سوره: سورة الحديد نمايش آيات 7 تا 15                                                               سوره: سورة الحديد نمايش آيات 12 تا 15
تفسير الميزان

در اين آيات دستور موكد مى دهد به اين كه مسلمين در راه خدا ودر جهاد انفاق كنند، و از آيه شريفه ((لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح )) به خوبى برمى آيد كه دستور مذكور در مورد جهاد مؤ كدتر است ، و همين خود مويد آن قولى است كه مى گويد: آيه شريفه ((امنوا باللّه و رسوله و انفقوا...)) در جنگ تب وك نازل شد.
ءَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ أَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكم مُّستَخْلَفِينَ فِيهِ ...


بيان اينكه آيه : ((آمنوا بالله و رسوله و انفقوا...)) خطاب به مؤ منين و امر به آثارايمان است
از سياق آيات برمى آيد كه خطاب در اين آيه به كسانى است كه خدا و رسول ايمان آورده اند، و شامل كفار نمى شود، تا چه رسد به اين كه خطاب متوجه كفار باشد.
و اين كه بعضى گفته اند: شامل هر دو طايفه مى شود درست نيست . خواهى گفت : آخر در اين آيه امر به ايمان كرده ، و معنا ندارد مؤ منين را امر به ايمان كند.
در پاسخ مى گوييم : معناى امر مؤ منين به ايمان اين است كه آثار ايمانى را كه دارند بر ايمان خود مترتب كنند، مى خواهد بفرمايد: ايمان وقتى متحقق مى شود كه آثار آن را بر آن مترتب كنند، چون اگر ايمان و يا صفتى ديگر از صفات نفس چون سخاوت و عفت و شجاعت در نفس ‍ آدمى ثابت باشد، و حقيقتا ثابت باشد، اثرش ظاهر مى شود، و اگر از يكى از اين صفات مذكور اثر خاص به آن ظاهر نشود، معلوم مى شود صفت مذكور آن طور كه بايد در نفس جاى خود را نگرفته و ثابت نشده ، و يكى از آثار ايمان به خدا و رسول او اطاعت از دستوراتى است كه خدا و رسول داده اند.
و از همينجا است كه روشن مى گردد اولا امر كردن خداى تعالى مؤ منين را به ايمان در حقيقت امر كردن به افرادى است كه مرتبه اى از ايمان را دارند، به اين كه مرتبه اى بالاتر از آن را دارا شوند، و اين نوع امر كردن اشاره به است كه آن مقدار ايمانى كه ماءمور دارد براى آمر قانع كننده و رضايت آور نيست ، ماءمور بايد مرتبه بالاترى را كسب كند، و ثانيا اين كه جمله ((امنوا باللّه و رسوله و انفقوا)) امر به انفاق است ، با اشاره به اين كه انفاق اثر صفتى است كه ايشان متصف به آنند، پس بايد به خاطر همان صفت باز انفاق كنند، در نتيجه بايد گفت : برگشت جمله مورد بحث به اين است كه مى خواهد انفاق مؤ منين را با ايمان آنان تعليل كند.




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 266


وجه و نكته اينكه فرمود از آنچه كه خدا شما را در آن جانشين كرده انفاق كنيد
((و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه )) - ((استخلاف انسان )) به معناى خليفه كردن او است ، و مراد از خليفه كردن انسان يا اين است كه خداى سبحان انسان را در زمين جانشين خود كند، همچنان آيه شريفه ((انى جاعل فى الارض خليفة )) به آن اشاره مى كند.
حال بايد ديد بنابر اين فرض به چه ملاحظه از اموالى كه در دست مؤ منين است تعبير كرده به چيزى كه خدا ايشان را در آن خليفه خود كرده ؟
جواب اين سوال اين است كه : اين تعبير هم واقعيتى را بيان مى كند، چون واقعا آدمى در آنچه دارد خليفه خداست ، (چون هم خودش و همه اموالش ملك خدا است )، و هم ايشان را در انفاق كردن تشويق مى نمايد، چون وقتى مؤ منين متوجه و متذكر شوند كه مال ايشان ملك خدا است ، و ايشان در آن اموال خليفه خدا و وكلاى از ناحيه اويند، هر تصرفى بكنند به اذن او مى كنند قهرا انفاق كردن بر آنان آسان مى شود، و در اين عمل خير، احساس سنگينى نمى كنند.
و يا مراد از خليفه كردن انسان اين است كه : خدا ايشان را جان شين پيشينيان خود در آن اموال كرده ، قبلا اين اموال در دست ديگران بود، بعد از در گذشت آنان به ايشان منتقل گرديد، و در چنين فرضى اگر از اموال اينطور تعبير كرده ، براى اين بوده كه باز به بيانى ديگر تشويقشان به انفاق كرده باشد، چون وقتى بياد آورند كه اين اموال قبلا در دست ديگران بوده ، و آنان وفا نكرده ، متوجه مى شوند كه به ايشان نيز وفا نخواهد كرد، وزودى آن را براى ديگران خواهند گذاشت ، و با دست تهى خواهند رفت ، پس چه بهتر كه تا اختيار آن را در دست دارند برگ عيشى بگور خود بفرستند، و معلوم است كه انسان با داشتن طرز تفكرى اين چنين در مساءله انفاق دست و دل بازتر مى شود، و آسان تر دل از مال دنيا بر مى كند، و در راه خدايش خرج مى كند.
((فالذين امنوا منكم و انفقوا لهم اجر كبير)) - در اين جمله وعده اجرى بزرگ در برابر انفاق مى دهد، تا مؤ منين را به بيانى ديگر تشويق به نموده ، تشويق هاى قبلى را تاءكيد كند. و مراد از ايمان در اينجا ايمان به خدا و رسول است .




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 267


وَ مَا لَكمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الرَّسولُ يَدْعُوكمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكمْ ...


مراد از ((ايمان )) ايمانى است كه داراى اثر باشد، كه يكى از آثار آن انفاق در راه خدا است - و اگر خواستى اينطور بگو - مراد از ايمان اين است كه : آثار آن مقدار ايمانى را كه دارند مترتب كنند.
در جمله ((و الرسول يدعوكم لتومنوا بربكم )) از خداى تعالى تعبير به ((رب )) كرده ، و رب را به ضمير ((كم - شما)) اضافه كرده ، تا به دعوت و امر اشاره كرده باشد، گويا فرموده : شما را به اين علّت دعوت ايمان به خدا كرده كه خدا رب شما است ، و واجب است كه به وى ايمان آوريد.
مراد از ميثاقى كه از مؤ منين گرفته شده است
((و قد اخذ ميثاقكم ان كنتم مؤ منين )) - اين جمله توبيخى را كه از اول آيه فهميده مى شد تاءكيد مى كند، و ضمير در اخذ - گرفت به خداى سبحان برمى گردد، البته ممكن هم هست كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) برگردد، (چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم از مسلمانان بيعت و ميثاق مى گرفت ) و به هر حال منظور از ميثاقى كه گرفته شده همان چيزى است كه شهادت هر مسلمانى بر آن دلالت دارد، آرى شهادت مسلمان بر وحدانيت خدا و رسالت رسول او در آن روزى اسلام مى آورد دلالت داشت بر اين كه از همين روز تسليم و مطيع خدا و رسول است .
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از ميثاق آن عهدى است در روز الست در عالم ذر از هر انسانى گرفته اند، و بنابر اين احتمال ضمير در ((اخذ)) تنها مى تواند به خداى سبحان برگردد، و ليكن اين احتمال از سياق كه سياق احتجاج عليه مؤ منين است بدور است ، براى اين كه مؤ منين به ياد چنين ميثاقى نبودند. علاوه براين ، ميثاق در عالم ذر اختصاص به مؤ منين ندارد، كفار و منافقين هم ، چنين ميثاقى سپرده اند.
هُوَ الَّذِى يُنزِّلُ عَلى عَبْدِهِ ءَايَتِ بَيِّنَتٍ لِّيُخْرِجَكم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ ...


مراد از ((آيات بينات )) آيات قرآن كريم است ، كه فرائض دينى را براى آنان بيان مى كند، و فاعل ((ليخرجكم - تا خارجتان كنند)) ضميرى كه به خدا و يا به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) برمى گردد، گو اين كه برگشت احتمال دوم هم همان احتمال اول است ، (چون به هر حال خداست كه انسان ها را هدايت مى كند و رسول او واسطه است ) پس ميثاق هم ميثاق او است ، كه يا آن را بدون واسطه گرفته ، و يا به وساطت رسولش گرفته است ،




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 268


همچنان كه ايمان به او و به رسولش نيز ايمان به او است و به همين جهت در صدر آيه فرمود: ((چرا به خدا ايمان نمى آوريد))، و نام رسولش را نبرد، تا اشاره كرده باشد كه ايمان به رسولش نيز ايمان به او است .
((و ان اللّه بكم لروف رحيم )) - در اين كه آيه شريفه را با ذكر رافت و رحمت خدا ختم كرد اشاره اى است به اين كه آن ايمانى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) ايشان را به سويش مى خواند خير ايشان و صلاح ايشان است ، چون تنها كسانى كه از آن ايمان بهره مند مى شوند خود ايشانند، نه خدا از آن سودى مى برد و نه رسولش ، پس در اين خاتمه آن ترغيب و تشويق بر ايمان و انفاق كه در صدر بود تاءكيد شده است .
توبيخ شديد كسانى كه از انفاق مالى كه خدا تنها وارث آنستبخل مى ورزند
وَ مَا لَكمْ أَلا تُنفِقُوا فى سبِيلِ اللَّهِ وَ للَّهِ مِيرَث السمَوَتِ وَ الاَرْضِ


كلمه ((ميراث )) معناى مالك شدن مالى است كه از ميت به بازماندگانش منتقل مى شود، و اضافه ميراث به آسمان ها و زمين اضافه بيانيه است ، يعنى مى خواهد بفرمايد آسمان ها و زمين با آنچه در آن دو است همان ميراث است ، پس آنچه خدا در آسمان ها و زمين خلق كرده و صاحبان عقل چون انسان آنها را ملك خود پنداشته ملك خدا است . خلاصه اين كه مى خواهيم بگوييم كلمه آسمان ها و زمين شامل موجوداتى هم كه از مواد آسمان ها و زمين خلق شده اند و انسان ها آنها را به خود اختصاص داده و در آن تصرف مى كنند مى شود، و اختصاص ‍ مذكور ملكى است اعتبارى ، كه خدا ايشان را هدايت كرد به اين كه آن را اعتبار كنند، و با اعتبار آن جهات زندگى دنياى خود را نظم بخشند.
چيزى كه هست نه انسان ها باقى مى مانند، و نه آن ملك هاى اعتبارى برايشان باقى مى ماند، بلكه انسان ها مى ميرند و آن ملكها به افراد بعد از ايشان منتقل مى شود، و همچنين انسان ها مى ميرند، و اموال دست به دست مى گردد تا باقى نماند مگر خداى سبحان .
پس مثلا زمين و آنچه در آن است و آنچه بر روى آن است و براى بشر جنبه ماليت دارد يكپارچه و هميشه ميراث است ، چون هر طبقه از طبقات ساكنين زمين آنها را از طبقه قبل ارث مى برد، در نتيجه ميراثى دائمى است ، كه دست به دست مى چرخد، از جهت ديگرى نيز ميراث است ، براى كه روزگارى خواهد رسيد كه تمامى انسان ها از بين مى روند، و براى آن نمى ماند مگر خدايى كه انسان ها را خليفه خود بر زمين كرده بود.
پس به هر دو جهت و هر دو معنا ميراث آسمان ها و زمين براى خدا است ، اما به معناى اول ، به خاطر اين كه خداى تعالى مال دنيا را به اهل دنيا تمليك كرده بود، البته تمليكى در عين حال خودش باز مالك بود و هست ،




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 269


و لذا فرموده : ((لله ما فى السموات و الارض )) و نيز فرموده : ((و لله ملك السموات و الارض )) و باز فرموده : ((و اتوهم من مال اللّه الذى اتيكم )).
و امامعناى دوم ، براى اين كه از ظاهر آيات قيامت از قبيل آيه ((كل من عليها فان )) و غير آن بر مى آيد كه همه انسان هاى روى زمين فانى مى شوند، و آنچه از آيه مورد بحث زودتر ذهن مى رسد اين است كه مراد از ميراث بودن آسمان ها و زمين همين معناى دوم باشد.
و به هر حال در آيه شريفه توبيخ سختى از بخيل ها شده ، كه از مال خدا در راه خدا انفاق نمى كنند، با اين وارث حقيقى اموال خداى تعالى است ، و اموال نه براى آنان باقى مى ماند، و نه براى غير ايشان ، و اگر نفرمود: ((و له ميراث السموات و الارض ))، با اين كه مى توانست اينطور بفرمايد، چون قبلا نام اللّه برده شده بود، و اگر به جاى ضمير دوباره اسم ظاهر اللّه را آورده فرمود: ((و لله ميراث السموات و الارض )) براى اين بود كه در توبيخ آنان تشديد كرده باشد.
عدم تساوى انفاق در زمان جنگ با انفاق بعد از فتح
لا يَستَوِى مِنكم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْح وَ قَتَلَ أُولَئك أَعْظمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَ قَتَلُوا ...


كلمه ((استواء)) كه مصدر فعل ((لا يستوى )) است به معناى همان تساوى معروف است ، مى خواهد بفرمايد: بين اين دو طايفه تساوى نيست ، و اين دو طايفه عبارتند از: 1 - كسانى كه قبل از جنگ انفاق كردند، و در جنگ شركت هم جستند. 2 - كسانى كه بعد از پايان جنگ انفاق كردند و قتال نمودند، و اين طايفه دوم در آيه شريفه حذف شده ، چون جمله ((اولئك اعظم درجه من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا)) بر آن دلالت مى كرد.
و مراد از فتح - طورى كه گفته اند - فتح مكّه و يا فتح حديبيه است ، و اين كه قتال را عطف بر انفاق كرده ، خالى از اين اشاره و بلكه دلالت نيست كه مراد از انفاق در راه خدا كه در اين آيات مردم را به انجام آن تشويق كرده انفاق در جهاد است .
و گويا آيه شريفه در اين مقام است كه اين معنا را بيان كند كه در انفاق در راه خدا هر قدر بيشتر عجله شود نزد خدا محبوب تر و من زلت و اجرش ‍ بيشتر است ،




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 270


(و خلاصه آيه شريفه در مقام تربيت انسان ها است ، و مى خواهد توصيه كند عمل خير و از آن جمله انفاق را كه به خاطر اين كه خير است و مرضى خداست دوست بدارند، و در آن عجله كنند، و چون فرصت طلبانى كه صبر مى كنند تا وقتى پيروزى قطعى شد آن وقت دست به جيب مى كنند نباشند)، و گرنه اگر اين نكته در بين نبود، گفتن اين كه در حوادث گذشته و انفاق كنندگان دو طايفه بودند، آنها كه قبل از جنگ و فتح انفاق كردند اجر بيشترى دارند، تا آنهايى كه بعد از فتح انفاق كردند، مطلبى روشن بود، چون همه مى دانند كه اين آيات بعد از فتح مكّه و جنگ محتملى كه مسلمانان اقدام به آن نمودند، و بعضى جنگها كه بعد از فتح مكّه رخ داد نازل شده .
((و كلا وعد اللّه الحسنى )) - يعنى خداى تعالى وعده اجرى نيكو به هر دو طايفه داده ، چه آنهايى كه قبل از فتح قتال و انفاق مى كنند، و چه آنهايى كه بعد از فتح انفاق و قتال مى كنند، هر چند كه طايفه اول اجر و درجه اى عظيم تر از طايفه دوم دارند، اين وعده مى خواهد طايفه دوم را كه دير جنبيدند دلخوش سازد، و بفرمايد: آنها نيز مشمول رحمت خدا مى شوند، و چنان نيست كه از آن محروم شوند، پس جاى آن نيست كه از رحمت خدا نوميد باشند، هر چند كه دير جنبيدند.
((و اللّه بما تعملون خبير)) - اين ذيل مربوط همه مطالب گذشته است ، و مى خواهد هم توبيخ قبلى را شدت بخشد، و هم برابر نبودن دو طايفه از انفاقگران و وعده حسناتى كه خدا هر دو طايفه داده را تثبيت كند، ممكن هم هست تنها مربوط به جمله اخير يعنى جمله ((و كلا وعد اللّه الحسنى باشد))، ولى تعلقش به همه مطالب گذشته فايده عمومى تر دارد.
مَّن ذَا الَّذِى يُقْرِض اللَّهَ قَرْضاً حَسناً فَيُضعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ


راغب مى گويد: آن مالى را كه آدمى به ديگرى مى دهد شرط آنكه مثل آن را پس بدهد قرض مى نامند. ولى صاحب مجمع البيان مى گويد: معناى اصلى اين كلمه قطع است ، و اگر عمل قرض گيرنده را هم قرض ‍ خوانده اند به مناسبت بوده كه او آن مال را از صاحبش - البته با اذن او - بريده ، و شرط كرده كه عوض آن را به وى بدهد، و سپس در معناى مضاعفه گفته است : اين كلمه به معناى دو چندان و يا چند برابر هراست ، (مثلا عدد بيست مضاعف و چند برابر عدد چهار است ).




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 271


و درباره كلمه ((اجر)) راغب گفته : كلمه اجر و اجرت عبارت است از پاداش و ثوابى كه در مقابل عمل ما به خودمان برمى گردد، حال چه اين كه دنيايى باشد (مانند اجرت خياطت و زراعت و امثال اينها)، و يا اجر اخروى باشد. و سپس اضافه مى كند كه اين كلمه جز در مورد سود و فايده استعمال نمى شود، يعنى اثر بدى كه از عمل بد من عايدم مى شود اجر ناميده نمى شود، به خلاف كلمه ((جزا)) كه هم در نفع بكار مى رود، و هم در ضرر، (هم عذاب دوزخ را جزاى تبهكاران مى نامند، و هم نعيم بهشت را جزاى نيكوكاران ) - اين بود خلاصه گفتار وى .
توضيحى درباره اجر دادن خدا به بنده و اينكه اجرى كه خدا درمقابل عمل عبد مى دهد تفضلى است از او عزوجل
البته در مورد عطاياى خدايى بايد دانست كه آنچه خدا به عنوان پاداش ‍ در برابر اعمال خيربندگان مى دهد تفضلى است از او، نه اين كه بنده از او طلبكار و مستحق آن باشد، چون عبد و آنچه مى كند همه ملك طلق خداى سبحان است ، ملكى كه قابل نقل و انتقال نيست ، (ملكى كه بعداز تمليك به غير، باز باقى است )، چيزى كه هست خداى تعالى خودش به اعتبار قانونى ، عبد را مالك اجر و ثواب اعتبار كرده ، و او را نخست مالك عمل خود و سپس مالك آثار عمل خويش از قبيل كيفر و پاداش دانسته ، ومعنا با اين كه مالك عبد و عمل خود او است ، تفضل ديگرى است از او، آنگاه از ميان همه اعمال عبد آنچه محبوب او است و خير است انتخاب نموده ، وعده ثوابى در برابرش داده ، و اين ثواب را خود او اجر خوانده (با اين كه در واقع اجر و جزا نيست ) و اين هم تفضل ديگرى است از او، چون خود خداى تعالى از اينگونه اعمال عبد استفاده نمى كند، نه در دنيا و نه در آخرت ، بلكه تنها خود عبد است كه از پاداش اعمال نيكش بهره مند مى شود، مع ذلك پاداش آن را اجر خوانده و فرموده : ((للذين احسنوا منهم و اتقوا اجر عظيم ))، و نيز فرموده : ((ان الذين امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون )) و در جايى ديگر بعد از توصيف بهشت و نعيم آن مى فرمايد: ((ان هذا كان لكم جزاء و كان سعيكم مشكورا))، و از سوى ديگر همين كه اين تفضل خود را شكرى از ناحيه خود نسبت به بنده خواند،




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 272


و آن را عطايى بدون منت ناميد، نيز تفضلى ديگر است .
توضيحى درباره اجر دادن خدا به بنده و اينكه اجرى كه خدا درمقابل عمل عبد مى دهد تفضلى است از او عزوجل بيان حد اعلاى تشويق به انفاق در راه خدا،
در آيه مورد بحث تشويقى بالغ به انفاق در راه خدا شده ، كه مافوق آن تصور ندارد، چون از يك سو سوال كرده كه آيا كسى هست كه چنين قرضى به خدا دهد؟ و از سوى ديگر او را قرض دادن به خداى سبحان ناميده ، كه پرداخت آن بر قرض گيرنده واجب است ، و از سوى سوم چنين مقاطعه و طى كرده كه هرگز عين آنچه گرفته پس نمى دهد، بلكه به اضعاف مضاعف مى دهد، و به اين هم اكتفاء ننموده اجرى كريم بر آن اضافه كرده ، فرموده : خدا در آخرت قرض خود را به اضعاف مضاعف ادا مى كند، و اجرى كريم هم مى دهد و اجر كريم ، اجرى است كه در نوع خودش پسنديده ترين باشد و اجر اخروى همينطور است ، چون اجرى است مافوق آنچه ممكن است به تصور در آيد، و در هنگام حاجتى است حياتى ترين هنگام حاجتى كه تصور شود.
يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ يَسعَى نُورُهُم بَينَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَنِهِم


كلمه ((يوم )) ظرف است براى جمله ((له اجر كريم ))، يعنى در روز چنين و چنان اجرى كريم دارد، و مراد روز قيامت است ، و خطاب در جمله ((ترى - مى بينى )) رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و يا به تمامى افرادى است كه حس شنوايى دارند، و خطاب به آ نان صحيح است ، (و مانند خطاب ديوانگان لغو نيست )، و ظاهرا حرف باء در جمله ((باءيمانهم )) معناى حرف ((فى )) باشد.
و معناى آيه اين است كه : هر كس قرضى نيكو به خدا بدهد اجرى كريم دارد، در روزى كه - تو اى پيامبر و يا تو اى شنونده و بيننده عاقل - مى بينى دارندگان ايمان به خدا از مرد و زن نورشان پيشاپيش جلوتر از آنان و بدان سوى كه سعادت آنان آنجاست مى دود.
اين آيه شريفه مطلق است ، شامل مؤ منين هر امتى مى شود، و اختصاصى به امت اسلام ندارد، و اگر از ((تابيدن نور)) تعبير به ((سعى و دويدن )) كرده براى اين بود كه اشاره كرده باشد به اين كه چنين كسانى به سوى درجاتى از بهشت كه خداوند برايشان تهيه ديده مى شتابند، در حالى كه هر لحظه و يكى پس از ديگرى درجات و جهات سعادت و مقامات قرب برايشان روشن مى گردد، تا جايى كه ديگر نورشان به حد تمام و كمال برسد، همچنان كه در جايى ديگر فرموده : ((و سيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا)) و نيز فرموده : ((يوم نحشر المتقين الى الرحمن وفدا)) و باز فرموده :




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 273


((يو لا يخزى الله النبى و الذين امنوا معه نورهم يسعى بين ايديهم و بايمانهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا)).
مفسرين در تفسير مفردات اين آيه اقوالى مختلف دارند، كه به خاطر بى دليل بودن آنها در لفظ خود آيه ، از نقلش صرفنظر كرديم ، و به زودى تفسيرى كه در روايات از آنها شده در بحث روايتى آينده از نظرتان خواهد گذشت .
((بشريكم اليوم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها)) -قسمت از آيه حكايت بشارتى است كه در روز قيامت مؤ منين و مؤ منات مى دهند، و دهنده آن ملائكه است ، كه به دستور خداى تعالى و تقدير او مى گويند: بشارتتان امروز جناتى است كه از دامنه آنها نهرها جارى است ، و شما در آن جاودانيد. و مراد از بشارت مژده خوشحال كننده است ، كه در آيه همان بهشت است . و بقيه الفاظ آيه روشن است .
((ذلكه هو الفوز العظيم )) - اين جمله حكايت كلام خود خداى تعالى است ، و اشاره با كلمه ((ذلك )) به مطالب گذشته است كه عبارت بود از پيش رفتن نور آنان و بشارتشان به بهشت ، ممكن هم هست جمله مورد بحث را تتمه كلام ملائكه گرفته و اشاره مذكور را به همان جنات و خلود در آنها دانست .
تقاضاى منافقان از مؤ منان ، در قيامت ، و جوابى كه به آنان داده مى شود: به دنيابرگرديد و نور به دست آوريد
يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَفِقُونَ وَ الْمُنَفِقَت لِلَّذِينَ ءَامَنُوا انظرُونَا نَقْتَبِس مِن نُّورِكُمْ ...


كلمه ((نظر)) كه مصدر فعل ((انظرونا)) است ، اگر بدون وسيله حرف ((الى )) مفعول بگيرد، معناى انتظار و نيز معناى مهلت دادن را مى دهد، و اگر با حرف ((الى )) متعدى شود، مثلا گفته شود: ((فلان نظر اليه - فلانى به آن نظر كرد))، معناى نگاه كردن را مى دهد، و اگر با حرف ((فى )) متعدى شود معناى دقت و تامل را مى دهد، و كلمه ((اقتباس )) كه مصدر فعل ((نقتبس )) است به معناى گرفتن قبسى (قطعه اى ) از آتش است .
و از سياق آيه چنين بر مى آيد كه منافقين و منافقات در روز قيامت در ظلمتى هستند كه از هر سو احاطه شان كرده و مانند خيمه اى محاصره شان نموده . و نيز برمى آيد مردم در آن روز مجبور به رفتن به سوى خانه جاودانه خويشند. چيزى كه هست مؤ منين و مؤ منات اين مسير را با نور خود طى مى كنند، نورى كه از جلو ايشان و به سوى سعادتشان در حركت است ،




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 274


در نتيجه راه را مى بينند، و هر جا آن نور رفت مى روند تا به مقامات عاليه خود برسند، و اما منافقين و منافقات كه فرو رفته در ظلمتند نمى توانند راه خود را طى كنند، و نمى دانند به كدام طرف بروند. (و نكته مهمى كه از آيه استفاده مى شود اين است كه : اين دو طايفه كه يكى غرق در نور و ديگرى غرق در ظلمت است در قيامت باهمند)، منافقين همانطور كه در دنيا با مؤ منين و در بين آنان بودند، و بلكه مردم آنان را جزو مؤ منين مى شمردند، در قيامت نيز با مؤ منين هستند، اما مؤ منين و مؤ منات پيش مى روند، و به سوى بهشت راه خود را پيش مى گيرند، و منافقين و منافقات در ظلمتى كه از هر سو احاطه شان كرده عقب مى مانند، از مؤ منين و مؤ منات درخواست مى كنند قدرى مهلتشان دهند، و در انتظارشان بايستند تا ايشان هم برسند، و مختصرى از نور آنان گرفته راه پيش پاى خود را با آن روشن سازند.
((قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا)) - به ايشان گفته مى شود دنيا برگرديد، و براى خود نورى به دست آوريد، گوينده اين پاسخ يا ملائكه اند. و يا طايفه اى از بزرگان و نخبگان مؤ منين از قبيل اصحاب اعراف .
به هر حال از هر كه باشد به اذن خدا و از طرف او است و خطاب به اين كه ((به وراى خود برگرديد و نورى جستجو نماييد)) به قول بعضى از مفسرين خطابى است طعنه آميز و است هزايى ، و اين عكس العمل همان استهزايى است در دنيا به مؤ منين مى كردند، و بنابه گفته اين مفسرين به نظر روشن تر چنين مى رسد كه : مراد از كلمه ((وراء)) دنيا باشد، و حاصل معنا اين باشد كه : به دنيايى كه پشت سر گذاشتيد، و در آن هر چه كرديد بر اساس نفاق كرديد، برگرديد، و از آن اعمالى كه مى كرديد نورى بگيريد، چون نور امروز كه روز قيامت است يا از اعمال است ، و يا از ايمان ، و شما در دنيا نه ايمان داشتيد و نه عمل .
البته ممكن است همين وجه را طور ديگرى توجيه كرد كه هم جداگانه باشد، و هم مشتمل بر استهزا نباشد، به اين كه بگوييم : جمله ((ارجعوا)) امر مى كند به اين كه به دنيا برگردند، و در آنجا ايمان واقعى و اعمال صالح كسب بكنند، و ليكن نمى توانند برگردند، در نتيجه گوينده نمى خواهد منافقين و منافقات را استهزا كند، بلكه مى خواهد بگويد: كار از كار گذشته و دستتان بجايى بند نيست .
همچنان كه نظير اين امر در آيه زير كه آن نيز مربوط به قيامت است آمده ، مى فرمايد: ((يوم يكشف عن ساق و يدعون الى السجود فلا يستطيعون ... و قد كانوا يدعون الى السجود و هم سالمون .




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 275


بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه : به آن محلى كه نور را تقسيم مى كردند بر گرديد، و براى خود نورى بگيريد، و منافقين بدانجا برمى گردند، و اثرى از نور نمى يابند، دو مرتبه به سراغ مؤ منين ومى آيند، اما به ديوارى بر مى خورند بين ايشان و مومنين زده شده ، وخود خدعه اى است از خداى تعالى ، كه با منافقين مى كند، همانطور كه منافقين در دنيا با خدا نيرنگ مى كردند، و قرآن درباره نيرنگشان فرموده : ((ان المنافقين يخادعون اللّه و هو خادعهم )).

مقصود از ديوارى كه بين منافقان و مؤ منان زده مى شود و مفاد اين تمثيل در بيان حال منافقان
فَضرِب بَيْنهُم بِسورٍ لَّهُ بَاب بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَاب


((سور شهر)) به معناى ديوار دور شهر است كه در قديم دور هر شهرى مى كشيدند، و ارتباط شهر را با خارج قطع مى نمودند. و ضمير ((هم )) در جمله ((فضرب بينهم بسور))، به مؤ منين و منافقين هر دو برمى گردد، و معناى جمله اين است كه : بين مؤ منين و منافقين ديوارى كشيده مى شود كه اين دو طايفه را از هم جدا مى كند، و مانع ارتباط آن دو با يكديگر مى شود.
و در اينكه اين ديوار چيست ؟
بعضى از مفسرين گفته اند: اعراف است . اين احتمال بعيدى نيست همچنان كه ما نيز در تفسير آيه شريفه ((و بينهما حجاب و على الاعراف رجال ...)) اين احتمال را داديم .
و بعضى ديگر منظور از آن ديوار را غير اعراف دانسته اند.
و معناى اين كه فرمود: ((له باب )) اين است كه : ديوار مذكور درى دارد، و اين ، در حقيقت تشبيهى است از حالى كه منافقين در دنيا داشتند، چون منافقين در دنيا با مؤ منين اتصال و ارتباط داشتند




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 276


(و مانند كفار يكسره رابطه خود را با مومنين قطع نكرده بودند)، و با اين كه با مؤ منين ارتباط داشتند، در عين حال با حجابى خود را از مؤ منين پنهان كرده بودند، (يعنى واقعيت خود را پنهان كرده بودند، و مؤ منين حتى احتمال هم نمى دادند كه اين افراد ظاهر الصلاح گرگانى در لباس ‍ ميش بوده باشند) و علاوه بر اين كه در و ديوار مذكور وضع دنيايى منافقين را - ممثل مى كند، اين فايده را هم دارد كه منافقين از آن در، وضع مؤ منين را مى بينند، و بيش تر حسرت مى خورند، و سرانگشت ندامت مى گزند.
((باطنه فيه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب )) - كلمه ((باطنه )) مبتدا، و جمله ((فيه الرحمة )) مبتدا و خبر، و جملگى خبر است براى باطنه . و همچنين كلمه ((ظاهره )) مبتدا، و جمله ((من قبله العذاب )) مبتدا و خبر و جملگى خبر ((ظاهره )). و ضمير در ((فيه )) و در ((قبله )) به باطن و ظاهر برمى گردد، و از اين كه فرمود: باطن ديوار در آن رحمت و ظاهر ديوار از ناحيه ديوار عذاب است ، چنين برمى آيد كه ديوار محيط به مؤ منين است ، و مؤ منين در داخل ديوار، و منافقين در خارج آن قرار دارند.
و اين كه ديوار مذكور داخلش كه به طرف مؤ منين است طورى است كه مشتمل بر رحمت است ، و ظاهرش كه به طرف منافقين است مشتمل بر عذاب است ، با وضعى كه ايمان در دنيا دارد مناسب است ، چون ايمان هم در دنيا نظير همان ديوار آخرت ، براى اهل اخلاص از مؤ منين نعمت و رحمت بود، و از داشتن آن شادى و مسرت مى كردند و لذت مى بردند، و همين ايمان براى اهل نفاق عذاب بود، از پذيرفتنش شانه خالى مى كردند، و اصلا از آن ناراحت و متنفر بودند.
استمداد منافقان از مؤ منان و جواب ايشان به آنها
يُنَادُونهُمْ أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْ ...


اين آيه مطلبى استينافى را به عنوان پاسخ از سوالى تقديرى بيان مى كند، گويا شخصى بعد از شنيدن آيه قبلى پرسيده : منافقين و منافقات بعد از آنكه با آن ديوار برخورد مى كنند، و آن عذاب را از پشت ديوار مشاهده مى نمايند چه تدبيرى مى انديشند و چه مى كنند؟ در پاسخ فرموده : ((ينادونهم - فرياد بر مى آورند)).
و معناى آيه اين است كه : منافقين و منافقات ، مؤ منين و مؤ منات را بانگ مى زنند كه مگر ما در دنيا با شما نبوديم ؟




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 277


و منظورشان از اين سخن اين است كه : در دنيا در ظاهر دين با مؤ منين و مومنات بودند، (آنان نماز مى خواندند و اينان نيز مى خواندند، و هر كار ديگرى كه مؤ منين مى كردند اينان نيز مى كردند، با اين تفاوت كه مؤ منين و مومنات هر چه مى كردند براى رضاى خدا و تقرب بدو مى كردند، و اينان هر چه مى كردند به اين انگيزه مى كردند كه با زبان شكار، سخن گفته باشند، تا زودتر شكار را در دام خود بيفكنند).
و جمله ((قالوا بلى )) تا آخر آيه پاسخ مؤ منين و مؤ منات است به ايشان ، كه بله ، شما با ما بوديد، ((و لكنكم فتنتم )) و ليكن شما در امتحان به هلاكت افكنديد ((انفسكم )) خود را، ((و تربصتم )) و همواره منتظر بوديد و آرزو داشتيد دعوت دينى و متدينين گرفتار بلا و مصيبتى شوند، ((و ارتبتم ))، و در دين خود در شك و ترديد بوديد، ((و غرتكم الامانى ))، و آرزوهاى گوناگون و از آن جمله آرزوى خاموش شدن نور دين و برگشتن متدينين از دين ، شما را مغرور كرد، ((حتى جاء امر اللّه ))، تا آنكه امر خدا يعنى مرگ فرا رسيد، ((و غركم بالله الغرور)) كلمه ((غرور)) - به فتحه غين - به معناى شيطان است ، و معناى جمله است كه شيطان شما را به خدا مغرور ساخت .
و اين آيه شريفه به طورى كه ملاحظه مى فرماييد اين معنا را افاده مى كند كه زنان و مردان منافق در روز قيامت از زنان و مردان مؤ من كمك مى طلبند، تا شايد به كمك آنان از ظلمتى كه در آنند نجات يابند، و دست آويز و بهانه شان اين است كه آخر ما در دنيا با شما بوديم ، و سپس ‍ مى فهماند كه مردان و زنان مؤ من در پاسخشان مى گويند: درست است كه با ما بوديد، ولى دلهايتان مطابق با ظاهر حالتان نبود، چون شما دلهاى خود را گمراه و مفتون كرده بوديد و همواره در انتظار بلا و گرفتارى براى مسلمانان بوديد، و در دينى كه اظهارش مى داشتيد شك و ترديد داشتيد، آرزوهاى خام و شيطان ، شما را فريب داد، و اين صفات خبيثه همه آفات قلب است ، پس دلهاى شما سالم نبود، و در امروز كه روز قيامت است تنها كسانى سود مى برند كه از دنيا با قلبى سالم آمده باشند، همچنان كه قرآن كريم فرمود: ((يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتى اللّه بقلب سليم )).
دنباله گفتار مؤ منان بر منافقان : شما امروز هيچ ياورى نداريد!
فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ...


اين آيه تتمه گفتار مردان و زنان با ايمان است ، كه در خطاب به منافقين و منافقات مى گويند،




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 278


و در اين خطاب خود كفار را هم اضافه مى كنند، چون منافقين هم در واقع كافرند، و تنها فرقى كه كفار با ايشان دارند اين است كفر خود را علنى و اظهار مى كنند، و مؤ منين در اين خطاب مى گويند امروز هر كسى در گرو عمل خويش است ، هم چنان كه در قرآن كريم فرموده بود: ((كل نفس بما كسبت رهينه )) اينجا مثل دنيا نيست كه بتوانيد با دادن رشوه جرم خود را بخريد، امروز از كسى فديه و عوض نمى گيرند، و شما نمى توانيد از اين راه خود را از عذاب خلاص كنيد، چون راه نجات يافتن از هر گرفتارى يا دادن عوض است ، كه انسان بدهد و خود را از گرو آن عذاب درآورد، و يا پارتى و يارى ياوران است كه شما هيچ يك را نداريد، اولى را با جمله ((فاليوم لا يوخذ منكم فديه ...)) نفى كردند، و دومى را با جمله ((ماويكم النار)).
((ماويكم النار هى موليكم و بئس المصير)) - در اين جمله به طور كلى هر نوع ناصرى كه بتواند منافقين و كفار را يارى دهد و از آتش ‍ برهاند نفى كرده ، مگر يك ياور را، آن هم خود آتش است ، كه مى فرمايد: ((هى موليكم - تنها آتش ياور شما است ))، چون جمله مذكور انحصار را مى رساند، و منظور از ((مولى )) همان ناصر است ، و جمله مذكور نوعى طعنه زدن است ، (مثل اين به جنايت كارى بگويند: راه نجات و تنها ياورت چوبه دار است ).
ممكن هم هست كلمه ((مولى )) در اينجا به معناى متصدى امر باشد، چون كفار در دنيا براى برآوردن حوايج زندگيشان از خوردنى و نوشيدنى و جامه و همسر و مسكن غير خدا را مى خواندند، و حقيقت غير خدا همان آتش است ، پس همانطور كه مولاى ايشان در دنيا غير خدا بود، در آخرت هم مولايشان آتش خواهد بود، چون همين آتش ‍ است كه حوائج آنان را بر مى آورد، طعامى از زقوم ، و شرابى از حميم ، و جامه اى بريده از آتش ، و همسرانى از شيطان ها، و مسكنى در درون دوزخ برايشان فراهم مى كند، و خداى سبحان در جاهاى ديگر كلامش ، در آياتى بسيار از آن خبر داده .
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل آيه مربوط به انفاق قبل از فتح و بعد از فتح ، گفتگوى منافقان و مؤمنان در قيامت و روايتى درباره آرزوى دراز)
در الدر المنثور است كه ابن جرير، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، و ابو نعيم (در كتاب دلائل ) از طريق زيد بن اسلم ، از عطاء بن يسار، از ابى سعيد خدرى ، روايت كرده كه گفت :




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 279


در سال حديبيه در ركاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از مدينه بيرون شديم تا به عسفان رسيديم ، در آنجا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: ممكن است مردمى نيايند كه شما وقتى اعمال خود را با اعمال آنان مقايسه كنيد اعمال خود را ناچيز بشماريد. پرسيديم : يا رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) آن مردم چه كسانيند آيا از قريشند؟ فرمود: نه ، و ليكن اهل يمنند، كه دلهايى رقيق تر و قلوبى نرم تر دارند، پرسيديم : آيا آنها بهتر از ما هستند يا رسول اللّه ؟ فرمود: اگر هر يك از آنان كوهى از طلا در راه خدا انفاق كنند هرگز به يك چهارم اجر شما و بلكه نصف آن هم نمى رسند، و همين فصل مميز ميان ما و ساير مسلمانان آينده است ، كه ما قبل از فتح مكّه در راه خدا انفاق كرديم ، ((لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل ...))
مؤ لف : اين معنا به چند طريق و با عبارتى قريب به هم روايت شده ، ولى اشكال متوجه آن هست كه از سياق آيات مورد بحث برمى آيد كه بعد از فتح نازل شده كه منظور از آن فتح ، فتح حديبيه است و يا فتح مكّه است ، و اين روايات مى گويند: آيه قبل از فتح نازل شده ، پس با آيه انطباق ندارد.
و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن منذر از عكرمه روايت كرده اند كه گفت : وقتى آيه شريفه ((لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل )) نازل شد ابو دحداح گفت : خدا سوگند امروز مبالغ هنگفتى انفاق مى كنم ، تا درجه آن كسانى را دريابم قبل از فتح انفاق كرده بودند، و بعد از من هم كسى نتواند اين ركورد مرا بشكند. آنگاه گفت بارالها هر چه را كه ابو دحداح مالك است نصفش در راه تو باشد، و تمامى اموالش را نصف كرد، تا رسيد به لنگه كفشش گفت : حتى اين هم .
و در تفسير قمى در ذيل آيه ((يوم ترى المؤ منين و المومنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم )) مى گويد: در روز قيامت نور در بين مردم طبق درجات ايمانشان تقسيم مى شود، و نورى كه به منافق مى رسد تنها بين انگشت ابهام پاى چپش را فرا مى گيرد، منافق به نور خود مى نگرد، و سپس به مؤ منين مى گويد: بايستيد تا من از نور شما اقتباس كنم . مؤ منين ايشان مى گويند: به عقب برگرديد و در آنجا براى خود كسب نور كنيد، درهنگام است كه بين اين دو طايفه ديوارى زده مى شود، ديوارى كه داراى درى است ، از پشت ديوار مؤ منين را صدا مى زنند كه مگر ما در دنيا با شما نبوديم ؟ مى گويند: بله بوديد، و ليكن شما خود را مفتون و هلاك كرديد،




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 280


امام فرمود: يعنى با نافرمانى خدا خود را هلاك كرديد ((و تربصتم و ارتبتم )) فرمود: يعنى همواره در انتظار بوديد و شك داشتيد.
و سپس درباره جمله ((فاليوم لا يوخذ منكم فدية )) فرمود: به خدا سوگند منظور يهود و نصارى نيست ، بلكه همين مسلمان اهل قبله است : ((ماويكم النار هى موليكم )) فرمود يعنى آتش اولى و سزاوارتر است براى شما.
مؤ لف : منظور امام از اهل قبله ، منافقين از مسلمانان هستند.
و در كتاب كافى به سند خود از ابان بن تغلب روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: زنهار، از آرزوى (دور و دراز) بپرهيزيد، كه خرمى زندگى شما را مى برد، و ديگر هيچ يك از نعمتهايى كه شما داده اند در نظرتان خرم و قانع كننده نمى شود، همين آرزوها باعث مى شود آنچه موهبت و عطا كه خداى عزوجل به شما ارزانى داشته در نظرتان كوچك و بى ارزش شود، و چون آنچه داريد ناچيز و بى ارزش شد، و آنچه نداريد و آرزويش را مى پرورانيد به دست نمى آوريد سراسر عمرتان به حسرت مى گذرد.




---------------------


ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 281
 

تفسير نمونه

بگذاريد ما هم از نور شما استفاده كنيم !
از آنجا كه در آخرين آيه از آيات گذشته خداوند انفاق كنندگان را به اجر كريم نويد داد، در آيات مورد بحث مشخص مى كند كه اين اجر كريم و ارزشمند و باعظمت در چه روزى است ؟
مى فرمايد: ((اين در همان روزى است كه مردان و زنان باايمان را مى نگرى كه نورشان در پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند)) (يوم ترى المؤ منين و المؤ منات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم ).



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 329
گرچه مخاطب در اينجا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، ولى مسلما ديگران هم اين صحنه را مى بينند، ولى چون شناسائى مؤ منان براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) لازم است تا آنها را مورد تفقد بيشترى قرار دهد با اين نشانه آنها را به خوبى مى شناسد.
گرچه مفسران در مورد اين ((نور)) احتمالات متعددى داده اند ولى روشن است كه منظور از آن تجسم نور ايمان است ، چون تعبير به ((نورهم )) (نور مردان و زنان باايمان ) شده است ، و جاى تعجب نيست ، چرا كه در آن روز عقائد و اعمال انسانها تجسم مى يابد، ايمان كه همان نور هدايت است به صورت روشنائى و نور ظاهرى مجسم مى گردد، و كفر كه تاريكى مطلق است ، به صورت ظلمت ظاهرى مجسم مى گردد.
و لذا در آيه 8 سوره تحريم مى خوانيم يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا معه نورهم يسعى بين ايديهم ((در آن روز كه خداوند پيامبر خود و كسانى را كه با او ايمان آوردند خوار نمى كند، نورشان پيش روى آنها حركت مى كند)).
در آيات ديگر قرآن نيز آمده است كه خداوند ((مؤ منان را از ظلمت به سوى نور هدايت مى كند)).
تعبير به ظيسعى (از ماده سعى به معنى حركت سريع ) دليل بر اين است كه خود مؤ منان نيز با سرعت راه محشر را به سوى بهشت و كانون سعادت جاويدان مى پيمايند، چرا كه حركت سريع نور آنها جدا از حركت سريع خودشان نيست .
قابل توجه اينكه تنها سخن از دو نور در ميان آمده (نورى كه پيشاپيش ‍ روى مؤ منان در حركت است و نورى كه از طرف راست ) اين تعبير ممكن است اشاره به دو گروه مختلف از مؤ منان باشد، ((گروه مقربان )) كه صورتى نورانى دارند



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 330
و نورشان پيشاپيش آنها حركت مى كند، و ((اصحاب اليمين )) كه نور آنها در سمت راستشان است ، چرا كه نامه اعمالشان به دست راست آنها داده مى شود، و نور از آن برمى خيزد، اين احتمال نيز وجود دارد كه هر دو اشاره به يك گروه است و نور يمين كنايه از نورى است كه از اعمال نيك آنها برمى خيزد و تمام اطراف آنها را روشن مى سازد.
به هر حال اين نور راهنماى آنها به سوى بهشت برين است ، و در پرتو آن راه بهشت را به سرعت مى پيمايند.
از سوى ديگر بدون شك اين نور الهى چون از ايمان و عمل صالح برمى خيزد با تفاوت مراتب ايمان و عمل صالح مردم متفاوت است ، آنها كه ايمانى قويتر دارند نورشان فاصله زيادى را روشن مى سازد، و آنها كه مرتبه ضعيفترى دارند از نور كمترى برخوردارند، تا آنجا كه نور بعضى تنها نوك انگشتان پاى آنها را روشن مى سازد!، چنانكه در تفسير على بن ابراهيم ذيل آيه مورد بحث اشاره شده است كه : يقسم النور بين الناس يوم القيامة على قدر ايمانهم ((نور در ميان مردم در روز قيامت به اندازه ايمانشان تقسيم مى شود)).
اينجاست كه به احترام آنها اين ندا از فرشتگان برمى خيزد: ((بشارت باد بر شما امروز، به باغهائى از بهشت كه نهرها زير درختانش جارى است )) (بشراكم اليوم جنات تجرى من تحتها الانهار).
((جاودانه در آن خواهيد ماند، و اين پيروزى و رستگارى بزرگى است )) (خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم )
اما منافقان كه در تاريكى وحشتناك كفر و نفاق و گناه قرار گرفته اند در اين هنگام فريادشان بلند مى شود و ملتمسانه از مؤ منان تقاضاى نور مى كنند،



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 331
اما چيزى جز جواب منفى نمى شنوند، چنانكه در آيه بعد مى گويد: ((روزى كه مردان و زنان منافق به مؤ منان مى گويند: نظرى بر ما بيفكنيد تا از نور شما شعله اى برگيريم )) (يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم )).
اقتباس در اصل از ماده ((قبس )) به معنى گرفتن شعله اى از آتش ‍ است سپس به نمونه گيريهاى ديگر نيز اطلاق شده .
منظور از جمله ((انظرونا)) اين است كه به ما نگاه كنيد تا از نور صورت شما بهره گيريم ، و راه خود را پيدا كنيم ، يا اينكه نظر لطف و محبتى به ما بيفكنيد و سهمى از نور خود به ما دهيد، اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از ((انظرونا)) انتظار كشيدن باشد، يعنى كمى مهلت دهيد تا ما هم به شما برسيم و در پرتو نورتان راه را پيدا كنيم .
اما به هر حال ((پاسخى كه به آنها گفته مى شود اين است كه به پشت سر خود برگرديد و كسب نور كنيد))! (قيل ارجعوا ورائكم فالتمسوا نورا).
اينجا جاى تحصيل نور نيست ، مى بايست آن را از دنيائى كه پشت سر گذاشتيد، از طريق ايمان و عمل صالح ، به دست مى آورديد، اما ديگر گذشته و دير شده است !
((در اين هنگام ناگهان ديوارى در ميان اين دو گروه زده مى شود كه درى دارد)) (فضرب بينهم بسور له باب ).



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 332
ولى دو طرف اين ديوار عظيم ، يا اين در، كاملا با هم متفاوت است ((درونش رحمت است و بيرونش عذاب )) (باطنه فيه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب ).
((سور)) در لغت به معنى ديوارى است كه در گذشته براى حفاظت به دور شهرها مى كشيدند، و در فارسى از آن تعبير به ((بارو)) مى شود، و در فواصل مختلف نيز برجهائى براى محافظان و نگهبانان داشت ، و لذا مجموعا تعبير به ((برج و بارو)) مى كردند.
قابل توجه اينكه مى گويد: ((درون آن رحمت ، و برون آن عذاب است يعنى مؤ منان همچون ساكنان شهر در درون اين باغ هستند، و منافقان همچون بيگانگان در قسمت بيابانى قرار دارند، قبلا نيز آنها در يك جامعه و در كنار هم زندگى مى كردند، اما ديوارى عظيم از اعتقادات و اعمال مختلف آنها را از يكديگر جدا مى كرد، در قيامت نيز همين معنى مجسم مى گردد.
اما اين ((در)) براى چيست ؟ ممكن است براى اين باشد كه منافقان از اين در نعمتهاى بهشتى را ببينند و حسرت ببرند، يا اينكه افرادى كه كمتر آلوده اند پس از اصلاح از آن بگذرند و در كنار مؤ منان قرار گيرند.
اما اين ديوار چنان نيست كه مانع عبور صدا باشد، لذا در آيه بعد مى افزايد: ((آنها را صدا مى زنند كه مگر ما با شما نبوديم ))؟! (ينادونهم الم نكن معكم ).
هم در دنيا با شما در يك جامعه مى زيستيم ، و هم در اينجا در كنار شما بوديم چه شد كه ناگهان از ما جدا شديد، و به روح و رحمت الهى رفتيد، و ما را در چنگال عذاب رها كرديد؟!
((آنها در پاسخ مى گويند: آرى با هم بوديم )) (قالوا بلى ).
در همه جا با هم بوديم ، در كوچه و بازار، در سفر و حضر، گاه همسايه هم بوديم ، و يا حتى گاه در يك خانه زندگى مى كرديم ، ولى از نظر مكتب



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 333
و عقيده و عمل فرسنگها با هم فاصله داشتيم ، شما خط خود را از ما جدا كرده بوديد، و در اصول و فروع از حق بيگانه بوديد.
سپس مى افزايند: ((شما گرفتار خطاهاى بزرگى بوديد از جمله :
1 - ((شما خود را به واسطه پيمودن طريق كفر فريب داديد و هلاك كرديد)) (و لكنكم فتنتم انفسكم ).
2 - ((پيوسته در انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و نابودى مسلمين و برچيده شدن اساس اسلام بوديد)) ((و تربصتم )).
بعلاوه در انجام هر كار مثبت و هر حركت صحيح حالت صبر و انتظار داشتيد و تعلل مى نموديد.
3 - ((پيوسته در امر معاد و رستاخيز و حقانيت دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و قرآن شك و ترديد داشتيد)) (و ارتبتم ).
4 - ((همواره گرفتار آرزوهاى دور و دراز بوديد آرزوهائى كه هرگز دست از سر شما برنداشت تا فرمان خدا دائر بر مرگتان فرارسيد)) (و غرتكم الامانى حتى جاء امر الله ).
آرى اين آرزوها لحظه اى مجال تفكر صحيح به شما نداد، غرق رؤ ياها و پندارها بوديد، و در عالمى از وهم و خيال زندگى مى كرديد، و آرزوى وصول به شهوات و اهداف مادى بر شما چيره بود.
5 - ((از همه اينها گذشته شيطان فريبكار (كه پايگاهش را در وجودتان محكم كرده بود) شما را در برابر خداوند فريب داد)) (و غركم بالله الغرور).
او با وسوسه ها شما را مغرور كرد، گاه دنيا را در نظرتان جاودانه جلوه داد، و گاه قيامت را يك حلواى نسيه قلمداد كرد، گاهى شما را به لطف و رحمت الهى مغرور مى كرد، و گاه اصلا وجود خداوند بزرگ را زير سؤ ال مى برد!
اين عوامل پنجگانه دست به دست هم دادند و خط شما را به كلى از ما جدا كردند.



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 334
((فتنتم )) از ماده ((فتنه )) به معانى مختلفى آمده است آزمايش و امتحان ، فريب دادن ، بلا و عذاب ، ضلالت و گمراهى و شرك و بت پرستى و در اينجا بيشتر دو معنى آخر يعنى گمراهى و شرك مناسب است .
((تربصتم )) از ماده ((تربص )) در اصل به معنى انتظار كشيدن است ، خواه انتظار بلا و مصيبت باشد، يا فراوانى و نعمت ، و در اينجا بيشتر مناسب انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و برچيده شدن اسلام ، يا انتظار كشيدن به معنى تعلل ورزيدن در توبه از گناه و انجام هر گونه كار خير است .
((و ارتبتم )) از ماده ((ريب )) به هر گونه شك و ترديد كه بعدا پرده از روى آن برداشته مى شود اطلاق مى گردد، و در اينجا بيشتر مناسب با شك در قيامت و يا حقانيت قرآن است .
گرچه مفهوم الفاظى كه در آيه به كار رفته گسترده است ولى ممكن است به ترتيب بيانگر مساءله ((شرك ))، و انتظار ((پايان عمر اسلام و پيامبر)) (صلى اللّه عليه و آله ) و سپس شك در ((معاد)) و بعد از آن آلودگيهاى عملى از طريق فريب اءمانى و شيطان باشد، بنابراين جمله هاى سه گانه نخست ناظر به اصول سه گانه دين است و دو جمله اخير ناظر به فروع دين .
سرانجام مؤ منان در يك نتيجه گيرى منافقان را مخاطب ساخته ، مى گويند: ((امروز از شما غرامتى پذيرفته نمى شود كه در برابر آن از عذاب الهى رهائى يابيد)) (فاليوم لا يؤ خذ منكم فدية ).
((و نه از كافران )) (و لا من الذين كفروا).
و به اين ترتيب كافران نيز سرنوشتى همچون منافقان دارند، و همگى در گرو گناهان و زشتيهاى اعمال خويشند، و راه خلاصى ندارند.



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 335
و سپس مى افزايند: ((جايگاهتان آتش است )) (ماواكم النار).
و ((مولى و سرپرستتان همان دوزخ )) (هى مولاكم ).
و ((چه بد جايگاهى است ))؟! (و بئس المصير).
معمولا انسانها براى نجات از چنگال مجازات و كيفر در دنيا يا متوسل به غرامت مالى مى شوند، و يا از نيروى ياور و شفيعى كمك مى طلبند، ولى در آنجا هيچيك از اين دو براى منافقان و كافران وجود ندارد.
اصولا در قيامت تمام اسباب و وسائل مادى كه در اين جهان براى رسيدن به مقاصد معمول است از كار مى افتد، و پيوندها بريده مى شود، چنانكه در آيه 166 بقره مى خوانيم : ((و تقطعت بهم الاسباب )).
((در آن روز نه داد و ستدى هست و نه رابطه دوستى )) ((يوم لا بيع فيه و لا خلة )) (بقره 254).
((نه عوضى گرفته مى شود)) ((و لا يؤ خذ منها عدل )) (بقره 48).
((و نه كسى به فرياد دوستش مى رسد)) ((يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا)) (دخان 41)
((نه نقشه ها و مكرها به جائى مى رسد)) ((يوم لا يغنى عنهم كيدهم شيئا)) (طور 45).
((و نه رابطه خويشاوندى به درد مى خورد)) ((فلا انساب بينهم يومئذ)) (مؤ منون 101).
((و خلاصه همه در گرو اعمال خويش و گرفتار اعمال خود هستند)) ((كل نفس بما كسبت رهينة )) (مدثر 38).
و به اين ترتيب قرآن روشن مى كند كه تنها وسيله نجات در آن روز



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 336
ايمان و عمل صالح است ، حتى دايره شفاعت محدود به كسانى است كه سهمى از اين دو را داشته باشند نه بيگانگان مطلق ، و آنها كه پيوندهاى خود را به كلى از خدا و اولياء الله بريده اند.
نكته :
استمدادهاى بيحاصل مجرمان در قيامت
از آنجا كه بسيارى از مردم به هنگام ورود در عرصه محشر با نظامى كه در آنجا حاكم است آشنا نيستند بر اين باورند كه نظامات دنيا در آنجا نيز حكومت دارد، لذا به آن متوسل مى شوند، ولى به زودى مى فهمند چه اشتباه بزرگى مرتكب شده اند؟
گاه مجرمان از مؤ منان استمداد مى كنند و مى گويند: انظرونا نقتبس من نوركم ((نظرى به ما بيفكنيد تا شعله اى از ايمان و عمل صالح شما برگيريم )) (آيات مورد بحث ) اما به زودى با جواب منفى روبرو مى شوند كه منبع نور اينجا نيست ، در دار دنيا بود كه غافل و بيخبر از آن گذشتيد.
و گاه مجرمان از يكديگر كمك مى طلبند (پيروان از رهبرانشان ) و مى گويند: فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شى ء ((آيا شما سهمى از عذاب الهى را بجاى ما مى پذيريد)) (ابراهيم 21) كه در اينجا نيز با پاسخ منفى روبرو مى شوند.
گاه حتى دست به دامن خازنان دوزخ مى زنند و مى گويند: ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب : ((از پروردگارتان بخواهيد يكروز عذاب را از ما تخفيف دهد)) (مؤ من 49).
و گاه از اينهم فراتر رفته از خداوند استمداد مى جويند، و عرضه مى دارند:



---------------------


تفسير نمونه جلد 23 صفحه 337
ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون : ((پروردگارا! ما را از اين آتش ‍ سوزان بيرون آر، اگر بار ديگر بازگشتيم ظالم و ستمگريم )) (مؤ منون 107) ولى پيدا است اين راه نيز بسته است ، چرا كه دوران تكليف سر آمده و آنجا سراى پاداش و كيفر است .