رساله توضيح المسائل



تقليد


مسأله1 : تقليد در اصول دين جايز نيست، و مسلمان بايد در اصول دين يقين داشته باشد و در احكام غير ضرورى دين يا بايد مجتهد باشد و بر طبق اجتهاد خودش عمل نمايد و يا از مجتهد تقليد كند يعنى به دستور او رفتار نمايد. و يا در صورتى كه آشنا به كيفيت احتياط است عمل به احتياط كند به طورى كه يقين كند تكليف خويش را انجام داده است مثلاً; اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند و عده ديگر مى گويند حرام نيست آن عمل را انجام ندهد و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى دانند انجام دهد و همچنين واجب است در كيفيت احتياط نيز احتياط كند. يعنى چنانچه احتياط از چند طريق ممكن باشد بايد طريقى را اختيار نمايد كه مطابق با احتياط باشد.

مسأله2 : مكلّفى كه بايد تقليد كند چنانچه از تقليد سرپيچى نمايد عمل او باطل است مگر آنكه عمل او مطابق با واقع و يا مطابق با فتواى مجتهدى باشد كه در حين عمل، تقليد از او واجب بوده است.

مسأله3 : تقليد در احكام; عمل نمودن به دستور مجتهد است و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه: مرد بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، حلال زاده، زنده و عادل باشد و مقصود از عدالت آن است كه قدرت نفسانيه اى بر انجام واجبات و ترك گناهان كبيره و علاوه بر اينها مروّة داشته باشد و اين معنى به وسيله حسن ظاهر شناخته مى شود و احتياط واجب آن است كه مرجع تقليد حريص به دنيا نباشد و لازم است از مجتهدين ديگر اعلم باشد يعنى در فهميدن حكم خدا از همه مجتهدين عصر خودش عالمتر باشد.

مسأله4 : در صورتى كه دو مجتهد از نظر علمى مساوى باشند احتياط لازم آن است كه از كسى كه اتقى و اورع است تقليد كند.

مسأله5 : مجتهد اعلم را از سه راه مى توان شناخت:

اوّل: خود انسان يقين و يا اطمينان پيدا كند، مانند اينكه انسان خود از اهل خبره باشد و بتواند مجتهد اعلم را بشناسد.

دوّم: دو نفر عالم عادل كه مى توانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند اعلم بودن كسى را تصديق نمايند بشرط آنكه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند.

سوّم: اجتهاد و اعلم بودن شخصى به حدّى شايع باشد كه از آن شيوع و شهرت براى انسان علم يا اطمينان حاصل شود.

مسأله6 : اگر شناختن اعلم مشكل باشد بايد از كسى تقليد نمايد كه گمان به اعلم بودن او دارد بلكه اگر احتمال ضعيفى بدهد كه كسى اعلم است و احتمال اعلم بودن ديگرى را ندهد بايد از همان كس تقليد نمايد و همينطور اگر علم داشته باشد كه مثلاً دو نفر يا مساوى در علم هستند و يا يكى از آنها به طور معين، احتمالاً اعلم است و احتمال اعلميّت ديگرى را ندهد، بايد از آن شخص معين تقليد نمايد و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند بايد از يكى از آنان تقليد كند.

مسأله7 : بدست آوردن فتوى مجتهد سه راه دارد:

اوّل: شنيدن از خود مجتهد.

دوّم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل مى كنند، و اكتفا به خبر دادن يك نفر عادل اشكال داردمگر آنكه از قول او علم يا اطمينان حاصل شود.

سوّم: ديدن فتوا در رساله مجتهد در صورتى كه انسان بدرستى آن رساله اطمينان داشته باشد يعنى بداند كه تمام رساله را خود مجتهد و يا افراد مورد وثوق وى ملاحظه نموده اند.

مسأله8 : تقليد فقط در واجبات و محرمات لازم است اما تقليد در مستحبات واجب نيست، مگر اينكه مستحبى باشد كه در آن احتمال وجوب باشد.

مسأله9 : تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است مى تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد كه فتواى وى عوض شده جستجو لازم نيست.

مسأله10 : باقى ماندن بر تقليد ميت جايز است در صورتيكه مجتهد ميت و مجتهد حىّ مساوى در علم باشند. و چنانچه يكى از آن دو اعلم باشد تقليد از اعلم لازم است. و در باقى ماندن بر تقليد ميت فرقى بين مسائلى كه عمل نموده و مسائلى كه عمل ننموده، وجود ندارد.

مسأله11 : رجوع كردن از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر در صورت تساوى آنها جايز است، و اگر ديگرى اعلم باشد، رجوع به او واجب است.

مسأله12 : هنگامى كه نظر مجتهد عوض شود، باقى ماندن بر رأى اول جايز نيست. مگر آنكه رأى اول موافق احتياط باشد كه در اين صورت بقاء بر رأى اول به عنوان احتياط و نه به عنوان تقليد، جايز است.

مسأله13 : اگر مكلّفى مدّتى عبادات خويش را بدون تقليد انجام داده و مقدار آن عبادات را نداند در اين صورت اگر بداند آن عبادات را مطابق با فتواى مجتهدى كه بايد از او تقليد مى كرده است، انجام داده، آن عبادات صحيح است و در غير اين صورت واجب است به مقدارى كه يقين به فوت آن دارد قضاء كند، البته در صورتى كه مجتهد قضا را واجب بداند، و احتياط مستحب اين است كه به مقدارى قضا كند كه علم به برائت ذمه پيدا كند.

مسأله14 : واجب است بر مكلف كه در مسأله لزوم «تقليد از اعلم» يا «عدم لزوم» آن از يك مجتهد اعلم تقليد نمايد.

مسأله15 : اگر مجتهدى در احكام عبادات اعلم باشد و مجتهد ديگرى در احكام معاملات، احتياط آن است كه مكلّف تقليد را تقسيم نمايد يعنى در عبادات از اوّلى و در معاملات از دوّمى تقليد نمايد.

مسأله16 : واجب است مكلف در زمانى كه در جستجوى اعلم است، به احتياط عمل كند.

مسأله17 : اگر مجتهد اعلم در مسأله اى فتوى دهد مقلد آن مجتهد نمى تواند در آن مسأله به فتواى ديگرى عمل بنمايد ولى اگر فتوى ندهد و احتياط واجب نمايد مقلد مى تواند يا به اين احتياط عمل كند يا به مجتهدى كه علم او از مجتهد اول كمتر است رجوع نمايد.




احكام طهارت


آب مطلق و مضاف

مسأله18 : آب يامطلق است يامضاف: آب مضاف آبى است كه آن رااز چيزى بگيرند، مثل آب هندوانه و گلاب، يا با چيزى مخلوط باشد، مثل آبى كه به قدرى با گل و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند، و غير اينها آب مطلق است، و آن بر پنج قسم است: اوّل: آب كر. دوّم: آب قليل. سوّم آب جارى. چهارم: آب باران. پنجم: آب چاه.

1ـ آب كُـرّ

مسأله19 : آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن هريك سه وجب و نيم است بريزند آن ظرف را پر كند. و وزن آن از صد و بيست و هشت مَنِ تبريز بيست مثقال كمتر باشد.

مسأله20 : اگر عين نجس مانند بول و خون به آب كر برسد چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند آب نجس مى شود، و اگر تغيير نكند نجس نمى شود.

مسأله21 : اگر بوى آب كر به واسطه غير نجاست تغيير كند، نجس نمى شود.

مسأله22 : اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مى شود، و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است.

مسأله23 : آب فواره اگر متصل به كر باشد در صورتى كه قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و بنابر احتياط واجب با آن مخلوط شود آن را پاك مى كند ولى اگر بعد از قطره قطره شدن روى آب نجس بريزد، آن را پاك نمى كند.

مسأله24 : اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند، آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است.

مسأله25 : اگر مقدارى از آب كُر يخ ببندد و باقى آن به قدر كر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس مى شود، و هرقدر از يخ هم آب شود نجس است.

مسأله26 : آبى كه به اندازه كر بوده، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه حكم آب كر را دارد; يعنى نجاست را پاك مى كند و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى شود. و آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقدار كر رسيده يا نه، حكم آب كر را ندارد.

مسأله27 : كر بودن آب به دو راه ثابت مى شود:

اوّل: خود انسان يقين يا اطمينان پيدا كند.

دوّم: دو مرد عادل خبر دهند. و در ثابت شدن آن به خبر ذواليد اشكال است.

2 ـ آب قليل

مسأله28 : آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.

مسأله29 : اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد نجس مى شود ولى اگر از بالا روى چيز نجس بريزد مقدارى كه به آن چيز مى رسد نجس و هرچه بالاتر از آن است پاك مى باشد، و نيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا رود در صورتى كه نجاست به بالا برسد پائين نجس نمى شود و اگر نجاست به پايين برسد بالا نجس مى شود.

مسأله30 : آب قليلى كه روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد نجس است، و همچنين بنا بر اقوى بايد از آب قليلى هم كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن مى ريزند و از آن جدا مى شود، اجتناب كنند. ولى آبى كه با آن مخرج بول و غائط را مى شويند با پنج شرط پاك است:

اوّل: آن كه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد.

دوّم: نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد.

سوّم: نجاست ديگرى مثل خون، با بول يا غائط بيرون نيامده باشد.

چهارم: ذرّه هاى غائط در آب پيدا نباشد.

پنجم: بيشتر از مقدار معمول، نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.

3ـ آب جارى

مسأله31 : آب جارى آبى است كه داراى ماده است و جريان دارد مانند اين كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، چون آب چشمه و قنات و يا رودخانه هايى كه از برف كوه ها به وجود مى آيد.

مسأله32 : آب جارى اگرچه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.

مسأله33 : اگر نجاستى به آب جارى برسد، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه اش به واسطه نجاست تغيير كرده نجس است، و طرفى كه متصل به چشمه است اگرچه كمتر از كر باشد پاك است. و آبهاى ديگر نهر، اگر به اندازه كر باشد يا به واسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاك، وگرنه نجس است.

مسأله34 : آب چشمه اى كه جارى نيست ولى به گونه اى است كه اگر از آن بردارند همچنان مى جوشد; چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده، پاك است.

مسأله35 : آبى كه كنار نهر ايستاده و متصل به آب جارى است، اگر نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است.

مسأله36 : چشمه اى كه مثلاً در زمستان مى جوشد و در تابستان از جوشش مى افتد فقط وقتى كه مى جوشد، اگر كمتر از كرّ هم باشد با ملاقات نجس، متنجّس نمى شود; مگر اينكه بو يا رنگ يا مزّه آن به واسطه نجاست تغيير كند.

مسأله37 : آب حوض حمّام و آب لوله هاى حمّام اگر متّصل به كرّ باشد مثل آب جارى است و آب لوله هاى ساختمانها اگر متّصل به كرّ باشد چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكند پاك است.

مسأله38 : آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمى جوشد، چنانچه كمتر از كر باشد و نجاست به آن برسد نجس مى شود. اما اگر از بالا به پايين بريزد، چنانچه نجاست به پايين آن برسد بالاى آن نجس نمى شود.

4 ـ آب باران

مسأله39 : اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست يك مرتبه باران ببارد جائى كه باران به آن برسد پاك مى شود. و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نيست ولى باريدن دو سه قطره كافى نيست بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مى آيد.

مسأله40 : اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند; چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است. پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند، چنانچه ذره اى خون در آن باشد، يا آن كه بو يا رنگ يا مزه خون را گرفته باشد، نجس است.

مسأله41 : اگر روى سقف ساختمان عين نجاست باشد، تا وقتى باران بر بام مى بارد آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مى ريزد پاك است. و بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مى ريزد به چيز نجس رسيده است، نجس مى باشد.

مسأله42 : زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مى شود. و اگر باران بر زمين جارى شود و به جاى نجسى كه زير سقف است برسد، آن را نيز پاك مى كند.

مسأله43 : خاك نجسى كه به واسطه باران گل شود و آب آن را فرا گيرد پاك مى شود.

مسأله44 : هرگاه آب باران در جايى جمع شود اگرچه كمتر از كر باشد چنانچه موقعى كه باران مى آيد چيز نجسى را در آن بشويند و آب، بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد، آن چيز نجس پاك مى شود.

مسأله45 : اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و بر زمين نجس جارى شود، فرش نجس نمى شود و زمين هم پاك مى گردد.

مسأله46 : اگر آب باران يا آب ديگر در گودالى جمع شود و كمتر از كر باشد چنانچه بعد از قطع شدن باران، نجاست به آن برسد، نجس مى شود.

5 ـ آب چاه

مسأله47 : آب چاهى كه از زمين مى جوشد، اگرچه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده پاك است، ولى مستحب است پس از رسيدن بعضى از نجاستها، مقدارى كه در كتابهاى مفصّل گفته شده، از آب آن چاه بكشند.

مسأله48 : اگر نجاستى در چاه ريخته شود و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد، موقعى پاك مى شود كه با آبى كه از چاه مى جوشد مخلوط گردد و به سبب آن، تغيير آب چاه از بين برود.

احـكام آبـها

مسأله49 : آب مضاف كه معناى آن گفته شد، چيز نجس را پاك نمى كند، وضو و غسل هم با آن باطل است.

مسأله50 : اگر ذرّه اى نجاست به آب مضاف برسد نجس مى شود، ولى چنانچه آب مضاف از بالا روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس، و مقدارى كه بالاتر از آن است پاك مى باشد. مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند، آنچه به دست رسيده نجس، و آنچه به دست نرسيده پاك است، و نيز اگر مثل فواره با فشار از پايين به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد، پائين آن نجس نمى شود.

مسأله51 : اگر آب مضاف نجس، طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند، پاك مى شود.

مسأله52 : آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه، مثل آب مطلق است يعنى چيز نجس را پاك مى كند، وضو و غسل هم با آن صحيح است، و آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمى كند، وضو و غسل هم با آن باطل است.

مسأله53 : آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف، و معلوم نيست كه قبلاً مطلق يا مضاف بوده، نجاست را پاك نمى كند، وضو و غسل هم با آن باطل است. ولى اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد، حكم به نجس بودن آن نمى شود.

مسأله54 : آبى كه عين نجاست، مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد اگرچه كر يا جارى باشد نجس مى شود. ولى اگر بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود، مثلاً مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد، نجس نمى شود.

مسأله55 : آبى كه عين نجاست مثل خون يا بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزّه آن را تغيير داده، چنان كه به كر يا جارى متصل شود، يا باران بر آن ببارد، يا باد، باران را در آن بريزد، يا آب باران در موقع باريدن از ناودان در آن جارى شود و تغيير آن از بين برود پاك مى شود. ولى بنا بر احتياط واجب بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد.

مسأله56 : اگر چيز نجسى كه نياز به فشار دادن ندارد را در آب كر يا جارى آب بكشند، آبى كه بعد از بيرون آوردن، از آن مى ريزد پاك است، ولى چيزهايى كه مثل لباس و فرش بنابر احتياط در آب كر و يا جارى هم نياز به خارج كردن غساله آن با فشار و مانند آن دارد، بنابر احتياط غساله آن نجس است.

مسأله57 : آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه، پاك است. و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است.

مسأله58 : نيم خورده سگ و خوك و كافر، نجس و خوردن آن حرام است و نيم خورده حيوانات حرام گوشت پاك و خوردن آن مكروه مى باشد.

احكام تَخَلّى (بول و غائط كردن)

مسأله59 : واجب است انسان وقت تخلّى و مواقع ديگر، عورت خود را از كسانى كه مكلفند، اگرچه مثل خواهر و مادر و برادر با او محرم باشند، و همچنين از ديوانه مميّز و بچه هاى مميّز كه خوب و بد را مى فهمند، بپوشاند، ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.

مسأله60 : لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند، و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند، كافى است.

مسأله61 : موقع تخلّى بايد طرف جلوى بدن، مانند شكم و سينه رو به قبله يا پشت به قبله نباشد.

مسأله62 : اگر موقع تخلّى طرف جلوى بدن رو به قبله يا پشت به قبله باشد ولى عورت را از قبله بگرداند كفايت نمى كند، و گر جلوى بدن رو به قبله يا پشت به قبله نباشد، احتياط واجب آن است كه عورت را رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد.

مسأله63 : در موقع تطهير مخرج بول و غائط يا استبراء، رو به قبله يا پشت به قبله بودن اشكالى ندارد، ولى احتياط مستحب است كه در اين حال هم، رو به قبله يا پشت به قبله نباشد.

مسأله64 : اگر براى آن كه نامحرم او را نبيند، مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، بايد رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند، و نيز اگر به علت ديگر ناچار باشد كه رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند مانعى ندارد.

مسأله65 : احتياط واجب آن است كه بچه را در وقت تخلّى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند، ولى اگر خود بچه بنشيند، جلوگيرى از آن واجب نيست.

مسأله66 : در چهار جا تخلّى حرام است:

اوّل: در كوچه هاى بن بست در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند.

دوّم: در ملك كسى كه اجازه تخلّى نداده است.

سوّم: در جايى كه براى عده مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه ها.

چهارم: روى قبر مؤمنين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد.

مسأله67 : مخرج بول با غير آب پاك نمى شود و اگر بعد از برطرف شدن بول يك مرتبه بشويند كافى است، گرچه احتياط مستحب آن است كه دو مرتبه شسته شود. ولى كسانى كه بولشان از غير مجراى طبيعى مى آيد، بايد دو مرتبه بشويند، خصوصاً اگر بيرون آمدن بول از آن مجرا غيرمتعارف باشد.

مسأله68 : اگر مخرج غائط را با آب بشويند بايد چيزى از غائط در آن باقى نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد، و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذره اى از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست.

مسأله69 : هرگاه با سنگ و كلوخ و مانند اينها غائط را از مخرج برطرف كنند، اگرچه پاك شدنش محل تأمل است ولى نماز خواندن مانعى ندارد.

مسأله70 : لازم نيست با سه سنگ يا سه قطعه پارچه مخرج را پاك كنند، بلكه با اطراف يك سنگ يا يك پارچه هم كافى است، ولى بايد از سه دفعه كمتر نباشد، ليكن اگر مخرج را با استخوان و سرگين و يا چيزهايى كه احترام آنها لازم است، مانند كاغذى كه اسم خدا بر آن نوشته شده، پاك كند نمى تواند نماز بخواند.

مسأله71 : در سه صورت، مخرج غائط فقط با آب پاك مى شود:

اوّل: آن كه با غائط، نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد.

دوّم: آن كه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد.

سوّم: آن كه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، و در غير اين سه صورت مى شود مخرج را با آب شست و يا به دستورى كه بعداً گفته مى شود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد، اگرچه شستن با آب بهتر است.

مسأله72 : اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه، اگرچه هميشه بعد از بول يا غائط فوراً تطهير مى كرده، احتياط واجب آن است كه تطهير نمايد.

مسأله73 : اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز مخرج را تطهير كرده يا نه، نمازى كه خوانده صحيح است، ولى براى نمازهاى بعد بايد تطهير كند.

اِسْتِبْراء

مسأله74 : استبراء عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند، و آن داراى اقسامى است، و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اول آن را تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند و بعد انگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن گذاشته و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

مسأله75 : آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و بازى كردن از انسان خارج مى شود و به آن مذى مى گويند پاك است. و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن وذى گفته مى شود پاك است و امّا آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن ودى مى گويند، اگر بول به آن نرسيده باشد، پاك است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود و شك كند كه بول است يا يكى از اينها، پاك مى باشد.

مسأله76 : اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، نجس مى باشد. و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى شود، ولى اگر شك كند استبرايى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه، پاك مى باشد، وضو را هم باطل نمى كند.

مسأله77 : كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته، يقين كند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مى باشد، وضو را هم باطل نمى كند

مسأله78 : اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى، واجب است احتياطاً غسل كند و وضو هم بگيرد. ولى اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو كافى است.

مسأله79 : براى زن استبراء از بول نيست و اگر رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، پاك مى باشد، وضو و غسل او را هم باطل نمى كند.

مستحبات و مكروهات تخلّى

مسأله80 : مستحب است در موقع تخلى جايى بنشيند كه كسى او را نبيند، و موقع وارد شدن به مكان تخلّى، اول پاى چپ و موقع بيرون آمدن، اول پاى راست را بگذارد. و همچنين مستحب است در حال تخلى سر را بپوشاند وسنگينى بدن را برپاى چپ بيندازد.

مسأله81 : نشستن روبروى خورشيد و ماه در موقع تخلّى مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند مكروه نيست و نيز در موقع تخلّى، نشستن روبروى باد و در جادّه و خيابان و كوچه و دربِ خانه و زير درختى كه ميوه مى دهد و چيز خوردن و توقف زياد و تطهير كردن با دست راست مكروه مى باشد و همچنين است حرف زدن در حال تخّلى ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد.

مسأله82 : ايستاده بول كردن و بول كردن در زمين سخت و لانه جانوران و در آب خصوصاً آب راكد، مكروه است.

مسأله83 : خوددارى كردن از بول و غائط مكروه است و اگر ضرر برساند بايد خوددارى نكند.

مسأله84 : مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى، بول كند.

نجـاسـات

مسأله85 : نجاسات يازده چيز است: اول: بول، دوّم: غائط، سوّم: منى، چهارم: مُردار، پنجم: خون، ششم و هفتم: سگ و خوك، هشتم: كافر، نهم: شراب، دهم: فقّاع، يازدهم: عرق شتر نجاست خوار.

1 و2 ـ بول و غائط

مسأله86 : بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مى كند، نجس است.

مسأله87 : فضله پرندگان حرام گوشت، پاك است.

مسأله88 : بول و غائط حيوان نجاستخوار، نجس است و همچنين است بول و غائط حيوانى كه انسان آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده، و همينطور گوسفندى كه گوشت آن از خوردن شير خوك، محكم شده است.

3 ـ مـنى

مسأله89 : منى حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است.

4 ـ مردار

مسأله90 : مردار حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است، چه خودش مرده باشد يا برخلاف دستورى كه در شرع معيّن شده، آن را كشته باشند. و ماهى چون خون جهنده ندارد، اگرچه در آب بميرد، پاك است.

مسأله91 : چيزهايى از مردار كه مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان، روح ندارد اگر از غير حيوانى باشد كه مثل سگ نجس است، پاك مى باشد.

مسأله92 : اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد و در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند، نجس است.

مسأله93 : پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده، اگرچه آنها را بكنند پاك است.

مسأله94 : تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى آيد، اگرچه پوست روى آن سفت نشده باشد، پاك است.

مسأله95 : اگر بره و بزغاله بميرند، پنير مايه اى كه در شيردان آنها مى باشد پاك است، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.

مسأله96 : دواجات روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از كشورهاى غير مسلمان مى آورند اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد، پاك است.

مسأله97 : گوشت و پيه و چرمى كه در دست مسلمان باشد، پاك است ولى اگر بدانند كه آن مسلمان از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، نجس نمى باشد ولى خوردن آنها حرام است و نماز در لباسى كه از آن چرم باشد، جايز نيست.

5 ـ خــون

مسأله98 : خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند، نجس است، پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد، پاك مى باشد.

مسأله99 : اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مى ماند، پاك است، ولى اگر به علت نفس كشيدن يا به واسطه اين كه سر حيوان در جاى بلندى بوده خون به بدن حيوان برگردد، آن خون نجس است.

مسأله100 : خونى كه در تخم مرغ مى باشد نجس نيست و احتياط مستحب آن است كه از آن اجتناب شود.

مسأله101 : زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى شود، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است، پاك مى باشد.

مسأله102 : خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى شود نجس است و شير را نجس مى كند.

مسأله103 : خونى كه از لاى دندانها مى آيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است، و فرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد.

مسأله104 : خونى كه به واسطه كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست مى ميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند، پاك است، و اگر به آن خون بگويند در صورتى نجس است كه ناخن يا پوست سوراخ شود، و در اين صورت اگر مشقت ندارد بايد براى وضو و غسل، خون را بيرون آورند و اگر مشقت دارد بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود، بشويند و پارچه يا چيزى مثل پارچه، بر آن بگذراند و روى پارچه دست تر بكشند.

مسأله105 : اگر انسان نداند كه خون، زير پوست مرده يا گوشت به واسطه كوبيده شدن به آن حالت درآمده پاك است.

مسأله106 : اگر موقع جوشيدن غذا ذرّه اى خون در آن بيفتد، تمام غذا و ظرف آن نجس مى شود و جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده نيست.

6 و 7 ـ سگ و خوك

مسأله107 : سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت هاى آنها، نجس است ولى سگ و خوك دريايى پاك است.

8 ـ كـافـر

مسأله108 : كافر يعنى كسى كه معتقد به خدا نيست، يا براى خدا شريك قرار مى دهد، يا پيغمبرى حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) را قبول ندارد، نجس است. مگر اهل كتاب كه پاك مى باشند و در مسأله (113) نيز خواهد آمد و نيز كسى كه ضرورى دين يعنى چيزى را كه مسلمانان جزء دين اسلام مى دانند منكر شود; چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است، و انكار آن چيز به انكار نبوت برگردد، نجس مى باشد.

مسأله109 : تمام بدن كافر، حتى مو و ناخن و رطوبت هاى او نجس است.

مسأله110 : اگر پدر و مادر و جدّ و جدّه بچّه نابالغ كافر باشند آن بچه هم نجس است، و اگر يكى از اينها مسلمان باشد بچه پاك است.

مسأله111 : كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه اگر چنانچه مسلمان يا كافر بودن آن در گذشته نيز معلوم نباشد پاك است. ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد. مثلاً نمى تواند با زن مسلمان ازدواج كند يا در قبرستان مسلمانان دفن شود.

مسأله112 : اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد، يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است.

مسأله113 : اهل كتاب (يهود و نصارى و مجوس) پاك مى باشند.

9 ـ شـراب

مسأله114 : شراب و هر چيزى كه انسان را مست كند، چنانچه به خودى خود روان باشد، نجس است و اگر مثل بنگ و حشيش، روان نباشد اگرچه چيزى در آن بريزند كه روان شود، پاك است.

مسأله115 : الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب و ميز و صندلى و مانند اينها به كار مى برند اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده و روان است درست كرده اند، پاك مى باشد.

مسأله116 : اگر انگور و آب انگور به خودى خود يا به واسطه پختن جوش بيايد خوردنش حرام ولى نجس نيست.

مسأله117 : خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايند پاك، و خوردن آنها حلال است.

10 ـ فقّاع

مسأله118 : فقّاع كه از جو گرفته مى شود و به آن آب جو مى گويند نجس است، ولى آبى كه به دستور طبيب از جو مى گيرند و به آن ماء الشعير مى گويند پاك مى باشد.

11 ـ عرق شتر نجاستخوار

مسأله119 : عرق شتر نجاستخوار، نجس است، ولى اگر حيوانات ديگر، نجاستخوار شوند از عرق آنها اجتناب لازم نيست.

عرق جنب از حرام

مسأله120 : عرق جنب از حرام، نجس نيست، ولى احتياط واجب آن است كه با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده، نماز نخوانند.

مسأله121 : اگر انسان در موقعى كه نزديكى با زن، حرام است (مثلاً در روزه ماه رمضان) با زن خود نزديكى كند بنا بر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب  نمايد.

مسأله122 : اگر جنب از حرام نتواند غسل نمايد، و عوض غسل: تيمم نمايد بنابر احتياط واجب بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد.

مسأله123 : اگر كسى از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزديكى كند بنابر احتياط واجب، بايد از عرق خود در نماز اجتناب كند، ولى اگر اول با حلال خود نزديكى كند و بعد از حرام، جنب شود، واجب نيست از عرق خود اجتناب كند.

راه ثابت شدن نجاست

مسأله124 : نجاست هر چيز از سه راه ثابت مى شود:

اوّل: خود انسان يقين كند چيزى نجس است، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است لازم نيست از آن اجتناب نمايد، مگر آن كه به واسطه گمان، اطمينانى كه مردم عادى آن را علم به حساب مى آورند حاصل شود، كه در اين صورت اجتناب لازم است. بنابراين غذا خوردن در قهوه خانه و مهمانخانه هايى كه افراد لاابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى كنند، در آنها غذا مى خورند، اگر انسان يقين نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده اند نجس است اشكال ندارد.

دوّم: كسى كه چيزى در اختيار او است بگويد آن چيز نجس است، مثلاً همسر انسان يا نوكر يا كلفت بگويد ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار او است نجس مى باشد.

سوّم: دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است، و اگر يك نفر عادل بگويد چيزى نجس است، اجتناب از آن لازم نيست.

مسأله125 : اگر به واسطه ندانستن مسأله، نجس بودن و پاك بودن چيزى را نداند، مثلاً نداند كه عرق جنب از حرام پاك است يا نه، بايد مسأله را بپرسد، ولى اگر با اين كه مسأله را مى داند، چيزى را شك كند پاك است يا نه، مثلاً شك كند آن چيز خون است يا نه، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان، پاك مى باشد.

مسأله126 : چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه، نجس است، و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه، پاك است. و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد لازم نيست تحقيق كند.

مسأله127 : اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى كند نجس شده، و نداند كدام است، بايد از هردو اجتناب كند، بلكه اگر مثلاً نمى داند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نمى كند و مال ديگرى است، باز هم احتياط آن است كه از لباس خودش اجتناب نمايد.

راه نجس شدن چيزهاى پاك

مسأله128 : اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هردو يا يكى از آنها به طورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد، چيز پاك نجس مى شود، و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد، چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود.

مسأله129 : اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد و انسان شك كند كه هردو يا يكى از آنها تر بوده يا نه، آن چيز پاك نجس نمى شود.

مسأله130 : دو چيزى كه انسان نمى داند كدام پاك و كدام نجس است اگر چيز پاكى با رطوبت به يكى از آنها برسد، نجس نمى شود، ولى اگر يكى از آنها قبلاً نجس بوده و انسان نداند پاك شده يا نه، چنانچه چيز پاكى به آن برسد نجس مى شود.

مسأله131 : زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مى شود و نقاط ديگر آن پاك است و همچنين است خيار و خربزه و مانند اينها.

مسأله132 : هرگاه شيره و روغن روان باشد همين كه يك نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس مى شود. ولى اگر روان نباشد تمام آن نجس نمى شود بلكه فقط جائى كه نجاست به آن رسيده نجس مى شود.

مسأله133 : اگر مگس يا حيوانى مانند آن، روى چيز نجسى كه تر است بنشيند و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده، چيز پاك نجس مى شود، و اگر نداند پاك است.

مسأله134 : اگر جايى از بدن كه عرق دارد نجس شود و عرق از آن جا به جاى ديگر برود، هرجا كه عرق به آن برسد نجس مى شود، و اگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است.

مسأله135 : اخلاطى كه از بينى يا گلو مى آيد، اگر خون داشته باشد; جايى كه خون دارد نجس و بقيه پاك است پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد، مقدارى را كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده، نجس است و محلى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه، پاك مى باشد.

مسأله136 : اگر آفتابه اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند چنانچه آب طورى زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود، آب آفتابه نجس مى شود، و اگر سوراخ آن به زمين نجس متّصل نباشد و آب زير آفتابه با آب داخل آن يكى حساب نشود آب داخل آفتابه نجس نمى شود.

مسأله137 : اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن، آلوده به نجاست نباشد پاك است، پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود، يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن، به نجاست آلوده نباشد نجس نيست. و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد.

احكام نجاسات

مسأله138 : نجس كردن خط و ورق قرآن حرام است، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند.

مسأله139 : اگر جلد قرآن نجس شود بايد آن را آب بكشند.

مسأله140 : گذاشتن قرآن روى عين نجس، مانند خون و مردار اگرچه آن عين نجس خشك باشد در صورتى كه عرفاً هتك باشد حرام است، و برداشتن قرآن از روى آن واجب مى باشد.

مسأله141 : نوشتن قرآن با مركب نجس، اگرچه يك حرف آن باشد حرام است. و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند، يا به واسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود و چنانچه از بين نمى رود بايد آن را آب بكشند.

مسأله142 : بايد از دادن قرآن به كافر خوددارى كنند، و اگر قرآن در دست اوست در صورت امكان از او بگيرند ولى چنانچه مقصود از دادن قرآن و يا داشتن قرآن تحقيق و مطالعه در دين باشد و نيز انسان بداند كه كافرى كه محكوم به نجاست است با دست تر قرآن را لمس نمى كند اشكالى ندارد.

مسأله143 : اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم استـ ( مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر(صلى الله عليه وآله) يا امام(عليه السلام) بر آن نوشته شده) در مستراح بيفتد بيرون آوردن و آب كشيدن آن اگرچه خرج داشته باشد واجب است، و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد بنابر احتياط واجب به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است. و نيز اگر تربت سيّد الشهداء(عليه السلام) در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد بايد تا وقتى كه يقين نكرده اند كه به كلّى از بين رفته به آن مستراح نروند.

مسأله144 : خوردن و آشاميدن چيز نجس حرام است و نيز خورانيدن عين نجس به اطفال حرام مى باشد، ولى اگر خود طفل غذاى نجس را بخورد يا با دست نجس غذا را نجس كند و بخورد جلوگيرى از او لازم نيست.

مسأله145 : فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه مى شود آن را آب كشيد اگر نجس بودن آن را اعلام نكند اشكال ندارد، ولى چنانچه انسان بداند كه خريدار يا عاريه گيرنده آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مى كند بايد نجاستش را به او بگويد.

مسأله146 : اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد يا با لباس نجس نماز مى خواند لازم نيست به او بگويد.

مسأله147 : اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى شوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است، لازم نيست به او بگويد.

مسأله148 : اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است، بايد به مهمانها بگويد، اما اگر يكى از مهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد.

مسأله149 : اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود اگر بداند كه صاحبش آن چيز را در خوردن و آشاميدن و مانند آن استعمال مى كند، واجب است به او بگويد.

مسأله150 : اگر بچّه مميزى كه خوب و بد را مى فهمد بگويد چيزى كه در دست او است نجس است و يا بگويد: آن چيز را آب كشيدم، بعيد نيست حرف او معتبر باشد.

مُطَهِّرات

مسأله151 : يازده چيز، نجاست را پاك مى كند و آنها را مطهرّات گويند:

اوّل: آب، دوّم: زمين، سوّم: آفتاب، چهارم: استحاله، پنجم: سركه شدن انگور ششم: انتقال، هفتم: اسلام، هشتم: تبعيّت، نهم: برطرف شدن عين نجاست، دهم: استبراء حيوان نجاستخوار، يازدهم: غائب شدن مسلمان. و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته مى شود.

1 ـ آب

مسأله152 : آب كر با چهار شرط، چيز نجس را پاك مى كند.

اوّل: مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد، چيز نجس را پاك نمى كند.

دوّم: پاك باشد.

سوّم: وقتى چيز نجس را مى شويند آب مضاف نشود و بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد.

چهارم: بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد و اگر آب قليل باشد علاوه بر اين چهار شرط، شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعداً ذكر مى شود.

مسأله153 : ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست، ولى در آب كر و جارى يك مرتبه كافى است. و ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد، و مى توان خاك را با آب مخلوط كرد به نحوى كه عرفاً از خاك بودن خارج نشود آنگاه ظرف را خاك مالى نمود، و بعد دو مرتبه با آب قليل شست، و احتياط واجب اين است كه اگر با آب كر و يا جارى شسته مى شود باز دو مرتبه باشد ولى با آب باران يك مرتبه كافى است و همچنين ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته بنابر احتياط واجب بايد پيش از شستن، خاك مال كرد.

مسأله154 : اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را به هيچوجه خاك مال كرد در اين صورت ظرف قابل پاك شدن نيست.

مسأله155 : ظرفى را كه خوك از آن چيز روانى بخورد، بايد با اب قليل هفت مرتبه شست، و بنابر احتياط واجب در كُر و جارى نيز هفت مرتبه بايد شُست و لازم نيست آن را خاك مال كنند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه خاك مال شود.

مسأله156 : اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده با آب قليل آب بكشند بايد سه مرتبه بشويند، و بهتر است هفت مرتبه شسته شود.

مسأله157 : كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب كر يا جارى بگذارند به هرجاى آن كه آب برسد پاك مى شود، و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود بايد به قدرى در آب كُر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود و فرو رفتن رطوبت كافى نيست.

مسأله158 : ظرف نجس را با آب قليل دو جور مى شود آب كشيد.

اوّل: سه مرتبه پر كنند و خالى كنند.

دوّم: سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.

مسأله159 : اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند پاك مى شود و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد و آبى كه در ته آن جمع شده خارج كنند و در هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى آورند آب بكشند.

مسأله160 : اگر چيز نجس را بعد از برطرف كردن عين نجاست، يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود. و احتياط واجب آن است كه فرش و لباس و مانند اينها را طورى فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن خارج شود.

مسأله161 : اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر كه آب روى آن بريزند پاك مى شود. ولى در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه، فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد (غساله آبى است كه در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود خودبخود يا به وسيله فشار خارج مى شود).

مسأله162 : اگر چيزى به بول پسر شيرخوارى كه دو سال آن تمام نشده و غذاخور نشده و شير خوك نخورده، نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود. ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند، و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست.

مسأله163 : اگر چيزى به غير بول نجس شود; چنانچه بعد از برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مى گردد، و نيز اگر در دفعه اوّلى كه آب روى آن مى ريزند نجاست آن برطرف شود پاك مى شود. ولى در هر صورت لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.

مسأله164 : اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از برطرف شدن عين نجاست، پاك مى شود.

مسأله165 : اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اينها نجس شود با فرو بردن در آب كر و جارى، پاك مى گردد. و اگر باطن آنها نجس شود پاك نمى گردد.

مسأله166 : اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه، باطن آن پاك است.

مسأله167 : اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب قليل روى آن بريزند و خالى كنند پاك مى شود، و ظرف آن هم پاك مى گردد. ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند بايد در هر مرتبه كه آب روى آن مى ريزند آن را فشار دهند و غساله آن را كاملاً بيرون بريزند.

مسأله168 : لباس نجسى را كه با نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جارى فرو برند و آب پيش از آن كه به واسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد آن لباس پاك مى شود. اگرچه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد.

مسأله169 : اگر لباسى را در آب كر يا جارى آب بكشند و بعد مثلاً لجن آب را در آن ببينند، چنانچه احتمال ندهند كه آن لجن مانع رسيدن آب به لباس شده، آن لباس پاك است.

مسأله170 : اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خورده گل يا اشيائى ديگر در آن ديده شود چنانچه بداند مانع رسيدن آب نشده پاك است، ولى اگر آب نجس به باطن گل يا اشياء رسيده باشد ظاهر گل و اشياء، پاك و باطن آنها نجس است.

مسأله171 : از هر چيز نجس تا عين نجاست را برطرف نكنند پاك نمى شود، ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد. پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى شود، اما چنانچه به واسطه بو يا رنگ يقين كنند يا احتمال دهند كه ذره هاى نجاست در آن چيز مانده، نجس است.

مسأله172 : اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند بدن پاك مى شود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.

مسأله173 : غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد، با رعايت ساير شرايط تطهير پاك مى شود.

مسأله174 : اگر موى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند بايد فشار دهند كه غساله آن جدا شود مگر اين كه موى زياد نباشد به نحوى كه اطمينان باشد كه بدون فشار هم بيشتر غساله خارج مى شود.

مسأله175 : اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متّصل به آن است و معمولاً موقع آب كشيدن آن جا نجس مى شود در صورتى كه آبى كه براى پاك شدن محل نجس مى ريزند به آن اطراف جارى شود با پاك شدن محلّ نجاست پاك مى شوند. و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هردو آب بريزند; مثلاً اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مى شود.

مسأله176 : گوشت و دنبه اى كه نجس شده مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند، با آب كشيدن پاك مى شود.

مسأله177 : اگر ظرف يا بدن نجس باشد و بعد به طورى چرب شود كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آنها برسد.

مسأله178 : چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى كه متصل به كر است يك دفعه بشويند پاك مى شود، و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگرى برطرف شود و آبى كه از آن چيز مى ريزد بو يا رنگ يا مزه نجاست به خود نگرفته باشد، پاك مى گردد. اما اگر آبى كه از آن مى ريزد بو يا رنگ يا مزّه نجاست گرفته باشد بايد به قدرى آب روى آن بريزند تا آبى كه از آن جدا مى شود، بو يا رنگ يا مزه نجاست را نداشته باشد.

مسأله179 : اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه، اگر بداند آب به آن محل رسيده آن چيز پاك است.

مسأله180 : اگر زمينى كه نجس شده مثل شن و ماسه باشد كه آب در آن فرو مى رود با آب قليل آب بكشند ظاهر آن پاك مى شود ولى زير آن نجس مى شود.

مسأله181 : زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود اگر نجس شود با آب قليل پاك مى گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود و چنانچه آبى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون رود همه زمين پاك مى شود و اگر آب خودبخود تخليه نشود چنانچه آنرا با وسيله اى مثل پارچه دستمال، يا وسيله مكنده ديگرى جمع كنند و بنابر احتياط دوباره آب قليل روى آن بريزند و به صورت سابق جمع كنند، پاك مى شود.

مسأله182 : اگر ظاهرنمك سنگومانندآن نجس شود، باآب كمتر ازكر هم پاك مى شود.

مسأله183 : اگر با شكر نجس قند درست كنند و در آب كر يا جارى بگذارند، پاك نمى شود.

2ـ زمين

مسأله184 : زمين با پنج شرط، كف پا و ته كفش نجس را پاك مى كند.

اوّل: آن كه زمين پاك باشد.

دوّم: آن كه خشك باشد.

سوّم: آن كه اگر عين نجس مثل خن و بول، يا متنجّس مثل گلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد به واسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود.

چهارم: زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد و با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه، كف پا و ته كفش نجس، پاك نمى شود.

پنجم: به واسطه راه رفتن نجس شده باشد و اگر به غير از راه رفتن نجس شده باشد، پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است.

مسأله185 : كف پا و ته كفش نجس، به واسطه راه رفتن روى آسفالت كه با قير پوشيده شده و روى زمينى كه با چوب فرش شده پاك نمى شود.

مسأله186 : براى پاك شدن كف پا و تهِ كفش نجس، بهتر است پانزده قدم يا بيشتر راه بروند، اگرچه با كمتر از پانزده قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست برطرف شود.

مسأله187 : لازم نيست كف پا و ته كفش نجس تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد با راه رفتن پاك مى شود.

مسأله188 : بعد از آن كه كف پا يا ته كفش نجس، با راه رفتن پاك شد مقدارى از اطراف آن هم كه معمولاً به گل آلوده مى شود پاك مى گردد.

مسأله189 : كسى كه با دست و زانو راه مى رود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود پاك شدن دست و زانوى او به وسيله راه رفتن محل اشكال است. و همچنين است ته عصا و ته پاى مصنوعى و نعل چهارپايان و چرخ اتومبيل و مانند اينها.

مسأله190 : اگر بعد از راه رفتن ذره هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى شود، در كف پا يا ته كفش بماند بنابر احتياط واجب بايد آن ذره ها را هم برطرف كرد، ولى باقى بودن بو و رنگ اشكال ندارد.

مسأله191 : آن قسمت از كفش و كف پا كه به زمين نمى رسد به واسطه راه رفتن پاك نمى شود و پاك شدن كف جوراب به واسطه راه رفتن، محل اشكال است، ولى اگر كف جوراب از پوست باشد به وسيله راه رفتن پاك مى شود.

3ـ آفتاب

مسأله192 : آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهائى را كه مانند درب و پنجره در ساختمان به كار برده شده، و همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده اند و جزء ساختمان حساب مى شود با شش شرط پاك مى كند.

اوّل: چيز نجس، تر باشد پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اى آن را تر كنند تا آفتاب آن را خشك كند.

دوّم: اگر عين نجاست در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب آن را برطرف كنند.

سوّم: چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمى شود، ولى اگر ابر يا پرده به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند اشكال ندارد.

چهارم: آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند پس اگر مثلاً چيز نجس به واسطه باد و آفتاب خشك شود پاك نمى گردد، ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه نگويند به خشك شدن چيز نجس كمك كرده، اشكال ندارد.

پنجم: آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته، يك مرتبه خشك كند، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند، و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند.

ششم: بين روى زمين يا ساختمان كه آفتاب به آن مى تابد با داخل آن، هوا يا جسم پاك ديگرى فاصله نباشد.

مسأله193 : آفتاب حصير نجس را پاك مى كند و همچنين درخت و گياه به واسطه آفتاب پاك مى شود.

مسأله194 : اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين نجس است، و همچنين است اگر شك كند كه پيش از تابش آفتاب، عين نجاست از زمين برطرف شده يا نه، يا شك كند چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه، آن زمين نجس است.

مسأله195 : اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمى شود، ولى اگر ديوار به قدرى نازك باشد كه به واسطه تابش به يك طرف، طرف ديگرش هم خشك شود پاك مى گردد.

4ـ اِسْتِحاله

مسأله196 : اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى درآيد پاك مى شود، و چنين تغييرى را استحاله مى گويند: مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد. يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمى شود.

مسأله197 : كوزه گلى و مانند آن كه از گل نجس ساخته شده نجس است، و بايد از ذغالى كه از چوب نجس درست شده اجتناب نمايند.

مسأله198 : چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه نجس است.

5 ـ سركه شدن آب انگور

مسأله199 : اگر شراب به خودى خود يا به واسطه آن كه چيزى مثل سركه و نمك در آن ريخته اند سركه شود پاك مى گردد.

مسأله200 : شرابى كه از انگور نجس درست كنند، با سركه شدن پاك نمى شود، بلكه اگر نجاستى هم از خارج به شراب برسد احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن از آن اجتناب نمايند.

مسأله201 : سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است.

مسأله202 : اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند ضرر ندارد. و نيز اگر پيش از آن كه خرما و كشمش و انگور سركه شود خيار و بادنجان و مانند اينها در آن بريزند اشكال ندارد.

مسأله203 : آب انگورى كه جوش آمده پيش از آن كه دو ثلث آن بخار شود، يعنى دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند نجس نيست، ولى خوردن آن حرام است، ولى اگر ثابت شود كه مست كننده است حرام و نجس مى باشد، و فقط با سركه شدن پاك و حلال مى شود.

مسأله204 : اگر مثلاً در يك خوشه غوره يك دانه يا دو دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى شود آبغوره بگويند و اثرى از شيرينى در آن نباشد و بجوشد، پاك و خوردن آن حلال است.

مسأله205 : چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد حرام نمى شود.

6 ـ انتقال

مسأله206 : اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، ( يعنى حيوانى كه وقتى رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كند) به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود پاك مى گردد، و اين را انتقال گويند. پس خونى كه زالو از انسان مى مكد چون خون زالو به آن گفته نمى شود و مى گويند خون انسان است نجس مى باشد.

مسأله207 : اگر كسى پشه اى را كه به بدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده از او مكيده يا از خود پشه مى باشد، پاك است و همچنين است اگر بداند از او مكيده ولى جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه مى گويند خون پشه است يا خون انسان، نجس مى باشد.