بستن / باز کردن

انديشه ديني[سطح 1] >> انسان شناسي

      مفهوم انسان شناسي

انـسـان از موجودات شگفت انگيز جهان هستي است كه داراي جنبه هاي گوناگون است و دانشمندان كوشيده اند تا ابعاد وجود وي را بهتر بازشناسند. هر گونه تلاش و كوشش بـراي شـنـاخـت بـهـتـر و دقـيـق تـر ابـعـاد وجـودي انـسـان ، قـابـليـتـها و استعدادهاي او، پـيـچيدگيهاي به كار رفته در خلقت وي و ويژگيهاي روحي و رواني او و نيز امتيازاتش بر ديگر موجودات را مي توان ((انسان شناسي )) ناميد.
در انسان شناسي ، انسان از نظر حقيقت و خصوصيات وجودي و اينكه انسانيت و اصالت او بـه چـيـسـت و هـدف آفرينش او چه بوده و سرانجام هستي او به كجا ختم مي شود، مورد بررسي قرار مي گيرد.
از آنچه گفته شد روشن مي شود كه گرچه ، مباحثي چون مردم شناسي ، انسان شناسي جـسـمـانـي ، بـاسـتـانـي ، تـاريـخي و مانند آن بي ارتباط با انسان شناسي مورد نظر نـيـستند؛ ولي مقصود اصلي آن به حساب نمي آيند؛ چرا كه هدف آنها، شناخت ابعاد وجودي انسان نيست .

      انواع انسان شناسي

انـديـشه مندان براي پاسخ به پرسشهاي مربوط به ابعاد وجودي انسان ، راههاي گـونـاگـونـي را در پـيـش گـرفـتـه انـد. برخي به بررسي مسئله با روش تجربي پـرداخـتـه و ((انسان شناسي تجربي )) را پايه گذاشته اند. برخي راه صحيح شناخت انسان را سير و سلوك عرفاني و دريافت شهودي دانسته و با تلاشهايي كه در اين راه انـجـام داده انـد، بـه نوعي شناخت از انسان رسيده اند كه مي توان آن را ((انسان شناسي عـرفـانـي )) نـامـيـد . جـمـعـي ديـگـر، از راه تـعـقل و انديشه فلسفي به بررسي انسان پـرداخته و نتيجه تلاش خود را ((انسان شناسي فلسفي )) ناميده اند. سرانجام گروهي نيز با استمداد از متون ديني و روش نقلي در پي شناخت انسان بر آمده و ((انسان شناسي ديني )) را بنيان نهاده اند.

      اهميت و ضرورت انسان شناسي

اسلام ، به عنوان يك دين كامل و جامع ، به شناخت انسان اهميت بسياري داده و انسان را بـه شـنـاخت خود سفارش كرده است تا بتواند در مسير زندگي ، راه صحيح را كه ـ منطبق با هدف آفرينش او است ـ انتخاب كند. قرآن كريم مي فرمايد:
يَا ايُّهاالذّينَامَنوا علَيْكُمْ اَنْفُسَكُم لا يَضُرُّكم مَنْ ضَلَّ اِذا اهْتَديتم . (مائده : 105)
اي كساني كه ايمان آورده ايد! مراقب خود باشيد، زماني كه هدايت يافتيد، گمراهان به شما ضرري نمي رسانند.
بـا دقـت در ايـن آيـه شريفه ، ترغيب قرآن به شناخت نفس و اهميت فراوان آن فهميده مي شـود؛ زيـرا در صـورت شـنـاخت صحيح نفس و مراقبت از آن ، گمراهي گمراهان در انسان اثر نخواهد داشت و نيز فهميده مي شود كه گمراهي آنان به سبب عدم شناخت صحيح نفس خود و مراقبت از آن است .
علي (ع ) مي فرمايد:
اَفْضَلُ المَعْرِفَةِ مَعْرِفَةُ الاِنْسانِ نَفسَهُ.
برترين شناختها شناخت و آگاهي انسان بر نفس خويش است .
همچنين در نكوهش عدم شناخت نفس و اهمال نسبت به آن فرموده است :
اَعْظَمُ الْجَهْلِ جَهْلُ الاِْنْسانِ اَمْرَ نَفْسِهِ.
بزرگ ترين نادانيها، ناداني انسان به امر خويش است .
ضرورت انسان شناسي از دو جهت قابل تبيين است :
الف ـ تاءثير انسان شناسي در شناخت زندگي
اگـر در مـسـئله انسان شناسي ، شخص بدين نتيجه رسد كه خلقت انسان هدفدار بوده ، انـسـان مـوجـودي انـتـخـابـگر و آزاد است و مي تواند سرنوشت خود را رقم زند، زندگي بـراي او مـعـنـا و مـفـهـوم پـيـدا مـي كند و او به آينده خود اميدوار مي گردد و به تلاش و كـوشـش بـراي رسـيـدن بـه حـقـيـقـت و هـدف زنـدگي مي پردازد. اما در صورتي كه به هـدفـداري خـلقـت خود معتقد نشود و يا سرنوشت خود را محكوم به جبر اجتماعي و تاريخي بـدانـد، زنـدگـي بـرايـش پـوچ و بـي مـعـنـا خواهد بود و از هر گونه تلاش ‍ سازنده ماءيوس مي شود.
ب ـ نقش انسان شناسي در فهم معارف ديني
شـنـاخـت صـحيح انسان راهگشاي شناخت معارف دين است ؛ زيرا مثلاً در باب خداشناسي و معرفت حضوري نسبت به خداوند، شناخت نفس لازم است ؛ چنان كه در حديث آمده است :
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ ربَّهُ.
هر كس خود را شناخت ، پروردگارش را شناخت .
بـنـابـرايـن تـفكر در انسان و اسرار و حكمتهايي كه در وجود او به وديعه نهاده شده ، انسان را به اسماء و صفات خداوند آگاه مي كند.
اعـتـقـاد بـه نـبوت نيز با انسان شناسي مرتبط است ؛ زيرا زماني مي توان به نبوت مـعـتـقـد شد كه انسان را داراي روحي بدانيم كه مي تواند با عالم غيب در تماس باشد و اسـتـعـداد درك مـعـانـي آن عـالم را داشته باشد. اعتقاد به معاد و زندگي پس از مرگ نيز زمـانـي مـحـقـق مـي شـود كـه در بـحـث شـنـاخـت انـسـان ، بـه وجـود روح مـجـرد از مـاده قائل شويم و بدانيم كه آن روح ، پس از مرگ بدن ، زنده مي ماند و با بر پايي قيامت ، دوباره به اين بدن باز مي گردد.
همچنين تا بُعد روحي و رواني انسان شناخته نشود، طرح مباحث اخلاقي و ارزشي جايگاه خـود را نـخـواهـد يـافت . تبيين احكام اجتماعي اسلامي نيز با انسان شناسي ارتباط مستقيم دارد؛ زيـرا تـا انـسـان شناخته نشود، روابط، نيازها، حقوق و مانند آن مشخص نمي شود و تـعـيـيـن ايـن مـوارد متوقف بر شناخت انسان و استعدادهاي او است .

      بحران انسان شناسي معاصر

در قـرون اخـيـر و هـمـزمـان بـا پيشرفتهاي علمي در زمينه هاي مختلف ، دانشمندان به نـظـريـه پـردازي دربـاره انسان پرداخته اند و هر يك نظراتي را پيش كشيده اند؛ اما از آنجاكه بيش تر اين تحقيقات بر روشهاي تجربي مبتني بوده و از معارف وحياني بهره انسان ، برخي به كلي منكر وجود اختيار براي بشر شده اند، برخي او را محكوم به جبر تاريخي ، و برخي محكوم به جبر اجتماعي و يا جبر ناشي از روابط توليد دانسته اند. در اين ميان عده اي نيز با اتكاي به مكاتبي چون ليبراليسم و اومانيسم ، به آزادي بي قيد و شرط انسان قائل شده اند.
هـمـچـنـيـن درباره برخي ابعاد وجودي انسان ، دچار سر در گمي شده اند. اين گروه با تـفـكر مادي و تجربي صرف چون نتوانسته اند در آزمايشگاههاي تجربي خود به روح مـجـرد انسان دست يابند، بسياري از حقايق ماوراي طبيعي را منكر شده و از شناخت بسياري از مسائل مرتبط با روح و روان انسان باز مانده اند.
موضوع ديگري كه بحران انسان شناسي را براي برخي دانشمندان دو چندان كرده است ، نـا آگـاهـي از آيـنـده انـسان ـ يعني جهان پس از مرگ ـ است . اين گروه به جهان پس از مـرگ اعـتـقـاد نـدارنـد و يا از جزئيات آن بي خبرند و از اين رو، نمي توانند درباره نقش اعـمـال و اخلاق و رفتار انسان در زندگي پس از مرگ ابراز نظر كنند و يا توصيه هاي موثري براي آن جهان ارائه دهند.
در مـجـمـوع ، كـسـانـي كـه به بحث انسان شناسي پرداخته اند اما از آموزه هاي وحياني اديـان كـمـك نـگـرفـتـه انـد، به دام گمانه زني گرفتار آمده و هر يك بر دامنه بحران افزوده اند، به طوري كه مكاتب فراواني پديد آورده اند و هيچ كدام نتوانسته اند مشكلات روحـي و روانـي جـامـعـه بـشـري را بـر طـرف كـنـنـد و انـسـانـهـا را بـه ساحل آرامش و نجات برسانند.

      ويژگيهاي انسان شناسي ديني

انـسـان شـنـاسي ديني نسبت به انسان شناسي فلسفي ، عرفاني و تجربي داراي مزايا و ويژگيهايي است . برخي از آنها عبارتند از:
1 ـ جامعيت
از آن رو كـه انـسـان شـنـاسـي ديـنـي - بـر خـلاف سـايـر انـسـان شـنـاسـيها - هم از عقل و علم و هم از وحي كمك مي گيرد، از جامعيت بالايي در شناسايي حقيقت وجودي انسان و اهـداف و آرمـانـهـاي مـتعالي او برخوردار است و معارفي را كه به بشر عرضه مي دارد، جـامـع اسـت و هـمـه ابـعـاد وجـودي انسان اعم از مادي و معنوي را مي پوشاند. در اين انسان شـنـاسـي هـيـچ يـك از مـسائل اساسي زندگي بشر ناديده انگاشته نمي شود و يا حكمي بـرخـلاف مصالح واقعي انسان صادر نمي گردد. از وجوه جامعيت انسان شناسي ديني آن اسـت كـه مـسـائل انـسـان را بـريده از مبداء و معاد بررسي نمي كند؛ بلكه خلقت انسان را هـدفـدار مي داند كه از سوي خالق حكيمي آغاز شده و به سوي هدف معيني در حركت است و انـسـان نـيـز بـا انـتـخـاب آگـاهـانـه خود بايد به گونه اي رفتار كند كه در اين سير تكاملي همواره رو به رشد باشد.
2 ـ اتقان و خطاناپذيري
در ديـگـر انـسـان شـنـاسـيها احتمال وقوع خطا به طور كلي منتفي نيست و ممكن است در تـجـربـه هـاي بـشـري و يـا دركـهـاي شـهـودي و براهين عقلي خطا پيش آيد؛ اما در انسان شـناسي ديني - چون علوم از منبع وحي و علم بي پايان الهي اخذ مي شوند ـ امكان وقوع خطا راه ندارد و اين علوم ، يقيني و قطعي اند.
3ـ تكريم منزلت انسان
در انـسان شناسي ديني ، انسان از جايگاه ويژه اي نصيب مي برد و آيات الهي قرآن كـريـم انـسان را داراي شاءن ملكوتي والايي مي دانند. انسان را از فرشتگان برتر مي شـمـارند، خليفه خدا در زمين مي دانند و داراي ظرفيت و قابليت علمي نامحدود و برخوردار از فـطـرتـي الهـي . هـمچنين او را موجودي آزاد، مستقل ، انتخابگر و امانتدار خداوند در زمين مـحـسوب مي كنند و نسبت به ساير موجودات ، داراي كرامت ذاتي مي دانند. از نظر قرآن ، انـسـان مـسـلط بـر طـبـيـعـت و زمـيـن و آسـمـان آفـريـده شـده و نـيـل يـابـد.
البـتـه در آيـاتـي نـيـز بـه ناسپاسي و كفران و ستمگري و ناداني او اشـاره شـده است كه اين تعبيرات نشان از قدرت انتخاب اويند كه اگر انسان به شاءن و منزلت الهي خويش ارج نـنـهـد و قـدر و مـقـام خـويـش را پـاس نـدارد، مـي تـوانـد از مـقـام انـسـانـيـت تنزل يابد و از حيوانات نيز پست تر گردد.

      پرسش

1 - انواع انسان شناسي را بر شماريد.
2 - انسان شناسي ديني چيست ؟
3 - چرا شناخت انسان داراي اهميت است ؟
4 - منظور از بحران انسان شناسي معاصر چيست ؟
5 - انسان شناسي ديني داراي چه ويژگيهايي است ؟