بستن / باز کردن

تاريخ زندگاني امام صادق (ع) >> امام صادق (ع ) و قيام زيدبن على
در دوران امـامـت امـام صـادق (ع ) قـيـامها و جنبشهاى مختلفى از سوى علويان و غير علويان ، عليه حـكـمـرانـان امـوى و عـبـاسـى صورت گرفت . پيشواى ششم هر چند به طور مستقيم و آشكارا در هـيچيك از اين قيامها شركت نداشت ، ليكن موضع آن حضرت نسبت به قيامهايى كه با انگيزه ظلم سـتـيـزى ، اصـلاح طلبى و تحقق بخشيدن اهداف و آرمانهاى اسلامى به رهبرى جانشينان بر حق پـيـامـبـر(ص )صـورت مـى گـرفـت ، مـثـبـت بـود و امـام (ع ) ضمن حمايتهاى مادى و معنوى از چنين قـيـامـهـايى ، در فرصتهاى مناسب و با بيانات مختلف مردم را به حمايت و شركت در اين گونه جنبشها تشويق مى كرد.
ابـو عـبـداللّه سـيـّارى از يـكـى از يـارانـش نـقـل مى كند: در محضر امام صادق (ع ) پيرامون قيام كنندگان خاندان پيامبر (ص ) صحبت شد. امام (ع ) فرمود:
(لا اءَزالُ اَنـَا وَ شـِيـْعـَتـى بِخَيْرٍ ما خَرَجَ الْخارِجِىُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ لَوَدَدْتُ اَنَّ الْخارِجِىَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ خَرَجَ وَ عَلَىَّ نَفَقَةُ عِيالِهِ).
مـادام كـه انـقـلابـيـون ال مـحمّد(ص ) خروج و قيام كنند ما و شيعيانمان در خير و صلاح هستيم . من دوسـت دارم كـه يـك انـقـلابى از آل محمّد(ص ) قيام كند و من مسؤ وليت نفقه و مخارج خانواده او را برعهده گيرم .
امـام صـادق (ع ) در بـخش نخست اين سخن ارزنده ، خيرو صلاح خود و شيعيان و در يك كالمه خير ومـصـلحـت مـكـتـب تشيع را در گرو حركتهاى انقلابى و مبارزات مسلحانه علويان مى داند. علّت آن شايد اين باشد كه جامعه اسلامى براى پيشبرد اهداف فكرى و فرهنگى خود به رهبرى امامان ، نـيـازمـنـد روحـيـّه انـقـلابـى بـود. سـردمـداران خـلافـت امـوى و عـبـاسـى بـا اعـمـال سياستهاى خشن و مرگبار همواره تلاش مى كردند امت اسلامى به مجموعه اى از بردگان تـبـديـل شـونـد كـه بـدون چـون و چـرا سـلطـه ظالمانه آنان را پذيرا باشند. حاكميت در جامعه اسلامى مساوى با مرگ آن بود همانكه امام حسين (ع ) فرمود:
اگـر امـت اسـلامـى گـرفـتـار زمـامـدارى چون يزيد شود بايد فاتحه اسلامى را خواند و آن را بدرود گفت .).
جـنـبـشهاى مسلحانه اصلاح طلبانه ، سكوت مرگبار حاكم بر جامعه اسلامى را درهم مى شكست و روحـيـّه مـبارزه و عصيان عليه جوّ موجود را در توده هاى مردم تقويت مى كرد، و به همان مقدار كه ايـن روحـيـّه در مـيـان مـردم تقويت مى شد، سلطه گران بساطشان را جمع كرده از موضع خود عقب نشينى مى كردند.
در دوران امـام صـادق (ع ) جـنـبشهاى مسلحانه مكتبى همچون جنبش زيدبن على نقش مهمّى در پيشبرد اهـداف آن حضرت داشت . چنين قيامهايى براى نهضت علمى ، فكرى و فرهنگى امام صادق (ع ) در حـقـيـقت حكم سپر و چترى را داشت كه امام (ع ) در پوشش حمايتى آن در برهه اى از زمان رسالت الهى خود را بهتر و سريعتر انجام داد.

      ماءذون بودن زيد از سوى امام صادق (ع )

اصـيـل تـريـن و گـسـتـرده ترين جنبشى كه در دوران امامت امام صادق (ع ) بر ضدّ حكومت امويان صـورت گـرفـت جـنـبـش زيـدبـن عـلى حـسـيـن بـود كـه در سال 121 هجرى قمرى اتفاق افتاد..
مـهـمـترين ويژگى قيام زيد در مقايسه با قيامهاى ديگر علويان اين است كه نه تنها مورد انكار امام صادق (ع ) نبوده بلكه با اذن آن حضرت انجام گرفت است .
براى اثبات اين مطلب نبايد در انتظار دليل صريحى از سوى امام صادق (ع )؛ زيرا مساءله از مهمترين و بارزترين مسائل سياسى بود كه مى بايست پنهانى و تحت پوشش (تقيّه ) انجام مى گرفت ، با اين حال براى اثبات اين مطلب به دلايل و شواهدى چند مى توان استناد كرد از جمله :
1 ـ شخصيت زيد:زيدبن على فردى والامقام ، وارسته ، دانشمند وعارف و معتقد به امامت امام صادق (ع ) بـود و حـضـرت بـه وى عـلاقـه شـديـدى داشت . از اين رو، بسيار بعيد است كه شخصيتى هـمـچـون زيـد نسبت به مساءله قيام و نهضتش عليه امويان كه به طور طبيعى تبعات و پيامدهاى زيـادى بـراى خود او ، امام صادق (ع ) و شيعيان خواهد داشت ، با دسترسى به امام زمانش بدون مشورت و اجازه وى دست به چنين اقدامى زده باشد؛ زيدى كه امام صادق را حجت خدا، امام زمان خود و واجـب الاطـاعـه مـى دانـست ، هرگز امكان ندارد در اين امر مهمّ سياسى و نظامى بدون مشورت آن حضرت ، وارد شده باشد.
2 ـ روايـات رسـيده از معصومين عليه السّلام :روايات زيادى از امامان معصوم در باره زيد و قيام او در دسـت ات كـه مـضـمون بسيارى از آنها تاءييد قيام زيد از نظر آن بزرگواران از جمله امام صادق است . اينك چند نمونه .
در گـفـتـگـويـى كـه مـيـان امـام رضـا(ع ) و مـاءمـون در باره قيام زيد رخ داده است امام (ع ) مى فرمايد:
(لَقـَدْ حـَدَّثـَنـى اَبـى مُوْسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع ) اَنَّهُ سَمِعَ اَباهُ جَعْفَرَبْنَ مُحَمَّدً يَقُولُ: رَحِمَ اللّهُ عَمّى زَيـْداً، اِنَّهُ دَعـا اِلَى الرِّضـا مـِنْ آلِ مـُحَمَّدٍ، وَ لَوْ ظَفَرَ لَوَفى بِما دَعا اِلَيْهِ، وَ قَدِاسْتَشارَنى فى خـُرُوجِهِ، فَقُلْتُ لَهُ: يا عَمِّ اِنْ رَضيتَ اَنْ تَكُونَ الْمَقْتُولَ الْمَصْلوُبَبِالْكُناسَةِ فَشَاءْنُكَ، فَلَمّا وَلّى قالَ جَعْفَرُبْنُ مَحَمَّدٍ: وَيْلٌ لِمَنْ سَمِعَ واعِيَتَهُ فَلَمْيُجِبْهُ).
پدرم موسى بن جعفر براى من نقل كرد كه از پدرش جعفربن محمّد شنيده است كه مى فرمود: خدا رحـمـت كـنـد عـمويم زيد را، او به (الرّضا من آل محمد) دعوت كرد و چنانچه پيروزى مى شد به وعده خود وفا مى كرد. او در باره قيامش با من مشورت كرد. من به او گفتم : عموجان ! اگر بدين خشنودى كه همان كشته شد، و به دار آويخته (كناسه ). باشى . مانعى ندارد و راهـت هـمـيـن اسـت . هـنـگـامـى كـه زيـد از نـزد حـضـرتـش رفـت امـام فـرمـود: واى بـه حال كسى كه نداى او را بشنود و به يارى اش نشتابد.
َگروهى از شيعيان پيش از قيام زيد به محضر امام صادق (ع ) شرفياب شده نظر آن حضرت را در باره بيعت با زيد جويا شدند.امام (ع ) فرمود: با وى بيعيت كنيد..
فـضيل مى گويد: پس از شهادت زيد به مدينه رفته به حضور امام صادق (ع ) رسيدم . با خود گفتم از جريان شهادت زيد چيزى نگويم ، مبادا امام ناراحت شود. امام (ع ) خود آغاز به سخن كرد و پرسيد: اى فضيل ! عمويم چه مى كرد؟ اشك در چشمم حلقه زد و بى اختيار گريستم . امام فرمود: او را كشتند؟ عرض كردم : آرى به خدا سوگند ، او را كشند. فرمود: آيا پس از كشتن به دارش آويـختند؟ گفتم : آرى . قطرات اشك همچون دانه هاى مرواريد بر گونه هاى مباركش جارى شـد. سـپـس فـرمـود: اى فـضـيـل ! آيـا تـو هـم در ركـاب عمويم با شاميان جنگيدى ؟ گفتم آرى . پـرسـيـد: چـنـد نفر از نيروهاى دشمن را كشتى ؟ گفتم : شش نفر را. فرمود: نكند در ريختن خون آنان ترديد دارى ؟ عرض كردم : اگر ترديد داشتم آنان را نمى كشتم . امام چنين دعا كرد:
(اَشْرَكَنِىَ اللّهُ فِى تِلْكَ الدِّماءِ)
خداوند مرا در (پاداش ) ريختن اين خونهاى (ناپاك ) شريك گرداند.
سپس فرمود:
(مَضى وَ اللّهِ زَيْدُ عَمّى وَ اَصْحابُهُ شُهَداءَ مِثْلُ ما مَضى عَلَيْهِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ وَاَصْحابُهُ)
سـوگند به خدا، عمويم زيد و يارانش راه شهيدان حق را پيمودند آنسان كه على بن ابى طالب و يارانش رفتند!
َعـبـدالرّحـمـان بـن سـيـّابـه مـى گـويـد:امـام صـادق (ع )مـقـدارى پول به من دادامركردتادرميان خانواده هايى كه مردانشان درجريان قيام عمويش زيد به شهادت رسيده بودند تقسيم كنم ..
بـا تـاءمـّل در ايـن روايـات و دهـهـا روايـات ديـگـر كـه در تـجـليـل از مـقام شامخ زيد و شخصيّت والاى او، و نيز قيام و نهضتش وارد شده است ، هيچ گونه جـاى تـرديـدى بـاقـى نمى ماند كه قيام وى مورد رضايت و تاءييد امامان از جمله امام صادق (ع )بوده است .
3 ـ تصريح فقهاى شيعه :بسيارى از فقهاى بزرگ شيعه بر ماءذون بودن زيد از امام صادق (ع ) تصريح كرده اند كه در ذيل به نظريه بعضى از آنان اشاره مى كنيم .
شهيد اول :
(... اَوْ جازَ اَنْ يَكُونَ خُرُوجُهُمْ بِاِذْنِ اِمامٍ واجِبِ الطّاعَةِ كَخُرُوجِ زَيْدِ بْنِ عَلِي ).
يا آنكه روا باشد كه قيام آنان به اجازه پيشواى واجب الطّاعة باشد مانند قيام زيد بن على (كه چنين بود).
علاّمه مامقانى :
(اِنـّى اَعـْتـَبـِرُ زَيـْدًا ثـِقـَةً وَ اَخـْبـارَهُ صـِحـاحاً اِصْطِلاحاً بَعْدَ كُوْنِ خُرُوجِه بِاِذْنِ الصّادِقِ عَلَيْهِ السّلامُ).
من ،زيد را مورد وثوق و اخبارش را ـ در اصطلاح [ علماى حديث ] ـ مى دانم ، پس از آنكه معلوم شد قيامش به اذان امام صادق (ع ) بوده است .
آيـة اللّه العـظـمى خوئى : ايشان پس از نقل روايات ستايشگر زيد و نيز رواياتى كه مضمون آنـهـا نـاخـشـنودى امام صادق (ع ) از قيام زيد است ، روايات بخش دوم را از نظر سند ردّمى كند و نـتـيـجـه مـى گـيـرد كه زيد درقيامش از سوى امام صادق (ع ) ماءذون بود، ليكن به منظور دفع خطر از وجود امام صادق (ع ) بر اين اذن تصريح نمى كرد..

      علّت شركت نكردن امام صادق (ع ) در قيام زيد

در اينجا ممكن است اين پرسش مطرح شود كه اگر قيام زيد مورد تاءييد امام صادق (ع ) بود چرا آن حضرت در نهضت وى شركت مستقيم نداشت ؟
در پاسخ بايد بگوييم عدم شركت امام (ع ) ممكن است به چند جهت باشد از جمله :
1 ـ ازآنـجـا كـه رهـبرى نهضت در دست زيدبن على بود، مشاركت امام صادق (ع ) در نهضت وى به مـعـناى پيروى امام (ع )از زيد بود و اين غير ممكن بود؛ زيرا تعيين تكليف براى پيشواى معضوم درخـور شاءن هيچ فرد غير معصومى نيست . اين امام است كه بايد برايى ديگران خط مشى تعيين كند و آنان را به پيروى از خود فرا خواند.
2 ـ امـام صـادق (ع ) در آن شـرايـط حـسـاس سـيـاسـى ـ فـرهـنـگـى ، اهـداف گـسـتـرده اى را دنبال مى كرد كه صرف اقدام نظامى نه تنها تاءمين كننده آن اهداف نبود بلكه چه بسا موجب مى شـد تـلاشـهـاى امـام سـجـاد و امـام بـاقـر عليهماالسّلام نيز به ثمر نرسد. امام مصادق (ع ) در سـخـنى كه با زيد داشت ـ و پيش از اين بدان اشاره كرديم ـ به كنايه ، نافرجام حركت نظامى وى را بـه او گـشـزد كرد . خود زيد نيز شرايط موجود را براى قيام مسلحانه چندان مناسب نمى ديـد؛ از ايـن رو تـلاش گـسـتـرده اى را بـراى فـراهم كردن زمينه ها و مقدمات آن آغاز كرده بود؛ ليكن حوادثى پيش آمد كه زمان قيام را جلو انداخت ..
3 ـ اگـر امـام (ع ) در قـام عـمـويش شركت مى كرد، به گمان قوى سرنوشتى همچون سرنوشت زيـد پـيـدا مـى كرد، بدون آنكه از شهادتش نتيجه مطلوب گرفته شود؛ بلكه اين زيان جبران نـاپذير را نيز در پى داشت كه امت اسلامى براى هميشه از آنهمه علوم و معارف كه از سرچشمه زلال وجود مباركش جوشيد محروم مى گشت .