بستن / باز کردن
تاريخ زندگاني امام صادق (ع) >> امام صادق (ع ) و مبارزه با مسلكهاى انحرافى در بـخش تجزيه و تحليل شرايط فرهنگى دوران امامت پيشواى ششم (ع ) يادآور شديم كه اين دوران ، دوران تـحول فكرها و پيدايش و گسترش فرقه هاى گوناگون اسلامى و غير اسلامى بـود. بـرخـى از ايـن فـرقه ها كه سابقه بيشترى داشتند توانسته بودند تا حدّى براى خود چـارچـوبـى تـنـظـيـم و افـرادى را به تشكيلات خود جذب كنند و نيز بيان كرديم : جهت گيرى عـمـومـى و كـلّى تـمـامـى فـرقه ها ضدّيت با فرقه ناجيه شيعه و مكتب امامت بود، از اين رو امام صادق (ع ) به عنوان پيشواى امّت و پاسدار مكتب اسلام نمى توانست در برابر اين فرقه هاى نـوپـا بـى اسـاس بـى تـفـاوت بـاشـد، بـلكه ناگزير بود دربرابر همه آنها به اقتضاى مصالح اسلام موضع بگيرد و نظر قاطع اسلام را ارائه دهد و به شبهات و اشكالات مطرح شده از سوى آنان پاسخ گويند.
مـكـتـبـهـا و مسلكهاى انحرافى موجود در دوران امام صادق (ع ) به دو بخش عمده تقسيم مى شدند: اسلامى و غيراسلامى .
در دوران امـامت امام صادق (ع ) فرقه هاى زيادى به نام اسلام ، ليكن منحرف از خط امامت و ولايت ، پـديـد آمـده و يـا رشـد كـردنـد و هـر كـدام عـده اى را بـه سـوى خـود جـذب كـردنـد. مهمترين و مشهورترين اين فرقه ها عبارتنداز :
فـرقـه مـعـتزله در اوائل قرن هجرى و در دوران امامت امام باقر(ع ) پديد آمد. مَعْبَد جـُهـَنـِىّ، غـيـلان دمـشـقـى و يـونس اسوارى نخستين كسانى بودند كه نسبت افعالى انسان را به خـداونـد انـكـار كـردنـد و گـفـتـنـد: انـسـان در انـجـام افـعـال خـود تـوانـا و مستقل است و خداوند در افعال بندگانش هيچ نقشى ندارد..
اصـحـاب و يـاران پـيامر(ص ) كه هنوز زنده بودند از تفكر غلط آنان بيزارى جسته و به امّت اسـلامـى تـوصـيه مى كردند كه با( قدريّه )( كه بعدها متعزله ناميده شدند) رابطه بر قرار نـكـنـنـد، بـه آنـان سـلامـى نـدهـنـد، بـه عيادت بيمارانشان نروند و بر جنازه مرده هايشان نماز نگزارند..
پس از گشته شدن معبد، واصل بن عطا كه از موالى ايرانى و از شاگردان حسن بصرى بود از استاد كناره گرفت و به تبليغ و نشر آراء معبد پرداخت . از آن پس پيروان او به نام (معتزله ) معروف شدند.
امام صادق (ع ) ـ برغم كشمكشها و اختلافات فكرى موجود ـ موفق شد با تعليمات و راهنماييهاى لازم ، پـيـروان خـود را از فـرو افـتـادن در دام جريانات فكرى حفظ كند.آن حضرت در گيرودار جدال فكرى بين جبريها و قدريها با بيان جمله :
(لا جَبْرَ وَ لاتَفْويضَ وَلكِنْ اَمْرٌ بَيْنَ اَمْرَيْنِ).
نه جبر درست است و نه تعويض ، بلكه امرى است ميان آن دو.
هـر دور تـفـكـر انـحـرافـى (اشـاعـره ) و (مـعـتـرله ) را كـه يـكـى قـائل بـه جـبـر و ديـگـرى قائل به تفويض بود، نفى كرد و با اين رهنمود، پيروان خود را از آشفتگى و حيرت و فرو افتادن در دام هر يك رهايى بخشيد.
فرقه مرجئه پس از شهادت امير مؤ منان (ع ) پديد آمد. اين گروه در ابتدابا انگيزه اى سياسى به وجود آمد و امويان در پديد آوردن آن نقش مؤ ثرى داشتند.
آنان ايمان را تنها اعتقاد قلبى مى دانستند و معتقد بودند با وجود ايمان ، هيچ گناهى به انسان زيـان نـمى رساند. كسى كه در دل مؤ من به خدا باشد، هر چند با زبان اظهار كفر نمايد يا در عـمـلى بـت بـپـرسـتـد و يـا طـبـق آيـيـن يـهـود و نـصـارا رفـتـار كـنـد، چـون از ديـنـا رود اهل بهشت خواهد بود..
مـرجـئه بـا ايـن اعـتـقـاد سـخـيـف ، افراد را در ارتكاب گناهان جرى مى ساختند و پشتيبان و ياور ستمگران بودند.
امامان عليهم السّلام در تعليمات خود، همواره براين نكته تاءكيد داشتند كه ايمان و اعتقاد قلبى تـواءم بـا عـمـل اسـت و مـؤ مـن واقـعـى كـسـى اسـت كـه گـفـتـار و كردارش تاءييد كننده ايمان او بـاشـد..
بـه عـنـوان نـمـونـه ، از امـام صـادق (ع ) سـؤ ال شـد حـقـيـقـت ايـمـان چـيـسـت ؟ فـرمـود: (ايـمـان عـبـارت است از اعتقادى قلبى ، اقرار زبانى و عمل به اعضا و جوارح .).
عـلاوه بـراين رهنمودهاى كلى ، در خصوص (مرجئه ) نيز بيانات صريحى دارند. عمربين معّمرى مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود:
(خداوند، قدريّه را لعنت كند، خداوند حروريّه (خوارج ) را از رحمت خود دور گرداند. خداوند مرجئه را لعنت كند، خدا مرجئه را لعنت كند.)
رواى پرسيد: قدريه و خوارج را هر كدام يك بار لعنت كرديد و لى مرجئه را دو بارفرمود:
(بـه خـاطـر ايـنـكه اينان مى پندارند كشندگان ما مؤ من هستند. بدين جهت لباسهاى آنان تا روز قيامت آغشته به خون ماست .).
مذهب شيعه ، تا پايان دوران امامت پيشواى سوّم انشعابى پيدا نكرد. پس از شهادت امـام حـسـيـن (ع )، هـر چـنـد اكـثـريـت شـيـعـيـان بـه امـامـت فـرزنـدش امـام سـجـاد(ع ) قـائل شـدنـد ولى اقـلّيـتـى ، مـعـروف بـه (كـسـانـيـّه ) قائل به امامت (محمدبن حنفيّه )، فرزند حضرت على (ع )، شدند..
امـام صادق (ع ) دربرابر اين جريان منحرف موضع گرفت و با بيانات و سخنان روشنگرانه خـود ضمن ابطال پندار آنان ، افراد گمراه شده را كه زمينه اصلاح و بازگشت به حق در آنان وجود داشت ، هدايت كرد كه سيّد حميرى از جمله ايشان بود..
حيّان سرّاج ، يكى از سران كيسانيّه به حضور امام صادق (ع ) رسيد. امام (ع ) از او پرسيد: اى حـيّان ! نظر اصحاب و يارانت در باره محمد حنفيه چيست ؟ گفت : مى گويند: او زنده است و روزى مـى خـورد. فـرمـود: پدرم براى من نقل كرد كه وى جزو افرادى بوده است كه به هنگام بيمارى مـحـمـّد بـه عـيـادتـش رفـتـه و (بـعـداز مـرگـش ) چـشـمـهـايـش را فـرو بـسـتـه و او را در داخل قبر نهاده است .
... .
امـام (ع ) در سـخـنـى ديـگـر فـرمـود:( مـحمد بن حنفيّه نمرد، مگر آنكه به امامت على بن حسين (ع ) اعتراف كرد.).
فرقه زيديّه ، دومين گروه منشعب از شيعه است كه در تاريخ اسلام و پس از شهادت امـام سـجـاد(ع ) بـه وجـود آمـد اسـت . ايـن گـروه انـدك بـه جـاى گـرايـش بـه امـام بـاقـر(ع )، قـائل بـه امـامـت فـرزنـد امـام سـجـاد(ع ) يـعـنـى زيـد گـرديـدنـد و بـه (زيـديـّه )، مـعـروف شدند..
امـام صـادق (ع ) در بـرابـر ايـن حـركـت انـحـرانفى نيز بشدّت موضع گرفت . در گام نخست ، سـران آنـان مانند كثير، سالم بن ابوحفصه و ابوجارود را افرادى كذّاب و دروغگو خواند وآنان را سـزاوار لعـنـت الهـى دانـسـت ..
در گـام دوّم ، اصـل تـشـكـيلات زيديّه را منحرف از خطّ امامت معرفى كرده يارانش را از هرگونه كمك و همكارى بـا ايـن گـروه مـنـع مـى كـرد. عـمربن يزيد مى گويد: از امام صادق (ع ) از صدقه دادن و كمك كردن به ناجيها و زيديّه پرسيدم .امام (ع ) فرمود:
(هـيـچ گـونـه كمكى به آنان نكن و چنانچه مى توانى حتى آب نيز به ايشان نده . زيديّه همان افراد ناصبى و دشمنان سرسخت ما هستند.).
غـلات ، جمع غالى ، به معناى غلوّ كننده است و غلوّ در لغت به معناى گزافه گويى و زياده روى و افراط در امرى است .
در آخر دوران امامت امير مؤ منان (ع ) و در دوران جامعه اسلامى ، فرقه اى بـه نام (غلات ) شكل گرفت . اين فرقه در اثر پيشگوييهاى و معجزاتى كه از آن حضرت مـى ديـدند در دوستى خود نسبت به آن بزرگوار غلوّ كرده ، او را به مرتبه خدايى رسانده يا قائل به حلول روح خدايى در وى شدند.
در دوران امـام امـام بـاقـر و امـام صـادق عـليهم السّلام كه شرايط براى آزادى نشر انديشه هاى مـخـتـلف بـيـش ازپيش فراهم شده بود، فعّاليتهاى اين گروه نيز افزايش پيدا كرد. و كسانى همچون مغيرة بن سعيد و ابوالخطاب به نشر اين تفكر كفر آميز پرداختند..
تـفـكرغلات ، از سوى امامان معصوم بشدّت مورد نفى و انكار قرار گرفت و آن بزرگواران با صراحت ، بيزارى خود را از اين فرقه گمراه اعلام كرده ، آنان را سزاوار غضب الهى دانستند.
امام صادق (ع ) در باره آنان مى فرمايد:
(سـَمْعى وَ بَصَرى وَ بَشَرى وَ لَحْمى وَ دَمى مِنْ هؤُلاءِ بُرَآءُ، بَرَىٌ اللّهُ مِنْهُمْ وَ رَسُولُهُ، ما هؤ لاءِ عَلى دينى وَ دَينِو دينِ آبائى ).
گـوش ، چـشـم ، پـوسـت ، گـوشـت و خـون ( خـلاصـه هـمـه وجود) من از غلات بيزار است . خدا و پيامبرش نيز از ايشان بيزارند. آنان با آيين من و پدرانم رابطه اى ندارند.
پيشواى ششم درسخنى ديگر خطاب به شيعيان مى فرمايد:
(جوانان خود را از خطر غلات برحذر داريد تا مبادا ايشان را فاسد كنند. غلات بدترين خلق خدا هـسـتـند، بزرگى خداوند را كوچك مى شمارند و نسبت به بندگان خدا ادعاى ربوبيّت مى كنند، سوگند به خدا، غلات ، از يهود، نصارا، مجوس و مشركان برترند.).
امـام (ع ) گـاهـى افـراد خـاصى از اين فرقه را اسم مى برد و چهره شيطان آنان را براى مردم بـر مـلا مـى سـاخـت . بـه عـنـوان نـمـونـه ، در تـفـسـيـر آيـه شـريـفـه : (هـَلْ اُنـَبـِئُكـُمـْ عَل ى اَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطينُ تَنَزَّلُ عَلى كُلِّ اَفّاكٍ اءَثيمٍ).
فرمود: آنان هفت نفرند: مـغـيره ، بيان ، صائد، حمزة بن عماره بربرى ، حارث شامى ، عبداللّه بن حارث و ابوالخطّاب ..
مـبـارزه امـام (ع ) بـا غـلات بـه ايـن مقدار كه بر شمرديم محدود نمى شود، بلكه آن حضرت در مـوارد زيـادى دربـرخورد خصوصى با افراد، آنان را از خطراين انديشه كفرآميز برحذر و به صراط مستقيم رهنمون مى ساخت ..
در اوائل قرن دوّم هجرى در درون جامعه اسلامى افرادى پيدا شدند كه خود را زاهد و صـوفـى نـامـيـدنـد..
ايـن گـروه در راسـتـاى اعـتـقـادات بـاطـل و ضـدّ اسـلامـى خـود، در بـهـره گيرى از نعمتهاى الهى و مواهب طبيعى روش خاصى اتخاذ كردند و چنين وانمود مى كردند كه روش صحيح و راه دين همان است كه ايشان مى روند.
آنـان مـدعـى بـودنـد كه بطور مطلق و در هر شرايطى بايد از نعمتهاى دنيوى دورى جست . مومن واقعى كسى است كه از پوشيدن لباس خوب ، خوردن غذاى لذيذ سكونت در خانه وسيع اجتناب ورزد..
طبعاً كسانى كه اين مواهب را مورد استفاده قرار مى دادند از سوى اين گروه به دنيا دوستى و خروج از مسير ايمان متهم شده مورد تحقير و ملامت قرار مى گرفتند.
امـام صـادق در برابر اين جريان انحرافى نيز موضعى گرفت و ضمن تاءكيد و توصيه بر تـهـذيب نفس و توجه به معنويات و دل نبستن به دنيا و مظاهر آن ، رهبران اين گروه را افرادى (فـاسـد العـقـيـده ) و دشـمـن اهـل بـيـت (ع ) قـلمـداد كـرد. بـه نـقـل امـام عـسـكرى (ع ) از امام صادق (ع ) در باره ابوهاشم كوفى (بنيانگذار فرقه صوفيّه ) سؤ ال شد. آن حضرت فرمود:
(او مـردى فـاسـد العـقـيـده بـود او كسى بود كه مذهبى به نام تصوف اختراع كرد و آن را، راه فرارى براى عقيده ناپاك خود قرار داد.).
يـكـى از ياران امام صادق (ع ) به آن حضرت عرض كرد: در اين ايام گروهى پيدا شده اند به نام (صوفيّه )، در باره آنان چه مى فرماييد؟ امام (ع ) فرمود:
(ايـشـان دشـمـنـان مـا هستند، كسانى كه به آنان تمايل پيدا كنند جزو ايشان خواهند بود و با آن مـحـشـور مـى شـونـد. بـه هـمـيـن زوديها گروهى كه نسبت به اظهار محبّت مى نمايند، به ايشان تـمـايـل و شـبـاهـت پـيـدا مـى كـنـنـد و خـود را بـا القـاب آنـهـا مـلقـب مـى سازند و سخنان آنها را تاءويل مى نمايند. كسانى كه متمايل به آنان شوند از ما نيستند و ما از ايشان بيزاريم ، و آنان كـه سـخـنان ايشان را ردّ و انكار كنند مانند كسانى هستند كه در ركاب پيامبر(ص ) با كفار نبرد مى كردند.).
امام صادق (ع ) دربرخورد حضورى با سران صوفيّه ايشان را به اشـتـبـاه و انـحراف خود متوجه كرده ، نصيحت و ارشادشان مى فرمود. نمونه بارز آن گفتگويى اسـت كـه مـيـان آن حـضرت و سفيان ثورى در همين رابطه رخ داده و موجب شكست و سرافكندگى وى شده است ..
از جمله محورهاى اساسى فعاليتهاى فرهنگى امام صادق (ع ) مبارزه با افكار الحادى و انديشه هـاى ديـگـرى بـود كـه در دوران امـامـت آن حـضـرت بـسـرعـت در حال گسترش بود.
فـعـّاليـتـهـاى امـام (ع ) در ايـن زمـيـنـه شـكـلهـاى مـخـتـلف داشـت ، از قـبـيـل : بـيـانـات و رهـنـمـودهـاى كـلّى در زمـيـنـه مـسـائل اعـتـقـادى بـويـژه مـسـائل مـربـوط بـه تـوحـيـد، مـبـاحـثـات و مـناظرات رسمى ميان آن حضرت و سران ، ديگرايان مـثـل ابـن ابـى العـوجـاء، ابـن مـقـفـّع ، زنـديق مصرى به نام عبدالملك و ... ونيز بين اصحاب آن حـضـرت بـا ايـن افـراد، و ارشـادهـا و رهـنمودهاى موردى آن حضرت در برخورد با افراد مختلف ..
امام (ع ) در تمام برخوردها و مناظرات ، با بيانى روشن و منطقى استوار، مبانى اعتقادى اسلام را تبيين و تشريح و ادعاى خصم را ابطال و او را در برابر حق وادار به اقرار و اعتراف مى كرد.