|
|
|
اين آيات ، فصل سوم از اعتقادات كفار را نقل مى كند، و آن عبارت است از شرك به خدا با برگزيدن خدايانى ديگر، و اينكه گفته اند: ((خدا فرزند گرفته (( و پاسخ از آنها. معناى اينكه فرمود: ((مشركين جز خداى آلهه اى گرفتند تا براى آنان عزت باشند(( وَ اتخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ ءَالِهَةً لِّيَكُونُوا لهَُمْ عِزًّا منظور از اين آلهه ، ملائكه و جن و مقدسين از انسان ها و جباران از ملوك است ، چون بيشتر مشركين براى ملوك قداستى آسمانى قائل بودند. و معناى اينكه فرمود تا عزت آنان باشند، اين است كه تا شفيع آنان باشند وبه درگاه خدا نزديكشان كنند، و در نتيجه به عزت دنيا برسند، و اين عزت ايشان را به سوى خيرات كشانده و از شر دور بدارد. و بعضى از مفسرين كه منظور از عزت را شفاعت در آخرت براى ايشان دانسته ، از اين مطلب غفلت كرده كه مشركين قائل به قيامت و زندگى ديگر نبودند.
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 148
كلا سيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيهِمْ ضِداًّ مقصود آيه : ((كلا سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا(( كلمه ((ضد(( به حسب لغت به معناى منافى اى است كه با هيچ چيز جمع نشود، و از اخفش هم نقل شده كه ضد، هم به واحد اطلاق مى شود و هم به جمع ، مانند ((رسول (( و ((عدو(( ولى بعضى از علماى لغت آن را رد كرده اند، و اطلاق ضد در آيه بر جمع آلهه را با اينكه كلمه ضد مفرد است ، چنين توجيه كرده كه : چون آلهه همگى متفقند در دشمنى با اين مشركين ، و دشمنى با عبادتشان ، پس در نتيجه حكم يك فرد واحد را دارند، و به همين جهت صحيح است مفرد بر آنان اطلاق شود. از ظاهر سياق بر مى آيد كه دو ضمير ((سيكفرون (( و ((يكونون (( به آلهه بر مى گردد، و دو ضمير ((بعبادتهم (( و ((عليهم (( به مشركين كه آن آلهه را براى خود اتخاذ كردند، و معناى آيه چنين است : به زودى آلهه به عبادت اين مشركين كفر مى ورزند، و همين آلهه ضد و بر عليه ايشان مى شوند، نه طرفدارشان ، بلكه به دشمنيشان برمى خيزند، و اگر آنطور كه مشركين خيال مى كردند مايه عزت آنها خواهند شد، بايد هميشه مايه عزتشان باشند، ولى نيستند، نظير اين بيان در آيه ((و اذا راى الذين اشركوا شركائهم ، قالوا ربناه ولاء شركاءنا الذين كنا ندعوا من دونك ، فالقوا اليهم القول انكم لكاذبون (( آمده ، و از آن روشن تر در آيه ((و الذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير، ان تدعوهم لا ى سمعوا دعاءكم ، و لو سمعوا ما استجابوا لكم ، و يوم القيمه يكفرون بشرككم (( آمده است . و چه بسا بعضى از مفسرين عكس اين معنا را احتمال داده باشند، و ضمير ((هم (( رابه آلهه برگردانده باشند، كه بنا بر آن معناى آيه اين مى شود: به زودى مشركين به پرستش آلهه كفر مى ورزند، و ضد آنها مى شوند، همچنانكه نظير اين معنا در آيه ((ثم لم تكن فتنتهم الا ان قالوا و اللّه ربنا ما كنا مشركين (( آمده است .
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 149
ولى ظاهر سياق ، اين معنا را بعيد مى دارد، براى اينكه از ظاهر سياق بر مى آيد كه كلمه ((ضدا(( كه در مقابل كلمه ((عزا(( قرار گرفته ، وصف آلهه باشد، نه مشركين ، و لازمه اين آن است كه آلهه كه ضد مشركين مى شوند عبادت مشركين را كافر گردند، ترتيبى كه در ضمائر آيه است اين معنا را مى رساند، نه عكس آن را. علاوه بر اين اگر عكس بود بايد مى فرمود ((سيكفرون بهم - به زودى به آنها كافر مى شوند(( نه اينكه بفرمايد ((سيكفرون بعبادتهم (( چونكه آلهه مشركين را عبادت نكردند تا مشركين به عبادت آنها كافر گردند. و منظور از كفر آلهه در روز قيامت نسبت به عبادت مشركين ، و ضد ايشان شدن ، اين است كه آن روز حقيقت امر بر مشركين ظاهر مى گردد، چون شاءن قيامت همين است كه حقايق در آن روز روشن شود، نه اينكه حقايق آن روز موجود شوند، و اگر اين حقايق آن روز موجود شوند، يعنى در دنيا آلهه نسبت به عبادت مشركين كافر نبوده باشند، و آن روز كافر شوند، استدلال آيه تمام نمى شود (دقت فرمائيد) و بنابراين معنا، جمله ((الم تر(( به خوبى مترتب مى شود بر جمله ((كلا سيكفرون ....((أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسلْنَا الشيَطِينَ عَلى الْكَفِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا كلمه ((از(( و كلمه ((هز(( به يك معنا است ، و آن عبارت است از تكان دادن به شدت ، و مراد اين است كه شيطانها كفار را با شدت به سوى شر و فساد تكان مى دهند، تحريك مى كنند، و به پيروى باطل تشويق نموده و به وسيله تزلزل از فضيلت استقامت و ثبات بر حق گمراهشان مى سازند. و اگر در آيه شريفه ارسال شيطانها را به خدا نسبت داده ، از آنجايى كه از باب مجازات است هيچ عيبى ندارد، چون مشركين به حق كفر ورزيدند، و خدا هم از در مجازات شيطانها را فرستاد تا كفر و گمراهيشان را زيادتر كنند، شاهد اين معنا هم جمله ((على الكافرين (( است ، زيرا اگر از باب مجازات نبود، و فرستادن شيطانها به منظور گمراهى ابتدايى آنها بود، مى فرمود ((عليهم (( نه اينكه به جاى ضمير اسم ظاهر ((كافرين (( را بياورد. اين آيه شريفه به خاطر اينكه جمله ((الم تر(( در صدر آن آمده ، و معناى استشهاد را افاده مى كند، در مقام تاءييد مطلب آيه قبلى است كه مى فرمايد: آلهه كفار ضد ايشان مى شوند، نه عزت آنان ، چون تحريك شيطانها، مشركين را به سوى شر و فساد و پيروى باطل ،
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 150
دشمنى و ضديت است ، و همين شياطين از جمله همان آلهه جنى ايشانند كه مايه عزت خود مى پنداشتند، و اگر اين آلهه ضد مشركين نبودند به چيزى كه هلاكت و شقاوتشان در آن است دعوتشان نمى كردند. پس آيه شريفه به منزله اين است كه گفته شود: اين آلهه كه مشركين آنها را مايه عزت خود مى پنداشتند، ضد مشركين هستند، به دليل اينكه شيطانها كه يك دسته از آلهه ايشانند ايشان را با تكان هر چه شديدتر به سوى چيزى تحريك مى كنند كه هلاكت و شقاوتشان در آن است ، و تازه همين شيطانها هم سر خود نيستند، بلكه هر چه مى كنند به اذن خدا مى كنند، (و اين اذن همان است كه در آيه از آن به ارسال تعبير شده ) بنابراين اتصال اين آيه به ما قبل خود خيلى روشن است . ولى صاحب تفسير روح المعانى اين آيه را مترتب بر مجموع آيات قبل ، يعنى از آيه ((و يقول الانسان (( تا جمله ((و يكونون عليهم ضدا(( دانسته ، و در توجيه كيفيت اتصال آن به ما قبل طول و تفصيل داده و حرفهايى زده است كه هيچ فايده اى در آن نيست ، و با اين نظريه خود، سياق آيات و اتصال ما بعد آيه مورد بحث را به ما قبل به كلى بر هم زده است .فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا مراد از اينكه فرمود ما نفس ها يا روزهاى زندگى آنان را مى شماريم اين است كه اعمال آنان شمرده و ضبط مى شود كلمه ((عد(( به معناى شمردن است ، و چون شمردن هر چيزى آن را به آخر مى رساند و نابود مى كند، به اين عنايت ، خداى تعالى در اين آيه خواسته است بفرمايد: ما عمر ايشان را به آخر مى رسانيم و تا آخرين نفس مى شماريم ، گويا نفس هاى عمر ايشان را در نزد خود ذخيره كرده ، و دانه دانه مى فرستد تا تمام شود، و آن روزى است كه وعده عذابشان داده است . و چون مدت بقاى آدمى ، مدت آزمايش و امتحان او است ، همچنانكه آيه ((انا جعلنا ما على الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملا(( اشاره به آن دارد، در نتيجه شمردن عمر در حقيقت شمردن اعمالى است كه در نامه عمر نوشته مى شود، تا بدان وسيله بنيه زندگى جاودانه آخرت تمام شود، و در آن آنچه مايه سعادت زندگى او در آنجا است ، تا دانه آخر شمرده مى شود، كه چه نعمتهائى دارد، و چه نقمتهائى ، و همانطور كه ماندن جنين در رحم مادر، باعث تماميت خلقت جسم او مى شود، ماندن آدمى هم در دنيا براى همين است كه
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 151
خلقت جانش پخته و تكميل گردد و خدا آنچه از عطايا برايش تقدير نموده برايش تا به آخر بشمارد. و بنابراين جا ندارد كه انسانى از خداى تعالى مرگ كسى را طلب كند و در آن استعجال نمايد چه انسان كافر فاجر، و چه مؤ من صالح ، براى اينكه مدت بقاى اولى در دنيا همان مدت شمردن گناهان او است ، تا در برابرش كيفر شود، و مدت بقاى دومى مدت شمردن حسنات او است ، تا در برابرش پاداش داده شود و بدان متنعم گردد، و اين آيه شمردن را مقيد به هيچ قيدى نكرده ، ولى از ظاهرش در بدو نظر چنين فهميده مى شود كه مقصود شمردن نفس ها، يا ايام زندگى است . و به هر حال چه آن باشد، چه اين ، و چه اعمال ، جمله ((فلا تعجل عليهم تفريع (( و نتيجه گيرى از مطالب گذشته است ، و جمله ((انما نعد(( تعليل آن است ، و در حقيقت علت تاءخير را بيان مى كند، و خلاصه معناى آيه اين است كه : از آنجايى كه اين كفار از گرفتن بتها به عنوان خدا هيچ سودى نمى برند، هم خودشان ، و هم خدايانشان ، به سوى ما بر مى گردند، و به هيچ وجه از تحت سلطنت ما بيرون نمى شوند، و حتى مسيرشان در دو راه خير و شر جز به اذن ما نيست ، پس تو چرا اينقدر عجله دارى من آنها را بگيرم ، و يا كارشان را يكسره كنم ؟ تو اينقدر كم حوصله و ناراحت مباش ، اگر من تاءخير مى اندازم براى اين است كه نفسها و اعمالشان را بشمارم .يَوْمَ نحْشرُ الْمُتَّقِينَ إِلى الرَّحْمَنِ وَفْداً كلمه ((وفد(( به معناى قومى است كه به منظور زيارت و ديدار كسى و يا گرفتن حاجتى و امثال آنها بر او وارد شوند، و اين قوم وقتى به نام وفد ناميده مى شوند كه سواره بيايند، كلمه وفد جمع و مفرد آن وافد است . و چه بسا از اينكه جمله ((الى الرحمن (( در مقابل ((الى جهنم (( در آيه بعدى قرار گرفته ، فهميده شود كه مقصود از وفد به رحمان ، محشور شدن به بهشت است ، و اگر حشر به بهشت را حشر به رحمان خوانده ، بدين جهت است كه بهشت مقام قرب خداى تعالى است ، پس حشر به بهشت حشر به خدا است ، و معناى آيه روشن است .وَ نَسوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً كلمه ((ورد(( به لب تشنه تفسير شده ، و گويا از ورود به آب ، يعنى قصد آن كردن و از آن نوشيدن گرفته شده ، چون معمولا كسى به قصد آب نمى رود مگر آنكه تشنه باشد، به همين مناسبت اين كلمه كنايه از عطش شده ، و در اينكه سوق به جهنم را مقيد به مجرمين كرد،
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 152
اشعار است به اينكه علت سوقشان همان جرمشان است ، نظير اين تعليق ، تعليقى است كه در آيه قبل در حشر به رحمان شده ، تا بفهماند علت حشر به رحمان تقواى متقين است ، و معناى آيه روشن است .لا يَمْلِكُونَ الشفَعَةَ إِلا مَنِ اتخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْداً اين جمله پاسخ دوم از آلهه گرفتن مشركين به منظور شفاعت است ، و حاصلش اين است كه اينطور نيست كه هر كه را انسان دوست بدارد شفاعتش كند، و به همين منظور او را آلهه خود بگيرد، او هم شفيع او بشود، بلكه هر كه شفاعت مى كند، قبلا با خدا عهدى دارد، و اين عهد را جز عده اى از مقربين درگاه خدا كسى مالك نيست ، همچنانكه فرمود: ((و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعه الامن شهد بالحق و هم يعلمون (( بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از آيه شريفه اين است كه بفرمايد: كسانى مالك شفاعتند كه نزد خدا عهدى داشته باشند، و آن عهد ايمان به خدا و تصديق به نبوت است . بعضى ديگر گفته اند: منظور از عهد همان وعده شفاعتى است كه به طورى كه از اخبار بر مى آيد به امثال انبياء و امامان و مؤ منين و ملائكه داده . بعضى ديگر گفته اند: عهد عبارت است از شهادت لا اله الا اللّه و تبرى از حول و قوه غير خدا و اميدوارى به خدا. ولى وجه صحيح تر همان وجه اول است كه با سياق مناسب تر است . مقصود از اينكه مشركان گفتند: ((خدا فرزند گرفته (( و احتجاج خداوند در رد اين سخن باطل وَ قَالُوا اتخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَداً اين جمله از كلمات بت پرست ان است ، و هر چند بعضى از خواص ايشان فرزندى آلهه يا برخى از آنها را براى خدا از باب تشريف دانسته اند، نه اينكه در حقيقت خدا فرزندى داشته باشد، بلكه خواسته اند از آلهه خود تجليل كرده باشند گفتند به مثل اينكه فرزند خدايند، و ليكن عامه بت پرستان و بعضى ديگر از خواص كه به عوام درس مى دادند اين معنا را جدى معتقد بودند، و معتقد بودند كه آلهه از حقيقت لاهوت اشتقاق يافته اند، و از همان جوهره اى كه از پدرشان (خدا) هست در آنها نيز هست ، و مراد از آيه شريفه هم همين طائفه است ، به دليل اينكه در آيه تعبير به ((ولد(( كرده ، نه به ((ابن ((، و همچنين به دليل مضمون آيه ((ان كل من فى السموات و الارض (( تا تمام سه آيه ، كه همه احتجاج بر نفى فرزند واقعى است ، نه تشريعى .
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 153
لَّقَدْ جِئْتُمْ شيْئاً إِدًّا...أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَداً كلمه ((اد(( - به كسره همره - به معناى هر چيزى است كه منكر و شنيع باشد، و كلمه ((تفطر(( به معناى انشقاق و دو نيم شدن است ، و كلمه ((خرور(( به معناى سقوط، و كلمه ((هد(( به معناى هدم و ويرانى است . اين آيات در مقام بزرگ شمردن گناه و عظيم دانستن آثار گناه است ، كه آن را به محسوس مثل مى زند و مى فرمايد: شما با اين حرف خود، امرى منكر و زشت و شنيع مرتكب شديد، كه آنچنان آثار سوء آن بزرگ است كه نزديك است آسمان متلاشى گردد و زمين بشكافد و كوهها فرو ريزد، آنطور فرو بريزد كه گويا يك خانه فرو مى ريزد.وَ مَا يَنبَغِى لِلرَّحْمَنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَداً(92) إِن كلُّ مَن فى السمَوَتِ وَ الاَرْضِ إِلا ءَاتى الرَّحْمَنِ عَبْداً...يَوْمَ الْقِيَمَةِ فَرْداً مراد از آمدن يك يك آنان به حالت بندگى خدا اين است كه همه متوجه اويند و ممثل در برابر او بايستند، در حالى كه مملوك محضند، هر يك آنان مملوك خدايند، مالك نفع و ضرر و مرگ و حيات و نشور خود نيستند، و اين امرى است كه همين الان هم ملازم آدمى در زندگى دنيا است ، و به همين جهت در آيه ، آمدن به حال بندگى ، مقيد به قيامت نشده به خلاف مضمون آيه چهارم . و مراد از ((شمردن ايشان (( تثبيت عبوديت براى آنان است ، زيرا بردگان بعد از شمردن و تثبيت در ديوان بندگان ، و تسجيل عبوديت بر آنان ، سرنوشتشان معين مى شود، ارزاقشان و وظائفشان و امورى كه در آنها عمل مى كنند، همه تقدير مى گردد. و مراد از آمدن تك و تنها در قيامت ، آمدن با دست خالى است كه مالك هيچ چيز از آنهايى كه در دنيا به حسب ظاهر مالك بودند نباشد، در دنيا گفته مى شد: فلانى حول و قوه اى دارد، صاحب مال واولاد و انصار است ، وسائل و اسباب زندگيش فراهم است ، و همچنين باور كرده بود كه مالك است . ولى آن روز تمامى اين اسباب از او فاصله گرفته اند، و او تك و تنها است ، هيچ چيزى با او نيست ، و او به حقيقت معناى عبوديت عبدى است كه هيچ چيز را مالك نبوده و نخواهد بود، آرى كار قيامت همين است كه حقايق را جلوه گر مى سازد. از آنچه گذشت معلوم شد كه آنچه آيات در استدلال بر نفى ولد متضمن آن است يك حجت است ، كه خلاصه اش اين است كه هر چه و هر كس در آسمانها و زمين است بنده خدا
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 154
و مطيع او در عبوديت است ، و از وجود و آثار وجود جز آنچه را خدا به او داده ندارد، و آنچه را هم به او داده از در بندگى و اطاعت پذيرفته ، حتى در پذيرفتنش هم اختيارى از خود نداشته و ازعبوديتش تنها اين معنا ظاهر نمى گردد، بلكه ((اللّه احصيهم و عدهم عدا((، خدا عبوديت را بر آنان مسجل كرده ، و هر يك را در جاى خود قرار داده ، و او را در كارى كه از او مى خواسته به كار زده ، و خود شاهد عبوديتش بوده ، باز تنها اين نيست ، بلكه به زودى هر يك ، فرد و تنها نزد او خواهند آمد، در حالى كه مالك هيچ چيز نيستند، و همراهشان چيزى ندارند، و با همين وضع است كه حقيقت عبوديتشان براى همه روشن مى شود، و آن را به چشم خود مى بينند، و وقتى حال تمامى موجودات كه در آسمانها و زمين است اين باشد، ديگر چطور ممكن است بعضى از همين موجودات فرزند خدا باشد، و واجد حقيقت لاهوتى و مشتق از جوهره آن باشد؟ و چگونه الوهيت با فقر جمع مى شود؟. و اما منتهى شدن وجود موجودات تنها، به خداى تعالى كه آيه اولى متضمن آن است ، از مسائلى است كه براى معتقدين به صانع جاى هيچ ترديد نيست ، حال چه معتقد به توحيد صانع باشد و چه مشرك باشد، همه در آن اتفاق دارند، تنها اختلافى كه هست در اين است كه بعضى به معبودهاى بيشترى قائلند، و بعضى آن را يكى مى دانند، بعضى رب زيادى ، يعنى مدبر بسيارى قبول دارند، كه يا خدا امر تدبير را به آنها واگذار كرده ، و يا خود مستقل در تدبيرند، و بعضى مدبر را هم يكى مى دانند. اشاره به مراد از اينكه فرمود: خداوند براى مؤ منان صالح العمل مودتى در دلها قرار مى دهد إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ سيَجْعَلُ لهَُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا كلمه ((ود(( و ((مودت (( به معناى محبت است ، و در اين آيه شريفه وعده جميلى از ناحيه خداى تعالى آمده كه به زودى براى كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى كنند، مودتى در دلها قرار مى دهد، ديگر مقيد نكرده كدام دلها، آيا دلهاى خودشان يا دلهاى ديگران ؟ آيا در دنيا، و يا در آخرت و يا بهشت ؟ و چون مقيد نكرده ، وجهى ندارد آن را مانند بعضى ها مقيد به بهشت كنيم ، و به قول بعضى ديگر مقيد به قلوب همه مردم در دنيا كنيم ، و يا مقيد به قيودى ديگر بسازيم . البته در روايات شاءن نزول از طرق شيعه و اهل سنت آمده كه آيه شريفه درباره على (عليه السلام ) نازل شده ، و در بعضى ديگر كه تنها از طرق اهل سنت نقل شده آمده كه درباره مهاجرين حبشه نازل شده ،
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 155
و در بعضى ديگر افراد ديگرى نام برده شده ، و به زودى در بحث روايتى آمده از نظر خوانندگان خواهد گذشت . و به هر حال عموم لفظ آيه به عموميتش باقى است ، و همانطور كه گفتيم به هيچ قيدى مقيد نيست ، و ظاهرا آيه شريفه متصل به جمله سابق ، يعنى ((سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا(( باشد. بحث روايتى در تفسير قمى به سند خود از ابى بصير، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه ((كلا سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا(( فرمود: يعنى روز قيامت ، كه مقصود آن جناب اين است كه اين شركايى كه مشركين آنها را معبود خود گرفتند، روز قيامت ضد ايشان خواهند بود، و از ايشان و عبادتشان تا قيامت بيزارى خواهند جست . چند روايت در معناى جمله : ((انما نعد لهم عدا(( و در كافى به سند خود از عبدالاعلى مولاى آل سام روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم آيه ((انما نعد لهم عدا(( چه معنا دارد؟ فرمود: به نظر خودت معنايش چيست ؟ عرض كردم : شمردن ايام ، فرمود پدران و مادران هم كه مى توانند حساب عمر فرزند خود را نگهدارند، بلكه مقصود شمردن نفسهاى خلق است . و در نهج البلاغه يكى از كلمات آن حضرت اين است كه فرمود: نفس هاى آدمى گامهاى او است كه به سوى اجل خود بر مى دارد و نيز آن جناب فرمود: هر چيز شمردنى رو به كمى مى گذارد و بالاءخره به آخر مى رسد، و هر چيزى كه انتظارش هست سر انجام مى آيد. و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، از امام ابى جعفر محمد بن على ، روايت كرده كه در تفسير جمله ((انما نعد لهم عدا(( فرمود: همه چيز را مى شمارد، حتى نفسها را. مؤ لف : اين روايت از ساير روايات عام تر است ، و بعيد نيست كه از آن استفاده شود كه اصلا اگر در ساير روايات نفس را مصداق آيه دانسته اند صرفا از باب مثال بوده .
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 156
رواياتى درباره مقصود از حشر متقين الى الرحمن و فدا و در محاسن برقى به سند خود از حماد بن عثمان و غير او از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى كلام خداى عز و جل ((يوم نحشر المتقين الى الرحمن و فدا(( فرموده : سوار بر اسبان نجيب محشور مى شوند. و در تفسير قمى به سند خود از عبد اللّه بن شريك عامرى ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: امير المؤ منين (عليه السلام ) از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) تفسير آيه ((يوم نحشر المتقين الى الرحمن وفدا(( را پرسيد، حضرت فرمود: يا على ((وفد(( جز بر سوارگان اطلاق نمى شود، و مردانى كه مورد نظر اين آيه است ، مردانى هستند كه تقوى پيشه كردند، و خداى عز و جل ايشان را دوست داشت و اختصاص به خود داد و از اعمالشان راضى شد، و بدين جهت نام متقين بر آنان نهاد.... مؤ لف : آنگاه قمى روايتى طولانى نقل مى كند كه رسول خدا در آن جزئيات بيرون آمدن متقين از قبور، و سوار شدن بر ناقه هاى بهشتى ، و حركتشان به سوى بهشت ، و داخل شدن و تنعمشان را به آنچه از نعمتهاى آن روزى شده اند، بيان فرموده است . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از على (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه در ذيل اين آيه فرمود: بدانيد كه به خدا سوگند با پاى خود محشور نمى شوند، و هيچ كس سوقشان نمى دهد، بلكه برايشان از بهشت ناقه هايى مى آورند كه نظير آنها را خلايق نديده است ، جهازشان از طلا، و مهارشان از زبرجد، بر آن مى نشينند تا درب بهشت را بكوبند مؤ لف : و نيز اين معنا از ابن ابى الدنيا، و ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، از طرق چندى ، از على (عليه السلام ) از رسول خدا رسول خدا روايت شده كه در حديثى طولانى ، طرز سوار شدن متقين و حركت به سوى بهشت و داخل شدن و استقرارشان در آن ، و تنعم به نعمتهاى آن را بيان فرموده ، و در همان كتاب حديث را از عده اى از ارباب جوامع از على (عليه السلام ) آورده است .
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 157
رواياتى درباره مراد از اينكه فرمود كسى مالك شفاعت نيست الا من اتخذ عندالله عهدا و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب معناى آيه ((لا يملكون الشفاعه الا من اتخذ عند الرحمن عهدا(( را پرسيدم ، فرمود: يعنى مگر كسى كه به ولايت امير المؤ منين و امامان بعد از او معتقد شده باشد، اين است عهد نزد خدا. مولف : در الدرالمنثور، از ابن عباس از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه فرمود: هر كس مسرتى داخل قلب مؤ منين كند، مرا مسرور كرده ، و هر كه مرا مسرور كند در نزد خدا عهدى گرفته ... و از ابو هريره از آن جناب روايت كرده كه مقصود از محافظت بر عهد، محافظت بر نمازهاى پنجگانه است ، البته در اين بين روايات ديگرى از طرق عامه و خاصه قريب به همين روايات رسيده كه از مجموع آنها استفاده مى شود: عهدى كه از نزد خدا گرفته شده ، عبارت است از اعتقاد حق يا عمل صالح ، كه روز قيامت مؤ من را نجات مى دهد، و آنچه در روايات متفرقه آمده از باب ذكر مصداق است . اين را هم بايد دانست كه روايات قبلى همه بر اين اساسند كه مراد از كسى كه در آيه مالك شفاعت است آن كسى است كه به شفاعت مى رسد، يا اعم از او و آن كسى است كه شفاعت مى كند، و اما اگر مراد شفيع باشد، اخبار از آن بيگانه است .
و در تفسير قمى به سند خود، از ابى بصير، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه مى گويد از آن جناب از آيه ((و قالوا اتخذ الرحمن ولدا(( پرسش نمودم ، فرمود: اين مربوط به همان حرفى است كه مشركين قريش زده و مى گفتند: خداى عز و جل داراى فرزند است ، و نيز مى گفتند: ملائكه دخترند، خداى تعالى دررد ايشان فرمود: ((لقد جئتم شيئا ادا(( يعنى سخن بزرگى گفتيد ((تكاد السموات يتفطرن منه (( يعنى آسمان از گفته آنان و نسبتى كه دادند نزديك است متلاشى گردد، ((و تنشق الارض و تخر الجبال هدا(( زمين از آنچه گفتند شكافته شده و كوهها فرو ريزد ((ان دعوا للرحمن ولدا(( براى اينكه براى خداى رحمان فرزند ادعا كردند، خداى تعالى فرمود: ((و ما ينبغى للرح من ان يتخذ ولدا، ان كل من فى السموات و الارض الا آتى الرحمن عبدا، لقد احصيهم و عدهم عدا و كلهم آتيه يوم القيمه فردا((، يعنى تك تك .
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 158
رواياتى در ذيل آيه : ((ان الذين آمنوا و عملوا الصالح اتسيجعل لهم الرحمن ودا(( و نزول آن درباره اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و در تفسير قمى به سند خود، از ابى بصير، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب از آيه ((ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا(( پرسيدم ، فرمود: يعنى خدا براى آنان محبت و ولايت اميرالمؤ منين را قرار مى دهد، و اين همان ودى است كه خدا در اين آيه وعده داده است . مؤ لف : اين روايت را كافى به سند خود از ابى بصير از آن جناب روايت كرده . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه و ديلمى ، از براء، روايت كردند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به على فرموده ، بگو: ((اللّهم اجعل لى عندك عهدا، و اجعل لى عندك ودا، و اجعل لى فى صدور المؤ منين موده (( بعد از اين جريان ، خداى تعالى اين آيه را فرستاد: ((ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا((، آنگاه اضافه كرد كه اين آيه در حق على نازل شده . و در همان كتاب است كه طبرانى و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : اين آيه درباره على بن ابى طالب نازل شده ، كه مى فرمايد: ((ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا(( و فرمود: مقصود از ((ود(( محبت در قلوب مؤ منين است . و در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث گفته كه در آن چند قول است : يكى اينكه درباره على (عليه السلام ) نازل شده ، هيچ مؤ منى نيست مگر آنكه در قلبش محبت على (عليه السلام ) هست . اين از ابن عباس رسيده و در تفسير ابى حمره ثمالى آمده كه : امام ابو جعفر (عليه السلام ) از رسول خدا برايم روايت كرد كه به على (عليه السلام ) فرمود: بگو ((اللّهم اجعل لى عندك عهدا، و اجعل لى فى قلوب المؤ منين ودا((، امام اميرالمؤ منين (عليه السلام ) اين دعا را خواند، دنبالش خداى تعالى اين آيه را نازل كرد، و نظير اين روايت از جابر بن عبد اللّه نيز روايت شده . مؤ لف : صاحب روح المعانى گفته : ظاهر اين است كه آيه بنابراين روايات در مدينه نازل شده باشد ليكن خواننده عزيز متوجه است كه هيچ يك از اين احاديث دلالت ندارد بر اينكه اين داستان در مدينه اتفاق افتاده باشد.
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 159
و در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن مردويه ، از عبد الرحمان بن عوف ، روايت كرده اند كه گفت : وقتى به مدينه هجرت كرد، از فراق رفقاى مكه اش كه از آن جمله شيبه بن ربيعه و عتبه بن ربيعه و اميه بن خلف بودند، دلتنگ شد، خداى تعالى اين آيه را نازل كرد ((ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا(( مؤ لف : اين حديث صريح در اين است كه آيه شريفه در مدينه نازل شده ، و ليكن اتفاق همه بر اينكه اين سوره با همه آياتش در مكه نازل شده و در آغاز سوره گذشت اين روايت را رد مى كند. و نيز در همان كتاب است كه حكيم ترمذى و ابن مردويه ، از على (عليه السلام ) روايت كرده اند كه گفت : از رسول خدا از معناى آيه ((سيجعل لهم الرحمن ودا(( پرسيدم كه چيست ؟ فرمود: محبت در قلوب مؤ منين و ملائكه مقربين ، يا على خداوند به مؤ منين سه چيز داده ، اول مقت و محبت ، دوم حلاوت ، سوم مهابت در قلوب صالحان . مؤ لف كلمه ((مقه (( به معناى محبت است ، و در معناى اين روايت بعضى روايات ديگر از طرق اهل سنت رسيده كه بنا بر عموميت لفظ آيه صحيح مى شود، و البته با خصوصيت مورد نزول منافات ندارد.
---------------------
ترجمه تفسير الميزان جلد 14 صفحه 160
|
|
|
|
تفسير نمونه
|
|
ايمان سرچشمه محبوبيت ! در سه آيه فوق كه پايانگر سوره مريم است باز هم سخن از مؤ منان با ايمان و نيز ظالمان و ستمگران بيايمان ، و سخن از قرآن و بشارتها و انذارهاى آنست ، و در حقيقت عصارهاى است از بحثهاى پيشين با نكته هاى تازه . نخست ميفرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند خداوند رحمان محبت آنان را در دلها مى افكند)) (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا). بعضى از مفسران اين آيه را مخصوص امير مؤ منان على ( عليه السلام ) و بعضى شامل همه مؤ منان دانسته اند. بعضى گفته اند منظور اين است كه خداوند محبت آنانرا در دلهاى دشمنانشان ميافكند، و اين محبت رشتهاى مى شود در گردنشان كه آنها را به سوى ايمان ميكشاند. بعضى ديگر آن را به معنى محبت مؤ منان نسبت به يكديگر كه باعث قدرت و قوت و وحدت كلمه مى شود دانسته اند. بعضى آن را اشاره به دوستى مومنان نسبت به يكديگر در آخرت دانسته ، و ميگويند آنها آنچنان به يكديگر علاقه پيدا ميكنند كه از ديدار هم برترين شادى و سرور به آنان دست مى دهد. ولى اگر با وسعت نظر به مفاهيم وسيع آيه بينديشيم خواهيم ديد كه همه اين تفسيرها در مفهوم آيه جمع است بى آنكه با هم تضادى داشته باشند. و نكته اصلى آن اين است كه : ((ايمان و عمل صالح )) جاذبه و كشش فوق - العادهاى دارد، اعتقاد به يگانگى خدا و دعوت پيامبران كه بازتابش در روح و فكر و گفتار و كردار انسان به صورت اخلاق عاليه انسانى ، تقوا و پاكى و درستى
---------------------
تفسير نمونه جلد 13 صفحه 145
و امانت و شجاعت و ايثار و گذشت ، تجلى كند، همچون نيروهاى عظيم مغناطيس كشيده و رباينده است . حتى افراد ناپاك و آلوده از پاكان لذت ميبرند، و از ناپاكانى همچون خود متنفرند، به همين دليل هنگامى كه فى المثل ميخواهند همسر يا شريكى انتخاب كنند تاكيد دارند كه طرف آنها پاك و نجيب و امين و درستكار باشد. اين طبيعى است و در حقيقت نخستين پاداشى است كه خدا به مؤ منان و صالحان مى دهد كه دامنه اش از دنيا به سراى ديگر نيز كشيده مى شود. با چشم خود بسيار ديدهايم اينگونه افراد پاك هنگامى كه چشم از جهان ميبندند، ديدهها براى آنها گريان مى شود، هر چند ظاهرا پست و مقام اجتماعى نداشته باشند، همه مردم جاى آنها را خالى مى بينند، همه خود را در عزاى آنها شريك محسوب ميدارند. اما اينكه بعضى آن را در باره امير مؤ منان على ( عليه السلام ) دانسته و در روايات بسيارى به آن اشاره شده بدون شك درجه عالى و مرحله بالاى آن ، ويژه آن امام متقين است ، (و در نكته ها از اين روايات مشروحا بحث خواهيم كرد) ولى اين مانع از آن نخواهد بود كه در مراحل ديگر همه مؤ منان و صالحان از طعم اين محبت و محبوبيت در افكار عمومى بچشند، و از اين مودت الهى سهمى ببرند، و نيز مانع از آن نخواهد بود كه دشمنان نيز در دل خود احساس محبت و احترام نسبت به آنها كنند. جالب اينكه در حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ميخوانيم : ان الله اذا احب عبدا دعا جبرئيل ، فقال يا جبرئيل انى احب فلانا فاحبه ، قال فيحبه جبرئيل ثم ينادى فى اهل السماء ان الله يحب فلانا فاحبوه ، قال فيحبه اهل السماء ثم يوضع له القبول فى الارض ! و ان الله اذا ابغض عبدا دعا جبرئيل ، فقال يا جبرئيل انى ابغض فلانا فابغضه ، قال فيبغضه جبرئيل ، ثم ينادى فى اهل السماء ان الله يبغض فلانا
---------------------
تفسير نمونه جلد 13 صفحه 146
فابغضوه ، قال فيبغضه اهل السماء ثم يوضع له البغضاء فى الارض ! ((هنگامى كه خداوند كسى از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئيل مى گويد من فلانكس را دوست دارم او را دوست بدار، جبرئيل او را دوست خواهد داشت ، سپس در آسمانها ندا مى دهد كه اى اهل آسمان ! خداوند فلانكس را دوست دارد او را دوست داريد، و به دنبال آن همه اهل آسمان او را دوست ميدارند، سپس پذيرش اين محبت در زمين منعكس مى شود. و هنگامى كه خداوند كسى را دشمن بدارد به جبرئيل مى گويد من از او متنفرم ، او را دشمن بدار، جبرئيل او را دشمن ميدارد، سپس در ميان اهل آسمانها ندا مى دهد كه خداوند از او متنفر است او را دشمن داريد، همه اهل آسمانها از او متنفر ميشوند، سپس انعكاس اين تنفر در زمين خواهد بود. اين حديث پر معنى نشان مى دهد كه ايمان و عمل صالح بازتابى دارد به وسعت عالم هستى ، و شعاع محبوبيت حاصل از آن تمام پهنه آفرينش را فرا ميگيرد، ذات پاك خداوند چنين كسانى را دوست دارد، نزد همه اهل آسمان محبوبند، و اين محبت در قلوب انسانهائى كه در زمين هستند پرتوافكن مى شود. راستى چه لذتى از اين بالاتر كه انسان احساس كند محبوب همه پاكان و نيكان عالم هستى است ؟ و چه دردناك است كه انسان احساس كند زمين و آسمان فرشته ها و انسانهاى با ايمان همه از او متنفر و بيزارند. سپس به ((قرآن )) كه سرچشمه پرورش ايمان و عمل صالح است اشاره كرده مى گويد ما قرآن را بر زبان تو آسان ساختيم ، تا پرهيزگاران را بوسيله آن بشارت دهى ، و دشمنان سرسخت و لجوج را انذار كنى )) (فانما يسرناه بلسانك
---------------------
تفسير نمونه جلد 13 صفحه 147
لتبشر به المتقين و تنذر به قوما لدا). ((لد)) (با ضم لام و تشديد دال ) جمع ((الد)) (بر وزن عدد) به معنى دشمنى است كه خصومت شديد دارد، و به كسانى گفته مى شود كه در دشمنى كردن متعصب ، لجوج و بى منطقند. آخرين آيه به عنوان دلدارى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان (مخصوصا با توجه به اين نكته كه اين سوره در مكه نازل شده و در آن روز مسلمانان ، سخت تحت فشار بودند) و نيز به عنوان تهديد و هشدار به همه دشمنان عنود و لجوج مى گويد: چه بسيار اقوام بيايمان و گنهكارى را كه قبل از اينها هلاك و نابود كرديم آنچنان محو و نابود شدند كه اثرى از آنها باقى نماند، آيا تو اى پيامبر! احدى از آنها را احساس ميكنى ؟ يا كمترين صدائى از آنان ميشنوى ))؟ (و كم اهلكنا قبلهم من قرن هل تحس منهم من احد او تسمع لهم ركزا). ((ركز)) به معنى صداى آهسته است ، و به چيزهائى كه در زير زمين پنهان ميكنند ((ركاز)) گفته مى شود، يعنى اين اقوام ستمگر و دشمنان سرسخت حق و حقيقت آنچنان درهم كوبيده شدند كه حتى صداى آهستهاى از آنان به گوش نمى رسد.
نكته ها:
1 - محبت على ( عليه السلام ) در دلهاى مؤ منان در بسيارى از كتب حديث و تفسير اهل تسنن (علاوه بر شيعه ) روايات متعددى در شان نزول آيه (ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا) از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه نشان مى دهد نخستين بار اين آيه در مورد على ( عليه السلام ) نازل گرديده است ، از جمله ((علامه زمخشرى )) در كشاف و ((سبط ابن الجوزى )) در تذكره و ((گنجى شافعى )) و ((قرطبى )) در تفسير
---------------------
تفسير نمونه جلد 13 صفحه 148
مشهورش و ((محب الدين طبرى )) در ذخائر العقبى و ((نيشابورى )) در تفسير معروف خود، و ((ابن صباغ مالكى )) در فصول المهمه و ((سيوطى )) در در المنثور و ((هيثمى )) در صواعق المحرقه ، و ((آلوسى )) در روح المعانى را ميتوان نام برد از جمله : 1 - ثعلبى در تفسير خود از ((براء بن عازب )) چنين نقل مى كند: رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على ( عليه السلام ) فرمود: قل اللهم اجعل لى عندك عهدا، و اجعل لى فى قلوب المؤ منين مودة ، فانزل الله تعالى : ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا: ((بگو خداوندا! براى من عهدى نزد خودت قرار ده ، و در دلهاى مؤ منان مودت مرا بيفكن ، در اين هنگام ، آيه ان الذين آمنوا... نازل گرديد)). عين همين عبارت يا با كمى اختلاف در بسيارى از كتب ديگر آمده است . 2 - در بسيارى از كتب اسلامى اين معنى از ابن عباس نقل شده كه مى گويد: نزلت فى على بن ابى طالب ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا قال محبة فى قلوب المؤ منين ، يعنى : آيه ان الذين آمنوا... در باره على بن ابى طالب ( عليه السلام ) نازل گرديده ، و معنى آن اين است خدا محبت او را در دلهاى مؤ منان قرار مى دهد.)) 3 - در كتاب ((صواعق )) از محمد بن حنفيه در تفسير اين آيه چنين نقل مى كند: لا يبقى مؤ من الا و فى قلبه ود لعلى و لاهلبيته : ((هيچ فرد با ايمانى پيدا نمى شود مگر اينكه در درون قلبش ، محبت على و خاندان او است )). 4 - شايد به همين دليل در روايت صحيح و معتبر از خود امير مؤ منان على ( عليه السلام ) چنين نقل شده : لو ضربت خيشوم المؤ من بسيفى هذا على ان يبغضنى ما ابغضنى و لو صببت الدنيا بجماتها على المنافق على ان يحبنى ما احبنى و ذلك انه قضى فانقضى على لسان النبى الامى انه قال لا يبغضك مؤ من و لا يحبك منافق : ((اگر با اين شمشيرم بر بينى مؤ من بزنم كه مرا دشمن دارد هرگز
---------------------
تفسير نمونه جلد 13 صفحه 149
دشمن نخواهد داشت ، و اگر تمام دنيا (و نعمتهايش ) را در كام منافق فرو ريزم كه مرا دوست دارد، دوست نخواهد داشت ، اين به خاطر آنست كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به صورت يك حكم قاطع به من فرموده است : اى على ! هيچ مؤ منى تو را دشمن نخواهد داشت و هيچ منافقى محبت تو را در دل نخواهد گرفت !)) 5 - در حديثى از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آخر نماز خود با صداى بلند به طورى كه مردم ميشنيدند در حق امير مؤ منان على ( عليه السلام ) چنين دعا ميكرد: اللهم هب لعلى المودة فى صدور المؤ منين ، و الهيبة و العظمة فى صدور المنافقين فانزل الله ان الذين آمنوا... ((خداوندا! محبت على ( عليه السلام ) را در دلهاى مؤ منان بيفكن ، و همچنين هيبت و عظمت او را در دلهاى منافقان ، در اين هنگام آيه فوق و آيه بعد از آن نازل شد)). به هر حال همانگونه كه در تفسير آيات فوق گفتيم ، نزول اين آيه در مورد على ( عليه السلام ) به عنوان يك نمونه اتم و اكمل است و مانع از تعميم مفهوم آن در مورد همه مؤ منان با سلسله مراتب ، نخواهد بود. 2 - تفسير جمله يسرناه بلسانك )) ((يسرناه )) از ماده ((تيسير)) به معنى تسهيل است ، خداوند در اين جمله ميفرمايد: ((ما قرآن را بر زبان تو آسان كرديم تا پرهيزكاران را بشارت دهى و دشمنان سرسخت را انذار كنى اين تسهيل ممكن است از جهات مختلف بوده باشد: 1 - از اين نظر كه قرآن ، عربى فصيح و روانى است كه آهنگ آن در گوشها دلانگيز، و تلاوت آن بر زبانها آسان است . 2 - از نظر اينكه خداوند آنچنان تسلطى به پيامبرش بر آيات قرآن ، داده بود كه به آسانى و در همه جا و براى حل هر مشكل ، از آن استفاده ميكرد و پيوسته
---------------------
تفسير نمونه جلد 13 صفحه 150
بر مؤ منان تلاوت مينمود. 3 - از نظر محتوا كه در عين عميق و پرمايه بودن درك آن سهل و ساده و آسان است ، اصولا آنهمه حقايق بزرگ و برجسته كه در قالب اين الفاظ محدود با سهولت درك معانى ريخته شده ، خود نشانهاى است از آنچه در آيه فوق ميخوانيم كه بر اثر يك امداد الهى ، صورت گرفته است . در سوره قمر در آيات متعدد اين جمله تكرار شده است و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر: ((ما قرآن را براى تذكر و يادآورى آسان كرديم آيا پندگيرندهاى هست )). پروردگارا! قلب ما را به نور ايمان ، و تمام وجود ما را به نور عمل صالح روشن فرما، ما را دوستدار مؤ منان و صالحان ، مخصوصا امام المتقين امير مؤ منان على ( عليه السلام ) بدار، و محبت ما را نيز در دلهاى همه مؤ منان بيفكن . بار الها! جامعه بزرگ اسلامى ما كه با داشتن اين همه نفرات و امكانات وسيع مادى و معنوى در چنگال دشمنان گرفتار، و به خاطر پراكندگى و تفرقه صفوف ، ضعيف و ناتوان شده است در گرد مشعل ايمان و عمل صالح جمع بفرما. خداوندا همانگونه كه گردنكشان و جباران پيشين را چنان هلاك و محو و نابود كردى كه كوچكترين صدائى از آنها به گوش نمى رسد، ابرقدرتهاى جبار زمان ما را نيز نابود كن ، شر آنها را از سر مستضعفان كوتاه فرما و قيام مؤ منان را بر ضد اين مستكبران به پيروزى نهائى برسان . آمين يا رب العالمين پايان سوره مريم جمعه 23 بهمن 1360 17 ع 2 1402
|
|