امـروز بـحـمـداللّه حـالت بـهـتـر شـده اسـت . از وقـتـى كـه دوسـتـانـت را ديـده اى ، چـهـره ات
گل انداخته است ولبخند رضايتى روى لبانت نقش بسته است . ديگر دوستانت كه نيامده بودند
،لابـد مـلاحـظـه حـال تـورا مـى كـنـنـد. وگـرنـه يـاران بـاوفـايـى
مثل آنان بعيد است كه به اين زودى تورا فراموش كنند. بعضى ها را كه مى دانم چطور در لابه
لاى چـرخ هـاى مـشـكـلات زنـدگـى ، گـرفـتـار شـده انـد واين پيچ وخم ها جايى براى ياد شما
وامـثـال شـمـا بـاقـى نـگـذاشـتـه اسـت ... نـمـى دانـم شـايـد هـم
تحمل ديدن جسم نحيف ورنج هاى تورا ندارند. اما سعيد! چرا شما كه نماد ومجسمه غيرت وشرف
ايـن مـرز وبـوم هـسـتـيـد، بـايـسـتـى ايـن گـونـه فـرامـوش شـويـد؟
نـسـل جـوان كـه شـمـا وحـمـاسه هاى جاودانتان را نديده است ، چه توانى براى مقابله با تهاجم
فـرهـنـگـى دشـمـن دارد؟ چـه كـسـى رسـالت رسـانـدن ايـن هـمـه ايـثـار وفـداكـارى را بـه
نـسـل حـاضـر بـر عـهـده دارد؟ چـه فـرد يـا گـروهـى داوطـلب يـا مـاءمـور شـده كـه
لااقـل داسـتـان جـنـگ تـحـمـيـلى 8 سـاله را بـراى ايـن نـسـل بـازگـوكـنـد؟ چـرا
نـسـل مـا حـتـى از شـهـيـد فهميده چيزى نمى داند، چه برسد به باكرى وهمّت ودقايقى وخرازى
وبـاقـرى و...! بـه راسـتى ما بعد از شهدا چه كرده ايم ؟! ما پس از شناى آنان در شط خون در
جهت احياى ارزش هاى نابى كه آنان جان در راهش فدا كردند، چه تلاشى كرديم ؟
سـعـيـد مـن ! مـرا بـبـخـش . عـنـان قـلم از كـفم بيرون رفت وكمى از موضوع دور شدم . قرار بود
خـاطـرات ايـن چـند روز را بنويسم ... روزهايى كه توبين زندگى وحيات جاودانى دست وپنجه
نرم مى كنى !
####
امـروز رضـا وزهـرا را آورده ام . بـهـانـه هـا وشـيرين زبانى هاى آنها راهى ديگر برايم باقى
نـگـذاشـتـه است . از وقتى زهرا از مدرسه برگشته مرا رها نكرده است . شايد بچه هاى مدرسه
به اوچيزى گفته باشند. ترجيع بند كلامش (بابا سعيد) وديدن بابا است .
سـعـيـد! نـمـى دانـم چـرا نـمى خواهى چهره ات را به بچه ها نشان بدهى ؟ اين ماجرا تا كى مى
تـوانـد ادامـه داشـته باشد؟ ديگر تحملم تمام شده است . آن ها را نبايد دست كم گرفت . هر چه
بـاشـد، آن هـا فـرزند مردى مثل تواند واز آن همه امواج مردى ومردانگى كه در وجود تو موج مى
زنـد، اگـر مـوجى به آنها رسيده باشد حتما تحمل خواهند كرد. اصلا مگر مى شود فرزند را از
ديـدار پـدر مـحـروم كنيم . آن افكار بلند واين فكر با هم نمى سازد.توآن قدرها مهربان هستى
كه بتوانى قصه دلتنگى هاى رضا وزهرا را مانند يك مادر درك كنى .
####
باز هم يك شرمندگى ديگر براى من ! باز هم عدم درك بلنداى فكر تووباز هم رسيدن به قلّه
اى ديـگـر از قـلل مـعـرفـت تـو! مـن كـجـا هـسـتـم وتودر كجا؟! من هنوز روى زمين خاكى راه مى روم
وتـوافـلاكـى شـدنـت را بـا هـزار راز ورمـز از مـا پنهان مى كنى . گمانم اين بود كه تودوست
نـدارى بـچـه ها، تورا با آن وضع ببينند. چهره ظاهرى وموهايت را كه در اثر شيمى درمانى آن
وضع را پيدا كرده است . نمى دانستم كه خداوند استوارى پدرانه را با مهر مادرانه در وجودت ،
تـواءمـان تركيب كرده واز آن معجونى بى بديل پديد آورده است . تومى دانستى كه بچه ها با
ديدن توگريه سر خواهند داد وتوتوان ديدن گريه بچه ها را نداشتى . توبا اشك هايت اين
را بـه مـن گـفـتـى . وقـتـى كـه گريه بچه ها را ديدى وهمراه با بچه ها گريستى . گريه ،
پيمان شماست با حسين شهيد. وبى گمان اين گريه ها به شفاعت مى انجامد.
####
امروز نهم محرم است . تاسوعا غروب غمگينى دارد. دسته هاى عزادارى مى آيند ومى روند: قلب ها
مـالامـال از عـشـق ، عـلم هـا بـر دوش ، پـرچـم هـاى قـرمـز وسـيـاه در اهـتـزاز،
دل هـا شـكـسـتـه ، چـشـم هـا اشكبار بلكه خونبار، آدم ها تشنه ، لب ها كبود وترك خورده ، خشك ،
آتشين ، هُرم داغ آفتاب وعرق هاى درشت ودانه دانه كه بى امان مى ريزد. با اين همه ، جمعيت بر
سـر وسـينه مى كوبند وبه استقبال عاشورا مى روند؛ عاشورايى كه هزار لاله گلگون وشهيد
را نيز همراه با ملائك تشييع مى كنند.
...وتو...تونشسته بر تخت ...نه ،نه گويا ايستاده اى ونگاهت تا عرش ، تا ملكوت ، بى صدا
مـى گـريـى واشـكـهـايـت را از مـن پـنـهـان مـى كـنـى . سـال هـاى
سـال ، تـودر چـنـيـن روزهـايـى در مـيـان آن هـا بـودى . حـتـى هـمـيـن
سال گذشته . اما امروز، به ناچار روى تخت مانده اى .
دسته بزرگى از جلوى بيمارستان مى گذرد. اصرار مى كنى كه تورا به كنار پنجره ببرم .
دسـتـه هاى سياه پوش پرشور مى آيند وبر سر و سينه مى كوبند. تورا مى بينم كه با دست
هاى مجروحت بر سر وسينه مى زنى . در چين هاى پيشانى ات لايه هايى از آرزوپيداست ، آرزوى
پرواز، آرزوى وصال ... نمى دانم ! آرزوى عشق !
####
امـروز عـاشوراست . سحرگاه ، دستانت را ديدم كه به نياز، به سوى بى نياز دراز شده بود.
اكـنـون تـورا مـى بـيـنـم كـه با فرشتگان ، با عاشوراييان ، با حسينيان پرواز كرده اى ، چه
آرامشى چهره تورا فرا گرفته وعجب عاشورايى براى من وبچه ها - رضا وزهرا - شده است !
نـگـاهـت مـى كـنـم ، سـجـاده كـوچـكـت روى تـخـت هـنـوز بـاز اسـت ، تـوآرام خـفـتـه اى ، گويا به
وصـال يـار رسـيـده اى كـه لبخندى از روى رضايت بر لب دارى . ديگر توان نوشتن ندارم ،
اگـر سـفارش تونبود، همين چند صفحه را هم نمى توانستم بنويسم . توبايد مرا كمك كنى تا
رفتنت را به رضا وزهرا بگويم والّا من ...
...نگاه كن . خدايا كمكم كن ! رضا وزهرا؟! اينها كجا بوده اند صبح به اين زودى ؟ چه كسى آنها
را بـه بـيـمارستان آورده است ؟ يا حسين ! به حق عاشورايت مرا درياب ! مادر؟! مادر آنها را آورده
است ؟ چرا گريه مى كنند؟ هنوز كه شهادتت را جز من كسى نمى داند! بايد منتظر بمانم ....
عجايب واقعى
بلندترين ناخن
مـورارى آديـتـيا، از اهالى كلكلته هندوستان ، ركورد بلندترين ناخن را تا كنون به دست آورده
اسـت . اودر طـى 12 سـال تـوانسته است ناخن هاى دست چپش را تا 165 سانتى متر بلند كند. در
عـوض در طـى سـاليـان دراز حـتـى يـك دفـعـه هـم از دست چپش كار نكشيده است . اما در ساعت هاى
بيكارى ناخن هاى بلندش را شخصا لاك مى زند وروى آنها نقش ونگار مى اندازد.
مى بينيد كه بعضى از آدم ها براى مشهور شدن چه كارها كه نمى كنند!(1)
ركورد بيدارى دنيا
(راجر كى انگليش ) جوان 23 ساله اهل كاليفرنيا، قهرمان بيدارى دنياست .
اومـوفـق شـد مـدت 288 سـاعـت يعنى 12 شبانه روز بدون اينكه لحظه اى پلك هايش را بر هم
بگذارد، بيدار بماند. اين هم 12 شبانه روز بى خوابى براى مشهور شدن !(2)
O پى نوشت ها:
1 و2 ـ مجله كهكشان ، شماره 58، خرداد 1378، ص 56.
كوتاه وخواندنى
صندلى اعدام براى امپراتور
اوليـن بـار بـه تـاريـخ شـشم اوت 1890 اولين صندلى الكتريكى (وسيله اى براى اعدام با
وارد كردن شوك الكتريكى ) در دنيا در زندان اوبرن در ايالت نيويورك به كار گرفته شد.
هـزاران كـيـلومتر دورتر، پادشاه حبشه (اتيوپى )، منليك دوّم ، از اختراع اين صندلى باخبر شد
وبه عنوان بخشى از برنامه هاى نوسازى كشور، تصميم گرفت سه عدد از اين صندلى ها را
خـريـدارى كـند. موقعى كه محموله سفارشى به اتيوپى رسيد وامپراتور تصميم گرفت طرز
كـار صـنـدلى هـا را بـبـيـنـد، مـتوجه شد كه هنوز كشورش فاقد نيروى برق است ! اما امپراتور
بـاهـوش (!) بـراى ايـنـكـه سـرمـايـه گـذارى اوچـنـدان هـم بـى
حاصل نباشد، يكى از سه صندلى را به عنوان تخت امپراتورى خود انتخاب كرد!(1)
O پى نوشت :
1ـ دانستنيهاى مردمى - ديويد والحينسكى / سيف غفارى ، نشر نو، ص 347.
تمثيلات
تاءثير لقمه حرام
اگر مقدارى پنبه از كنار آهن ربا عبور داده شود، آهن ربا آن را به طرف خود نمى كشد. اما اگر
مـقـدارى خـرده آهـن در لابـه لاى پنبه قرار دهيم ، پنبه به آهن ربا جذب مى شود. در واقع براده
هاى آهنى كه همجنس آهن ربا هستند به سمت آن كشيده مى شوند. گناهان مانند آهن ربا، ولقمه حرام
هـمـانـنـد ذرات آهـن اسـت . انسانى كه لقمه حرام نخورده باشد، به راحتى مى تواند از كنار آهن
عـبـور كـنـد وخـود را حـفـظ كـند، اما وقتى لقمه حرام مصرف كرد، درست مانند براده هاى آهن درون
پـنـبـه ،به طرف گناه جذب مى شود. اين خاصيت درونى نان ولقمه حرام است . از سوى ديگر،
انسان با مصرف لقمه ونان حلال ، وقتى از كنار عبادات عبور كند، به آن جذب مى شود. از كنار
مـسـجـد مـى گـذرد، بـه آن گـرايـش پـيـدا مـى كـنـد. بـه روضـه وتـربـت شـهـدا
واعمال خير رغبت پيدا مى كند.
ايـن از خـصـوصـيـات ذاتـى لقـمـه اى اسـت كـه از هـمـه جـهـت
حـلال بـاشـد. مصرف لقمه حلال در انسان نورى ايجاد مى كند كه طاعت وعبادات براى اوجذابيت
وگـيـرايـى پـيـدا مـى كـنـد؛ چـرا كـه طـاعـات وعـبـادات وانـس بـا خـدا، بـا لقـمـه
حـلال سـنـخـيـت دارنـد. نـه تـنـهـا لقـمـه حـلال ، بـلكـه مـسـكـن ولبـاس
حـلال نـيـز بـا عـبـادات وطـاعـات سـنـخـيـت دارنـد.يـعـنـى اگـر در خـانـه اى كـه از راه
حلال به دست آمده باشد، زندگى كنيد، نسبت به نماز، شوق ورغبت پيدا مى كنيد، اما اگر از راه
حرام به دست آمده باشد، خانه تبديل به خانه معصيت وگناه مى شود. گناه در آن رواج پيدا مى
كند. وقتى در آن خانه غيبت شود، نسبت به غيبت ميل پيدا مى كنيد وتوانايى جلوگيرى هم نداريد.
هنگامى كه حلال وحرام با هم مخلوط شود، طاعت ومعصيت نيز با هم مخلوط مى شود.(1)
O پى نوشت :
1ـ تمثيلات ، حائرى شيرازى ؛ شفق ، ص 28، با تصرف وتلخيص .
اشعارى از امام خمينى (ره ) در وصف امام على (ع )
(دوبيتى )
فارغ از هر دوجهانم به گل روى على از خُم دوست جوانم به خَم موى على
طى كنم عرصه ملك وملكوت از پى دوست يادآرم به خرابات چوابروى على
(غزل )
سر خُمْ باد سلامت كه به من راه نمود
ساقى باده به كف جان من آگاه نمود
خادم درگه ميخانه ى عشاق شدم
عاشق مست ، مرا، خادم درگاه نمود
سر وجانم به فداى صنم باده فروش
كه به يك جرعه مرا خسروى جم جاه نمود
ماهِ رخسار فروزنده ات اى مايه ى عيش
بى نيازم به خدا از خور# واز ماه نمود
برگ سبزى ز گلستان رُخت بخشودى
فارغم از همه فردوسى## گمراه نمود
با كه گويم غم آن عاشق دل باخته را
كه همه راز خود، اندر شكم چاه نمود
ديوان امام خمينى
O پى نوشت ها:
# خور خورشيد
## منسوب به فردوس ، اهل بهشت ، طالب بهشت .
شگفتى هاى آفرينش
پروانه ها
محمد على عارفى راد
گـيـتـى عـرصـه نـمـايش موجودات زنده وجولان گاه پديده هاى حيات است وچنان حيرت زاست كه
بشر همواره متعجب وانگشت به دهان ، خيره است .
آسـمـان بـلنـد، زمـيـن پـهناور، خورشيد وماه وستارگان ، بارش باران ، روئيدن گياهان ، خلقت
اسرارآميز بشر، راز زندگى جانوران و خلقت زيباى آن ها، آدمى را به شگفتى وا مى دارد.
حضرت على (ع ) مى فرمايد:
اُنـظـُر الى الشـّمـس وَ القـَمـَر وَ النَّبـات وَ الشـّجـَر وَ المـاء وَ الحـَجـَر وَ اخـْتـلاف هـذَا
اللَّيـل وَ النَّهـار وَ تـَفـَجُّر هـذهِ البـِحـار وَ كـَثـْرَةِ هـذهـِ
الجبال وَ طول هذه القلال وَ تَفَرُّق هذهِ الغُات وَ الاَلْسُن الُمختَلفات
(نهج البلاغه خطبه 225)
بـه خـورشـيد وماه ، گياه ودرخت ، آب زلال وسنگ سخت ، آمد ورفت منظم شب وروز، درياهاى موّاج ،
كـوهـهـاى سـر به آسمان كشيده ، زبانها ولهجه هاى گوناگون ، نگاه كنيد تا با راز خلقت آن
آشنا شويد.
اگـر در فـصـل دل انـگـيز بهار، آن گاه كه به تماشاى زيباييهاى طبيعت وديدن چهره هاى روح
بـخـش گـل وگـيـاه به دامن صحرا وبستان قدم مى گذاريم ، پروانه هاى بسيار زيبايى را مى
بـيـنـيم كه روى گل وگياهان مى نشينند وبرمى خيزند، اين طرف وآن طرف مى روند، پرواز مى
كـنـنـد وفـرود مـى آيـنـد، بـه گـونـه اى كـه وجـود آن هـا، رونـق وزيـبـايـى مـخـصـوصـى بـه
گل وگلزار مى بخشد.
پروانگان ، بخش بزرگى از حشرات را تشكيل مى دهند وانواع بسيارى دارند.
زيـبـايـى پـروانـگـان بـسـتـگـى كـامـل بـه بـال هـاى رنـگـارنـگ آنـان دارد.
بـال هـا بـسـيـار نـرم هـسـتـنـد وشـباهت كاملى به مخمل دارند. چون با دست آنها را لمس كنيم ، به
صـورت گـرده روى انـگـشـتـان مـا اثـر مـى گـذارنـد. وايـن گـرده هـا، مـتـنـاسـب بـا
بال انواع پروانه ها، به رنگهاى بنفش ، طلايى ، ارغوانى ورنگ هاى ديگر هستند. تماشاى اين
گـرده هـا از زيـر مـيـكـروسـكـوپ ، آدمـى را غـرق در اعـجـاب مـى كـند؛ زيرا هر يك از آنها در عين
حال كه بسيار ريز هستند، داراى دانه هاى بسيار منظمى هستند كه به يكديگر جفت شده اند.
اگـر ايـن گـرد وغـبـار را بـه كـلى از سـطـح بـال هـا جـدا كـنـيـم ،
بال هايشان بى رنگ ومانند شيشه يا طلق ، نازك وشفاف به نظر مى رسد.
عجايب بدن پروانه ها
عـجـايـب خـلقـت در وجـود پـروانـگـان بـه قـدرى اسـت كـه حـتـى بـا بـدن انـسـان
قـابـل مـقـايـسـه اسـت ! تـعـداد مـاهـيـچـه هـاى بـدن انـسـان 500 عـدد اسـت در حـالى كـه خـداونـد
مـتـعـال در وجـود ايـن مـوجـود كوچك ، هزاران ماهيچه قرار داده تا تمام حركات وفعاليت هاى اوبه
سادگى انجام گيرد.
چشم ها وزبان
ساختمان چشم هاى پروانه مانند مورچه وزنبور عسل است : دوچشم نسبتا درشت كه هر يك گاهى تا
17 هـزار چـشـم را شـامـل مـى شـود. پـروانه با اين چشم ها، همه اطراف را مى بيند، بدون اينكه
محتاج به گرداندن سر يا گرداندن چشم باشد.
عـضـوعـجيب ديگر پروانه ها، زبان آنهاست . درازى زبان در بعضى انواع آن ، به 25 سانتى
متر مى رسد!
پـروانـه نـر، مـانـنـد بـيـشتر پرندگان وحيوانات نر، از ماده خود زيباتر وخوش رنگ تر است
وگذشته از كُرك بالها، موهاى نرم مخمل مانند دارد كه تمام بدنش را مى پوشاند. برخى داراى
بويى خوش ومطبوع هستند، كه چون عطر سيب وگل بنفشه است .
تنوع پروانه ها
جانور شناسان برحسب رنگ آميزى ها، به هر نوعى از پروانگان ، نام مخصوصى داده اند.
يـكـى از زيـبـاتـريـن ودرخـشـان تـريـن پـروانـه هـا، پروانه رنگين كمان است . رنگ هاى متنوع
ودل انـگـيـز ايـن پـروانـه بـه شـدت وضـعـف نـور ونـحـوه تـابـش آن بـسـتـگـى
كـامـل دارد. بـه طـورى كـه اگـر از يـك نقطه به اين پروانه نگاه كنيم ، آن را به رنگ معين مى
بـيـنـيـم ووقـتـى جـاى خـود را عـوض كـنـيـم ، آن را بـه رنـگ ديـگـرى مـى بـيـنـيـم .
بال هاى پروانه اين خاصيت را دارد كه نور را تجزيه مى كند، همچنان كه بعد از بارش باران
، ذرات بـخـار آب مـوجـود در هـوا، نور خورشيد را تجزيه مى كند ورنگين كمان را در آسمان به
وجود مى آورد.
نـوع ديـگـرى از پـروانـه هـاى زيـبـا ورنـگـارنـگ ، پـروانـه كـوچـك
(غـزال چشم ) است .اين پروانه آن قدر زيبا وخوش رنگ است كه بيننده را غرق اعجاب وحيرت مى
كـنـد. رنـگ سـراسـرى بـدن ايـن پـروانه ، قهوه اى چشم نوازى است . زير بالهاى جلو، خطوط
كـوتـاه وروشن وروى هر يك از دوبال عقب ، دونقش چشم ، بر روى يكديگر موجود است . نقش چشم
هـاى سـيـاه ايـن پـروانه ، بسيار دلرباست و جلب توجه مى كند ورنگ هاى سرخ وارغوانى آن ،
چشم غزال وآهورا در نظر بيننده مجسم مى سازد.
رنـگـيـن بـال ديـگـر، پـروانـه (مـهـتـاب ) اسـت كـه بـالهـاى خـود را بـه هـنـگـام پـرواز بـه
شـكـل هـلال مـاه تـازه ، به نمايش مى گذارد. رنگ سبز و روشن اين بالها به مهتاب مى ماند، در
زمـيـنـه سبز رنگ ، نقطه هاى ياقوت رنگ درخشانى است كه به پيكره ى آن جلوه اى بخشيده كه
عـظـمـت پروردگار را در معرض ديدگاه خداجويان قرار مى دهد. به راستى كه زيباييها وريزه
كـاريهايى كه در عالم خلقت به كار رفته ، هوشمندان عالَم را به مطالعه دقيق تر كتاب هستى
فـرا مـى خـوانـد وبـه هـمـه انـسانها يادآور مى شود كه هيچ موجودى عبث وبدون حساب به وجود
نيامده است .(1)
O پى نوشت :
1ـ شگفتيهاى آفرينش ، حسين نورى ، برهان ، ص 318-296.
يك صحبت زيبا از شهيد آوينى
جدول نظامى
جعفر رعايتى
دانـش وفـنّ بـه كـارگيرى نيروها در رزم - نيروهاى تكاور ويژه نظامى - فرمانده شهيد لشكر
مـحـمـد رسـول اللّه (ص ) - حمله غافلگيرانه - قطر ظاهرى مرمى - بانك مركزى عراق در بغداد
كـه تـوسـط مـوشـكـهـاى دوربرد ايران در زمان جنگ منهدم شد-مخفف نيروى زمينى سپاه پاسداران
انـقـلاب اسلامى - شعار رزمندگان اسلام در جبهه هاى جنگ - كلمه يا عددى كه جهت تشخيص دشمن
از خـودى در شـب اسـتـفـاده مى شود - مقدار مسافتى كه اصابت گلوله در آن مسافت ، مؤ ثر است -
دانشكده فرماندهى وستاد - ماده منفجره اى كه بدون دود مى سوزد وخاكستر هم ندارد - قرارگاهى
كـه در زمـان جـنـگ تـحـمـيـلى ، رزمـنـدگـان اسـلام را جـهـت ضـربـه زدن بـه اهـداف دشـمـن در
داخـل خـاك عـراق سـازمـانـدهـى مـى كـرد - شـهـرى نـفـت خـيـز كـه تـا آخـريـن روزهـاى جـنـگ در
اشغال عراق بود - نوعى فشنگ كه جهت علامت
دادن بـيـن دونـيـرواسـتفاده مى شود - از سلسله جنگنده هاى پيشرفته شوروى سابق - مسلح كننده
سلاح - بمب دستى كوچك .
آيا اورا مى شناسيد؟
ابراهيم على برزى
اين بار سخن از عارفى است كه چون ستاره اى درخشان در آسمان علم وعرفان وفقاهت مى درخشيد
ورابـط مـيـان زمـيـن وآسـمـان بـود. پـيـر وارسـتـه اى كـه قـلبـش
مالامال از عشق به خداوند بود وقلوب دوستداران ، از عشق اوسرشار. خانه محقّرش ، منزلگاه اميد
و آرزوى دردمـنـدان بـود وسـينه اش مخزن اسرار. همواره در عبوديت واطاعت حضرت حق بود وتمام
همّش اين بود كه رضاى مولايش را جلب كند واز مسير اوقدمى پا فراتر ننهد.
ايـن عـالم ربـانـى در سـال 1327 هـجـرى قـمـرى در قـم مـتـولد شد. پدرش آقا سيد صفى ، از
روحـانـيون محترم وهمانند اجدادش از خادمان آستانه مقدسه حضرت معصومه (س ) بود. از كودكى
،هوشى سرشار وحافظه اى قوى داشت ودر كسب معلومات ، از خود تواناييهاى فراوان نشان مى
داد؛ به طورى كه در چهار سالگى براى تحصيل به مكتب رفت .اين نوجوان با استعداد، براى
تـحـصـيـل عـلوم ديـنـى ، در مـدارس بـاقـريـه ، رضـويـه وسـپـس در مـدرسـه فـيـضـيـه
مشغول به تحصيل شد. در
سنّ دوازده سالگى براى امتحان به محضر آيت اللّه العظمى حاج شيخ
عبدالكريم حائرى ، مؤ سس حوزه علميه قم رفت . توانايى اين نوجوان باهوش در پاسخ گفتن
بـه سـؤ الات ، مـؤ سـس حـوزه را شـاد و عـلاقـه مـنـد نـمـود. از هـمـان زمـان در كـنـار
تحصيل ، به تدريس علوم دينى نيز مشغول شد ودرسهايش مورد توجه طلاب قرار گرفت .
وى درس وبـحـث خـود را پـس از اذان صـبـح در مـدرسه فيضيه شروع مى كرد. در همان ايّام ، با
حضرت امام خمينى (ره ) آشنا شد وگاه جلسات امام (ره ) در حجره ايشان برگزار مى شد.
اومـعـتـقـد بـود كـه تنها علوم اهل بيت (ع ) مى تواند انسان را قانع كند وارادت خاص به حضرت
على عليه السلام ، باعث شد از جوانى به ترجمه وتفسير خطبه هاى نهج البلاغه اهتمام ورزد.
با اجراى طرح استعمارى رضا خان مبنى بر كشف حجاب وايجاد محدوديت براى علما وروحانيون ،
گاه توسط عمّال طاغوت دستگير و مورد آزار واذيت قرار گرفت .
از آغـاز نـهـضت اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره ) يكى از حاميان امام (ره ) به حساب مى آمد. به
طورى كه طرف مشورت امام (ره )
نـيـز قـرار مـى گرفت . در سالهاى سخت مبارزه ، آن گاه كه روحانيت از طرف طاغوت زمان تحت
فـشـار بـود وحـتـى نمى توانستند آزادانه رفت وآمد كنند، در جلسات مخفيانه علما شركت مى جست
ومورد عنايت ولطف پروردگار واقع مى شد.
بـا تـشـديـد مـبـارزات وهـجـوم وحـشـيـانـه سـربـازان پـهـلوى بـه مـدرسـه فـيـضـيـه در
سـال 42، منزل وى پناهگاه مبارزان وآزادى خواهان بود وبه هر نحوممكن ، از مبارزات حق طلبانه
مـردم ايـران حـمـايـت مـى كـرد وحـتـى از كـمـك مـالى براى خريد اسلحه ، على رغم وجود خطرهاى
فراوان ، دريغ نمى نمود.
پـس از پيروزى انقلاب اسلامى وآغاز جنگ تحميلى ، براى پشتيبانى معنوى رزمندگان ، گاه در
جبهه ها حضور مى يافت وشب هاى عمليات براى پيروزى رزمندگان اسلام ، دست به دعا بر مى
داشت .
رهـپـويـان طـريق جهاد وشهادت ، همواره به محضر اين پير ومراد مى شتافتند واز محضرش درس
دلدادگى مى آموختند واز وى رموز خلوص وبندگى ومعرفت فرا مى گرفتند. از جمله اين عاشقان
، امير
شـهـيـد، سـرلشـكـر صـيـاد شـيـرازى بـود كـه نـزديـك بـه 17
سال با ايشان مراوده داشت . بارها در بازگشت از جبهه هاى حق ، به محضر اين عالم وارسته مى
شتافت واز ايشان كسب فيض مى نمود.
ايـن مـرد بـزرگ ، كـمـك بـه انـقـلاب وامـام (ره ) را واجـب مـى دانست وافراد وحتى علما، به اندازه
حـمـايـتـشان از امام (ره ) وانقلاب ، نزد ايشان از ارزش واحترام برخوردار بودند. همواره از نظام
دفاع مى كرد ودرباره ولايت فقيه مى فرمود: نعمت ولايت از بزرگترين رحمت ها ونعمت هاى الهى
است . ولايت ، ضامن اجرايى احكام اسلام در اصول و
فروع است . همان ملاكى كه بعد از رحلت نبى اكرم (ص ) ولايت ووصايت را ثابت مى كند، همان
ملاك در زمان غيبت ، ولايت فقيه را به اثبات مى رساند وآن ملاك ، الهى شدن جامعه است .
آن پير عارف وعالم الهى ، درتير ماه سال 1376 در قم ديده از جهان فروبست ودر حرم حضرت
معصومه (س ) دفن گرديد.
مقام معظم رهبرى در پيامى به مناسبت رحلت ايشان فرمودند:
(اين عالم كهنسال ومراد ومقبول فضلاوعلما، عمر پر بركت وپرفيض خود را در بهشتى از
پـارسـايـى وزنـدگـى زاهـدانـه ، در كـنـج مـحـقـّر خـانـه اى كـه دهـهـا
سـال شاهد غناى معنوى صاحبش بود، به سر آورد وبى اعتنايى به زخارف ناپايدار دنيوى را
كه سيره همه صاحبدلان برجسته حوزه هاى علميه است ، درس ماندگار خود ساخت .)(1)
اكنون بگوييد نام اين عارف بزرگ چيست ؟
# ـ كتاب (سيرى در آفاق )، حسين حيدرى كاشانى ، ص 80-5، مؤ لف .
بازى با رياضى
از دوسـت خـود بـخـواهـيد اعداد يك تا صد را با هم جمع كند ونتيجه را در كمتر از 30 ثانيه به
شمابگويد. يقينا نه دوست شما ونه هيچ فرد تيزهوش ديگرى اگر بخواهد تك تك اعداد را با
هم جمع كند، در اين فرصت كم ،نخواهد توانست .
ما به شما راهى مى آموزيم كه بتوانيد اين عمل را در كوتاه ترين زمان ممكن انجام دهيد.
1ـ اولين عدد (عدد يك ) را با آخرين عدد (عدد صد) جمع كنيد:
101 100 + 1
2ـ نتيجه را در نصف آخرين عدد ضرب نماييد: نصف آخرين عدد
50 2 100
5050 50 * 101
جواب عدد: 5050 خواهد بود.
در هـمين زمان كوتاه مى توانيد حاصل جمع اعداد يك تا هزار وبيشتر را در مدتى كوتاه به دست
بياوريد.
معمّاى رياضى
1ـ على از عمويش پرسيد: عموجان ! چند سال سن دارى ؟
عمويش گفت : اگر سن مرا به 2 يا 3 يا 4 يا 5 يا 6 تقسيم كنى ، باقيمانده آن ، يك مى شود.
حال شما بگوييد عموى على چند سال سن دارد؟
2ـ از شماره يك تا ده هزار، 9 عدد وجود دارد كه اگر آنها را وارونه كنيم (يعنى بنويسيم وكاغذ
را وارونه كنيم ) همان عدد مى شود، بگوييد آنها كدامند؟
اسلحه شناسى
سيستم هاى ديد در شب
بازنويسى وتلخيص : ابراهيم على برزى
از ديـر بـاز، انسان ها در نبرد با يكديگر، از اصولى چون غافلگيرى ، فريب ، پنهان كارى
ومـخـفـى نـگـه داشـتـن اطلاعات سود مى جسته اند وپنهان داشتن تحركات ، نيروها وتجهيزات از
دشـمـن بـا اسـتـفـاده از تاريكى شب ، پوشش مناسبى براى فعاليت هاى نظامى بوده است . به
تدريج بشر به جهت هراس از شبيخون دشمن ، كاهش ضربه پذيرى ، اطلاع از تحركات دشمن
وافـزايـش تـوان عـمـليـاتـى در شـب ، بـه فـكـر در اختيار گرفتن وتسلط بر تاريكى افتاده
وبراى همين تجهيزاتى اختراع كرد تا بتواند از پس تاريكى شب برآيد.
همزمان با پيشرفت روز افزون فناورى تسليحاتى در جهان ، موضوع توليد سلاح هاى (ديد
در شب )، عرصه جديدى براى فعاليت طراحان وسازندگان تجهيزات نظامى ايجاد كرد. هرچند
از زمـان پـيدايش فناورى (ديد در شب ) زمان زيادى نگذشته ، دانشمندان توانسته اند ميدان نبرد
را بـه هـنـگـام شـب ، در ديـد نـظـامـيـان روشـن تـر كـنـنـد وروز بـه روز سـيـسـتـم
كامل ترى را روانه بازار تسليحات نمايند.
اكـنـون بـه ارتـشـها تاءكيد مى شود كه اگر خواهان پيروزى در جنگ هستند، بايد (صاحب شب )
بـاشـنـد. در جـنـگ فـالكـلند(Falkland)، ارتش آرژانتين از سلاح هاى ديد در شب عليه نيروهاى
انگليس استفاده كرد. همچنين نيروهاى متحدين در جنگ عليه عراق ، اهميت تجهيزات ديد در شب را به
اثبات رساندند.
سيستم هاى ديد در شب ، دونوع است : سيستم هاى تشديد تصوير وسيستم هاى مادون قرمز.
در حـالى كـه انـسـان فقط طيف كوچكى از اشعه ها را مى بيند، سيستم هاى تشديد كننده تصوير
مـى تـوانـنـد پـرتـوهـاى انـدك نـورى مـوجـود در شـب را در مـحـدوده
قابل رؤ يت دريافت كرده وتقويت نمايند. سيستم هاى مادون قرمز اين قابليت را دارند كه در يك
طيف نور از محدوده قابل رؤ يت به محدوده غير قابل رؤ يت از منبع مورد نظر نيز گسترش يابند.
ايـن تـوانـايـى انـسان را قادر مى سازد تا در باران ، مه ، تاريكى وگرد وخاك وحتى در زير
استتار، جسم مورد نظر را ببيند.
1ـ سيستم هاى تشديد كننده تصوير
ايـن سـيـسـتـم هـا، نـورهـاى مـوجـود در شـب را گـرفـتـه وتـقويت مى كنند. بعضى از دستگاه هاى
نـسـل جـديـد ايـن سـيـسـتـم هـا ،قـادرنـد نـور مـوجـود در شـب را تـا
چـهـل هـزار بـرابـر تـقـويـت كـرده وتـصوير را تا 5/2 برابر بزرگ تر نشان دهند.اين نوع
دسـتـگـاه هـا، تـا 500 مـتـر بـُرد دارنـد و تـصـاويـر بـسـيـار واضـح تـرى نـسـبـت بـه
مدل هاى قبل ارائه مى دهند.
سـيـستم هاى تشديد كننده تصوير از دوجهت بر سيستم هاى مادون قرمز برترى دارند. نخست آن
كـه ارزان تـر هـسـتـنـد وديـگـر آن كـه در مـحـيـطـهـاى خـشـن ونـاهـمـوار بـه راحـتـى
قـابـل اسـتـفـاده مـى بـاشـنـد. ايـن سـيـسـتـم هـا مـى تـوانـنـد روى سـلاح هـاى
قابل نشانه گيرى يا كلاه جنگى سربازان نصب شوند.
دوربين هاى داراى سيستم تشديد تصوير، به دوشكل يك چشمى يا دوچشمى در بازار موجود است
. دوربين هاى يك چشمى ، ارزان وسبك هستند؛ اما استفاده كننده عمق تصوير را درك نمى كند وآنچه
را مـى بـيـند، به صورت تخت ودوبعدى (همانند تصوير صفحه تلويزيون ) است . از اين جهت
براى واحدهاى پياده نظامى كه در يك جا بصورت ثابت قرار گرفته اند مناسب است . اما براى
واحـدهـاى در حـال حـركـت ، خـلبـانان ورانندگان خودروهاى زرهى كه نياز به ديد عمق دارند، مى
بايد از دوربين دوچشمى استفاده كنند.
اسـتـفـاده از تـجـهـيـزات تـشـديـد كـنـنـده تـصـويـر، نـيـاز بـه تـعـليـمات ويژه دارد. به طور
مـثـال ، وزن دسـتگاهى كه روى كلاه سربازان نصب مى شود معمولا بين 600 تا950 گرم وزن
دارد ودر خـلال مـدتـى كـه دسـتـگـاه بـه دور سر يا دور كلاه جنگى سرباز قرار دارد، اگر چه
مـزّيـنـى بـراى اوايـجاد مى كند اما باعث خستگى سر وگردن شده وتا مدتها ،چشم كاربران اين
دوربـيـن هـا جـايـى را نمى بيند. حدود سال 1993، تنها كشورهاى عضوناتو، استراليا، مصر،
اسـرايـيـل ، ژاپن وكره جنوبى مى توانستند اين سيستم ها را از آمريكا خريدارى كنند. اما در همين
سـال هـا ،روسـيـه ، چـيـن وآفريقاى جنوبى نيز به عنوان منابع تاءمين اين نوع سلاح ها مطرح
شـدنـد كـه مـدل هـاى سـاخـت روسـيه ، علاوه بر قيمت ارزان ، از نظر وسعت ديد در شب ، وزن كم
وسـرعـت بـالادر آمـادگـى بـراى اسـتـفـاده ، بـرتـرى هـاى مـحـسـوسـى نـسـبـت بـه
مدل هاى آمريكايى آن دارد.
2ـ سيستم هاى مادون قرمز
سـيـسـتـم هـاى مـادون قـرمـز در انـواع مـخـتـلف ، مـانـند دوربين هاى كوچك وبزرگ ، ودستگاه هاى
قـابـل نـصب بر سلاح هاى معمولى موجود است . قدرتمندترين سيستم هاى مادون قرمز، آن هايى
هـسـتـنـد كـه قـابـليـت خـنـك شـدن را دارنـد. ايـن نـوع سـيـسـتـم هـا بـه
دليل گرانى ، تنها براى هواپيماها وخودروهاى زرهى مورد استفاده قرار مى گيرند.
در حـال حـاضـر سـيـسـتـم هاى مادون قرمز علاوه بر استفاده در ديده بانى براى تجسس در مناطق
وسيع نيز به كار گرفته مى شوند.
اسـتـراليـا يـكـى از كـشـورهـايى است كه فعاليت هاى گسترده اى را با استفاده از سيستم مادون
قـرمـز انـجـام مى دهد. سازمان علوم و فناورى اين كشور با همكارى ارتش ، تلاش مى كنند براى
پروازهاى تجسسى در شب وروز از آن استفاده كنند.
عـلاوه بـر ايـن ، تـركـيـب چـنـد نوع رادار جنگى با سيستم هاى مادون قرمز را در دستور كار خود
دارند.(1)
1ـ مـجـله صـف ، شـمـاره 248، دى 79، ص 18. بـه
نقل از:
.ASIAN 1997 SEPTEMBER ,JOURNAL DEFENCE
حرفهاى شنيدنى
كسى كه دورانديش نباشد، گرفتار خطاهاى نزديك مى شود.
سخن بدون اراده وضرورت ، يعنى در ميان ديگران سخن گفتن .
كار، انسان را از سه چيز محفوظ مى دارد. افسردگى ، فساد واحتياج !
ابـليـس گفته است : از آدمى زاده در شگفتم كه خداوند را دوست مى دارد ولى فرمانش را به جاى
نمى آورد، ومرا دشمن مى دارد وفرمانم را اطاعت مى كند!
فـرق دل بـا سـاعـت در ايـن اسـت كـه سـاعـت وقـتـى زنـگ بـزنـد، صـاحـبـش را بيدار مى كند، اما
دل وقتى زنگ بزند صاحبش را مى خواباند!
كـسـى را كـه خـواب است مى شود بيدار كرد. اما آن كه خود را به خواب زده ، هرگز بيدار نمى
شود!
دندان هاى كرم خورده را مى توان كشيد؛ با دل هاى فاسد چه بايد كرد؟
گلبرگ هاى خاطره
در اولين روز اسارت ، ما را از بصره به طرف بغداد حركت دادند. با اين كه غم بزرگى روى
دل هامان سنگينى مى كرد، هر از گاهى صداى خنده تازه اسير شده ها بلند مى شد. يكى از اسرا
كه موج انفجار هوش وحواسش را برده بود، حرف هاى عجيب وغريبى مى زد وهمه را به خنده وامى
داشـت . اگـر چـه دلمـان بـرايـش مـى سـوخـت ونـگـرانـش بـوديـم ، امـا با ژستى كه مى گرفت
وحركاتى كه انجام مى داد، كسى نمى توانست جلوى خنده اش را بگيرد.
بـه بغداد رسيديم . اتوبوس وارد منطقه اى نظامى شد كه بعد فهميديم مجموعه وزارت دفاع
عـراق اسـت . آن جـا هـمـه اسـرا را در زنـدان كـوچـكى جاى دادند. محيط تنگ زندان كه در آن جايى
بـراى نـشـسـتـن نـبـود، هـواى گـرم تـابستان وتشنگى بى اندازه ، مزيد بر خستگى مفرط شده
وتـوانـمـان را بـريـده بـود. هـر وقـت در زندان بر پاشنه مى چرخيد، به اميد آب ، همه نگاه ها
بـرمـى گـشـت ؛ امـا عراقى ها در جواب آن همه نگاه تشنه ، هيچ عكس العملى نشان نمى دادند وهم
چـنـان مـشـغـول بازجويى وتكميل پرونده بودند. دوست موجى ما آرام وبى دغدغه پشت در ايستاده
بود وبا تعجب در وديوار غبار گرفته ى زندان را از نگاه
مـى گـذراند. مى خواست بداند چه اتفاقى افتاده وحالادر كجاست . به همين منظور از كنار دستى
اش پرسيد:
- اخوى ، اين جا دوكوهه است ؟
- خير.
گروهى خنديدند وعده اى آهى كشيدند وسرى تكان دادند.
- عمليات چى ؟ عمليات تمام شد؟
كسى دستى بر شانه اش گذاشت وگفت :
- آره اخوى ، عمليات تمام شد. اين آخرين عملياتى بود كه ما در آن شركت داشتيم .
در ايـن حـال ، در زندان باز شد وسربازى عراقى ، پارچ آبى به دست دوست موجى ما داد. اوهم
بـا آرامـش كامل آستين ها را بالازد و قبل از آن كه لب هاى خشكيده اش راتر كند، در حالى كه زير
لب ذكـر مـى گـفـت ، مـشـغـول وضـوگـرفتن شد. تشنه ها همه به تماشاى آن وضوى روحانى
ايستاده بودند؛ هيچ كس دلش نيامد اورا از كارش باز دارد!(1)
O پى نوشت :
1ـ رنج شيرين ، احمد يوسف زاده ، لشكر 41 ثاراللّه ، ص 58.
|