـر دوران بـنـى امـيـّه و اوائل حـكـومت بنى عباس فقهاى بسيارى پديد آمدند كه با استفاده از شيوه هاى بدعت آميز همچون قـيـاس .
و اسـتـحـسـان .
،احـكام اسلامى را طبق نظر خود كه همان نظر قدرتمند حاكم بود صادر مى كردند..
مدينه و كوفه دو پايگاه فقاهت : در دوران امام صادق (ع ) مدينه و كوفه دو مركز مهمّ فقاهت به شـمـار مـى رفـتـنـد. در ايـن مـيـان مـديـنه به عنوان پايگاه علم ومركزتجمع اصحاب پيامبر(ص )وخـانـدان آن حـضـرت ونـيـزتـابعين ،ازجايگاه ممتازى برخوردار بود و مردم از سرتاسر بلاد اسـلامـى بـراى فـراگـيرى مسائل روزمرّه وموردابتلاى خودبدانجامراجعه مى كردندوازفقهاكسب تكليف مى نمودند.آنان نيزطبق فتواوراءى خود،مسائل راپاسخ مى دادند.
تـفـاوت مـهـمّ و اسـاسى كه بين فقهاى حجاز و عراق وجود داشت اين بود كه فقهاى حجاز همچون مـالك ، شـافـعـى و احـمـد حـنـبـل در فـتـواهـاى خود بيشتر بر احاديث تكيه مى كردند، از اين رو، (اصـحـاب حـديـث ) نـامـيـده شـدنـد؛ ولى فـقـهـاى عـراق مـثـل ابـوحـنـيـفـه ، ابـويـوسف قاضى ، محمدبن حسن شيبانى و ...، مبناى فتواهاى خود را قياس و استحسان قرار داده بودند؛ از اين رو به (اصحاب راءى ) معروف شدند. و بدين ترتيب دو جناح عمده فقهى در جامعه اسلامى پديد آمد. اختلاف و كشمكش بين اين دو جناح به حدّى شديد بود كه هر يك ، ديگرى را متهم به بى دينى و كفر مى كرد. دستگاه حكومت نيز به اقتضاى مصالح خود، همواره بر اين اختلاف دامن مى زد و هر زمان ، از جناحى جانبدارى مى كرد. البتّه هر يك از دو جناح يـادشـده در مـيـان خـود بـه تـعـداد نـفـرات صـاحـبـنـظـر در مسائل فقهى ، دچار اختلاف و پراكندگى بودند. هر فرد براى خود، مكتب و مسلك خاصى داشت .
جـهت گيرى عمومى مسلكهاى فقهى موجود،وابسته بودن همه آنها به دستگاههاى حكومتهاى غاصب زمـان خود و ضدّيت با مكتب فقهى اهل بيت بود. اين فقيهان در موارد بسيارى حقيقت را فداى مصلحت دستگاه خلافت ساخته و در برابر بهاى ناچيزى حكم خدا را تحريف و دگرگون مى كردند.
امـام صـادق (ع ) و تـبـيـيـن گـسـتـرش فـقه ناب :در مقابل جريان فقهى وابسته ياد شده ، مسلك اصـيـل و امـيـن ديـگـرى بـه مـرجـعـيّت الهى امام صادق (ع ) در جريان بود كه به هيچ تشكيلات سياسى وابسته نبود و هيچ مصلحتى را بر مصلحت تبيين درست و خداپسندانه احكام الهى مقدم نمى داشـت وبـه طور قهرى ،در هر قدم ، رويا روى دستگاه حكومت و فقاهت مزدورش قرار مى گرفت ، از اين رو،دربيشتر اوقات ، شكل پنهانى و غير رسمى داشت .
امام صادق (ع ) با تلاشى پى گير، فقه اسلامى ناب را به صورتى منظم و منسجم در آورد و براى آن اصول و مبانيى قرار داد كه منبع و مبناى بسيارى از قوانين و فروعات فقهى گرديد. هـم اكـنـون بـيـش از يـكـصـدوپـنجاه قاعده مهمّ فقهى و اصولى وجود دارد كه مورد استناد فقهاى بزرگوار شيعه در ابواب و كتابهاى مختلف فقهى و اصولى قرار مى گيرد و هزاران مساءله و فـرع فـقهى از آنها استخراج مى شود. بيشتر اين قواعد به وسيله امام صادق (ع ) عرضه شده است ..
او خود در اين زمينه مى فرمايد:
(اِنَّما عَلَيْنا اَنْ نُلْقِىَ اِلَيْكُمُاْلاُصوُلَ وَ عَلَيْكُمْ اَنْ تُفَرِّعُوا).
وظـيـفه ما القا و عرضه اصول و قواعد كلّى براى شماست ؛ ولى تفريع (طبيق آنها بر موارد و مصاديق و استخراج فروع و احكام جزئى از آنها) به عهده شما خواهد بود.
بـر اثـر مـجـاهـدتهاى امام صادق (ع ) در تبيين اسلام ناب و گسترش فقه شيعه ، مذهب شيعه را (مذهب جعفرى ) و فقه آن را (فقه جعفرى ) مى نامند.
فعّاليتهاى امام (ع ) در اين زمينه دو بعد داشت :
نخست بيان حقيقت فقه اسلامى در ابواب مختلف عبادات و معاملات و پاسخ به نيازها، پرسشها و مـراجـعـات امـت اسـلامـى بـه عـنوان تنها مرجع صلاحيتدار و مورد اعتماد مردم . ديگر، موضعگيرى عليه دستگاه خلافت و فقيهان وابسته به آن .
بـرنـابـرايـن ( فـقه جعفرى ) در برابر فقه ديگر فقيهان رسمى روزگار امام (ع )، فقط يك اخـتـلاف عـقـيـده نـبـود، بـلكـه در عـيـن حـال ، دو مـضـمـون مـتـعـرضـانـه را نـيـز بـا خـود حمل مى كرد: نخست ، اثبات بى نصيبى دستگاه حكومت از آگاهى دينى و ناتوانى آن از داره امور فـكـرى مـردم و در نـهايت ، عدم صلاحيتش براى تصدّى مقام خلافت اسلامى و ديگر مشخص ساختن موارد تحريف در فقه رسمى كه ناشى از مصلحت انديشى فقيهان در بيان احكام فقهى و ملاحظه كارى آنان در برابر تحكّم و خواست قدرتهاى حاكم بود.
امـام صـادق (ع ) بـا عـرضـه فـقـه شـيـعـى و گـشـودن بـاب اجـتـهاد و باز داشتن ياران خود از عمل به (قياس )، (استحسان )، (اخبار غير صحيح ) و ... عملا به مبارزه با دستگاه خلافت و فقه حـكـومـتى برخاست و بدين وسيله تمام تشكيلات مذهبى و فقاهت رسمى را ـ كه يك ركن مهم حكومت خلف به شمار مى آمد ـ تخطئه كرد و دستگاه حكومت را از بعد مذهبى اش تهى ساخت .
پـيـشـواى شـشـم در كـشمكش اين دو جريان سياسى و فقاهتى ، مرجعيّت الهى خود و لزوم پيروى مردم از خاندان رسالت را چنين بيان مى كند:
(نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللّهُ طاعَتَنا وَاَنْتُمْ تَاءْتَمُّونَ بِمَنْ يُعْذَرُ النّاسُ بِجَهالَتِه ).
مـا كـسانى هستيم كه خداوند اطاعت ما را (بر همگان ) واجب كرده است . در حالى كه شما از كسانى تبعيّت مى كنيد كه مردم به نادانى آنها معذور نيستند.
امـام (ع )دراين بيان ، علاوه برآنكه خود رااز سوى خداوند(واجب الاطاعه )معرفى كرده است ، به افـرادى كـه بـر اثـر جـهـالت ، دچـار انـحـراف گـشـته ، رهبرى و مرجعيّت غير امامان معصوم را پذيرفته اند، هشدار داده كه چنين افرادى در پيشگاه الهى معذور نيستند.
منصور دوانيقى به نقش اين مبارزه غير مستقيم امام و خطر آن براى حكوت خود توجه داشت ، از اين رو، بـراى جـلوگيرى از گسترش آن ، دست به اقداماتى زد: اولاً، براى فعّاليتهاى آموزشى و فـقـيـه امـام (ع ) مـحـدوديـتـهـايـى ايـجـاد كـرد: كـرسـى درس آن حـضـرت را تـعـطـيـل نـمـود و دانـش پـژوهـان را از رفت و آمد به منزل آن حضرت باز داشت . تا آنجا كه در مـسـائل ضـرورى نـيـز مـثـل مـسـائل مـربـوط بـه زنـاشـويـى ، طـلاق و امـثـال ايـنـهـا كـه بـراى مـسـلمـانـان پـيـش مـى آمـد، دسـتـرسـى بـه آن حـضـرت بـسـيـار مـشـكـل بـود و افـراد نـاچـار بـودنـد بـدون آگـاهـى از حـكـم شرعى مساءله ، از همسر خود كناره بگيرند..
ثـانـيـاً، فقهاى معروف حجاز و عراق را در مقرّ حكومت خود گرد آورد و آنان را به مناظره و مباحثه بـا پـيـشـواى شـشـم (ع ) تـشـويـق كـرد. ابـوحـنـيـفـه در مـيـان فـقـهـا، در مـنـاظـره و جدل فردى بسيار قوى و چيره دست بود. چندانكه بعضى در باره او گفته اند: اگر بگويد اين ديوار از طلات ، توانايى اثبات آن را با دليل قياسى دارد..
منصور، وى را براى مناظره با امام صادق (ع ) و محكوم كردن آن حضرت به عراق دعوت كرد واز ويـى خـواسـت مـسـائل مـشـكـلى آمـاده كند و در يك جمع عمومى از امام بپرسد تا شايد بدين وسيله بـتـوانـد از گـسـتـرش روز افـزون (فـقـه جـعـفـرى ) جـلوگـيـرى كـنـد. ابـوحـنـيـفـه ، چـهـل مـسـاءله مهم و مشكل آماده كرد و از امام (ع ) پرسيد. امام (ع ) به همه آنها پاسخ گفت ، ضمن آنـكـه در هـر مـسـاله اى نظر و فتواى فقهاى حجاز و عراق را نيز بيان مى كرد..
و بدين ترتيب اين توطئه منصور نيز خنثى شد.
2 ـ تفسير قرآن به روال مكتب اهل بيت .
قرآن ، اصيل ترين و معتبرترين منبعى است كه همه مسلمانان به ريسمان استوار آن چنگ مى زنند و حـتـى مـخالفان اهل بيت براى كنار گذاردن آنان از صحنه سياست پس از رحلت پيامبر (ص )، شـعـار(حـَسـْبـُنـا كـِتـابَ اللّه )را سـر دادنـد و بـه بـهـانـه مـانـع شـدن احـاديـث رسـول خـدا(ص )از توجه مسلمانان به قرآن ، اصحاب پيامبر(ص ) را از ضبط و تدوين احاديث باز داشتند،.
غافل از آنكه با اتّخاذ چنين سياسى نه تنها خدمتى به قرآن نكرده انـد، بـلكـه بـزرگـتـريـن ضربه را به اين برترين كتاب آسمانى خواهند زد، زيرا (قرآن ) بدون (عترت ) نمى تواند هدايت كننده ، سازنده و راهگشا باشد. اين تفكيك ناپذيرى در سفارش مـهـمّ رسـول اكـرم (ص ) بـه امـت در واپـسـيـن روزهـاى حـيـات پربركت خود نمايان است آنجا كه فرمود:
(اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الْثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتى اَهْلَ بَيْتى ، اَلاوَهُمَا الْخَليفَتانِ مِنْ بَعْدى وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوضَ)
من دو چيز را گرانبها؛ كتاب خدا و عترت و خاندانم را در ميان شما به يادگار مى گذارم ؛ آن دو، جانشينان پس از من هستند و از يكديگر جدا نمى شوند تا زمانى كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
ايـن سـخـن نـورانى پيامبر(ص ) بيانگر اين است كه دانش قرآن نزد (عترت پيامبر(ص ) است و بدون (عترت ) نمى توان به حقيقت و ژرفاى قرآن دست يافت .
انـگـيـزه اصـلى حـكـومتمداران غاصب پس از رحلت رسول خدا(ص ) از جدايى ميان قرآن و عترت ، خدمت به كتاب آسمانى نبود، بلكه اين بود كه قرآن را از اهلش و مفسران اصلى اش جدا كنند تا بـه راحـتـى بـتـوانـنـد احـكـام و دسـتـورهـاى آن را بـا تـكـيـه بـر تـفـسـيـر بـه راءى مـثـل قـياس ، استحسان و ... برطبق مصالح و منافع حكومتى و اعتقادى خود تفسير كنند. بنيانگذار جـمـهـورى اسـلامـى ايران ، حضرت امام خمينى (قدس سرّه )، در مقدمه وصيت نامه سياسى ـ الهى خود در توضيح حديث شريف ياد شده مى فرمايد:
مـسائل اسف انگيزى كه بايد براى آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت على (ع ) شروع شـد. خـود خـواهـان و طـاغـوتيان ، قرآن كريم را وسيله اى كردند براى حكومتهاى ضدّ قرآنى و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سـلّم دريـافت كرده بودند و نداى : (انى تارك فيكم الثقلين ) در گوششان بود، با بهانه هـاى مـخـتـلف و تـوطـئه هـاى از پـيـش تهيّه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقيقت ، قرآن را كه بـراى بـشريت تا ورد به حوض ، بزرگترين دستور زندگانى مادّى و معنوى بود، و هست ، از صحنه خارج كردند... .
امام صادق (ع ) در مبارزه با چنين توطئه خطرناكى و قرار دادن قران در كنار عترت ، به تفسير به روش اهل بيت (ع ) همت گمارد، بگونه اى كه بخشى اعظمى از روايات آن حضرت به تفسير قـرآن اختصاص دارد. روايات رسيده ا زامامان (ع ) بويژه از امام باقر و امام صادق (ع ) درزمينه تـفـسـيـر قـرآن بـقـدرى زيـاد اسـت كـه بـعضى از مفسران ، اساسى كارشان را در تفسير قرآن براحاديث قرار داده اند..
اگـر كـسـى بـخـواهـد بـدانـد پـيـشـواى شـشـم (ع ) ـ در مـقـابـل آراء و نـظـرات مـخـالفـان خاندان پيامبر(ص ) ـ چه نقشى ارزنده اى در تفسير قرآن به روال مـذهـب اهـل بيت (ع ) داشته ، لازم است مرورى به تفسير شريف (مجمع البيان )بكند و آراء آن حضرت را با آنچه كه محدثان و مفسران عامّه در باره آيه گفته اند مقايسه نمايد.
از مـيـان پـرورش يـافـتـگـان مكتب جعفرى برخى ازآنان همچون : حمران بن اعين وابان بن تغلب درزمينه تفسير و علوم قرآنى مهارت خاصىّداشته ودراين باره داراى تاءليفاتى بودند.
در پايان اين بحث ، به دو سخن پيشواى ششم (ع )در زمينه آگاهيهاى آن حضرت از علوم قرآنى تبرك مى جوييم .
1 ـ (وَاللّهِ اِنـّىَلاَعـْلَمَ كِتابَ اللّهِ مِنْ اَوَّلِهِ اِلى آخِرِه كَاَنَّهُ فى كَفىّ ف يهِ خَبَرُ السَّماءِ وَ خَبَرُ اْلاَرْضِ وَ خـَبـَرُ مـا كـانَ خـَبـَرُ مـا كـانَ وَ خـَبـَرُ مـا هُوَ كائِنٌ، قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: فيهِ تِبْيانُ كُلِّ شَيْئٍ).
سـوگـند به خدا! من دانش قرآن را از آغاز تا انجامش مى دانم . گويى تمام مطالب و علوم آن در مـشـت مـن اسـت . در قـرآن خـبـر آسـمـان ، خـبـر زمـيـن ، خـبـر گـذشـتـه و خبر آينده وجود دارد. خداى عزوجل مى فرمايد: در آن بيان هر چيزى هست .
2 ـ امام (ع ) پس از تلاوت آيه 40 از سوره نمل مربوط به آصف بن برخيا كه عالم به بخشى از كـتـاب بـود و بـه حـضرت سليمان گفت : پيش از آنكه چشم بر هم زنى آن (تخت بلقيس ) را نـزد تـو خـواهـم آورد، انگشتان دستش را گشود و بر سينه اش نهاد و فرمود: به خدا سوگند، تمامى دانشهاى قرآن نزد ماست ..