next page

چند كلمه خودمانى
سـلام ! سـلامـى به گرمى آفتاب ، سلامى به زيبايى لحظه لحظه هاى سنگرهاى رزم وجهاد. وسلامى به زيبايى وپرمحتوايى خودِ سلام ، كه تحيّت بهشتيان است و پيام فرشتگان . سلام پيام دوستى وسلامت است كه انسانى به انسان ديگر ابراز مى كند.
سلام ، سمبل امن وامان وسلامت است در همه امورى كه ممكن است پيش آيد.
سلام ، آغازى است زيبا ودر عين حال حركت آفرين . منبع جوشان ابراز وفا وصفا وصميميت .
(سـلام ) تـحـيّت ودرودى است كه اسلام آن را سنّت قرار داده وسلام كننده را هفتاد حسنه (پاداش ) وجواب گوينده را يك حسنه داده است !
(راز) نـهـفـتـه در (سـلام )، كـيـنـه هـا وكـدورت هـا را مـى بـرد وبـه جـاى آن زلال محبّت را جارى مى سازد. امّا والاتر از همه ، (سلام ) تحيت خداوند است كه هر گاه در
قـرآن مـجـيـد، تـحـيـّتى بر پيامبران الهى يا اولياى حق نثار شده ، با همين كلمه (سلام ) آمده ، وخداوند بر حضرت نوح وابراهيم وموسى وهارون والياسين سلام فرستاده است .
بـا ايـن مـقـدمـه وبـا (سـلام ) دوبـاره بـه شما خوانندگان گرامى نشريه سرگرمى ها، بايد بـگـويـيـم كـه از شـما چه پنهان دلمان حسابى براى شما همسنگران تنگ شده بود، براى شما ونـامـه هـاى پـر از صـفـا وصميميت شما. درست است كه مشكلات چاپ ونشر، گاهى ميان ما وشما، ماهها فاصله مى اندازد، اما باور كنيد تنها پشتگرمى خدمتگزاران شما در نشريه خودتان ، بعد از يـارى خـداوند متعال ، شما عزيزان هستيد. اميدواريم با پربارتر شدن نشريه رضايت بيش از پيش شما عزيزان فراهم آيد. اطمينان داريم كه شما نيز سلام ما را بى پاسخ نمى گذاريد! ما منتظر نامه ها ونظرات وپيشنهادها وانتقادات شما هستيم . با اين مژده كه به بهترين پيشنهادها ونظرات ، جايزه ويژه اى تعلق خواهد گرفت ، شما را به مطالعه نشريه دعوت مى كنيم .
كلام رهبرى













لطفاً كلاه خود را قاضى كنيد.
(ياد مرگ )
آيا تا كنون به لحظه مرگ ووقايع پس از آن انديشيده ايد؟
آيا مى دانيد كه ياد مرگ ، (عبادت ) است ؟
در شبانه روز، چند ساعت يا حتى چند دقيقه به فكرمرگ هستيد؟
اگـر بـه شـمـا گفته شود كه تنها يك روز از عمر شما باقى مانده است ، آن يك روز را چه مى كنيد؟
آيا خود را براى آن لحظات آماده كرده ايد؟
آيا توجه كرده ايد كه قاصد مرگ ،بى خبر مى آيد؟
آيـا مـى دانـيد كه سرانجام ، مرگ ، هر موجود زنده را درمى يابد واز سايه به شما نزديك تر است ؟
آيا مى دانيد كه ياد مرگ ، (زهد در دنيا) و(آسان شدن سختى ها) را در پى دارد؟
آيا مى دانيد كه ائمه هدى (صلوات اللّه عليهم ) ياد مرگ را بهترين تفكر مى دانند؟
اكنون بگوييد شما درباره اين موضوع مهم چگونه فكر مى كنيد؟











گردش علمى
زحل
در يـك شـب صـاف وپـرسـتـاره ، هـنگامى كه به آسمان نگاه مى كنيم ، سيّاره ى درخشانى را مى بـيـنـيـم كه در گوشه اى از آسمان مى درخشد. وقتى اين سياره را با تلسكوپ رصد مى كنيم ، قـرص بـزرگـى را مـى بـيـنـيـم كـه اطـراف آن را حلقه هاى پهنى احاطه كرده است . اين سياره زحل نام دارد. گردش علمى اين شماره ، سفرى علمى به اين سياره خواهد بود.
زحل در منظومه شمسى ،همسايه مشترى است اما همسايه اى كه 650 ميليون كيلومتر با همسايه خود فاصله دارد! اين سياره با زمين 1500 ميليون كيلومتر فاصله دارد وفاصله آن تا خورشيد حدود 1428 مـيـليـون كـيـلومـتـر اسـت ، يـعـنـى يـك سـاعـت وپـانـزده دقـيـقـه طـول مـى كشد تا نور خورشيد به زحل برسد! در حالى كه نور خورشيد فقط در طى 8 دقيقه به زمين مى رسد.
سياره فوق العاده سرد
دماى سطح زحل به دليل دورى از خورشيد، فوق العاده سرد است به طورى كه به 150 درجه زير صفر نيز مى رسد! نور خورشيد نود بار كمتر از زمين به آن مى رسد.
زحـل در هـر 5/29 سـال ، يـك بـار بـه دور خـورشـيـد مـى گـردد، يـعـنـى تـقـريـبـا هـر سـالِ زحل معادل با 30 سال زمين است . بنابراين هر فصل سال در زحل 5/7 سال طول مى كشد.
حجم ووزن
حجم زحل 750 برابر سياره زمين است امّا وزن آن ، تنها 95 برابر زمين است .
حلقه هاى حيرت انگيز زحل
حـلقـه هـاى زيـبـا وشـگـفـت انـگـيـز زحـل ، از نـادرتـريـن پـديـده هـاى آسـمـانـى اسـت كـه زحـل را از ديـگر سيّارات ممتاز مى كند. اسرار اين حلقه ها كه به حلقه هاى طلايى معروف شده انـد، تا قرن ها بر دانشمندان وستاره شناسان مخفى بود. گاليله اولين شخصى بود كه پشت تـلسـكـوپ ابـتـدايى خودش ، زحل را رصد كرد. وجود اين حلقه ها موجب شد كه گاليله تصور درسـتـى از زحـل نـداشـتـه بـاشـد. اومـى گـفـت : سـيـاره زحل از سه تكه تشكيل شده است ، اما بعدا با اختراع دوربين هاى قوى وتلسكوپ هاى پيشرفته معلوم گرديد كه اين نظريه صحيح نيست .
راز حلقه هاى طلايى
در نگاه اول ، حلقه ها به ورقهاى نازك جامدى مى مانند كه روى سطح جانبى كره قرار گرفته انـد. امـا در واقـع از مـيـليـونـهـا، بـلكـه مـيـليـاردهـا جـسـم كـوچـك تـشـكـيـل يـافـتـه انـد كـه هـر كـدام بـه مـانـنـد سـيـاره اى كـوچـك در مـدار مـعـيـنـى بـه دور زحـل مـى گـردنـد. عـجـيـب تـر ايـنـكـه حـلقـه هـا بـه سـطـح جـانـبـى زحـل نـچـسـبـيـده انـد بـلكه دهها هزار كيلومتر از آن فاصله دارند. تا مدتها فقط يك حلقه از اين حلقه ها كشف شده بود، اما ستاره شناسان تاكنون پنج حلقه در اطراف اين سياره كشف كرده اند. پـهـنـاى بـعضى از اين حلقه ها به 24 هزار كيلومتر مى رسد به طورى كه مى توانيم فرضا كـره زمـيـن را روى آن مـانـنـد يـك گـوى بـغـلتـانـيـم . ايـن حـلقـه هـا كـه از مـواد فـشـرده اى تـشـكـيـل يـافـته اند، مى تواند از شكسته شدن يك يا چند قمر به وجود آمده باشد يا ممكن است موادى باشند كه نتوانسته اند بصورت اقمار ديگر متراكم شوند.
ايـن حـلقـه هـا بـا سـرعـت پـانـزده الى بـيـسـت كـيـلومـتـر در ثانيه به گونه اى منظم به دور زحـل گـردش مـى كـنـنـد. ايـن سـيـاره ده قـمـر دارد كـه هـر كـدام در فـواصـلى مـنـظـم بـه دور زحل مى چرخند.
حـال بـراى لحـظـه اى چـشـمـان خـود را ببنديد وسفرى خيالى به آسمانها داشته باشيد وعظمت وبـزرگـى جـهـان بـالارا در نـظـر بـگـيـريـد: چـه كـسـى جـز خـداونـد قـادر متعال توان خلق وحفظ اين همه آثار شگفت وبديع را در پهنه گيتى دارد؟(1)
O پى نوشت :
1ـ جهان آفرين ، آيت اللّه حسين نورى همدانى ، انتشارات برهان ، ص 293-289.







خواندنى هاى تاريخى
نفرين پدر
امـام حـسن مجتبى (ع ) به همراه پدر ارجمندش ، امام على (ع )، براى طواف به مسجدالحرام رفته بـودنـد. نـيـمه هاى شب ناگاه صدايى از كنار خانه كعبه به گوش رسيد كه با سوز وگُداز خاصى مناجات مى كرد. امام على (ع ) به امام حسن (ع ) فرمودند: نزد اوبروواورا پيش من بياور.
امـام حـسـن (ع ) نـزديـك رفـت ومـشـاهـده كرد صاحب صدا، جوانى است مضطرب وهراسان ، كه بى تـوجـه به اطراف ، مشغول راز ونياز است . به اوفرمود: امير مؤ منان على (ع ) تورا نزد خويش خوانده است .
جوان با ذوق وشوق فراوان از جا برخاست وبه حضور امام (ع ) آمد. حضرت به اوفرمود: حاجت توچيست كه خدا را اين گونه مى خوانى ؟
عرض كرد: من جوانى بودم عيّاش وگناهكار. پدرم همواره مرا از گناه وآلودگى نهى مى كرد، اما مـن بـه حـرف اوتوجه نمى كردم . حتى روز به روز، بيشتر به گناه آلوده مى شدم . تا اينكه روزى پـدرم مـرا در حـال گـنـاه ديـد وبـاز مـرا از گـنـاه نـهـى كـرد. مـن خـشـمـگـيـن شـدم وبـا كـمـال بـى رحـمـى چـوبـى بـرداشـتـم واورا بـه گـونـه اى زدم كه محكم به زمين افتاد ودر آن حـال مـرا نفرين كرد. از آن روز به بعد نيمى از بدنم فلج شد، به گونه اى كه نمى توانم از جايم حركت كنم .
امـا مـدتـى بـعـد به سختى پشيمان شدم وفهميدم كه پدر تا چه ميزان نزد خداوند عزيز است . نـزد پـدرم رفـتـم وبـا التـمـاس وخـواهش وگريه و زارى از اوعذر خواهى كردم وتقاضا نمودم براى نجات من دعا كند.
پدرم قبول كرد كه در همان جايى كه در حق من نفرين كرده ، دعا كند
شـايـد خـداوند مرا شفا دهد. با هم به طرف مكّه رهسپار شديم كه ناگهان شتر ما رم كرد وپدرم از روى شـتـر به زمين افتاد. من سراسيمه خود را به بالين پدر رساندم كه ديدم پدرم از دنيا رفـتـه اسـت . بـه ناچار اورا در همان جا دفن كردم واينك به تنهايى به اين جا آمده ام . حضرت فـرمـود: از ايـنـكـه پـدرت بـا توبه طرف كعبه آمده تا دعا كند كه توشفا بگيرى ، معلوم مى شـود از تـوراضـى شـده .ايـنـك مـن در حـق تـودعـا مـى كـنـم . آن گـاه ، امـام عـليـه السـلام بـا كمال خضوع ، دست به دعا بلند كرد وسپس دست هاى مباركش را به بدن جوان كشيد، جوان - به خواست خدا - بلافاصله شفا يافت وخوشحال وخندان از جا بلند شد.
آن گاه امام على (ع ) روبه فرزندش امام حسن (ع ) وجوان كرد وتوصيه كرد كه همواره به پدر ومادر خود نيكى كنند وبه آنها احترام بگذارند.(1)
O پى نوشت :
1ـ عاقبت به خيران عالم ، ص 37 به نقل از جامع النّورين ، ص 185، با مختصر تغيير.
يك سخن از شهيد آوينى در رابطه با قرآن












قرآن شناسى سوره حجرات جعفر وفا
سـوره مـباركه حجرات (مدنى ) است وهيجده آيه دارد واز سوره هاى كوتاه قرآن محسوب مى شود. نام سوره از آيه چهارم گرفته شده كه مى فرمايد:
(اِنَّ الّذينَ يُنادوُنَكَ مِن وَّراءِ الحُجُراتِ اَكثَرُهُم لايَعقلوُنَ).
ايـن سـوره مباركه به آموزش بخش هايى از اخلاق وادب انسانى وشيوه برخورد با خدا وپيامبر وشيوه برخورد مسلمانان با يكديگر مى پردازد.
1ـ شيوه برخورد با خدا وپيامبر(ص )
آيات اوّل تا پنجم ، به مسلمانان هشدار مى دهند كه اولا در امر ونهى ودر انجام يا ترك هر عملى ، تـابـع خـدا ورسـول خـدا بـاشـنـد واز آنـهـا پيشى نگيرند وخواست خود را به خواست خدا مقدّم ندارند(1)؛ ثانيا در محضر پيامبر بلندتر از اوصحبت نكنند وصداى خود را بالانبرند:
(لاتَرفَعوا اَصْواتَكُم فَوْقَ صَوتِ النّبى ).
ايـن حـكـم بـه زمـان پـيـامـبـر وحـيـات اواخـتـصـاص نـدارد، بـلكـه در زمـان مـا هـم قـابـل اجـرا اسـت ؛ يـعـنـى الان هـم كـسـى نـبـايـد در حـرم رسول خدا صداى خود را بالاببرد يا با كسى منازعه كند، زيرا احترام پيامبر وحفظ حريم اوبر مـسـلمـانان واجب است ، چه در حيات دنيوى و چه در حيات برزخى . مرگ وفاصله زمانى ، مانع از احترام وتعظيم اونمى شود.(2)
ديـگـر ايـنكه مسلمانان نبايد از پشت ديوار، پيامبر را صدا بزنند وبا بى حرمتى با وى ديدار كنند. بايد وقت ، برنامه ، انضباط و شخصيت پيامبر را در مراسم ديدار وملاقات با وى مراعات نمايند.
شيوه برخورد مسلمانان با يكديگر
آيـه 12-6 بـه مـا مـى آمـوزد كـه جـامـعـه اسـلامـى داراى اصول وضوابطى انسانى واخلاقى است كه رعايت آنهابه حفظ سلامت و سعادت جامعه كمك خواهد كرد. از جمله :
1ـ مسلمانان نبايد سخنان افراد فاسق ودامن آلوده را بدون تحقيق ووارسى لازم بپذيرند.
2ـ مـسـلمـانـان بـايـد بـرادرانـه برخورد كنند واگر گروهى از آنان با هم به جنگ برخاستند، ميانشان آشتى دهند وبه يارى ستمديدگان بشتابند.
3ـ مـؤ مـنـان چـه مـرد وچه زن ، نبايد همديگر را به باد مسخره بگيرند وبه همديگر سخن زشت بـگـويـنـد ولقـب نـاهـنـجـار ونـسبت ناروا دهند ونبايد به يكديگر بدبين شوند واز عيب هاى هم ، تـجـسـس كـنـند. همچنين هرگز نبايد از هم غيبت كنند، چرا كه غيبت ، همانند خوردن گوشت جسد مرده برادر دينى است .
4ـ آيه هاى سيزدهم تا هجدهم پيام مى دهند كه تنها عاملى كه نزد خداوند پايه ارزش تلقى مى شود، تقوا وايمان است :
(اِنَّ اَكرَمَكُم عِنْدَاللّهِ اَتقكُم )
بـنـابـرايـن نـبـايـد زبـان ونـژاد بـاعـث غـرور شـود وبه بهانه هاى ناچيز وچه بسا ساختگى ،گـروهـى ، گروه ديگر را مورد مسخره واهانت قرار دهند، چرا كه قرآن با اين تعليم آسمانى ، بتِ ساختگى نژاد گرايى را از ميان برداشت وسدّ عَصبيّت را شكست وانسان را از اسارت قبيله ، نـژاد، مـال ومـقـام و... آزاد سـاخـت . وتـيـره وقـبيله ها را تنها وسيله شناسايى افراد جامعه وحدود وثغور نسلها داد.
(وَ جَعَلْناكُم شُعوُبا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا)
شاءن نزول
گـروهـى از طـايـفـه (بـنى تميم ) به همراه اشراف آن طايفه وارد مدينه شدند. هنگامى كه به مـسـجـد پـيـامبر درآمدند، صداى خود را بلند كرده ، از پشت حجره هايى كه منزلگاه پيامبر بود فرياد زدند: (يا محمد، اُخرُجْ اِلَينا؛ اى محمد! از خانه بيرون بيا.)
ايـن سـر وصـداهـا وتـعـبـيـرات غـير مؤ دبانه ، آن حضرت را رنجانيد.(3) در همان زمان اين آيه نازل شد تا به آنان وبه ديگر مسلمانان ياد دهد كه با پيامبر مؤ دبانه برخورد نمايند.
O پى نوشت ها:
1- الميزان ، علامه طباطبايى ، اعلمى ، ج 18، ص 456.
2- تفسير نمونه ، ج 22، دارالكتب الاسلاميه ، ص 146.
3- همان ، ص 134.












جدول يا زهرا(س )محمد رضا پيوندى
افقى
1ـ يـكـى از القـاب حـضـرت زهـرا(س ) - طـول عـمـر حـضـرت زهـرا(س ). 2ـ مـادر عـربـى - گـل شهدا. 3ـ مخلوط شدن - از پسوندها(براى تشبيه ) - كشيدن . 4ـ پوشيده ومخفى - فراموش ‍ شـده . 5ـ بـه شـيـفتگان امام على (ع ) واهل بيت گويند - سوره مورچه . 6ـ كُشنده است . 7ـ نبايد بـه پـدر ومادر بگوييم - حرف ندا - واحد گريه ! 8ـ بالاآمدن آب دريا. 10ـ قضا نيست - رييس بـدن . 11ـ پـيـامـبـرى - ولى درهـم ريخته ! 12ـ پيامبر اين دوچيز گرانبها را در ميان امت باقى گـذاشـت - از سـوره هـاى قـرآن . 13ـ رسـيـدن - بـه دودمـان رسول خدا گويند. 14ـ از القاب حضرت زهرا سلام اللّه عليها - بى خطر ودور از خطر.
عمودى
1ـ دومـيـن مـحـل ورود اسـراى كـربـلا- جـلودار. 2ـ از سـوره هـاى كـوچـك قـرآن - بـاغـى كـه رسـول خـدا بـه حـضـرت زهـرا بخشيد ولى ظالمان آن را غصب كردند - از نام هاى ديگر حضرت زهـرا كـه به معناى پاك ومنزّه است . 3ـ وصىّ سربريده ! 4ـ پهلوى زهرا را شكافت - پيامبرى كـه نـام اودر قـرآن بيشتر از ديگر پيامبران آمده است . 5ـ بيمارى خطرناك - تشنه شديد، آن را مـى زنـد. 6ـ حريم امامان وامام زادگان - حديث شريفه كه به معناى عبا است ودر حقّ پنج تن وارد شـده اسـت . 7ـ نـام ديگر سوره انسان - پنجاهمين سوره قرآن 8ـ حرف ندا - مدفن شاه عبدالعظيم در ايـن شـهـر اسـت - بـعـضـى مـعـتقدند اسم اعظم خداوند است . 9ـ زدودن - مولاآن را نداشت . 10ـ روستا - سه كيلو- يا بايد حسينى بود يا.... 11ـ مخفف نيروى مقاومت سپاه پاسداران - دريا. 12ـ جمع مسلم - نيّت در هم ريخته . 13ـ ناجى امّت اسلام .









جنگ روانى
محمد رضا پيوندى
O
پـژوهشگران وجامعه شناسان تعاريف زيادى از جنگ روانى ارائه داده اند. از مجموعه تعاريف مى توان چنين نتيجه گرفت كه :
(جنگ روانى حمله اى است طراحى شده وفراگير،كه تبليغات وشايعات وديگر روش هاى عملى ، بـا هـويـت سـيـاسـى ، نـظـامـى ، اقـتـصـادى يـا اجـتـمـاعـى را از طـريـق وسـايـل مـخـتـلف ارتـبـاطـى به كار مى گيرد تا بر احساسات ، انديشه ها وآراء ورفتار دشمن تاءثير دلخواه خود را بگذارد.)(1)
آمـريـكاييها با استفاده از جنگ روانى در ويتنام ، پس از غارت وآدم كشى ، دهكده هاى بزرگ را با خاك يكسان كردند، اما مردم آمريكا هيچ عكس العملى از خود نشان ندادند، در حالى كه در همان ايام ، يـك روان شـنـاس ، بـراى انـجـام آزمـايـش روان شـنـاسـى ، سـر يـك كـبـوتـر را مقابل كليسا از تن جدا كرد وبا اعتراض شديد مردم ورسانه هاى گروهى كشور روبروشد!(2)
اهداف جنگ روانى
1ـ القـاى غـم : يـكـى از اهـداف جنگ روانى ، القاى غم در افراد يا جامعه يا دولت مورد نظر مى بـاشـد. غـم ، حـالتـى روانـى اسـت كـه بـر اثـر عـدم تـطـابق انتظار فرد يا جامعه با موقعيت وشـرايط اوبه وجود مى آيد. دشمن از طريق بزرگ نمايى نقاط ضعف وكوچك نمايى نقاط قوت در كنار بزرگ نمايى آرزوها وخواست ها، به القاى غم در ميان افراد وجامعه دامن مى زند.
2ـ القـاى ياءس ونااميدى : با القاى ياءس ونااميدى ، قدرت اعتماد به نفس ملتها در هم شكسته مـى شـود وآنـهـا تـصـور مـى كـنـنـد كـه تـوان انـجـام هـيـچ كـار مـهـمـى را نـدارنـد. بـه هـمـيـن دليل روحيه آنان تضعيف گشته وناخودآگاه تسليم خواست دشمن مى شوند.
3ـ ايـجـاد رعـب ووحـشـت : در جـنگ روانى سعى مى شود با تخريب فكرى وروانى مردم ، نيروهاى نظامى ومردمى را سست ، وانگيزه مقاومت را در آنان از بين ببرند.(3)
شيوه هاى جنگ روانى
جنگ روانى به چندين شيوه انجام مى پذيرد كه اهمّ آن به قرار زير است :
1ـ شـايـعـه سـازى : (شـايـعـه در اصـطـلاح امـروزى ، خـبـر بـى اصل ونادرستى است كه در ميان مردم بر سر زبانها بيفتد.(4))
شـايـعـه را دولت هـاى خارجى براى ضربه زدن به پيكر يك ملت وبراى تاءثير گذارى در بـافـت فـكـرى وذهـنـى آنـان ، دامن مى زنند. شايعه دهان به دهان بين افراد منتشر مى شود وبر اساس شنيده ها وزمينه قبلى افكار عمومى شكل مى گيرد.
2ـ تـحـريـف واقـعيت : تحريف واقعيت عبارت است از قلب واقعيات وانحراف اذهان عمومى از حق به بـاطـل وبـازى بـا حـقـايـق مـسـلّم و دگـرگـون جـلوه دادن مسائل .
3ـ اغـراق ومـبـالغـه : در ايـن روش (تـضـادهـاى درونـى جـوامـع ) را شـدت مـى بـخـشـنـدومـسائل كوچك را بزرگ جلوه داده ، مردم را به نظام حاكم يا به ديگر افراد وگروهها بدبين مى نمايند.
4ـ تفرقه افكنى : بر اساس شعار استعمارى (تفرقه بينداز وحكومت كن ) ايجاد گسستگى ميان يـك مـلت ، مـوجـب مـى شـود بهترين شرايط بحرانى براى ايجاد پراكندگى فكرى وفرهنگى پديد آيد.
5ـ فـريـب كـارى : فـريب كارى يا (استراتژى دروغ بزرگ ) روان مخاطب را مورد حمله قرار مى دهـد. اسـاس فـريـب كـارى بـر شـكـسـتـن مـقـاومـت وهـوشـيـارى طـرف مـقـابـل استوار است . ميزان عملكرد فريب كارى ، به ميزان تاءثيرپذير بودن مخاطب در شنيدن وباور كردن اخبار، بستگى دارد.
6ـ ترور: به عقيده بعضى از صاحب نظران ، يكى از مؤ ثرترين شيوه هاى جنگ روانى (ترور) است .
ترور، ترس وهراس را بين مردم برمى انگيزد وآنان را زير فشار قرار مى دهد.(5)
اخـيـرا شـخـصـيـتـهـاى مـردمـى ومـوجـه را بـه حـدى زيـر سـؤ ال برده وبراى آنان شايعه سازى مى كنند كه آنان را از چشم مردم مى اندازند وبسيارى از مردم شايعات را باور مى كنند، كه اصطلاحا به اين عمل (ترور شخصيت ) گفته مى شود.
شيوه هاى مقاومت در برابر جنگ روانى
مـقـاومـت در بـرابر جنگ روانى بر عهده فردفرد جامعه است كه با هوشيارى وبيدارى ، راهِ حمله تـبـليـغـاتـى دشـمـن را سدّ نمايند. مهم ترين راههاى مقابله با جنگ روانى كه كارايى آن ها به تجربه ثابت شده است عبارتند از:
1ـ كنترل جبهه داخلى وايجاد هماهنگى بين آنان .
2ـ ايجاد دوستى وهمبستگى بين افراد جامعه .
3ـ رواج فرهنگ راست گويى وپرهيز از دروغ گويى در بين فرماندهان ومديران .
4ـ آمـوزش شـهـرونـدان بـگـونـه اى كـه بـتـوانـنـد بـيـن حـقـيـقـت وتـبـليـغـات تـفـاوت قايل شوند.
5ـ فعّاليّت علنى ورويارويى با دشمن ودفاع از ارزش ها.(6)
جنگ روانى در اسلام :
رسـول گـرامـى اسـلام (ص ) در ابـتـداى بعثت ، هدف شديدترين هجمه هاى روانى وتبليغاتى كـفـار قـرار گـرفـتـند. آن حضرت نيز همواره مبتكر بهترين تاكتيك ها وتكنيك هاى جنگ روانى در دوبـُعـد تـقـويـت روحـيـه رزمـنـدگـان اسلام وتضعيف روحيه دشمنان بودند.البته هيچ يك از اين ابتكارات مُنافى اصول اخلاقى وانسانى واسلامى نبودند.
نمونه هايى از جنگ روانى در صدر اسلام :
O پـيـامـبـر اكـرم بـا ايـنـكـه مـى دانـسـتـنـد مسلمين از روميان بيمناك هستند، گاهى دسته هايى از لشكريان اسلام را براى انجام عمليات ايذايى به مرز روم مى فرستادند.
O در شب فتح مكه ، پيامبر اسلام دستور فرمودند لشكريان اسلام آتش فراوانى در ارتفاعات روشن كنند تا روحيه دشمن به تصور اينكه تعداد مسلمين بسيار زياد است تضعيف گردد.
O مـسـلمـيـن هـنـگام برخورد با نيروهاى دشمن شعارهاى كوبنده ومخصوص به خود داشتند كه هم مـوجـب شـنـاخت خودى از غير خودى بود وهم موجب تضعيف روحيه دشمنان مى گرديد. شعار (اَمتْ اَمتْ) (بـمـيـران ! بـميران !) در جنگ احد وشعار (اَحَد اَحَد) در جنگ بدر وشعار (اللّه اكبر) در همه جنگ ها داده مى شد.
O در غزوه خندق پيامبر فردى را به داخل قوم يهود فرستادند تا آنها را از ادامه جنگ با مسلمين منصرف سازد.
O بـى طـرف سـاخـتـن نـيـروهاى ديگر، سست كردن اطمينان دشمن در كسب پيروزى ، وترساندن ووارد آوردن فـشـار روحـى ، از ديگر روش هاى تاكتيكى وتكنيكى پيامبر اسلام واصحاب ايشان در بُعد جنگ روانى در صدر اسلام بود.(7)
O پى نوشت ها:
1ـ نـگـرشـى بـر جـنـگ روانـى در صـدر اسـلام ،عـبـدالوهـاب كميل ،محمدتقى رهبر، ص 28.
2ـ درس جنگ روانى ، دانشگاه امام حسين ، ص 24.
3ـ جنگ روانى ، مركز تحقيقات اسلامى سپاه ، فصل دوم ، تلخيص .
4ـ درس جنگ روانى ، دانشگاه امام حسين ، ص 45.
5ـ همان ، ص 50، با تصرّف وتلخيص .
6ـ نگرشى بر جنگ روانى در صدر اسلام ، ص 45.
7ـ درس جنگ روانى ، دانشگاه امام حسين ، ص 20، با تلخيص .











جدول احكام
الف
(3-1) سومين فرع از فروع دين .
(6-2) از غسلهاى واجب .
ح
(4-1) يك دهم از مازاد مال كه بايد آن را به فقرا و... داد.
(7-4) بدل از وضودر حال اضطرار.
(7-11) بستنى در حج !
كا
(4-1) يكى از مستحبات نماز.
(5-3) نماز مستحب يك ركعتى .
(10-6) نوعى زكات .
(9-11) امر نيست .
(14-11) ستون دين .
(14-16) گرسنگى به خاطر خدا كه آخر ندارد.
(17-16) آبى كه با ملاقات نجس ، نجس نمى شود.
(17-19) اولين ركن نماز.
م
(4-1) آب كمتر از كُر.
(6-4) همراه لعب .
(11-7) نوعى وضو.
رمز جدول
رمز جدول ، كلمه اى است پنج حرفى كه از خانه هاى (ح - 2) + (كا - 2) + (م - 2) + (الف - 6) + حـرف دال (د) بـه دسـت مـى آيـد كـه بـه مـعـنـاى (پـيـروى كـردن در فروع دين از مجتهد جامع الشرايط) است .













لبخند
عقل الاغ به اندازه عقل امير نيست .
معاوية بن مروان برادر عبدالملك بن مروان ، خليفه اموى ، روزى در نزديكى دروازه دمشق ، بر در يك آسياب ايستاده بود وبه الاغى كه به دور آسياب مى گشت وبه گردنش زنگوله اى آويزان بـود نـگـاه مـى كرد. پس از مدتى به آسيابان گفت : اين زنگوله را براى چه به گردن الاغت بسته اى ؟ گفت : اگر ايستاد بفهمم ودوباره اورا به راه اندازم .
گفت : ولى اگر الاغ بايستد وهمچنان سر خود را بجنباند چه ؟
گـفـت : بـله ، ولى خـوشـبـخـتـانـه عـقـل الاغ مـن بـه انـدازه عقل امير نيست !
پـيـرمـردى خـواسـت پـسرش را تنبيه كند. پسرش از پيشش فرار كرد وبه مسجد رفت . پيرمرد نـزديـك در مـسـجد آمد وسرش را درون مسجد كرد وبه پسرش خطاب كرد كه : فلان فلان شده ، بيا بيرون وبعد از هفتاد سال پاى مرا به مسجد باز نكن !
دهـقـانى نزد يكى از همسايگان خود رفت تا الاغ اورا عاريه كند. اوعذر خواهى كرد كه امروز الاغ را به كس ديگرى داده ام . در اين بين صداى عرعر الاغ بلند شد. دهقان گفت : گويا الاغ شما در خانه است .
هـمـسـايـه گـفـت : شـمـا حـرف مـرا قـبـول نـداريـد وحـرف الاغ را قبول داريد؟!









معماى احكام
اوّلين ها
# اولين كسى كه (بسم اللّه ) را نوشت ؟
# اولين مسجدى كه بعد از ظهور اسلام ساخته شد؟
# اولين ركنى كه در نماز به زبان مى آوريم ؟
# اولين قبله مسلمانان ؟
# اولين كسى كه نماز خواند؟
# اولين شهيد محراب صدر اسلام ؟
# اولين كسى كه روزه گرفت ؟
# اولين كسى كه زكات داد؟
# موضوع اولين مسئله رساله هاى علميه ؟










نكته ها
كه يك پشيز ندارد...
مـى گـويـنـد فـرزنـدان عـبـيـد زاكـانـى نـسـبـت بـه اوچـنـدان مـحـبـتـى نشان نمى دادند. به همين دليـل ، هـنـگـام مـرگ بـراى آنـان نـقشه اى كشيد: هر كدام از آنان را جداگانه ومحرمانه نزد خود طلبيد وگفت :
مـن تـورا بـيـشـتـر از ديـگـر فـرزنـدانـم دوسـت دارم ، بـه هـمـيـن دليـل مـى خواهم گنجى را كه از اجدادم به ارث رسيده است ، به توبسپارم . اين گنج در فلان اتاق است . پس از مرگ من برووگنج را بردار. اما مبادا برادرانت از راز گنج خبردار شوند!
مـدتـى گذشت وعبيد از دنيا رفت . پسران عبيد كه هر يك منتظر چنين فرصتى بودند، فورا به اتـاق عـبـيـد رفـتـنـد، امـا بـا كـمـال تـعـجـب مـشـاهـده كـردنـد كه بقيه برادران هم آنجا جمع شده ودنـبـال چـيـزى مـى گـردنـد! بالاخره معلوم شد كه عبيد به همه آنها همان حرف را زده است . لذا تـصـميم گرفتند گنج را به طور مساوى بين خود تقسيم نمايند. اما وقتى در صندوقچه راباز كردند، جز تكه كاغذ مچاله شده اى ، چيزى نيافتند. بر روى كاغذ چنين نوشته شده بود:
خداى داند ومن هم دانم وتوهم دانى
كه يك پشيز ندارد عبيد زاكانى
تصوير داستان مرا درياب
داستان













مرا درياب !
(تقديم به جانبازان شهيد شيميايى )
محمد رضا پيوندى
از همان روز اول دانستم كه توزمينى نيستى . اولين روز ازدواجمان يادت هست كه توآن نماز قشنگ را خواندى ودعا كردى كه (خدايا! ما را در راه دين وايمانمان سراپا بدار وگرنه سراپاى ما را فداى دين كن !)
....وحـالاپـس از پـانزده سال تورا مى بينم كه نه تنها سروپاى ، بلكه همه وجودت را در راه ايـمـانت داده اى وهنوز بر عهد ديرينه ات با خداى خويش مانده اى . توبه راستى سعيدى ، همان گونه كه نامت سعيد است .
اگـر بـگـويم درست يادم نيست كه چند سال است شيميايى شده اى ، گزاف نگفته ام . به من كه سـال هـاى بـى شـمـارى گـذشـتـه اسـت ، تـورا نـمـى دانـم چـه كـشـيـده اى ، چرا كه در اين چند سال ، نه شكايتى كرده اى ونه از رنجهاى بى شمارت براى ما گفته اى .
تومى دانى كه من عادت نداشته ام وندارم كه زود قلم به دست گيرم ، اما اين بار توبا آن چشم هـاى دريـايـى ات از مـن خـواسـتـه اى كـه خـاطـرات اين چند روز را براى بچه ها - زهرا ورضا - بـنـويـسـم . گـرچـه آنـهـا دوسـت دارنـد، ايـن روزهـا تـورا بـيـشـتـر بـبـيـنـنـد. توتحمل همه چيز را دارى اما تحمل ديده هاى اشكبار آنان را ندارى . آن ها تورا كه ببينند
- بـا ايـن حـال واحـوال - اگـر صـد بـار هـم قول داده باشند كه نمى گريند باز هم چشمهاى قشنگشان از اشك پر خواهد شد. مى دانم كه توسخت نگران آنها هستى ، باش ! توبراى همه نگرانى هايت ، اجر وپاداشى نزد خداوند خواهى داشت . بچه ها را به مادر سپرده ام . قصه هاى مادر را هم كه شنيده اى ومـى دانى علاقه بچه ها به قصه هاى مادر را. وتومى دانى كه در اين سالها كه برگشته اى ودر كنار ما بوده اى ، بر من وتوچه گذشتته است : آن روزها كه زخم هاى توتازه بود وروز بـه روز گـل مـى انـداخت ودر اطراف آن غنچه هايى آتشين ، نرم نرمك وپنهانى سرك مى كشيدند وپس از چندى جا خوش مى كردند!
اكـنـون نـيـز ايـن سـرفـه هـا كـه اعـمـاق جان تورا - والبته من را - مى خراشد، جاى آن زخمها را گرفته است .
سـاعـت از نـيـمـه شـب گـذشـتـه اسـت وتـوپـس از مدتها لحظاتى به خواب رفته اى . اگر اين سرفه هاى لعنتى بگذارند كه توساعتى بياسايى .
####
امـروز هـمـرزمـانـت آمـده انـد. چـه صـفـا وصـمـيـمـيـتـى بـيـن شـمـاسـت ! مـن وامـثـال مـن چـگـونـه مى توانيم عمق زيبايى اين دوستى ها را درك كنيم . دوستى هايى كه در اوج آتـش وخـون پـديـد آمـده ، رشـد كـرده وبـه تعالى رسيده است . من فقط مى بينم كه شما صدها خاطره را با يك نگاه واشاره مرور مى كنيد وچه نگاه هاى پر رمز ورازى ! گويا بچه ها آمده اند تـا مـن تـورا بـهتر بشناسم . توتا به حال هر چه براى من گفته اى ، از شجاعت ها ودلاورى ها وگريه ها وناله هاى نيمه شب بچه ها گفته اى ، اما از گفتن كلامى درباره خودت دريغ كرده اى . امـروز مـى فـهـمـم كـه هـمرزمانت نيز همين روش را دارند وهمه شما آدم هاى مخلص وبى توقعى هستيد. آن ها هم براى بيان اخلاص و شجاعت ودلاورى توسنگ تمام گذاشتند.
نمى دانم حق دارم از توگله مند باشم يا نه ؟ توداستان به اين زيبايى را از من پنهان كرده اى . نمى دانم ... شايد براى بچه ها نوشته باشى . نامه هايى كه گفته اى پس از رفتنت به آن ها بدهم ومن دعا مى كنم كه هرگز آن ها را نخوانم .
دوسـتـانـت گـفـتـنـد در اوج حـمـله شيميايى دشمن ، توماسك خود را از صورتت برداشته اى وبه صـورت بسيجى نوجوانى كه مجروح شده است گذاشته اى . توبه ايثار معنا داده اى ، سخاوت را معنا كرده اى واستقامت را روح بخشيده اى .
بـچـه هـا گـفـتـنـد تـوامدادگرها را با فرياد به بالين ديگر زخمى ها فرا مى خوانده اى ودر حالى كه خون از سر وصورتت سرازير بوده ، براى نجات آنها تلاش كرده اى !
خدايا اين حماسه بزرگ را چگونه من در قيد كاغذ وقلم ونوشته بياورم ؟! بچه ها مى گفتند در حـالى كـه لبـانت از تشنگى ترك خورده بود، قمقمه آبت را به بسيجى جوانى بخشيده اى كه قمقمه اش با تير مستقيم دشمن سوراخ شده بود.
اما چرا من ... چرا من كه همسرت هستم نبايد از اين همه حماسه خبردار شوم ؟!
نـمـى دانـم كـوتاهى شما در اين مورد چه توجيهى دارد؟! شايد گمان كرده اى كه اگر من از اين حـمـاسـه جـاودانـى بـاخـبـر شوم تورا شماتت مى كنم وشايد تصوّرت اين باشد كه اين كارها چيزى نيست كه قابل گفتن باشد! با روح بلندى كه از توسراغ دارم ، بعيد نيست ! مى دانم كه عزمت را جزم كرده اى كه جز براى خدا قدمى برندارى . من هم راضى ام به رضاى خدا.
####

next page