بستن / باز کردن

بصيرت دفاعى 1 >> اخلاق مديران و فرماندهان‏

      ضرورت اخلاق براى مديران و فرماندهان‏

اخلاق را مى‏توان در يك تقسيم‏بندى به دو نوع اخلاق عمومى و صنفى تقسيم كرد.منظور از اخلاق عمومى، شناخت فضايل و رذايل و آراستگى به فضايل و پيراستگى ازرذايل است. امّا همين اخلاق عمومى در اقشار مختلف، برجستگى‏ها، حساسيت‏ها وملاحظه‏هاى ويژه‏اى مى‏طلبد، كه به مجموعه اين برجستگى‏ها و ويژگى‏ها »اخلاق‏صنفى« مى‏گويند.
روايات اسلامى بر برخى از فضايل براى گروه خاصى از جامعه تأكيد بيشترى دارند.رسول خدا(ص) مى‏فرمايد:
عدالت نيك است، ولى از زمامداران نيكوتر است؛ سخاوت نيك است، ولى از اغنيا نيكوتر است؛ تقوانيك است ولى از علما نيكوتر است؛ صبر نيك است، ولى از فقرا نيكوتر است؛ توبه نيك است، ولى‏از جوانان نيكوتر است؛ شرم نيك است، ولى از زنان نيكوتر است.
باتوجّه به سخن فوق، »اخلاق مديريت و فرماندهى« نوعى اخلاق صنفى است و منظوراز آن برخى ضرورت‏هاى اخلاقى است كه مديران و فرماندهان بيشتر بدان نيازمندند.
همچنين ويژگى‏ها و دقّت‏هاى اخلاقى مديران نيز با ويژگى‏ها و دقّت‏هاى اخلاقى افرادعادى تفاوت دارد.
در بينش اسلامى، اخلاق با مديريت و فرماندهى رابطه تنگاتنگى دارد و مى‏توان گفت‏پاسدارى از موازين اخلاقى در مديريت ضرورت بيشترى دارد؛ زيرا مديريت و رهبرى‏بدون رعايت اخلاق و ارزش‏هاى انسانى ارزش ندارد. ونيز سخنان و فرامين مدير يافرمانده بدون داشتن اخلاق نيكو و رعايت برخوردهاى‏اخلاقى مناسب درميان‏زيردستانش كارآيى لازم را ندارد. اخلاق در مديريت اسلامى به جهت اسلامى بودنش‏رنگ و جلوه بهترى دارد و بايد جلوه‏هاى انسانيت و موازين اخلاقى در آن بارزتر باشد.
خداوند بزرگ رسالت هدايت و رهبرى بشر را به انسان‏هايى سپرده كه در جنبه اخلاق وپاسدارى از ارزش‏ها سرآمد و برگزيده بوده‏اند. چنان‏كه پيامبراكرم(ص) نيز چنين بوده وخداوند آن حضرت را با تأييدات خود تربيت كرده، سپس مديريت و سياست اموربندگانش را به او سپرده است. خداوند متعال خطاب به آن حضرت مى‏فرمايد:
وَ إنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ
و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى.
و امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
لا يَرْأَسُ مَنْ خَلا عَنِ الْاَدَبِ
كسى كه مؤدّب نيست، شايستگى رياست ندارد.
مديران وفرماندهان به جهت حسّاسيت وظيفه خطير مديريت ونيز حفظ دين و ايمان خودبيش از افراد عادّى نيازمند آشنايى با فضايل و رذايل اخلاقى هستند و حُسن اداره‏سازمان براى آنان بدون برخوردارى از اخلاق پسنديده ميسّر نخواهد بود. از اين رو،همانطور كه فزونى بصيرت و قدرت عقلانى و فكرى براى مديران ضرورى است،فزونى‏تقيّد به اخلاق و ارزش‏هاى انسانى نيز ضرورى است و مديران بايد بيش از ديگران‏اخلاق اسلامى را رعايت كنند. امام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) مى‏فرمايد:
رهبرى (و مديريت) جز براى مردى كه داراى خصلت‏هاى سه‏گانه (زير) باشد، شايسته نيست: 1 -ورعى كه او را از معصيت خدا باز دارد؛ 2 - بردباريى كه به‏وسيله آن خشم خود را كنترل كند؛ 3 -سرپرستى نيكو نسبت به زيردستان تا جايى كه نسبت به آنها همانند پدرى مهربان باشد.
مديريت امانتى الهى است كه به‏عهده مديران و فرماندهان گذاشته شده و آنان بايد بابرخوردارى از صلاحيت‏هاى اخلاقى و داشتن علم، تخصّص و كاردانى آن را با موفقيت به‏سر منزل مقصود برسانند.
اين گروه براى كسب صلاحيت‏هاى اخلاقى در حُسن اداره امور لازم است دو مرحله راپشت سر بگذارند.
اوّل: مرحله تخليه و آفت‏زدايى؛ در نظام الهى، مديران، بايد خودبزرگ بينى، غرور،تكبّر، جاه‏طلبى و... را از خود دور سازند؛ مسؤوليت خود را لقمه چرب و نرم و شكارصيدشده قلمداد نكنند و خود را امانتدار خدا براى خدمت به خلق بدانند و آراسته‏شدن به نيكى‏ها و دورى از بدى‏ها آنان را فرشته‏خو كرده، درنده‏خويى را از وجودشان‏خارج كند؛ چنان كه امير مؤمنان(ع) به مالك اشتر فرمود:
با مردم همانند حيوان درنده‏اى مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى!
دوم: مرحله تحليه و آراسته شدن به فضايل اخلاقى؛در اين مرحله مديران بايد خود را به‏اصول اخلاق مديريت بيارايند و از ارزش‏هاى اخلاقى پاسدارى‏كنند. نسبت به فرادستان وفرودستان رفتار شايسته داشته، با ارباب رجوع نيز متواضع، نرمخو، گشاده‏رو و مهربان‏باشند. چنان‏كه امام على(ع) خطاب به محمد بن ابى‏بكر فرمود:
با آنان فروتن باش و با نرمخويى و چهره‏اى گشاده برخورد نما.

      بركات اخلاق در مديريت‏

      هموار كننده راه‏

هر مدير و فرمانده براى دستيابى به هدف‏هايش به ابزارى نياز دارد تا در پرتو آن باسهولت و آسانى به سر منزل مقصود برسد. داشتن اخلاق در مديريت ابزارى است كه‏راه را براى انسان هموار و او را در رسيدن به سعادت يارى مى‏دهد.
امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
كسى كه خُلقش نيكو باشد، راه‏ها (ى رسيدن به مقصود) برايش آسان مى‏شود.

      كسب محبوبيت اجتماعى‏

مدير و فرمانده موفق كسى است كه با نفوذ در دل‏ها بتواند اعتماد همكاران و ارباب‏رجوع را به خود جلب نمايد؛ و اين مهم جز در سايه آراستگى و رعايت موازين اخلاقى‏حاصل نمى‏شود.
مديرى كه موازين اخلاقى را رعايت كند، در بين همكاران و اجتماع محبوبيت پيدامى‏كند.
امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد:
كسى كه از خوش خلقى برخوردار است دوستدارانش بسيار شده و ديگران با او مأنوس مى‏شوند.

      ترويج نيكى‏ها

است،زيرا كسانى‏كه تحت امر و تدبير وى كار مى‏كنند و مجرى دستورات اوهستند، خواه ناخواه تحت تأثير برخوردها و موضعگيرى‏هاى مثبت و منفى او قرارگرفته، اعمال خود را با رفتار وى منطبق مى‏سازند و گاهى تأثيرپذيرى آن‏ها به قدرى‏است كه استقلال فكرى از آنان سلب شده، چشم‏بسته تسليم مى‏شوند و مطابق اخلاق اوعمل مى‏كنند؛ از اين رو، امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد:
مردم به مديران و فرمانروايان جامعه خود شباهت بيشترى دارند تا به پدران خود.
مديرى كه آراسته به اخلاق مديريت باشد مى‏تواند نماد و مروّج خوبى‏ها بوده، از اين راه‏به اصلاح ديگران بپردازد و از اجر و پاداش معنوى و اخروى نيز بهره‏مند گردد.

      خرسندى مردم از دين و نظام اسلامى‏

برخوردهاى يك مدير و فرمانده فقط به حساب خود او گذاشته نمى‏شود، بلكه‏رفتار مثبت و منفى وى را به حساب دين و نظام اسلامى مى‏گذارند؛ زيرا او را نماينده‏نظام اسلامى مى‏شناسند. از اين رو، آراسته بودن مدير به اخلاق مديريت، سبب خرسندشدن مردم از حاكميت دينى مى‏شود؛ همان‏گونه كه برخوردهاى ناشايسته او نارضايتى ودلسردى مردم از دين و نظام را در پى دارد.
امام صادق(ع) با توجه به اين نكته كه مردم كارهاى شيعيان را به آن بزرگواران منتسب‏مى‏كنند به پيروان خود يادآور مى‏شود كه اگر به اخلاق نيك آراسته باشيد، باعث شادى‏ما، و اگر از رذايل پيراسته نباشيد، سبب نارضايتى ما مى‏گرديد.

      اصول اخلاق مديريت و فرماندهى‏

منظور از اصول، عناوين بارز اخلاقى است كه هر يك در موفقيت و سعادت مدير وفرمانده و مجموعه تحت فرمان او، نقش كليدى دارند و پايبندى به آن‏ها ضرورى است؛چنان كه بى‏اعتنايى به هر يك، ارزش مدير و مجموعه را درنظر ديگران كاهش داده، به‏آن‏ها لطمه وارد مى‏كند. وجود عناوين اخلاقى بسيارى براى مديران و فرماندهان‏ضرورى است اما در اين بحث بيشتر به مباحث اخلاقى‏اى پرداخته مى‏شود كه در ارتباطميان فرماندهان و نيروهاى زيردست آنان مطرح است و فرماندهان با داشتن آن روحيات وخلقيات مى‏توانند در قلب نيروهاى مجموعه تحت امر خود نفوذ كنند و چنان محبوبيتى‏يابند كه افراد عاشقانه در پى اجراى فرامين آنها باشند و به هنگام ايثار و گذشت، به‏راحتى، اهداف مدير و فرمانده را بر خواسته‏هاى خود ترجيح دهند. اهم اين عنوان‏ها درسيزده بخش تبيين مى‏شود:

      قدرت روحى‏

منظور از قدرت روحى، همان »شرح صدر« است.
كلمه »صدر« در لغت به معناى قفسه سينه است، ولى به صورت كنايه به معناى فكر وروح هم مى‏آيد. از اين رو، شرح صدر به معناى وسعت روح و بلندى فكر و گسترش افق‏عقل آدمى است.
با توجّه به اين معنا كسى كه داراى ظرفيت روحى و افق فكرى وسيع بوده، سينه‏اش در سايه‏لطف خداوند براى پذيرش حقّ و تحمّل مشكلات گشاده باشد و گنجايش لازم را براى‏دريافت علم، قدرت، خوشى، ناخوشى و... داشته باشد، از نعمت شرح صدر بهره‏منداست. و هرچه اين گنجايش در او بيشتر باشد، از شرح صدر زيادترى برخوردارخواهد بود. چنان كه امير مؤمنان(ع) به كميل مى‏فرمايد:
يا كُمَيْلَ ابْنَ زِيادٍ إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِيَةٌ فَخَيْرُها اَوْعاها
اى كميل! اين دلها ظرف‏هايى هستند و بهترين آن‏ها دلى است كه ظرفيتش بيشتر باشد.
شرح صدر، آمادگى روحى انسان براى پذيرش حق است، به طورى كه هر مطلب وپيشنهاد حقى را بپذيرد و در برابر هر اعتقاد صحيحى تسليم گردد.
شرح‏صدر، قلب را نرم وبراى پذيرش حقّ مستعدّ مى‏سازد و با نور و روشن‏بينى همراه‏است و انسان به وسيله آن حق را از باطل تشخيص مى‏دهد. از اين رو، به عنوان مقدّمه وزمينه‏ساز هدايت الهى شناخته مى‏شود.
امام صادق(ع) در بيان شرح صدر مى‏فرمايد:
هرگاه خداوند خير بنده‏اى را بخواهد، سينه‏اش را براى پذيرش اسلام مى‏گشايد و در سايه شرح صدرزبانش را به حق گويا مى‏سازد و او حقّ را در زندگى پياده مى‏كند. وقتى خداوند، چنين زمنيه‏اى رابرايش گرد آورد، اسلامش كامل مى‏گردد.
در مقابل شرح صدر، »ضيق صدر« و »سنگدلى« قرار دارد كه نشانه عدم آمادگى روحى‏انسان براى پذيرش حق است. ضيق صدر عامل گمراهى انسان است و از جمله آثارش آن‏است كه انسان را سنگدل مى‏كند و اگر حقى را بر زبان جارى سازد دلش مستعدّ پذيرش‏آن نيست.
از آنجا كه مديريت و رهبرى، با مشكلات توان‏فرسا عجين است، كسانى مى‏توانندعهده‏دار مسؤوليّتى در اجتماع گردند كه قدرت تحمّل ناملايمات و مشكلات را داشته‏باشند. شرح صدر در وجود افراد، به آنان كمك مى‏كند تا به مقابله با سختى‏ها ومشكلات روند و توان تحمّل ناگوارى‏ها را در اين راه كسب كنند.
آيات قرآنى و زندگى پيامبران الهى بيان مى‏دارند كه شرح صدر از لوازم رهبرى و مديريت‏انبياى الهى بوده و آن بزرگواران رسالت خود را با برخوردارى از شرح صدر، قدرت‏روحى و دريا دلى به انجام رسانده‏اند. ضرورت دريا دلى را از تقاضاى حضرت‏موسى(ع) مى‏توان دريافت؛ آن حضرت پس از آنكه از جانب خداوند براى نجات قوم‏بنى اسرائيل مأموريت يافت، عرض كرد:
رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى
پروردگارا! سينه‏ام را گشاده كن.
امير مؤمنان(ع) نيز شرح صدر را ابزار ضرورى مديريت دانسته، مى‏فرمايد:
الَةُ الرّياسَةِ سِعَةُ الصَّدْرِ
مدير با شرح صدر، به گرمى از انتقادات و پيشنهادات زيردستان خود استقبال مى‏كند و حتى‏نق‏زدنهاى آنها را نيز به آسانى تحمل مى‏نمايد، و همين امر سبب جلب قلوب وهمكارى هر چه بيشتر زيردستان با او مى‏شود.
راه‏هاى دستيابى به قدرت روحى‏
»دريا دلى« چگونه در روح انسان مستقر مى‏شود؟ و آيا راهى براى رسيدن به آن وجوددارد؟
قرآن كريم و روايات اسلامى راه‏هايى را براى دستيابى به شرح صدر ارائه مى‏دهند كه درذيل به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم.
الف - علم و آگاهى:
گستردگى علمى، قدرت روحى فرد و در نتيجه قدرت تدبر و تدبير او را افزايش داده،اراده وى را در انجام كارها قوى‏تر مى‏گرداند.
گفتنى است كه آگاهى‏هايى كه به شرح صدر كمك مى‏كند، كسب دانش‏ها و اطلاعات‏جديد و لازم در زمينه مسؤوليت و مديريت مورد نظر است. مديران موفق، در هر سمتى‏قرار مى‏گيرند زمان مشخص و معينى را براى فراگيرى اين دانش‏ها و اطلاعات قرار داده‏با سنجيدن، نقاط قوّت وضعف مديريت، راه‏هاى پيشرفت و موفقيت را مورد ارزيابى‏قرار مى‏دهند. با انديشيدن دراين موارد و چاره‏جويى كردن، به‏تدريج مشكلات مديريتى‏و سختى‏هاى كار را آسان مى‏سازند.
ب - ياد خدا:
مسؤوليت‏ها از ديدگاه اسلامى، امانت الهى در دست مديران شمرده مى‏شوند، از اين روموفقيت در آن‏ها با ياد خداوند ميسّر خواهد بود. مسؤوليت و مقام مديران ميدان امتحان‏الهى آنهاست. از اين رو، مديران براى دستيابى به شرح‏صدر و پيروزى در اين امتحان الهى‏بايد همواره خود را در محضر خدا دانسته، مراقب اعمال و رفتار خود باشند.
امام على(ع) مى‏فرمايد:
اَلذِّكْرُ يَشْرَحُ الصَّدْرَ
ياد خدا، سينه را مى‏گشايد.
ج - انس با قرآن:
قرآن، جدا كننده حقّ و باطل است. انس با آن به انسان قدرت تشخيص حقّ و باطل و توفيق‏نجات از بن‏بست‏هاى زندگى و مشكلات كارى را عنايت مى‏كند. امام على(ع)مى‏فرمايد:
قرآن، برترين ذكر است؛ به‏واسطه آن سينه‏ها گشاده و باطن‏ها نورانى مى‏گردد.
د - ممارست و تمرين:
مديران با قبول مسؤوليت مورد نظر، بايد مشكلات و سختى‏هاى ناشى از آن را به خودبقبولانند و نفس خويش را به تحمّل در برابر آن عادت دهند، تا به تدريج بر ظرفيت آن‏هاافزوده شود. حضرت على(ع) مى‏فرمايد:
نفست را به تحمّل صبر در برابر ناملايمات عادت ده.
و نيز مى‏فرمايد:
اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى وادار، زيرا كم مى‏شود كسى خودش را به گروهى مانند نمايد و ازايشان نشود.

      ساده زيستى‏

رهبرى و مديريت اسلامى با داشتن زندگى مجلّل، دلبستگى به مظاهر دنيوى و جلال‏و جبروت ظاهرى، سازگار نيست. از اين رو، شايسته است كه رهبر و مديران جامعه ازاسارت خواهش‏هاى نفسانى آزاد باشند و جاذبه‏هاى مادّى دل‏هاى آن‏ها را نلرزاند.همچنين به جهت قرار گرفتن در شرايط ويژه مديريتى و اهميّت كارى خويش، از برخى‏مصارف و لذّت‏هاى دنيايى چشم بپوشند، در زندگى خود محدوديت‏هايى را قائل‏شوند، در خوراك، پوشاك، مسكن، معاشرت‏ها و برخوردها و تمام خصوصيت‏ها اصل‏سادگى را مراعات كنند، از زياده‏خواهى بپرهيزند و به زندگى ساده و بى‏آلايش بسنده‏كنند.
در حيطه مسؤوليت و كار نيز در نهايت دقت و با پاسدارى از اين اصل، براى خود جلال وجبروت ظاهرى قائل نشوند، اسير تشريفات ظاهرى نگردند و مسؤوليت را وسيله‏اى‏براى كسب منافع دنيوى و مال اندوزى و موقعيت ظاهرى خود قرار ندهند.
بديهى است كه رهبرى و مديريت هر چه سنگين‏تر باشد، اهميت پاسدارى از اصل‏سادگى در زندگى بيشتر مى‏گردد، تا آنجا كه امام على(ع) رعايت آن را بر رهبران وپيشوايان دادگر واجب دانسته، مى‏فرمايد:
بر پيشوايان حقّ است كه از نظر خوراك و پوشاك به حال ضعيف‏ترين رعيّتشان اقتدا كنند، به‏طورى‏كه در چيزى كه آن‏ها قدرتش را ندارند، امتيازى بر آن‏ها نداشته باشند تا فقير، آن‏ها را مشاهده‏كرده، از خداوند به خاطر آنچه كه دارد راضى باشد و ثروتمند نيز با ديدن آنان بر سپاس و فروتنى‏خويش بيفزايد.
براين اساس، رهبران الهى، ساده وبى‏پيرايه زندگى مى‏كردند، همانند محرومان و مستضعفان‏از عافيت‏طلبى، تجمّل، لذت‏گرايى و تشريفات ظاهرى مبرّا بودند و در همان حال داراى‏عظمت و شوكت ويژه‏اى بودند. محبوبيت اجتماعى داشته و جلال و حشمت معنوى‏آن‏ها دل‏ها را پر مى‏كرد. به عنوان نمونه پيامبر اكرم(ص) در طول مدّت حيات خويش‏ساده و بى‏پيرايه زيست و از اصل سادگى تجاوز نكرد و پاسدارى از آن را به جهت اين كه‏رهبر بود، امرى ضرورى و لازم مى‏دانست.
اگر انسان در زندگى شخصى و خانوادگى ساده‏زيست باشد، آثار و بركات اين سادگى درزندگى اجتماعى و حيطه مسؤوليتى او نيز بروز خواهد كرد.
مديريت اسلامى، در واقع حكومت بر دل‏هاست؛ مديران اسلامى در محيط اجتماعى وحيطه كارى، ساده‏زيستى خود را درمعرض نمايش مى‏گذارند، از تشريفات ظاهرى‏مى‏كاهند، دنبال تجمّلات نمى‏روند، در خرج كردن بيت‏المال حدّى براى خود قائل‏مى‏شوند و جلو حيف و ميل آن را مى‏گيرند. كيفيّت حضور آن‏ها در اجتماع و محيط كار،برخورد با ارباب رجوع، برگزارى جلسات وگردهمايى‏ها، جهت‏گيرى سازمانى و ادارى‏صبغه الهى داشته، از تشريفات جلوگيرى مى‏نمايند، تا اعتماد مردم نسبت به آن‏ها باقى‏بماند و پشتوانه مردمى‏شان محكم‏تر گردد.
از اين رهگذر مديران مى‏توانند خدمات ارزنده‏اى نسبت به جامعه و توده مستضعف‏داشته باشند. چنان كه تاريخ پرفراز و نشيب اسوه‏هاى ساده‏زيستى گواه خوبى بر اين‏مطلب است.
حضرت على(ع) نمونه كامل مجاهد زاهد و ساده‏زيستى بود كه هميشه در حكومتش به‏فكر زيردستان بود و مى‏فرمود:
من نيز مى‏توانم از مرغوب‏ترين نان و عالى‏ترين عسل وفاخرترين لباس حرير، بهره جويم ولى حاشا كه(نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پيروى كنم و حرص و ولع، مرا بر سر سفره غذاهاى‏رنگارنگ نشاند! چرا كه ممكن است در حجاز و يمامه (اقصى نقاط مملكت) كسانى باشند كه‏آرزوى قرصى نان بر دلشان باشد و طعم سيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سيربخوابم و در اطراف مملكت، شكم‏هاى گرسنه و جگرهاى تشنه، سر بر بالين نهند! آيا به اين بسنده‏كنم كه مرا امير مؤمنان بخوانند ولى در سختى و تلخ كامى روزگار، غمخوار و پيشتاز مردم نباشم؟!
ره‏آورد ساده‏زيستى‏
بى‏آلايشى مديران، آنان را در دستيابى سريع‏تر به اهداف خود موفّق مى‏گرداند. در زيربعضى از ره‏آوردهاى مهمّ ساده‏زيستى و بى آلايشى را از سخنان بزرگان مى‏خوانيم:
الف - شجاعت و پايدارى‏
امام خمينى(ره) مى‏فرمايد:
اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حقّ دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاح‏هاى‏پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‏هاى آن‏ها در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند،خود را به ساده زيستن عادت دهيد... مردان بزرگ كه خدمت‏هاى بزرگ براى ملّت‏هاى خودكرده‏اند، اكثر ساده‏زيست و بى‏علاقه به زخارف دنيا بوده‏اند.
ب - آزادگى‏
مرحوم مدرّس،ساده‏زيستى را عامل آزادگى انسان دانسته، مى‏فرمايد:
اگر من نسبت به بسيارى از اسرار، آزادانه اظهار عقيده مى‏كنم و هر حرف حقّى را بى‏پرده مى‏زنم،براى آن است كه چيزى ندارم و از كسى هم نمى‏خواهم! اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقّع راكم نماييد، آزاد مى‏شويد... بايد جان انسان از هرگونه قيد و بندى آزاد باشد تا مراتب انسانيت وآزادگى خويش را حفظ نمايد.
ج - محبوبيت اجتماعى‏
مقام معظم رهبرى حضرت آيةالله العظمى خامنه‏اى مد ظله مى‏فرمايد:
لذّت‏ها، بهره‏مندى‏ها و منافع مادّى را تحقير كنيد و آن‏ها را كوچك شماريد، ما با تقوا، ورع وبى‏اعتنايى به دنيا در چشم مردم محبوب شديم و با حفظ اينها است كه مى‏توان محبوب دل‏ها باقى‏ماند.
د - به زانو درآوردن استعمار
استاد شهيد مطهرى(ره) مى‏فرمايد:
جهش‏ها و جنبش‏ها و مبارزات سرسختانه و پيگير به وسيله‏افرادى صورت گرفته كه عملاً پاى‏بندى‏هاى كمترى داشته‏اند؛ يعنى به نوعى »زاهد« بوده‏اند. گاندى باروش زاهدانه خويش، امپراتورى انگلستان را به زانو درآورد؛ يعقوب ليث صفار به قول خودش نان وپياز را رها نكرد كه توانست خليفه را به وحشت اندازد.

      انضباط ادارى‏

»انضباط« به معناى سامان گرفتن، نظم داشتن، ترتيب، منظور از »انضباط ادارى«،رعايت قوانين، مقررات، آيين‏نامه‏ها، بخشنامه‏ها و دستورالعمل‏هاى ادارى است و برخى‏نمودهاى آن عبارت است از: حضور به موقع در محل كار، ترك نكردن محل كار بدون‏اطلاع مافوق، حضور به‏موقع در جلسات، پرهيز از اتلاف وقت، رعايت سلسله مراتب‏ادارى، انجام به موقع وظايف محوّله، بالا بردن كارآيى سازمان، استفاده صحيح از اموال.
لزوم نظم و ترتيب در كارها به حدّى روشن و بديهى است كه بايد گفت شرط لازم زندگى‏است و بدون آن، زندگى، قوام و دوام نخواهد يافت. اين ضرورت، در زندگى جمعى وسازمانى بيشتر خودنمايى مى‏كند؛ زيرا در محيط كار جمعى، اگر نظم و قانون حاكم‏نباشد، هرج و مرج پيش خواهد آمد و در مدت كوتاهى، روحيه و كارآيى افراد به صفرخواهد رسيد و در نهايت چنين سازمانى نابود خواهد شد.
جامعه بشرى نيز همواره به سمت نظم و قانون پيش رفته و بشر سعى نموده قانون و نظم‏ناشى از قانون را بر زندگى خود حاكم كند و در همين مسير، با قانون شكنان برخوردنمايد.
هر محيط و سازمانى، نظم خاصى مى‏طلبد كه كاركنان آن بايد بدان پايبند باشند و چه بساانسانى در سازمان‏هاى متعدد، بايد حضور يابد كه قوانين و مقررات مختلف و گاهى‏متضاد دارند و او بايد خود را با آن‏ها وفق دهد.
نحوه برخورد كاركنان يك سازمان با قوانين از دو حال بيرون نيست؛ يا فرد، به دلخواه خودو براساس فكر و انديشه، تن به رعايت ضوابطمى‏دهد وداوطلبانه منضبط مى‏شود يا اين‏كه‏قوانين موجود از راه ايجاد ترس و اعمال كنترل و تنبيه، صورت مى‏گيرد و نظم بر افرادمجموعه تحميل مى‏گردد. شكل اوّل را »انضباط مثبت« و شكل دوم را »انضباط منفى«مى‏گويند.
آنچه ارزشمند و كارآمد است »انضباط مثبت« است كه از راه تربيت صحيح و ايجادارزش‏هاى خاص اخلاقى، وجدان كار و حس انجام وظيفه در كاركنان ايجاد مى‏شود و راه رابراى رعايت قوانين و مقررات ادارى و حسن انجام كار و بالا بردن كارآيى فرد و سازمان،هموار مى‏سازد.
نظم و انضباط، اساس تشكيلات نظامى محسوب مى‏شود و بدون آن، ماهيت نيروهاى‏مسلح، تحقق نمى‏يابد. بنابراين در كليه سازمان‏هاى نظامى و انتظامى كشور اعم از ارتش،سپاه، بسيج ونيروهاى انتظامى، رعايت نظم و ترتيب، واجب و ضرورى است، چه هنگام‏جنگ يا در حال صلح، صف باشد يا ستاد، حالت عادى باشد يا مأموريت، فرد نظامى‏باشد يا كارمند و... .
در آيين‏نامه انضباطى نيروهاى مسلح درباره انضباط آمده است:
انضباط در نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران ]عبارت است از[:
التزام عملى به ولايت فقيه، آداب و سنن و احكام اسلامى و تبعيت از فرامين مقام معظم فرماندهى‏كلّ قوا، قوانين و مقررات ودستورات سلسله مراتب فرماندهان و رؤسا ومديران.
انضباط داراى دو جنبه است؛ معنوى و ظاهرى:
جنبه معنوى انضباط در اثر ايمان و اعتقاد به خدا و مبانى دين مبين اسلام و انجام فرائض دينى وپايبند بودن به احكام و ارزش‏هاى اخلاق اسلامى، احساس مسؤوليت معنوى در قبال نظام حكومت‏اسلامى، ميهن و ملّت ايثارگر ايران، قانون و وظايف محوّله، اعتقاد به منطقى و عادلانه بودن مقررات‏و اعتماد به فرماندهان، رؤسا و مديران و همكاران در پرسنل به وجود مى‏آيد. به طورى كه اگر تمام‏نظارت‏ها برداشته شود، جنبه معنوى انضباط همچنان پابرجا و برقرار مى‏ماند. جنبه معنوى انضباط،پايه و اساس تربيت نيروهاى مسلح مكتبى، فداكار و وظيفه‏شناس را تشكيل مى‏دهد.
جنبه ظاهرى انضباط با حفظ احترامات و آراستگى ظاهرى، دقت در اجراى قوانين، مقررات ودستورات، تحقق مى‏يابد.
بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران،حضرت امام‏خمينى(ره)در اين باره مى‏فرمايد:
نيروهاى مسلّح نظامى و غير نظامى از هر قشر كه هستند، لازم است انضباط را دقيقاً حفظ كرده و ازكارهايى كه مخالف انضباط است اجتناب نمايند و به مسؤوليت بزرگى كه برعهده آنان گذاشته شده‏است، توجه نموده و تخلّف از انضباط مطلوب، موجب مسؤوليت و تعقيب است.

      انتقادپذيرى‏

نقد داراى چند معنا از جمله به معناى جدا كردن ناسره از سره، و بد از خوب است.انتقاد نيز همين معنا را مى‏دهد. اصطلاح »انتقاد« در كوتاه‏ترين تعريف عبارت است ازنشان دادن زشتى و زيبايى و دادن رهنمود.
انتقادپذير نيز كسى است كه تحمّل نقد كردار و گفتار خود را از سوى ديگران داشته باشدو به سخنان صحيح آنان ترتيب اثر دهد.
گرچه واژه انتقاد در قرآن و روايات چنين كاربردى ندارد ولى در واژه‏هاى »نصيحت،موعظه، امر به معروف و نهى از منكر و انذار« مفهوم انتقاد نهفته است.
انسان‏هاى خردمند با روى باز به استقبال انتقادكننده مى‏روند، سخنش را مى‏شنوند و اگرواقعيت داشته باشد به‏كار مى‏بندند. چنين افرادى مشمول مژده الهى‏اند كه مى‏فرمايد:
بندگان مرا بشارت بده! همانان كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آن‏ها پيروى مى‏كنند؛ آنان كسانى‏هستند كه خدا هدايتشان فرموده و آنان خردمندانند.
توصيف انتقادپذيران به هدايت الهى و خردورزى، گوياى آن است كه دين و خرد برضرورت انتقادپذيرى اتفاق دارند و آنان كه پايبند به دين و طالب هدايت و كمالند و ازانديشه سالم نيز برخوردارند، بايد انتقادها را بشنوند و ناخالصى‏هاى فكرى، اخلاقى وعملى خويش را جبران كنند و نه تنها از انتقاد نهراسند بلكه زمينه بروز آن را نيز فراهم‏سازند. امير مؤمنان(ع) طى سخن حكيمانه‏اى مى‏فرمايد:
با من به گونه‏اى كه با جبّاران سخن مى‏گويند، سخن نگوييد و انتقاداتى را كه از افراد عصبانى، پنهان‏مى‏دارند از من دريغ مداريد و چاپلوسانه با من برخورد نكنيد و نپنداريد كه اگر انتقاد درستى به من‏داشته باشيد، پذيرفتن آن برايم سنگين است.
اين روايت ارزشمند گوياى آن است كه مديران نظام اسلامى - در هر رده‏اى كه هستند - نبايدخود را از اشتباه مصون پندارند و راه انتقاد و پيشنهاد را بر ديگران ببندند، بلكه بايد بااصرار از ديگران بخواهند كه انتقاد كنند، پيشنهاد دهند و در اداره هر چه بهتر سازمان،يكديگر را يارى رسانند.
دست‏آوردهاى انتقادپذيرى‏
الف - ژرف‏انديشى‏
پديدآوردن محيط نقد و انتقاد،استعدادها را شكوفا مى‏كند و سبب تفكّر و طرّاحى‏جديد از سوى همكاران مى‏گردد و هر كس تلاش مى‏كند وضع موجود را به نحوى بهبودبخشد و به تكامل و تحرك بيشتر وادارد.
از سوى ديگر، انتقادشونده در كردار و تصميم گذشته و حال خويش بيشتر مى‏انديشد و باهشيارى و تيزبينى وارد عمل مى‏شود، چرا كه احساس مى‏كند همواره چشمان تيز وافكار نقّاد ديگران، كارهايش را زير نظر دارند و به ارزيابى عملكرد او مى‏نشينند.
ب - اصلاح سازمان‏
هيچ سازمانى از انتقاد و پيشنهاد سازنده زيان نمى‏بيند، بلكه مدير يا مسئولان سازمان باشنيدن نظرات ديگران - گرچه آن‏ها را به كار نبندند - دست كم سخنان بيشترى راپيرامون سازمان مطبوع خويش مى‏شنوند و محتاطانه قدم برمى‏دارند كه خود به سودسازمان خواهد بود و اگر انتقاد و پيشنهاد ديگران بجا باشد و بدان عمل كنند كه بيشترين‏توفيق را كسب كرده‏اند؛ چنان كه امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
مِنْ اَكْبَرِ التَّوْفيقِ الْاَخْذُ بِالنَّصيحَةِ.
به كارگيرى اندرز و انتقاد ديگران، بزرگ‏ترين موفقيت است.
ج - حق‏يابى‏
بازگذاشتن دريچه انتقاد به روى ديگران، هم نقش دريچه اطمينان را ايفا مى‏كند و هم چه‏بسا در بين سخنان و پيشنهادها و حتى خرده‏گيرى‏ها، سخن حق و كارشناسانه‏اى مطرح‏گردد كه تحولى بزرگ را در سازمان موجب گرديده، تشكيلات را با سرعت بسياربيشترى به سوى اهداف خود پيش ببرد.
د - تهذيب نفس‏
مديريت بر مجموعه‏اى از انسان‏ها و صدور ده‏ها فرمان، نصب و عزل و مانندآن،زمينه‏هاى كبر و غرور را در نفس آدمى فراهم مى‏سازد، و شنيدن سخنان انتقادآميز وچه‏بسا تلخ و گزنده، مى‏تواند كمك خوبى براى زدودن زمينه‏هاى ياد شده بوده، تعادل‏اخلاقى مدير را برقرار سازد. به همين دليل، انتقادگر صادق و دلسوز را بايد بهترين دوست‏و ياور خويش محسوب كنيم. امام على(ع) مى‏فرمايد:
مهربان‏ترين مردم نسبت به تو كسى است كه تو را در اصلاح خودت بيشتر يارى رساند و بيش ازديگران خيرخواه دينت باشد.
امام صادق(ع) نيز مى‏فرمايد:
اَحَبُّ اِخْوانى اِلَىَّ مَنْ اَهْدى عُيُوبى اِلَىَّ
محبوب‏ترين برادران من كسى است كه كاستى‏هايم را به من هديه بدهد.

      وقار و متانت‏

واژه‏هاى وقار، سكون، سكينه و حلم تا حد زيادى شبيه يكديگرند و به معناى‏متانت و سنگينى به كار مى‏روند. انسان با وقار كسى است كه در همه حالات، پيش از اقدام‏به كار، هنگام انجام كار و پس از آن، دچار عجله نشود و هر كار و سخنى را با انديشه وتأمل و حساب همراه سازد و پس از سنجيدن جوانب امر به انجام آن اقدام كند.
اهميت اين صفت اخلاقى تا آنجا است كه امام صادق(ع) آن را از ويژگى‏هاى قطعى امام‏معصوم - يعنى عالى‏ترين مدير مسؤول جامعه اسلامى - مى‏داند؛ حارث بن مغيره‏مى‏گويد:
از امام ششم(ع) پرسيدم: صاحب اين مقام (امامت) با چه نشانه‏هايى شناسايى مى‏شود؟ در پاسخ‏فرمود: با متانت و وقار و دانش و سفارش (امام پيشين).
هر مديرى در حوزه مسؤوليت خود با فرادستان،فرودستان و ارباب رجوع متعددى سر وكار دارد و سمبل سازمان متبوعش محسوب مى‏شود وهمگان،برخورد او را نشانه شخصيت‏و اعتبار اخلاقى سازمان مى‏دانند، از اين رو حتماً بايد به زيور وقار آراسته باشد و با آشنا وغريبه و كوچك و بزرگ، حساب شده و سنگين و سنجيده برخورد كند و درتصميم‏گيرى‏ها با تدبير و انديشه عمل كند و حق و راستى را مدّ نظر قرار دهد. در اين‏صورت به سكينه و وقار آراسته شده است.
سنگينى و متانت مدير، بسيارى از سختى‏ها را آسان مى‏سازد و گره‏هاى كور را مى‏گشايد.به فرموده امير مؤمنان على(ع):
بِالتَّأَنّى تَسَهَّلَ الْاَسْبابُ
اسباب (كارها) با متانت، آسان مى‏گردد.
شتاب‏زدگى، سبكسرى و عصبانيت مدير، راه انديشه صواب را بر او مى‏بندد و سبب‏لغزش و اشتباه او مى‏شود؛ و در مقابل، طمأنينه و وقار راه بسيارى از اشتباهات را سدّمى‏كند و راه‏هاى صحيح را پيش رويش مى‏گشايد.

      تغافل‏

تغافل به معناى چشم‏پوشى نمودن، تظاهر به بى‏خبرى و خود را به غفلت زدن‏است.
انسان‏هاى غيرمعصوم، در طول زندگى خويش، كم و بيش، عمدى يا سهوى مرتكب‏اشتباهات خرد و كلان مى‏شوند و كمتر كسى يافت مى‏شودكه مرتكب اشتباهى نشود ياخود را مصون از آن بداند.
از سوى ديگر، خرده‏گيرى و بازخواست از ديگران درباره اشتباهات سهوى يا خطاهايى‏كه هنوز به مرز جرم و گناه نرسيده چندان خردمندانه و مورد پسند نيست و در اين‏گونه‏موارد عقل و شرع بر چشم‏پوشى و گذشت، نظر دارند و تغافل، لطيف‏تر و سازنده‏تر ازعفو و گذشت است.
هر مديرى در معاشرت با كاركنان مجموعه خود، به‏طور معمول با برخى لغزش‏ها واشتباهات آنان رو به رو مى‏شود و مديريت او نيز ايجاب مى‏كند كه آن‏ها را به صفربرساند يا به حداقل ممكن كاهش دهد. براى چنين مقصودى، روش‏هاى گوناگونى مثل‏تذكر كتبى و شفاهى، توبيخ، جار و جنجال، برخورد حذفى، تذكّر غير مستقيم و تغافل رامى‏توان مورد استفاده قرار داد.
در روايات اسلامى، از تغافل، گاه به عقل و حلم تعبير شده كه هر دو در مديريت نقش‏كليدى دارند و نشان دهنده ارزش تغافل هستند. امير مؤمنان(ع) مى‏فرمايد:
لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ؛
هيچ خردى چون خود را به نادانى زدن نيست.
بر اين اساس، مديرى كه در برابر لغزش‏هاى همكاران و مجموعه تحت امر خود، اصل‏تغافل را در پيش گيرد، در واقع، خرد و بردبارى را توأمان ساخته و به شريف‏ترين خُلق‏دست يافته است.
تجربه نيز نشان داده است كه به‏كارگيرى اصل تغافل، بر كارآيى سازمان و محبوبيت وموفقيت مدير مى‏افزايد و در واقع بايد گفت؛ تغافل، نقشى اصلى در مديريت دارد، هرمديرى آن را به كار گيرد، موفقيت بيشترى كسب مى‏كند و هر كس از آن فاصله بگيرد، به‏همان اندازه از موفقيت فاصله گرفته است.
البته تغافل با همه ارزش و آثار ارزنده خود بايد در محدوده خاصّى اعمال شود تاسودمند افتد و اگر از حد بگذرد چه بسا بى‏اثر يا زيان‏آور گردد.
آنچه مسلّم است اين‏كه كارآيى اصل‏تغافل مربوطبه اشتباهات جزئى و كم‏اهميت است كه‏بود و نبود آن‏ها به اهداف و اركان سازمان لطمه جدّى وارد نمى‏سازد؛ و مرز توقف آن،به مدير، نيروها، سازمان و زمان و مكان آن بستگى دارد؛ چه بسا نسبت به شخصى،تغافل، كاربرد داشته باشد و نسبت‏به شخص ديگر با همان خطا، كاربرد نداشته باشد ياخطايى در سازمانى قابل اغماض باشد و در سازمان ديگر قابل چشم‏پوشى نباشد.تشخيص چنين كارى به عهده مدير است كه با نظر خود يا مشورت با مشاوران،موقعيت‏ها را بسنجد و آنچه را سودمند تشخيص مى‏دهد انجام دهد.
حق الناس و حق الله نيز محدود كننده مرز تغافل است و آن گاه كه حقوق مردم يا مسائل‏شرعى مطرح مى‏شود، مدير حق چشم‏پوشى ندارد و حق‏الله و حق‏الناس را بايد به‏طوركامل استيفا كند و هيچ‏گونه سهل‏انگارى و چشم‏پوشى روا ندارد.

      رعايت روابط صميمانه انسانى‏

رفتار انسانى و محترمانه با همنوعان، لازمه زندگى اجتماعى است و همه آدميان‏موظّفند نسبت به ديگران، شأن انسانى را مراعات كنند؛ با صفا و صميميت باشند،بدخلقى و بدزبانى نكنند، كينه‏توزى و حق‏كشى ننمايند و... . چنين رفتارى از مديران - در هرسطحى - بيشتر مورد انتظار است، زيرا مدير به دلايل گوناگونى، بر زيردستان برترى‏يافته و در جايگاهى قرار گرفته كه اگر به وظيفه اجرايى و انسانى خويش عمل نكند، به‏احتمال فراوان، مجموعه تحت امرش، از هم گسيخته و به اهدافش نخواهد رسيد وبدون ترديد، يكى از وظايف مهم هر مديرى، برخورد صحيح، اصولى و اخلاقى با همه‏كسانى است كه به نحوى با او سر و كار دارند.
- قرآن مجيد به رهبر عظيم‏الشأن اسلام - كه در رأس هرم مديريت جامعه اسلامى قراردارد - مى‏فرمايد:
... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنينَ
از آنان در گذر و صرف‏نظر كن كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.
- امير مؤمنان(ع) در عهدنامه حكومتى خود با صراحت بر اين موضوع تصريح كرده،مى‏فرمايد:
دل خويش را از مهربانى و عشق و علاقه به مردم، پر كن و بسان درّنده‏اى نباش كه خوردنشان راغنيمت شمارى! چه اينكه مردم دو دسته‏اند؛ يا برادر دينى تو هستند يا همسان تو در آفرينش؛ كه ازهر دو دسته، گاه و بيگاه و به علل گوناگون - به عمد يا به سهو - خطاهايى سر مى‏زند، در چنين‏مواردى، از ايشان درگذر و از خطايشان صرف‏نظر كن، چنان‏كه دوست دارى خدا با تو چنين كند. تواينك مافوق آنان هستى و ولىّ امر، بالا دست تو و خدا نيز بالاتر از ولىّ امرى است كه تو را منصوب‏كرده است... .
رهبران معصوم و پيروان واقعى آنان، دستورالعمل‏هاى ياد شده را بيش از ديگران ارج‏مى‏نهادند و در همه زمينه‏ها از جمله مديريت نيز، گوى سبقت را از ديگران مى‏ربودند وآن گونه كه خدا از آنان خواسته بود، عمل مى‏كردند.
حضرت سليمان(ع)، كه در عالى‏ترين جايگاه مديريتى جامعه قرار داشت، رابطه‏اى بس‏صميمى با اقشار گوناگون جامعه، اعم از فقير و غنى و عالى و دانى داشت چنان كه نقل‏شده آن پيامبر بزرگوار، هر روز صبح، طى برنامه خاصّى با بزرگان و اشراف ملاقات‏مى‏كرد تا به صف مستمندان مى‏رسيد، آنگاه كنار آنان مى‏نشست و مى‏فرمود: »من هم‏مستمندى هستم همراه شما!«
رسول گرامى اسلام(ص) نيز در جايگاه رهبرى، صميمانه‏ترين رابطه را با مردم و مسئولان‏اجرايى داشت و پيش از آنكه بر جسم و بدن مردم حكومت كند، در دل آنان جاى‏داشت. آن رهبر فرزانه، خالصانه‏ترين مهر و محبت را نثار مردم مى‏كرد، براى همگان دل‏مى‏سوزاند و از هرگونه ناراحتى آنان رنج مى‏برد. قرآن مجيد از اين حالت پيامبر(ص)چنين خبرمى‏دهد:
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَءُوفٌ رَحيمٌ.
به يقين پيامبرى از خود شما به سويتان آمد كه آنچه از آن رنج مى‏بريد بر او سخت است، بر هدايت‏شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.

      برخورد عادلانه‏

»عدالت« شرط لازم براى اعمال هر نوع مديريتى است و بدون آن، مديريت، ناقص ومتزلزل بوده، در معرض آسيب قرار دارد. همچنين عدالت بايد در ابعاد گوناگون مديريت‏مانند تقسيم مسؤوليت، توزيع امكانات، ترفيع و تنزيل، تشويق و تنبيه، همچنين روابطانسانى جارى باشد و بسان خون گرم و سالم، زواياى مجموعه را حيات ببخشد؛ چنان كه‏امام على(ع) مى‏فرمايد:
اَلْعَدْلُ حَياةٌ.
اگر مدير علاوه بر تدبير و انديشه، اطلاعات كافى، بهره‏گيرى از مشورت، به كارگيرى دانش‏مديريت و آراستگى به اخلاق نيكو، گوش‏به فرمان وجدان خويش باشد، به‏طور قطع دربسيارى از كارها، بلكه در همه آن‏ها پا از مرز عدالت بيرون نمى‏نهد، به كسى ستم‏نمى‏كند، حقوق افراد مجموعه را پايمال نمى‏نمايد، با سخنان ياوه و شوخى‏هاى بى‏جاضعيفان را نمى‏رنجاند، در برخورد با افراد بى ادبى نمى‏كند و تبعيض قائل نمى‏شود؛ چراكه در همه امور ياد شده، خودش را به جاى زيردستان قرار مى‏دهد، گويا طرف مقابلش،خود اوست و هرگز كسى با خود، رفتار ظالمانه و بى‏ادبانه نمى‏تواند داشته باشد. به‏همين دليل، امام‏على(ع) به فرزند دلبندش - امام مجتبى(ع) - چنين سفارش مى‏كند:
پسر جان! خود را ميان خود و ديگران ميزان قرار بده؛ هر چه را براى خود مى‏پسندى براى ديگران نيزبپسند و هر چه براى خود مكروه دارى براى آنان نيز نپسند، ستم نكن چنان كه دوست ندارى به توستم شود و نيكى كن چنان كه مى‏خواهى به تو احسان شود و آنچه را از ديگران زشت مى‏شمارى برخود نيز زشت شمار و از مردم به همان خشنود باش كه خويشتن از آن خشنود مى‏شوى.
رهبر عظيم‏الشأن اسلام، پيامبر اكرم(ص)، عدالت را در عالى‏ترين شكل ممكن اجرا كردو بايد به جرأت گفت كه هيچ رهبرى در اين كار به پاى آن حضرت نمى‏رسد. ابوسعيدخدرى گويد: روزى رسول اكرم(ص) مشغول تقسيم غنايم بود كه فردى (منافق) از قبيله‏تميم گفت: »اى پيامبر! در تقسيم اين اموال، عدالت بورز!« پيامبر رحمت فرمود:
وَيْحَكَ وَ مَنْ يَعْدِلُ اِذا لَمْ اَعْدِلْ.
واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، ديگر چه‏كسى عادل خواهدبود؟
پاسخ دندان‏شكن رسول خدا(ص) به آن منافق، شعار و خودستايى و يا براى ساكت كردن‏آن مرد نبود، بلكه بيان حقيقتى بود كه همه عملكرد آن حضرت، گواه آن بود و تاريخ هرگزبه ياد ندارد كه كمترين ستمى از سوى رهبر اسلام به كسى شده باشد.
- زنى ازقبيله بنى‏مخزوم، مرتكب سرقت شد و طبق دستور قرآن بايد حدّ بر او جارى‏مى‏شد. سران قبيله، اسامة بن زيد را به شفاعت نزد پيامبر(ص) فرستادند. آن حضرت‏پس از اطلاع از مضمون پيام، فرمود: »اى اسامه! نبينم كه درباره تعطيلى حدّى از حدودخداوند شفاعت نمايى!« سپس برخاست و طى سخنانى فرمود:
علّت نابودى ملّت‏هاى گذشته اين بود كه هرگاه فرد بانفوذى دست به سرقت مى‏زد، او را مجازات‏نمى‏كردند، ولى اگر فرد ضعيفى چنان مى‏كرد، مجازات مى‏شد. به خدا سوگند، من براى كسى امتيازقائل نيستم اگر دخترم فاطمه هم چنين مى‏كرد، دستش را مى‏بريدم!
- امام صادق(ع) پيرامون رفتار و برخورد رسول خدا(ص) مى‏فرمايد:
فرستاده خدا(ص) نگاه‏هاى خود را ميان يارانش تقسيم مى‏كرد و به هر يك به طور مساوى‏مى‏نگريست.
چنين روشى بر سراسر زندگى آن بزرگوار حاكم بود و در ابعاد مديريتى نيز هرگز از چنين‏سيره‏اى عدول نكرد و همواره براساس حق و عدالت و شايستگى و لياقت افراد، به آنان‏مسئوليت مى‏سپرد، آنان را دعوت مى‏كرد، دعوتشان را مى‏پذيرفت و نظراتشان رامى‏شنيد حتى در صدا زدن، همه را احترام مى‏كرد و آن‏ها را با كُنيه مى‏خواند و به فرموده‏قرآن، او نيكوترين اسوه زندگى در همه ابعاد آن بود كه بايد سرمشق ما قرار گيرد.

      خوش‏بينى‏

قرآن مجيد همگان را از جست و جوى درونى و بخش نهانى آدميان منع فرموده واجازه نداده است كه عملكرد و صفات پنهانى افراد، به ويژه آنچه زشت و ناگفتنى است،كشف و برملا شود؛ از اين رو مى‏فرمايد:
يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا...
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمان‏ها بپرهيزيد، چرا كه برخى از گمان‏ها گناه است و ]دركار ديگران‏[ تجسّس نكنيد.
از سوى ديگر، »خوش‏بينى« و »خوش‏گمانى« در زمره فضايل اخلاقى قرار دارد و همه‏موظّفند اصل را بر »برائت« يكديگر بگذارند و نسبت‏به همديگر، خوش‏بين باشند،مگراينكه دليل محكمى خلاف آن را ثابت كند. امير مؤمنان(ع) در اين باره مى‏فرمايد:
همواره براى كار برادر ايمانى‏ات بهترين وجه و توجيه را قرار ده مگر اين كه دليلى تو را از آن‏منصرف كند؛ و هرگز به كلمه‏اى كه از دهان برادرت خارج مى‏شود، تا زمانى كه براى آن محمل‏نيكويى مى‏يابى، گمان بد مبر!
طبق اين اصل اسلامى، مدير مسلمان موظّف است همواره، علاوه بر كارهاى خوب،كارهاى مشكوك و مشتبه دوستان، همكاران و زيردستان خود را حمل بر صحّت كند وبه شدّت از بدگمانى به آنان بپرهيزد؛ چرا كه بدانديشى درباره مسلمانان از وسوسه‏هاى‏شيطان و خواسته‏هاى نفس اماره است.
خوش‏بينى از صفاى دل و صداقت درون اشخاص حكايت مى‏كند و مدير خوش‏سيرت‏همواره به همكاران خود با ديده نيك مى‏نگرد و دل با صفاى او آينه خوبى‏هاى ديگران‏است. ارتباطى كه از اين رهگذر ميان او و زيردستان و ديگر مديران برقرار مى‏گردد،بسيار كارساز است.

      گشاده‏رويى‏

خصلتِ نيكوى گشاده‏رويى از لوازم ضرورى مديريت اسلامى است و كسى‏كه از آن‏بهره‏مند نباشد نمى‏تواند مدير موفقى باشد؛ به ويژه كه حضرت صادق(ع) در مقام شمارش‏ويژگى‏هاى امامان معصوم، به آن نيز تصريح كرده و فرموده است:
روش امامان معصوم ، معاشرت نيكو و خوش همسايگى است.
رسول گرامى اسلام(ص) نيز در سفارشى به دودمان عبدالمطلب، خوش‏رويى را درزندگى جمعى و موقعيتى كه آنان در مديريت اجتماعى بايد داشته باشند، ضرورى‏دانسته، مى‏فرمايد:
اى فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خويش هرگز نمى‏توانيد مردم را گرد خويش آوريد، پس بارويى گشاده و چهره‏اى نيكو با آنان رو به رو شويد.
گشاده‏رويى مانند بسيارى از فضايل اخلاقى ديگر، علاوه بر داشتن حسن ذاتى در نظردين و فطرت آدمى، از پيامدهاى نيكويى نيز برخوردار است كه در موفقيت مدير و كارآيى‏سازمان نيز بى‏تأثير نيست؛ از جمله اين تأثيرات به موارد زير مى‏توان اشاره كرد:
الف - زدودن كينه‏ها
در معاشرت‏ها و داد و ستدهاى كارى و اجرايى، ممكن است برخى كدورت‏ها در ميان‏افراد بروز كندكه چندان خوشايند نباشد. بهترين ابزار مبارزه با اين‏گونه كدورت‏ها،گشاده‏رويى است. رسول اكرم(ص) در اين باره مى‏فرمايد:
حُسْنُ الْبِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخيفَةِ
خوش‏رويى، كينه را مى‏زدايد.
ب - جلب محبت خدا و مردم‏
مدير موفق و مؤمن،به اكسير گرانبهاى محبت از جانب خدا و بندگان مؤمن او نيازمنداست. اين پديده ارزشمند در سايه گشاده‏رويى به دست مى‏آيد. حضرت امام باقر(ع)مى‏فرمايد:
نيكوكارى و خوش‏رويى، محبّت‏آفرين‏اند، انسان را به خدا نزديك و داخل بهشت مى‏كنند.
ج - دست‏يابى به اهداف‏
مدير اگر روش رفق و مدارا و خوش‏خويى و خوش‏رويى را در پيش بگيرد و به خصوص‏با زيردستان با نرمى و ملاطفت برخورد نمايد، به طور قطع كارآيى مجموعه را بالاترخواهد برد. چرا كه حكومت بر دل‏ها به مراتب از حكومت و رياست بر بدن‏ها كارسازتراست. حضرت امام صادق(ع) در اين باره مى‏فرمايد:
مَنْ كانَ رَفيقاً فى اَمْرِهِ نالَ ما يُريدُ مِنَ النّاسِ.
هر كس در كارش ملايم باشد، به خواسته‏هايش از مردم مى‏رسد.
د - راز و رمز پيروزى‏
خوش‏رويى وملاطفت همواره پيام‏آور پيروزى است و مديرى كه به‏اين خصلت ارزنده مزيّن‏است، بايد به پيروزى نهايى خويش اميد داشته باشد. حضرت على(ع) در اين باره‏مى‏فرمايد:
حُسْنُ الْبِشْرِ مِنْ عَلائِمِ النَّجاحِ
خوش‏رويى از نشانه‏هاى پيروزى است.

      قدرشناسى و ارج‏گزارى‏

آدمى با راهنمايى فطرت و دين و خرد، درمى‏يابد كه قدردانى و سپاس‏گزارى از كسانى‏كه به او نيكى كرده‏اند، لازم و ضرورى است و هر چه نعمت و خدمت و خوبى بهتر وبيشتر باشد، قدردانى بيش‏ترى را مى‏طلبد، چنان كه جايگاه احسان كننده نيز در كيفيت‏سپاس‏گويى مؤثّر است و به همين دليل، حمد و سپاس خداوند - كه منعم واقعى است -از هر كسى، فورى‏تر و واجب‏تر است، گرچه تنها تعداد اندكى از بندگان شايسته او ازعهده چنين وظيفه‏اى برمى‏آيند؛
... اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ
اى آل داوود، شكر به جاى آوريد، گرچه - فقط - عده كمى از بندگان من، شكور هستند.
از سوى ديگر، خداوند خود به عنوان يگانه مدير جهان آفرينش، از كمترين خوبىِ‏كوچك‏ترين موجود، سپاس‏گزارى مى‏كند و به همين جهت يكى از اسماى حسناى او نيز»شكور« يعنى بسيار سپاس‏گزار است و از بندگان خويش نيز خواسته كه علاوه برقدردانى از او، از واسطه‏هاى نعمت و كسانى كه مستقيم و غير مستقيم به آنان خوبى‏كرده‏اند، تشكّر كنند، و زحمات يكديگر را سپاس گويند.
اين خصلت ارزشمند بايد به صورت يك خلق دائمى در مدير تجلى كند، به‏گونه‏اى كه‏خدمت هيچ كس، بدون پاداش - گرچه زبانى - نماند و تشكر حتى پس از عزل، جابه‏جايى ويا درگذشت كاركنان مجموعه، فراموش نشود.
سپاس‏گزارى مدير از افراد زيردست و همكار،ممكن است به شكل مادّى و معنوى،حضورى و غيابى، كتبى و شفاهى و غيره صورت پذيرد و هرگونه تقدير و تشويق به‏مقتضاى حال و صلاحديد مدير انجام گيرد. بر اين اساس، امكان دارد برخى از انواع‏تقدير، اولويت داشته باشد يا مدير از انجام برخى از آن‏ها معذور باشد. به فرموده اميرمؤمنان(ع):
هرگاه دستت از جبران اعمال و قدردانى عملى كوتاه شد، با زبانت سپاسگزارى كن.
ارج نهادن به زحمات و خدمات همكاران، به‏طور قطع نتيجه‏بخش است و كارآيى واعتبار مديريت و سازمان را افزايش مى‏دهد؛ چنان كه عكس آن نيز صادق است.

      عيب‏پوشى‏

انسان‏هاى غيرمعصوم، كم و بيش ممكن است دچار لغزش و اشتباهات خواسته ياناخواسته بشوند يا در افكار، كردار و گفتار آنان، عيب و كاستى بروز كند.
در مرحله نخست مدير هر مجتمعى وظيفه كمال بخشى مجموعه خويش را برعهده داردو لازمه چنين وظيفه‏اى، زدودن عيب و نقص‏هاى مجموعه تحت امر، اعم از كاركنان وغيره است، انجام چنين كارى به دو شكل امكان‏پذير است؛ يكى با افشاگرى و اعمال‏زور و قدرت،و ديگرى با عيب‏پوشى و تدبير و انديشه براى مرتفع ساختن عيوب. درلغزش‏هاى اخلاقى، راه حل دوم كارسازتر است و مدير، شايسته‏ترين شخص درپوشاندن عيب‏هاى مجموعه تحت امر خويش است. اميرمؤمنان(ع) در اين باره چنين رهنمودمى‏دهد:
بايد دورترين و منفورترينِ مردم در پيش تو، كسى باشد كه بيشتر در پى يافتن لغزش‏هاى مردم است؛چرا كه در ميان مردم، لغزش‏هايى بروز مى‏كند كه زمامدار، شايسته‏ترين فرد در پوشاندن آن‏هاست،بنابراين هرگز از آنچه بر تو نهان است، پرده بر مگير. مسؤوليت تو، تنها رفع زشتى‏هاى نمايان است وخداوند بر آنچه از تو نهان است - خود - حكم مى‏راند. پس تا مى‏توانى بدى‏هاى ديگران را بپوشان تاآنچه را كه دوست دارى بر مردم پوشيده باشد، خدا برايت بپوشاند.
پوشاندن كاستى‏ها و سستى‏ها به‏معناى ناديده‏انگاشتن دائمى آن‏ها نيست و مدير بايدتدبيرى بينديشد و راهى براى ريشه‏كنى آن‏ها بيابد و همان‏گونه كه افشاگرى، طعنه و كنايه وبه رخ كشيدن لغزش‏ها محكوم است، رها كردن مجموعه نيز كار درستى نيست و هنرمديريت،جمع بين عيب‏پوشى و عيب‏زدايى است كه يكى با »تغافل« و ديگرى با »تدبير«تحقّق مى‏يابد و اوّلى نقش مسكّن و دومى نقش درمان را دارد.

      همدردى‏

هر چه اختيارات و ارتباطات انسان با ديگران، بيشتر و گسترده‏تر باشد، مسؤوليت‏او نيز سنگين‏تر مى‏شود و به همان نسبت، حسّ همدردى او نيز بايد فزونى يابد. بر اين‏اساس، مديران جامعه اسلامى از يك سو به عنوان يك مسلمان، در برابر همه مسلمانان‏احساس وظيفه مى‏كنند و از سوى ديگر نسبت‏به افراد زيرمجموعه خويش نيز احساس‏مسؤوليت ويژه دارند و هرگز راضى نمى‏شوند كه به عنوان و عملكرد ادارى و قانونى‏خود بسنده كنند و در برابر گرفتارى و اندوه همكاران، بى تفاوت باشند؛ چنان كه‏حضرت على(ع) مى‏فرمايد:
آيا به اين بسنده كنم كه به من بگويند امير مؤمنان ولى در سختى‏هاى روزگار همدرد مردم نباشم و درتلخى زندگى سرمشق آنان قرار نگيرم! من براى اين آفريده نشده‏ام كه چونان برّه پروارى - كه تمام‏همّت او در علف خوردن است - به خوردن و آشاميدن بپردازم!
و در مورد اين وظيفه خطير رهبران و مديران مى‏فرمايد:
خداوند بر پيشوايان عادل، واجب كرده كه زندگى خويش را همسان انسان‏هاى ضعيف (و طبقه پايين)قرار دهند تا تهيدستى، فقيران را بى‏تاب نسازد.
همدردى رسول اكرم و امير مؤمنان(ع) با مؤمنان، عالى‏ترين الگو براى همه مديران است‏كه‏نمونه‏هاى آن‏را در زير مى‏خوانيد:
جابر بن عبداللّه مى‏گويد: »روش رسول اكرم(ص) در سفرها چنين بود كه همواره در انتهاى‏كاروان يا لشكر حركت مى‏كرد تا درماندگان را مدد رساند و بازماندگان را در رديف‏خود سوار كند.«
انس نيز گويد: »رسول خدا(ص) اگر در مدّت سه روز دوستان خود را نمى‏ديد، ازحالشان جويا مى‏شد؛ اگر در سفر بودند، برايشان دعا مى‏كرد، اگر در وطن بودند، به‏ديدنشان مى‏رفت و اگر بيمار بودند عيادتشان مى‏كرد.«
همين‏طور هميشه به فكر اصحاب صفّه (مسلمانان فقيرى كه در مسجد زندگى‏مى‏كردند) بود، براى آنان غمخوارى مى‏كرد و در رفع نيازهايشان مى‏كوشيد.
امير مؤمنان(ع) نيز در ايام حكومت، در سخت‏ترين شرايط آب و هوايى از خانه بيرون‏مى‏آمد و خود را در دست‏رس مردم مى‏گذاشت تا نيازهاى خود را بر او عرضه كنند. حتى نقل شده روزى يك درهم براى تهيه قوت خانواده‏اش قرض كرده بود، در بين راه‏مقداد را ديد كه نگران غذاى خانواده خويش است، آن درهم را به او پرداخت و خانواده‏او را بر خانواده خويش مقدّم داشت.
پرسش‏
1 - منظور از اخلاق عمومى و اخلاق صنفى چيست؟
2 - رعايت اخلاق در مديريت چه بركاتى به همراه دارد؟
3 - نقش سعه صدر در تحكيم موقعيت مديران و فرماندهان چيست؟
4 - رهآوردهاى ساده‏زيستى مديران را بيان كنيد.
5 - پنج مورداز عناوين اخلاقى را كه براى مديران وفرماندهان ضرورى است، نام ببريد.
6 - در مورد لزوم عيب‏پوشى از سوى مديران چه مى‏دانيد؟